مالدن چی نداره؟
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٦ 

من در حقیقت در شهر مالدن زندگی می‌کنم که بخشی از آن چیزی است که به منطقه بوستون معروف است. امشب در حسینیه بوستون دعوت بودیم افطار. جدا از دیدن جمع خوبی از ایرانی‌ها باید بگم که افطاری مفصلی هم دادن و من هم جای شما خالی تا تونستم خوردم. خدا از همشون قبول کنه که اطعام مساکین کردن. در راه برگشت یاد یکی دو تا متنی بودم که کوروش و پیمان اوایل ماه رمضون نوشته بودن و گفته بودن این ایام آدم شدید یاد ایران می‌کنه. راستش من که این حالت رو نداشتم اما می‌دونستم چی می‌گن. اشاره هم کرده بودن به آش و زولبیا و آهنگ ربنا و ... .

آنچه که به نظر من مالدن نداره برای من این چیزا نیست. امشب هم آش بود هم بامیا هم پنیر و گردو و شعله زرد و جمع هم ایرانی. آنچه که ایران داره و مالدن (تو بگو کلا خارج) نداره عزیزات هست. این که می‌گی مثلا یادش به خیر صبح جمعه می‌رفتیم دربند یا چه‌می‌دونم آش رشته شرکت تو ماه رمضون اینا خاطره‌اس که بهش عادت کردی. اگه از اینجا هم بری ایران می‌گی یادش به خیر عجب ویسکی توپی داشت فلان بار یا عجب حالی می‌داد قایق سواری رو می‌سی‌سی‌پی. خلاصه وطن یعنی پدر مادر عزیزان.

ایشالا همه رفقا یه روزی با افتخار برگردن پیش عزیزاشون یا عزیزاشون بیان خارج.

*ضمنا رضازاده رو عشق است. آقا من جدا حال می‌کنم با این موجود. فک کنم نمی‌فهمه ۲۲۰ کیلو یعنی چی!


کلمات کلیدی: