مسیر فکر

در سفر بودم چند روزی. دسترسی محدود به اینترنت و کمبود زمان باعث شدند که تاخیری در به روز کردن وبلاگ ایجاد بشه. عوضش این روزها هر روز 2 بار یادداشت می نویسم. در این شهری که رفته بودم یه شبی رو دنبال یه رستوران ایرانی و حلال بودم که البته پیدا شد و یه آقا و خانم اداره می کردنش. تلفنی از خانم پرسیده بودم و گفته بود حلال هست. وقتی رفتم دیدم که بله این حاج خانم حسابی هم محجبه هست. خیالم راحت شد که این بنده خدا دروغ نمی گه. اینه که جای دوستان خالی یه کباب برگ زدم با دوغ و ماست و سالاد. همه اش شد 21 دلار. تازه با اون ماست و نونی که سفارش دادم برای بردن! حالا برای اینکه نگید سیستم چلوکبابی شده می خوام فکرتون رو در همون مسیری ببرم که فکر بنده رفت. داشتم فکر می کردم به رفتار ما و برادران اهل سنت در فقره گوشت حلال. خاصه در بحث غذاهای دریایی. آیه قرآن در این زمینه استثناهایی که شیعیان می گذارن رو به این شکل بیان نمی کنه. اینه که ظاهرا اهل سنت یه کمی دایره بازتری دارند. حالا باز این هم فقط گذری بود به فکر اصلی. آقا شما بالاخره به چی استناد می کنی برای اعمال و رفتارت؟ یعنی اون سنگ بستری که د رگذر زمان هم نمی شکنه چیه؟ مثلا اگه مذهبی هستی آیا به جز قرآن می تونی به بیانات آدمهای مذهبی دیگه هم اتکا کنی؟ اگه مذهبی نیستی بر اساس چی عمل می کنی؟ مثلا عرف؟ آیا ملاک خوبی و بدی رفتارها برای تو قضاوت عقل جمعی انسانی هست؟ حالا از این فکر اصلی به کجا رفت مسیر فکرم؟ به اینکه ما چرا انتظار داشتیم که خوارج بر امام علی نشورند؟ در نظر بگیرید شرایط اونها رو. یک پیامبری اومده و سنگ بستر تفکر و رفتار پدرانشون رو شکسته. بعد یه قرآن اومده که وحی همون خدایی است که تازه مسلمانها به او ایمان آوردند. این طرف هم علی پسر ابوطالب است که در بین آنها بوده و بزرگ شده و به آنها فرمان قتل کسانی را می دهد که آشکارا اعلام مسلمانی می کنند و قرآن بالا برده اند. راستش را بخواهید شاید خیلی از ما هم اگر آن زمان بودیم و در سپاه معاویه نبودیم قاعدتا بر علی خروج می کردیم. چرا؟ بدیهی است. شما یک بار مبنای تفکراتت را نابود شده می یابی. به بستر دیگری مثل قرآن تکیه می کنی و حالا پسرعموی پیامبر دینت به تو دستور می دهد قرآن به دستها رو بکشی. ارادت مالک اشتری می طلبد که از فرمان امیرالمومنین سر نتابی. ارادتی که اعتراف می کنم که بنده به معنای کاملش در خودم نمی بینم.

/ 8 نظر / 5 بازدید
سحر

سلام صبح بخیر[نیشخند]خوبی وبت خوبه ...خیلی خوب....دوست داشتی قدم رنجه کن یه سر بیا کلبه من...میوه وشیرینی داریم قابل شمارو نداره[هورا]منتظر قدمهای سبزتون هستیم....روز خوبی داشته باشی [بغل][گل][گل][گل][بغل]

حسین

یعنی هر کی حجاب نداره دروغ میگه؟

کامران

شما چطوری به این نتیجه رسیدی از یادداشت بنده؟ مثلا دانشجوی دکتری هم هستیها!

فرناز

مسلمین اون زمان علی را داشتن که پیامبر سفارشش را کرده بود. پس می باید به حرفهایش گوش میکردند. وضعیت امروز ما بسی متفاوت است. از توضیح بیشتر معذورم[عینک]

حسین

"وقتی رفتم دیدم که بله این حاج خانم حسابی هم محجبه هست. خیالم راحت شد که این بنده خدا دروغ نمی گه." لظفا بقیه آقایون و خانمهای دکتر نظر بدن! ا خوبه که متنت همینجاست و با این شدت تکذیب میکنی! در واقع شما گفتین هر کس با حجابه دروغ نمیگه ولی اگر اون خانم بی حجاب بود شما بهش مشکوک بودین؟

حسین

در ضمن بنده الا پی-اچ-دی- ای-بی دی هستم

کویریات

من کاملاَ‌موافقم این دقیقاَ‌چیزی ه که خودم هم خیلی بهش فکر می کنم. فکر نمی کنم اگه واقعاً انتخاب رو به عهده خودم می ذاشتند تو اون شرایط همون چیزی رو انتخاب می کردم که الآن ادعاشو دارم.

رضا

من واقعا به بلاغت صاحب اون قلم غبطه می‌خورم که چه جوری از دوغ و چلو کباب به خوارج و مالک اشتر می‌ رسه من در شما استعداد روحانیت می‌ بینم [لبخند]