پاییز هزار رنگ

این سومین پاییز بوستون است که بنده می‌بینم. اصولا پاییزها را هم اینجا وسیله جذب جهانگرد کرده‌اند. ملت می‌آیند که برگهای رنگارنگ ببینند. البته راستش را بخواهید انصافا هم قشنگ هستند. بعضی درختان کاملا قرمز می‌شوند و بعضی زرد. بعضی نارنجی می‌شوند و تعدادی هم به رنگ سبز وفادار می‌مانند تا آخرین لحظه. یادم هست که در دوران بچگی که در خیابان ولیعصر زندگی می‌کردیم و برگهای چنار زمین را فرش می‌کرد همیشه به دنبال برگ قرمز بودم و نمی‌دیدم. برگهای قرمز و نارنجی را فقط در نقاشیهای کتابها دیده بودم و همیشه برایم سوال بود که پس چرا واقعا هیچ برگی قرمز نیست. از اول هم خب پرسپولیسی بودم و اصولا هر چیز قرمزی ارجحیت خاصی داشت! اینجا بالاخره اینقدر درخت قرمز (از جمله همین که در مقابل خانه‌مان هست) دیده‌ام که برایم عادی شده. ولی مادرم هم پارسال که اینجا بود از تغییر رنگ برگها و دیدن این همه رنگارنگی در طبیعت کلی لذت برد. عکسهای آن روزها را که برای پدرم در ایران فرستادیم گفت مثلا که چی‌!؟ برگ رنگی ندیدید؟ تمام درختهای روستای ما همین شکلی می‌شد فصل پاییز. نتیجه اخلاقی: روستا چای قشنگی است! نتیجه سیاسی: ندارد. نتیجه اقتصادی: ١٠٠ دلار دادیم نفری که گازوییل بخریم برای این سوز سرمای پاییز. نتیجه فرهنگی: تبادل جهانگرد بین روستای پدرم و شهر بوستون باعث نزدیکی فرهنگی دو ملت می‌شود. نتیجه خانوادگی: من مامانم رو می‌خوام.

/ 7 نظر / 6 بازدید
Hamide

سلام وبلاگ خوبی دارین بهتون تبریک میگم خیلی خوشحال میشم به سایت من هم یه نگاه بندازین ممنونم حمیده

سلام یه خواهش: اگه براتون امکان داره این زیبایی ها رو با ما تقسیم کنین. یه عکس خوشگل از این دنیای رنگی بگیرین بذارین اینجا. بسیار ممنون.[گل]

یک خواننده

با اجازه شما اینو اینجا مینویسم: دلم واسه خوندن وبلاگ آبجی کوچیکه بسیار تنگ شده. خیلی حیف شد که دیگه نیست اون صفحه پر زندگی.[ناراحت]

خواننده وبلاگ

ان شاء الله قسمت ما هم بشه دیدن این پاییزای رنگارنگ، منم با عکس موافقم!

دوست من

سلام واقعآ طبیعت متفاوت و زیبایی داره من سالها پیش واشنگتن و نیویورک را دیدم و نیوجرزی زندگی کردم همینطور که میگی بسیار دیدنیست من هنوز اون منظره هارو فراموش نکردم اما پاییز رامسر و لاهیجان خیلی شبیه اونجاست و دیدنیست [گل] در ضمن خدا مامانتونو برای خانواده حفظ کنه همین الان براش دعوتنامه بده تا 1 ماه آینده می بینی شون انشالا[گل]

فرنوش

نتیجه واقعیش اینه که تو الان تو روستای بابایی و الکی میگی بوستونی!!! ... نکن این کار ها رو پسر ... دروغگو رو عزرائیل دوست نداره ها![نیشخند]

كويريات

آره! تو تهران نبود واقعاً برگ های زرد زرد و قرمز قرمز. ولی منم جاهای دیگه ایران دیده بودم... و البته اینجا هم می بینم! نتیجه خانوادگی تون خیلی بسیار خنده دار بود چون نمی تونم تصور کنم چه جوری اینو می گین[چشمک]