18 تیر

نسبت بنده با حادثه ١٨ تیر در این حد است که دانشجوی دانشگاه تهران بودم  در آن سال و طبیعتا تعدادی از دوستانم در جریان آن حادثه صدمه دیدند و عده‌ای به دفاع از آنها مشغول بودند و دوروبرم در دانشگاه تا مدتها این بحث داغ بود و هر کسی خودش را در حدی سهیم می‌دانست و ابراز تاسف می‌کرد از آنچه پیش آمده. این موضوع از دوستان انجمنی تا آنهایی که در دانشگاه محاصره شده بودند تا آنها که زندگیشان را بهم ریخته بودند همه و همه را شامل می‌شد. حتی آن گروههای ضد انجمنی هم از اینکه ماجرا اینچنین تمام شده ناراضی بودند. حال که سالها از آن اتفاقها می‌گذرد و دولت اصلاحات هم رفته و آنها که رو در روی دانشجویان ایستادند کم و بیش بر آنها که کنار دانشجوها ایستادند پیروز شده‌اند هنوز هم نمی‌توان به‌درستی این ماجرا را تحلیل کرد. این روزها صحبتهای تاج‌زاده و زاکانی و ابطحی را می‌خواندم و در ذهنم مطالبی که از دیگران هم شنیده بودم را کنار اینها می‌گذاشتم. مشخص نیست که چه قسمتی از کار برنامه‌ریزی شده بود و چه قسمتی هیاتی رفت جلو! مثلا سردار نظری را برکنار کردند و بعد تبرئه کردند و امسال تشویق کردند و خاتمی هم گفت ما مخلص ایشون هم هستیم! از آنطرف می‌گویند که عده‌ای از جمله آقای ناطق طرفدار سرکوب شدید بوده‌اند و عده‌ای طرفدار مماشات و عده‌ای طرفدار امتیازگیری از این قضیه و خلاصه فضا کاملا غبارآلود است. یک جناح راستی می‌گوید دانشجویان می‌گفتند پیکر شهدا را بدهید به ما و یکی هم می‌گوید می‌خواستند دانشجوها برای کشته‌شدگان مراسم بگیرند تا سرکوب را شدت ببخشند. خلاصه کلام اینکه پایتختی به آشوب کشیده شد و یک نفر هم کشته شد و چندین سر و دست و پا شکست و چندین چشم کور شد و دهها نفر محاکمه شدند و دست آخر جرم دزدیدن ریش‌تراش برای دادگاه محرز شد. داستان هرچه که بوده می‌توان گفت دوطرف راضی شده بودند که به همین شکل تمامش کنند. دلم می‌سوزد به حال آنها که عاشق آن جریان اصلاح‌طلبی بودند و بدا به حال آنان که هنوز هم امیدی به آن جریان دارند.

/ 6 نظر / 3 بازدید
حسین

کامران جان قربونت برم پسرم. خیالت رو راحت کنم. شما با 18 تیر هیچ نسبتی ندارید. یعنی از کوچه بغلیش هم رد نشدید. بعدش هم این تفسیرت از 18 تیر ناصحیحترین روایتی بود که من دیدم. راوی سنی بوده بدجور. بعدش هم آدمی که فکر میکنه ممکنه به خاطر وبلاگ اعدامش کنن ننویسه بهتره که اینطور محافظه کارانه بنویسه.

فرناز

آقا سیاسی ننویس! در هر حال فقط سید[سبز]

کامران

کدوم محافظه‌کاری؟ کسی که با اسم واقعی وبلاگ می‌نویسه قاعدتا کمتر محافظه‌کار هست تا اونها که نمی‌نویسند یا به اسم دیگری می‌نویسند. ضمنا بنده راویان رو ذکر کردم در متن. فقط یادم رفته بود مهندس سحابی رو هم اضافه کنم که بدینوسیله اضافه می‌کنم. اون اعلام فاصله هم از دست تو و اون مهندس هست که اولش نوشتم! می‌نویسیم یه جور گیر می‌دید. نمی‌نویسیم می‌گید نکنه تو توی آزادی خرمشهر هم نقش داشتی؟!

19.75

من رسما اعلام می کنم که قصد اذیت جناب کامران رو دارم. لطفا اعلام موضع کنید.[نیشخند]

19.75

به به خوشحالم از بی توجهیتان.[لبخند] . . . درباره این نوشته با جمله آخر موافقم جز تاسف خوردن کار دیگری نمی توان کرد. آنهم برای کسانی که بازیچه گردش تاریخ هستند کسانیکه اجازه می دهند با احساسشان بازی شود و همیشه پیرو هستند گاهی حتی چشم و گوش بسته و ادعا ها هم ... به نظر بنده خیانت خاتمی انکار ناپذیر است. . . . حالا خدمتتان عرض کنم که شما به چه موضوعاتی می پردازید زندگی شیرین است لذتش را ببرید.

فرزاد

در جواب برادر حسین می خواستم بگوییم که مسبب بخش عمده ای از مصیبت این صدساله اخیر بر مردم این سرزمین, و به ویژه جریان انقلاب و پس از آن تا همین عصر احمدی, بر عهده بازوان منقبض و رگهای برآمده افراد بی صبر, کم خرد, پرمدعا و یا فرصت طلبی است که در کمال بی هنری عرصه را بر اکثر دلسوزان و خیرخواهان تنگ کرده اند. و البته این افراد هنری جز رجز خوانی و گنده گویی ندارند. خلاصه اینکه حاصل تندروی و ادعا توخالی بهتر وضع موجود نیست. به قول پدر بزرگوار, دلایل قوی باید و معنوی نه رگهای گردن به حجت قوی. اخوی برای بازسازی ویرانه حاصل دست تندروهای چپ و راست اسلامی و غیر اسلامی. همدلی، مشارکت و همفکری همه مردم این آب و خاک ضروریست. یواش برو ما هم مشتری بشیم.