خوابنما!

دوستان دیگه می‌دونن که بنده به مسایل مربوط به جناب عزراییل علاقمند هستم اینه که خوابهای عجیب هم که می‌بینن در این مورد فوری بهم خبر می‌دن! دیشب با یکی از دوستان صحبت بود و می‌گفت که چند شب قبل یه خواب عجیبی دیده به این صورت که ساعتهای تقریبا ٢-١ صبح یه نفر از خواب بیدارش کرده و گفته که نترس! این بنده خدا هم اصلا حرف نمی‌تونسته بزنه بعد بهش گفته نترسی‌ها من اومدم جونت رو بگیرم! بعد دوستم گفته پس عزراییل که می‌گن تویی؟ گفته هرکسی یه چیزی می‌گه اما تو نترسی‌ها! خلاصه صد بار به این دوستمون گفته نترسی یه وقت! بعد دوستم دست برده چراغ خواب رو روشن کرده دیده طرف غیبش زد! بامزه داستان این هست که اینقدر دوستم اطمینان داشته که این موجود رو در بیداری دیده که از جاش بلند شده و توی خونه دنبالش می گشته! خلاصه بچه مردم رو عزراییل سر کار گذاشته بوده! ضمنا برای اینکه جای شکی نمونه عرض کنم که این دوستم اهل خالی بندی نیست و واقعا اینها رو دیده! فعلا هم ماشاالله سرحال و قبراق هست و در حضور خودم کلی استیک خورد!

/ 8 نظر / 5 بازدید
alireza kermani (ark)

e manam dishab khaab didam ye khaanoomi dasht mimord ke ye sag ham dasaht , ba'd az ye moddat zaaheran oon khaanoome mord sagesh ham nabood. az ye nafar porisam sage khaanoome chi shod ? yaroo goft khaanoome sagesh ro baa khodesh bord oon doniaa , vali goft ke man ghallaade sagesh ro bedam be to , ba'desh ghalaade sag ro daad be man

IP

تا حالا به خودكشي فكر كردي؟

کامران

نه داداش به خودکشی یک لحظه هم فکر نکردم. اصلا چه ربطی داره این یادداشت به بحث خودکشی؟ در جواب نظر دوست دیگرم: انجمن چیه؟

دوست من

همون دیگه این خواب ها در اثر زیاده روی در غذای گوشتیه ........پس استیک خوره ؟! ............ها....؟

کویریات

واییی چه وحشتناک! من که اصلاَ اعصاب همچین خواب هایی ندارم. مرسی سوالاتم و جواب دادین راستی تو پست قبل[چشمک]

حسین

آقا من تجربه خفن مشابهی دارم. حدود 8 ماه پیش من و یک دوستان در سفر دور آمریکا به شهر پالو دورا در تگزاس رسیدیم و در یه هتل ارزون برای شب موندیم. اتاق جالبی به نظر نمیرسید. به هر حال خوابیدیم. من حدود ساعت 3 از خواب بلند شدم برم دست شویی. اتاق تاریک تاریک بود. به جلوی در دست شویی که رسیدم در رو باز کردم و چند لحطا ای گیشگتم تا چراق رو پیدا کنم. خ.ب بعد از چند ثانیه چشمم به تاریکی عادت کرد و تونستم شبحی جلوی خودم ببینم. یکهو جا خوردم. ولی بلافاصله فکر کردم که خوب مت (همسفرم) باید باشه. گغتم مت چرا اینجا وایسادی منو بترسونی؟ جوابی نداد. آقا من دوباره پرسیدم

حسین

و جوابی نیومد. آقا مثل ...ترسیده بودم. چراغ لامذهب هم پیدا نشد. آقا شرو کردم داد زدن. مت هم خوابش سنگین بهعد از 5-6 ثانیه چراغ خواب بالا سرش رو روشن کرد و در حالی که خواب و بیدار بود یه نگاهی به من کرد و نفهمید چی شده. آقا خبری از شبح نبود که نبود. جدا این خیلی تجربه خفنی بود" همین الانم مثل ... ترسیدم. حلا نمیدونم اون چی بود؟ روح مت بود؟ روح خود خرم بود؟ روح دوست پسر دختر بدبختی بود که 20 سال پیش تو این هتل کشته بودن؟ گامران من که ترسیدم اینو نوشتم, ولی تو برو حال کن , وبلاگت شبیه ایت مجلاهای زرد شده, مرد می آن خاطره جن و روح میگن

من بودم: [شیطان]