٧٠٠

این یادداشت هفتصدمین یادداشت این وبلاگ هست. جالبه که همونطور که قبلا هم عرض کرده بودم اصولا علاقه‌ای به وبلاگ‌نویسی نداشتم و الان ٧٠٠ بار اومدم مطلب نوشتم و گذاشتم در معرض قضاوت خوانندگان. بماند. این یادداشت هفتصدم  رو اختصاص می‌دم به دوستانم. پدرم می‌گه همه دوستانت از خودت بهترن! نمی‌دونم چه هیزم تری به حاجی فروختم اما خلاصه نظرش اینه. واقعا هم دوستان بسیار خوبی دارم. قدیمی‌ترین اونها فرزاد هست که از اول راهنمایی باهاش آشنا شدم. بعد پیمان. بعد می‌رسه به دوران دانشگاه که رضا و حسین و علیرضا و بنده تبدیل به دالتونهای دانشگاه شده بودیم. کرمانی هم حالت ویژه است! هم دبیرستان همکلاسم بوده و هم دانشگاه و هم اینجا از همه بیشتر ایشون رو دیدم. الان هم همه این رفاقتها هست و پررنگ هم هست حتی اگر یاران فارغند از یاد من. اینها که گفتم دوستان نزدیکند. جمع بزرگتری از افراد هم هستند که ارادت داریم بهشون و از قدیم و ندیم با هم بودیم. خدا ایشالا همه این دوستان رو حفظ کنه. 

/ 8 نظر / 4 بازدید
Reza

I don't know all of your friends, but to my knowledge, Haaji is absolutely right [لبخند]

كويريات

[لبخند] خدا دوستانو واستون نگه داره! دوست خوب نعمت بزرگی ه واقعاَ

علیرضا

ولی به نظر من تو بهتری

فرنوش

اگه نظر منو بخوای واقعا نمی دونم چرا دوستات دوستتن!!! ...

alireza kermani (ark)

for the first time I have the same opinion as Mrs. Kaviriat : khodaa maa ro vaase to negah daare ;) kolli vaasat ne'matim , shokre maar ro bejaa biaar

فرناز

حتی حاجی نظرش این بود که خواهرات هم از تو بهترنها[نیشخند]

یاس

700...... یعنی 700 بار تنهاییت رو حرفهات رو درونیاتت رو با بقیه قسمت کردی... 700 بار حرف زدی اما هیچ کس 700 بار جوابتو نداده. اما وقتی آدم 1 بار میگه خدا, خدا 700 بار میگه جانم...... اما باز ما نمیشنویم.

Reza

علیرضا جان! جمع کن بساط پاچه خواری رو داداش! [لبخند] ضمنا مخلصیم