دوست قدیمی
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳٠ 

- فلانی از قدیمی‌ترین دوستانم هست.

- چند سالی هست که دوست هستید؟

- والله فکر کنم یه N  سالی می‌شه.

این عدد N به نظرم خیلی مهمه. یعنی  طرف دوست قدیمی‌اش رو تونسته اونقدر سال داشته باشه. حالا اگه اون عدد مثلا بشه ۵ و سن گوینده مطلب باشه ٣۵ یه کمی ناخوشایند می‌شه دیگه. این نشون می‌ده که گوینده نتونسته حتی یکی از دوستانش رو برای یه مدت قابل ملاحظه‌ای برای خودش حفظ کنه. حالا همه این مقدمه رو گفتم که بگم اون عدد برای من ١٨-١٧ سال هست و اون دوست هم که قبلا ذکر خیر و شرش در همین وبلاگ رفته بود دیروز بوستون بود. بعد ٣ سال دیداری تازه شد و سید رو از نزدیک دیدم. عوض نشده بود. هنوز هم بحث فلسفی می‌کرد و نصیحت می‌کرد. نکته جدیدش اون دوربینش بود که فکر کنم یه ۴٠٠ تا عکس از هاروارد و رودخونه چارلز گرفت باهاش. هنوز هم «ریش قشنگ» بود و تیپ ظاهرش فرقی نکرده بود. خلاصه جای شما که نبودید خاصه استاد پیمان خالی.


کلمات کلیدی:
 
یوسف گم‌گشته
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳٠ 

یادداشت قبلی رو که نوشتم در مورد امام زمان دیدم فرداش آقای ابطجی هم یادداشت مشابهی نوشته و به همین آیه اشاره کرده و به پایان خوش دنیا. شاید بشه گفت اگر جمع بزنی نظرهای مختلفی رو که در مکتب شیعه هست عصاره‌اش همینی می‌شه که بنده و ایشون نوشتیم. حالا یادمه یکی از دوستان می‌گفت مثلا که من با کلیت حرفهات موافقم اما باور ندارم که امام زمان غایب هست. در حقیقت نظر ایشون بیشتر شبیه نظر اهل سنت بود که معتقدند آن مهدی موعود هنوز به دنیا نیامده. یکی می‌گفت یه منطقه‌ای هست در زمین که ایشون اونجا مستقر هست اما هیچ‌کس راهی به اونجا نداره و رادار و هواپیما نشون نمی‌دن اون محل رو. هر جوری که در جزییات اختلاف باشه این کلیت رو قبول کنیم که یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان.


کلمات کلیدی:
 
دیدار یار غایب دانی چه لطف دارد؟
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٦ 

مجموع دانسته‌های بیشتر ما از امام زمان رو اگر روی کاغذ بنویسیم احتمالا در حد یکی دو صفحه می‌شه حداکثر و تازه احتمالا قسمت غیرقابل انکاری از این مطالب جعلی است و سندیت نداره اما به ما گفته شده. با این حال اکثر ما دوست داریم ایشون رو و دیدارشون رو آرزو می‌کنیم. چرا؟ چون دوست داریم ایشون رو با همین شرح و تفسیری که می‌دونیم ببینیم و دوست داریم بیان و دین خدا رو دوباره به ما معرفی کنند. دوست داریم مذهب ما رو که فکر می‌کنیم به حق هست در جهان حاکم کنند و خیلی از ما دوست داریم فکر کنیم که ایشون می‌یان که انتقام بگیرن. انتقام از عمر که می‌گن از قبرش بیرون می‌یاد تا مزه سیلی که زد رو بچشه تا انتقام از حاکمان جور تا انتقام از منحرف‌کنندگان دین خدا. دوست دارن ایشون بیاد و اینقدر از دشمنان رو به هلاکت برسونه که تا زانوی اسبشون در خون باشه. اینکه چه بخشی از این توصیفاتی که از عصر ظهور و افعال امام منتظر شده به واقعیت می‌پیونده رو نمی‌دونم اما می‌دونم که ایشون هست و خواهد آمد. اصلا سرنوشت این قافله بشری بدون ظهور منجی آخر مثل قصه‌های با پایان تلخ می‌شه مثل این فیلمهای روشنفکری که آخرش عصبانی می‌کنه تو رو چون تمام تلاشها بدون نتیجه می‌مونه. امام زمان می‌یان تا آیه «ان الارض یرثها عبادی الصالحون» به تحقق بپیونده. خدا کند که بیایی عزیز دل فاطمه.


کلمات کلیدی:
 
اصلاحیه!
ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٦ 

یادداشت قبلی به درخواست نویسنده آن حذف شد اگرچه بنده احساس نکردم که از خط قرمز خاصی گذشته باشد. ضمنا به اطلاع خوانندگان می‌رسانم که تاکنون ۴٠٠٠ نظر در مورد یادداشتهای این وبلاگ نوشته شده.


کلمات کلیدی:
 
ذوق
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۳ 

فرناز:

روبروی پرچم سه رنگ ایران روی تخت لم دادم و نسیم ملایمی هم گونه ام را نوازش میده. از پنجره منظره خونه های اطراف و درختهای خیابون دیده میشه. فکر میکنم دیروز این موقع کجا بودم؟! سوار هواپیما. روی آسمون کانادا و به سمت تورنتو. جام کنار پنجره بود و از تماشای آسمون و ابرها و خیابونها و ماشینها از اون بالا لذت میبردم. دیروز احساس کردم که خیلی خوش بختم. به خاطر اینکه زنده ام و میتونم از زندگیم لذت ببرم. به خاطر اینکه خانواده ای دارم که با وجود برخی اختلاف سلیقه ها دوستشون دارم. هر چند که فعلا در محضر یکیشون بیشتر نیستم. اما مهم اینه که تک تکشون توی قلبم جا دارند.
پ.ن. دیشب تو فرودگاه ما دو تا کلی ذوق زدیم. به امید اینکه به زودی 5 تایی دور هم باشیم و ذوق بزنی. آمین یا رب العالمین.


کلمات کلیدی:
 
دعوت
ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٢ 

آمدم مطلب جدیدم رو بنویسم و وبلاگ رو به‌روز کنم دیدم بهتره یه کار دیگری بکنم. از خوانندگان دعوت می‌کنم که اگر دوست دارند یادداشتی بنویسند و بنده اون رو در این وبلاگ بگذارم. طبیعی هست که یادداشت باید در چهارچوب این وبلاگ باشه اما به همون میزان بدیهی هست که می‌تونه متفاوت با نظر صاحب این قلم باشه. بنابراین اگر علاقمند هستید لطفا در بخش نظرات همین یادداشت اعلام بفرمایید تا ترتیب کار رو بدهیم.


کلمات کلیدی:
 
مسیر فکر
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٠ 

در سفر بودم چند روزی. دسترسی محدود به اینترنت و کمبود زمان باعث شدند که تاخیری در به روز کردن وبلاگ ایجاد بشه. عوضش این روزها هر روز 2 بار یادداشت می نویسم. در این شهری که رفته بودم یه شبی رو دنبال یه رستوران ایرانی و حلال بودم که البته پیدا شد و یه آقا و خانم اداره می کردنش. تلفنی از خانم پرسیده بودم و گفته بود حلال هست. وقتی رفتم دیدم که بله این حاج خانم حسابی هم محجبه هست. خیالم راحت شد که این بنده خدا دروغ نمی گه. اینه که جای دوستان خالی یه کباب برگ زدم با دوغ و ماست و سالاد. همه اش شد 21 دلار. تازه با اون ماست و نونی که سفارش دادم برای بردن! حالا برای اینکه نگید سیستم چلوکبابی شده می خوام فکرتون رو در همون مسیری ببرم که فکر بنده رفت. داشتم فکر می کردم به رفتار ما و برادران اهل سنت در فقره گوشت حلال. خاصه در بحث غذاهای دریایی. آیه قرآن در این زمینه استثناهایی که شیعیان می گذارن رو به این شکل بیان نمی کنه. اینه که ظاهرا اهل سنت یه کمی دایره بازتری دارند. حالا باز این هم فقط گذری بود به فکر اصلی. آقا شما بالاخره به چی استناد می کنی برای اعمال و رفتارت؟ یعنی اون سنگ بستری که د رگذر زمان هم نمی شکنه چیه؟ مثلا اگه مذهبی هستی آیا به جز قرآن می تونی به بیانات آدمهای مذهبی دیگه هم اتکا کنی؟ اگه مذهبی نیستی بر اساس چی عمل می کنی؟ مثلا عرف؟ آیا ملاک خوبی و بدی رفتارها برای تو قضاوت عقل جمعی انسانی هست؟ حالا از این فکر اصلی به کجا رفت مسیر فکرم؟ به اینکه ما چرا انتظار داشتیم که خوارج بر امام علی نشورند؟ در نظر بگیرید شرایط اونها رو. یک پیامبری اومده و سنگ بستر تفکر و رفتار پدرانشون رو شکسته. بعد یه قرآن اومده که وحی همون خدایی است که تازه مسلمانها به او ایمان آوردند. این طرف هم علی پسر ابوطالب است که در بین آنها بوده و بزرگ شده و به آنها فرمان قتل کسانی را می دهد که آشکارا اعلام مسلمانی می کنند و قرآن بالا برده اند. راستش را بخواهید شاید خیلی از ما هم اگر آن زمان بودیم و در سپاه معاویه نبودیم قاعدتا بر علی خروج می کردیم. چرا؟ بدیهی است. شما یک بار مبنای تفکراتت را نابود شده می یابی. به بستر دیگری مثل قرآن تکیه می کنی و حالا پسرعموی پیامبر دینت به تو دستور می دهد قرآن به دستها رو بکشی. ارادت مالک اشتری می طلبد که از فرمان امیرالمومنین سر نتابی. ارادتی که اعتراف می کنم که بنده به معنای کاملش در خودم نمی بینم.


کلمات کلیدی:
 
شعبان
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٩ 

این وبلاگ تقریبا داره دو ساله می شه به حساب تقویم قمری. همونطور که قبلا در بعضی یادداشتهای گذشته عرض شده بود این وبلاگ از ماه شعبان شروع شده و الان دوباره برای دومین سال رسیدیم به همین ماه. این وبلاگ هم که مزین به سروده ای در مورد حضرت ابوالفضل است که متولد این ماه است. بماند که ایشون یه جورایی فراموش می شن در این ماه به واسطه میلاد امام عصر و همچنین ولادت امام حسین. القصه یک بار دیگه این عیدهای شیعی از راه رسیده اند و بنده به سهم خودم تبریک و شادباش عرض می کنم خدمت شما خوانندگان عزیز و امیدوارم که در پناه خدا و زیر سایه امام عصر شاد و سربلند باشید.


کلمات کلیدی:
 
خوانندگان
ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٧ 

یکی از سرویسهایی که پرشین بلاگ داره نشون دادن آمار خوانندگان وبلاگ هست و این که از چه کشوری بودن. خوشبختانه و بعد از تعطیل شدن تقریبا تمام وبلاگهایی که این کنار لینکشون هست که منجر به کاهش خوانندگان این وبلاگ هم شد الان مجددا به لطف دوستان قدیم و خوانندگان جدید آمار بازدیدها داره بالا می ره اگر چه به تعداد قبلی نرسیده. حالا منظور از این یادداشت بحث آماری نبود. هدف تشکری است ازاونها که مرتب می یان و سری به این وبلاگ می زنن. بعضیها هم چون تنها آشنایان من در یک کشور هستن کاملا قابل شناسایی هستن. مثلا علی عابدی همیشه از طریق وبلاگ پیمان و از کویت می یاد. الهه از هلند و قبلا از نروژ. کوروش از نروژ. یکی از خوانندگان دیگه از فرانسه. نیما از استرالیا. علی باقری از انگلیس. البته از انگلیس یکی دو نفر دیگه هم هستن.به قول آمریکاییها 

  keep up the good work


کلمات کلیدی:
 
اگر غم اندکی بودی چه بودی
ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٦ 

وقتی به روز ازدواج فکر می کنید یک مجموعه ای از کارها و مراسم رو در ذهنتون مرور می کنید و احتمالا یک مشکلاتی رو هم در فکرتون حل می کنید یا دچار نگرانی می شید که با اون مشکلات چه کنید. مثلا تعداد مهمونها و تنوع غذای شام و هزینه های هنگفت احتمالی و از این حرفها. این جور مسایل هیچی نیست در برابر مشکلاتی که دو تا دختر آمریکایی دارن. دیروز یه برنامه ای رو نگاه می کردم تصادفی که دیدم مهمونهای برنامه 3 نفر خانم هستند. دو نفر خانم جوان و یه خانم مو بلوند و نسبتا چاق. بعد دوربین که رفت روی تصویر اون خانم چاقه زیرش نوشت پدر دو دختر! صدای تلویزیون رو زیاد کردم دیدم بله. آقا تغییر جنسیت دادن. حالا یه خانم مو طلایی هستن. مشکل دخترها هم اینه که طبق سنت این مسیحیان در روز عروسی و در کلیسا پدر عروس دست دخترش رو باید بگیره و بیاره بده دست داماد که جلوی کلیسا کنار کشیش ایستاده. حالا این دخترها می گفتن ما چی کار کنیم؟


کلمات کلیدی:
 
گرفتاری فرامرزی
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۳ 

موضوع ایرانی بودن رسما ایجاد محدودیت کرده در دنیای امروز. خنده‌آور هست یا گریه‌آور این یک واقعیت انکارناپذیر هست. در همین آمریکا که استخدام‌کنندگان آمریکایی علنا شعار برابری در اصل ارزشیابی و استخدام رو می‌دهند می‌توانید به وضوح مشاهده کنید که رویه‌هایی علیه ایرانیان به‌کار گرفته‌اند. یعنی در حال حاضر ایرانیان نباید برای برابر شمرده شدن با یک شهروند آمریکایی مبارزه کنند. اینکه اصلا جزو خیالات است. الان ایرانیها باید امیدوار باشند که در یک سطح پایین‌تر اقلا با بقیه خارجیها برابر دانسته شوند. دوستی می‌گفت همانروزی که پاسخ من به تقاضای استخدام در یک شرکت در بخش منابع انسانی شرکت در حال بررسی است شبکه‌های خبری و یا اینترنتی به احتمال ٩٠% خبری علیه ایران پخش می‌کنند. در این حالت احتمال استخدام این فرد چند درصد است؟ متواتر می‌شنوم که دوستانی بعد از پایان تحصیل صرفا به دلیل مدرک از یافتن شغل مناسب بازمی‌مانند. این فاجعه‌بار است که این افراد از ملیت خود به عنوان گرفتاری یاد کنند. واکنش طبیعی این آدمها یافتن راهکارهایی برای فرار از این ملیت است و گسستن از ایران. آیا این به سود ایران است یا به ضرر ایران؟ بی‌منطق می‌توان گفت اینها که حب وطن ندارند و به ازای اندکی دشواری وطن‌فروشی می‌کنند همان بهتر که ایرانی نباشند. پرسش اصلی این است که اصلا چرا این افراد در این موقعیت قرار می‌گیرند؟ چرا باید در یک بازدید علمی دانشجوی ایرانی را از در کارخانه راه ندهند؟ چرا باید آن یکی را اخراج کنند چون می‌ترسند به نرم‌افزاری ممنوعه دسترسی پیدا کند؟ آن دیگری چرا باید بگوید من از خاورمیانه هستم I'm Presian ؟ اینها خوشمان بیاید یا نه نتیجه لجبازی با دنیاست. دنیایی که به باور صاحب این قلم منطقش زور است و زر.


کلمات کلیدی:
 
به مناسبت رجب و پیامبر مبعوث در رجب
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٠ 

به مناسبت این ایام ماه رجب یک چند دقیقه‌ای داشتم فکر می‌کردم به تهاجمهای اخیری که به پیامبر اسلام شد. بعد از داستان نویسی سلمان رشدی مدتی بود که کسی کاری به رسول الله نداشت و با آگاهی از حساسیتهای مسلمانان نسبت به این قضیه سکوت کاملی در این فقره برقرار شده بود تا اینکه اون کاریکاتورها کشیده شد و بعد هم موضوع اون فیلم هلندی و واکنشهای مسلمانان. حالا اصل قضیه چی هست و چرا گهگاه این سوژه بازطراحی می‌شه رو نمی‌دونم و نمی‌خوام گمانه‌زنی کنم اما یه چیزی که روشن هست اینه که غربیها از نحوه عملکرد پیامبر اسلام رضایت ندارن. اصولا سبک زندگی ایشون رو متضاد با جهان‌بینی خودشون می‌دونن و در تقابل با زندگی مدرن امروز. مثالهای واضحش هم جنگ‌های پیاپی ایشون و تعدد زوجات ایشون هست. حتی برخی از مسلمونها هم نسبت به زندگی «خیلی مادی» رسول‌الله اشکال می‌گیرن. مقایسه ایشون با عیسی مسیح قضیه رو تا حدی پررنگ‌تر هم می‌کنه. بنده سه موضوع عمده رو عرض می‌کنم در جواب و در صورت لزوم در پاسخ و مباحثه با دوستان شاید بتونیم قضیه رو بسط بدیم. اولا مسیح (ع) هم با این تصویر بلوندی که از ایشون تصویر می‌شه فاصله جدی داره. مسیحیان چون عموما دور از محل تولد و زندگی ایشون هستند به لحاظ جغرافیایی تلاش کرده‌اند ایشون رو هم غربی کنند یه جورایی تا جایی که مرمن‌ها معتقدند که عیسی (ع) به قاره آمریکا هم سر زده در زمان حیاتش! ثانیا رفتار پیامبران رو باید در قالب جامعه‌ای که در اون ظهور کرده‌اند بررسی کنیم. مگر می‌توان از پیامبر اسلام انتظار رفتار عیسوی داشت در میان اعراب بدوی؟ مگر می‌توان با نصیحت کار را پیش برد؟ مگر عیسی مسیح با نصیحت و بدون جنگیدن موفق شد؟ عمده گسترش مسیحیت مدیون جنگ‌هایی است که پس از ایشان و توسط پیروان ایشان انجام شده. ثالثا زندگی مادی پیامبر اسلام نقطه ضعف نیست. برعکس قوت این دین را نشان می‌دهد که پیامبرش در بین مردم و مثل آنها زندگی کرده تا الگوی عملی داشته باشند. هنوز هم سنت ایشان مبنای بسیاری از اعمال و رفتار ماست.


کلمات کلیدی:
 
؟
ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٩ 

چه خبر؟ اوضاع خوبه؟ به جز برق رفتن سوژه جدید چی هست؟ هوا رو می‌دونم گرمه. دیگه خبری نیست؟


کلمات کلیدی:
 
دیوانگی
ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٧ 

تا حالا فکر می‌کردم اگر کسی بره زیر بارون ورزش کنه و بدوه دیوانه است. دیروز اما خودم این کار رو کردم. همونطور که قبلا به استحضار رسیده بود بابت اون حلیم بادمجون قرار گذاشته بودیم که یه روز اضافه بدویم در اون هفته و دیروز هم روز آخر بود و دایم هم بارون می‌آمد. اینه که روی بارون رو کم کردیم و رفتیم دویدیم. وقتی برگشتیم خونه تقریبا به مرز اشباع در جذب آب رسیده بودیم یعنی به ازای هر قطره بارونی که روی سر ما می ریخت یک یا دو قطره از لباسهای ما روی زمین می‌افتاد. القصه هنوز هم فکر می‌کنم اگر کسی زیر باران به قصد ورزش بدود دیوانه است!


کلمات کلیدی:
 
حلیم بادمجون
ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٦ 

آقا برسید یه عرض بنده. برید یه بزرگتری رو ازش خواهش کنید براتون حلیم بادمجون درست کنه. عجب خوشمزه بود به جون شما. حالا بنده که غذای ایرانی درست می‌کنم و می‌خورم خیلی برام تازگی نداشت مزه کشک و نعنا داغ و اینجور چیزها اما بقیه مهمونهای ایرانی که هرروز همبرگر مک‌دونالد می‌خورن دیگه خودشون رو خفه کردن. تازه خورش کرفس هم بود که اونم خیلی چسبید. حالا قرار گذاشتیم با این همخونه‌ام که این هفته یک روز اضافه بریم صبح بدویم که جبران دیشب بشه. دیگه ببخشید که مجددا یادداشتهای وبلاگ شبیه کتاب آشپزی شده. این حلیم بامجونی که خوردیم ارزش یه یادداشت رو داشت!


کلمات کلیدی:
 
مشاهداتی از ایران
ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٤ 

یکی از آشنایان که تازگیها رفته بوده ایران و برگشته از مشاهداتش برام تعریف می‌کرد. راضی بود از کلیت وضع ایران. می‌گفت که وضع مردم اونقدرها هم که می‌گن بد نیست. اقلا ایشون که دیده بود ملت پول دارن بدن تلویزیون ۴۶ اینچ سونی بخرن بذارن تو مهمونخونه ٣٠ متریشون. می‌گفت ماشین مدل بالا هم که زیاد بود توی تهران. اون بوی آلودگی هم در هوا نبود. اتوبوسها و مینی‌بوسها وضع بهتری داشتن. از شهرداری هم کلی تعریف می‌کرد که آسفالتها رو در وضع خوبی نگه داشته و شهر کلا تمیز هست. دو مورد رو البته ایشون اشاره می‌کرد به عنوان نکته منفی. یکی قیمتهای نجومی مواد غذایی بود و یکی هم قیمتهای خنده‌آور مسکن در تهران. خلاصه این دوست ما که کلا راضی و خرسند بود. ایشالا قسمت بشه شما هم که اینجا رو می‌خونی بری یه سر ایران بیایی برای ما تعریف کنی که ما هم به اطلاع دیگر عزیزان خواننده برسونیم.


کلمات کلیدی:
 
شوالیه تاریکی
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱ 

یک فیلمی این روزها در آمریکا اکران شده که داستان جالبی پیدا کرده. فیلم در مورد بتمن هست. قاعدتا عزیزان با شخصیت والای ایشون آشنا هستن اما مختصرا عرض می‌کنم که یه جوان رعنایی هست که به کمک تکنولوژی و تعلیمات مختلف شبیه خفاش عمل می‌کنه و می‌تونه پرواز کنه با اون شنلی که داره و کلا هم مثبت هست این شخصیت و قرار هست که شما باهاش حال کنی! اون طرف هم یک کسی هست به اسم جوکر که آدم بد و دیوانه‌ای هست و همه مدت در فکر نابودی نسل بشر هست و شما باید امیدوار باشی که بالاخره آخر فیلم بتمن بتونه جوکر رو شکست بده تا انسانها مثل دایناسورها منقرض نشن. حالا همه اینها رو گفتم که به اینجا برسم که فیلم در هفته اول فروشش ترکونده و ١۵۵ میلیون دلار در سینماهای آمریکا فروخته. اما نکته جالب این هست که هنرپیشه نقش جوکر پارسال به دلیل مصرف بیش از حد قرصهای مخدر مرد و هنرپیشه نقش بتمن هم دیروز انگار در لندن به جرم فحاشی و حمله به مادر و خواهرش بازداشت شده. در آخر هم مثل مداحان «یک چیزی بگم جگرت بسوزه»: دیشب از شدت سرما مجبور شدم از پتو استفاده کنم!

گلدونم از احوالپرسی دوست ناشناسمون تشکر کرد و سلام رسوند. حالش هم خوبه.


کلمات کلیدی: