کامران ٢

پریشب از جلوی مغازه موبایل‌فروشی رد می‌شدم گفتم برم یه سوالی بکنم راجع به گوشی که قبلا ازشون گرفته بودم. یکی از کارهاش رو یادم رفته بود چطوری بکنم. خلاصه رفتم داخل و یه جوونی با محاسن اومد جلو و دیدم روی پیراهنش نوشته شده که اسمش علی هست. قیافه‌اش هم تابلو خاورمیانه‌ای بود اما نمی‌تونستم بگم ایرانی هست یا نه. خلاصه یه ذره که حرف زدم گفت اسمم علی هست اسم شما چیه. منم گفتم کامران. به فارسی گفت ایرانی هستی؟ گفتم آره. گفت اسم من هم کامران هست! می‌خواستم بگم فلان‌فلان شده چرا خالی می‌بندی؟‌تو روی پیراهنت نوشته که علی هستی که دیگه خودش سریع گفت اسم وسطش کامران هست! راست می‌گفت چون کارت ویزیتش رو داد بهم. خلاصه با اینکه کار داشتم یه نیم ساعتی گپ زدیم. می‌گفت می‌خواد بره ایران زن بگیره. گفت کجا برم که دختر چشم آبی و بلوند داشته باشه؟ گفتم ویلیام تو اگه چشمات رو باز کنی و همینجا دوروبرت رو نگاه کنی لازم نیست واسه دختر بلوند پاشی بری ایران! به‌هرحال راهنمایی‌های لازم رو بهش کردم و یه کم گفتیم و خندیدیم و این بود خاطره من از دومین کامران!

/ 2 نظر / 5 بازدید
فرناز

طرف اگر که ایرانی بود چطور اسم وسط داشت؟

فرنوش

ببین یه مران واسه دنیا بسه ... دو تا بشه یکیش هوسه!!