امن و امان

خبری نیست. اگر هم هست اصلا مگه اینجا بنگاه خبری هست که هر روز بیام خبر بدم؟ البته از شوخی گذشته همون فقط خبری نیست والا ما که پادررکاب در خدمت خوانندگان هستیم و اینجا کسی تکون بخوره راپورتش رو اینجا می‌نویسیم. چند روزی هم تعطیل بود و بنده هم رفتم به دامان طبیعت و صفایی کردم. البته با یکی از بچه‌ها که رفته بودم و کلی حرف زدیم و بعضی وقتها هم گیر می‌دادیم به همدیگه و بحث می‌کردیم. اینه که آخر شب دیگه مغزم کار نمی‌کرد. یادمه همون معدود دفعاتی که در ایران رفتم کوه هم همین حالت بود و انگار منظره باابهت صخره و کوه و آرامش رودخانه پایین پاهات باعث می‌شه همه فیلسوف بشن.

/ 3 نظر / 8 بازدید
من ٍ دروغین!

بازگشت من به صحنه وبلاگ نویسی خودش خبر خیلی خوبیه که می تونی پست بعدیت رو بهش اختصاص بدی ... [نیشخند] ... من کوه خیلی دوست دارم اصلا هم فیلسوف نمی شم بلکه خیلی آروم میشم!

فرناز

پس اون یادداشت حالگیری مردا چی شد؟؟ ما منتظریم ها[نیشخند]

19.75

سلام بابایی من خوشحالم پس هستم[لبخند] هورا منتظر هستیم حال آقایون رو تو قوطی کنسرو ببینیم[نیشخند]. فرنوش جونی خوش اومدی بدون خوندن بلاگت غمگین بودم راستی اجازه هست واسه بلگتون نظر بگذارم؟؟[زبان]