چاکر آقا
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢ 

دیشب رفتم ام.آی.تی. تا حالا یه چند باری گذرم به این دانشگاه خفن که کنار رودخانه چارلز بوستون هست افتاده. دفعه اول رو یادمه که برای استفاده از دستشویی رفتم. دیشب هم برای دیدن فیلم رفتم. فیلم باران جناب آقای مجیدی با حضور کارگردان محترم، جناب آقای مجیدی. فیلم روایت یک پسر ترک است که با یک نگاه عاشق یک دختر افغان می‌شود و هستی‌اش را به باد می‌دهد برای آن دختر بدون آنکه حتی یک کلمه از آن دختر بشنود. فیلمی بی‌نهایت استعاری و مملو از سمبل‌ها و نشانه‌ها همراه با صحنه‌هایی کش‌دار و خسته‌کننده. مجموعا از فیلم راضی نبودم و به بخش پرسش و پاسخ که رسیدیم ناراضی‌تر شدم. جوابهای تند و تیز مجیدی به سوالهای عادی بچه‌های ایرانی و خارجی و بادلیل و بی‌دلیل انتقاد از آمریکا و سیاسی‌کردن جلسه دیگر دلیلی برای رضایت از این جلسه نمایش فیلم برایم نگذاشت. بچه‌های ام.آی.تی. البته انصافا زحمت کشیده بودند. از ترمه و گل روی میز گرفته تا پذیرایی و لوح تقدیر فکر همه چیز را کرده بودند. آخر جلسه هم یکی از دوستان از بنده خواست که از او و آقای مجیدی عکس بگیرم. تشکر که کردم آقای مجیدی در پاسخ گفت : «چاکر آقا». از همین یک جمله‌اش با آن لحن مشتی که داشت خوشم آمد!


کلمات کلیدی: