انتقادپذیری
ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٩ 

به عنوان دانشجوی دکترا شما به طور مرتب در معرض انتقاد هستید. استاد شما از گزارش پیشرفت رساله شما انتقاد می کند. مقاله ای که شما برای چاپ ارسال کرده اید با انبوهی از انتقادو سوال و ایراد و اشکال به شما بازگردانده می شود. گزارش تحقیقی که به کمک استادتان برای حامی مالی آن تحقیق فرستاده اید به شما بر می گردد به انضمام چندین صفحه سوال و تقاضا برای رفع ابهام و اشکال از نحوه نگارش و غیره. عملا این موضوع شما را به سمتی می برد که باید یک رویکرد مشخص برای مواجهه با این چالش همیشگی انتخاب کنید. یعنی مثلا بگویید که چشم. ممنون از این دقت نظر شما. موارد برشمرده اعمال می شود. یا اینکه بگویید نه. شما اصلا نفهمیدی من چی نوشتم بعد اشکال هم می گیری؟ این انتقادها که گفتید تقریبا بی ربط است به موضوع این کار و خارج از چهارچوب تعریف شده تحقیق هست. بنابراین اعمال نخواهد شد. این دو رویکرد که عرض کردم تقریبا دو حالت حدی هست. به طور معمول وقتی یک گزارشی یا مقاله ای بررسی می شود هر دو نوع ایرادگیری رو می توان تجربه کرد. بعضی از اشکالها وارد است و منطقی و بعضی ها چرند و الکی. مشکل آنجا خودش را نشان می دهد که شما با یک داوری روبرو شوید که عموما انتقادهایش از نوع دوم است. از طرفی هم نمی توانید در پاسخ از الفاظ رکیک استفاده کنید و لازم است خیلی مودبانه به داور محترم بگویید که در مجموع شوت زده است. بنده این روزها با چنین موردی مواجه هستم. مقاله ای داده ام و نتیچه داوری آمده و یکی از بررسی کنندگان رسما تعطیل است. دومی اما معقول بوده و اشکالهایی را هم که گرفته جواب خواهم داد و اعمال خواهم کرد. نمی دانم اما با اولی چه کنم.


کلمات کلیدی:
 
ورزشکار
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۸ 

آقا ورزش کنید. از این پدر پیرتون بشنوید و برید یه تکونی به خودتون بدید. ما که در عنفوان جوانی ورزش نکردیم و کل یوم دنبال درس‌خوندن یا وقت تلف کردن بودیم و حالا فهمیدیم که زندگی ابعاد فیزیکی هم داره. خلاصه که دوستان صاحب این قلم یه مقداری قلم رو گذاشته کنار و هفته‌ای ٣ بار صبح‌ها  ۵-۴ کیلومتر می‌دود و آخر هفته‌ها هم اگه قسمتی باشه قایقرانی برپاست. شما عزیز دل برادر هم برو یه حرکتی بکن. حتی اگر در همین حد افتضاح ۵-۴ کیلومتر دویدن باشه.


کلمات کلیدی:
 
فلسفه خلقت بعضیها
ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٥ 

امروز سوار مترو شده بودم و داشتم می‌رفتم دانشگاه. ٣-٢ ایستگاه بعد یک چیزی اومد توی مترو که چهارتا چرخ داشت و یه از پشت که نگاه کردم کله یه آدمی اون بالاش بود. مثلا فرض کنید یکی از این صندلی‌های ویژه معلولان که موتور داره منتها نوع ویژه اون. یه چیزی بود شبیه یه ماشین کوچیک که یه صندلی داشت و جلوی صندلی هم یه صفحه‌ای بود که مثلا حالت این میزها رو داشت که توی هواپیما جلوی شماست. حالا می‌دونم نه توصیف بنده دقیق هست و نه قدرت تجسم شما قوی ولی نکته این هست که صاحب این ماشین فقط یه سر بود تقریبا. یعنی بعد هم که ماشینش رو با این دکمه‌های جلوش چرخوند و تونستم از کنار هم ببینمش چیزی به جز یه سر نبود. جدی می‌گم‌ها. نه این که فکر کنید مثلا پاهاش رو یا تنه‌اش رو قایم کرده بود. اصلا چیزی نبود برای قایم کردن. یه سر بود به اندازه طبیعی با دو تا دست به اندازه عروسک و یه تنه شاید ٢٠ سانتی و شاید دو تا زایده شبیه پا اون پایین. حالا برمی‌گردیم به پرسش این یادداشت. فلسفه خلقت این آدم چی بوده؟ این آدم چه حسی داره وقتی ما رو می‌بینه که سرومروگنده داریم راه‌ می‌ریم و به همه چیز ایراد می‌گیریم؟


کلمات کلیدی:
 
breakfast+lunch=brunch
ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۳ 

یک مقوله‌ای هست پیچیده در ایالات متحده که بسیاری از درک اون عاجزند یا غافلند یا نمی‌دونند که به مرحله ادراکش رسیده‌اند. این مقوله به brunch معروف هست و بنده با این ید بیضا و این عرض و طول تازه امروز به طور رسمی به درکش نایل شدم. این brunch رو به زبان ساده بخوام بگم که شما خواننده عزیز که ماکسیمم تا اصفهان رفتی و دیگه آخر خارج رفتنت جزیره کیش بوده درک کنی، یک جور وعده غذایی هست که در روزهای تعطیل طرفدار داره و ترکیبی هست از  breakfast و lunch . زمان صرف این وعده هم طبیعتا بین صبحانه هست و ناهار. خلاصه ما امروز دعوت یکی از دوستان بودیم برای brunch. به جان عزیزتون قسم از ساعت ٨ صبح گرسنگی کشیدم تا ١١ که برم رستوران و بتونم brunch بخورم. حالا اینی که بنده سفارش دادم با توجه به اینکه اسلام عزیز دست و پای من رو بسته بود، عبارت بود از ماهی دودی ورقه شده و پنیر و گوجه فرنگی و یه جور نون و یه جور سبزی که سعی نمی‌کنم توضیح بدم چون متوجه نمی‌شید و قهوه و یه جور شیرینی. خلاصه بسی باکلاس شدیم امروز. تا الان هم که ٨ شب هست، هیچی نخوردم که مزه brunch توی دهنم باشه! اومدید بوستون یادم بندازید ببرمتون بهتون  brunch بدم بلکه یه کم شما هم باکلاس بشید و بشه جلوی چهار نفر درتون آورد و گفت بله ایشون از خوانندگان وبلاگ بنده هستن! البته یکی از خوانندگان مقیم تگزاس همینکه از رستوران اومدم بیرون زنگ زد و بنابراین زودتر از شما خواننده گرامی تونست محضر brunch رو اقلا تلفنی درک کنه.

البته واضح و مبرهن است که خوانندگان تاج سر ما نویسندگان هستند و ما نویسندگان به عشق آنها می‌نویسیم.


کلمات کلیدی:
 
18 تیر
ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۱ 

نسبت بنده با حادثه ١٨ تیر در این حد است که دانشجوی دانشگاه تهران بودم  در آن سال و طبیعتا تعدادی از دوستانم در جریان آن حادثه صدمه دیدند و عده‌ای به دفاع از آنها مشغول بودند و دوروبرم در دانشگاه تا مدتها این بحث داغ بود و هر کسی خودش را در حدی سهیم می‌دانست و ابراز تاسف می‌کرد از آنچه پیش آمده. این موضوع از دوستان انجمنی تا آنهایی که در دانشگاه محاصره شده بودند تا آنها که زندگیشان را بهم ریخته بودند همه و همه را شامل می‌شد. حتی آن گروههای ضد انجمنی هم از اینکه ماجرا اینچنین تمام شده ناراضی بودند. حال که سالها از آن اتفاقها می‌گذرد و دولت اصلاحات هم رفته و آنها که رو در روی دانشجویان ایستادند کم و بیش بر آنها که کنار دانشجوها ایستادند پیروز شده‌اند هنوز هم نمی‌توان به‌درستی این ماجرا را تحلیل کرد. این روزها صحبتهای تاج‌زاده و زاکانی و ابطحی را می‌خواندم و در ذهنم مطالبی که از دیگران هم شنیده بودم را کنار اینها می‌گذاشتم. مشخص نیست که چه قسمتی از کار برنامه‌ریزی شده بود و چه قسمتی هیاتی رفت جلو! مثلا سردار نظری را برکنار کردند و بعد تبرئه کردند و امسال تشویق کردند و خاتمی هم گفت ما مخلص ایشون هم هستیم! از آنطرف می‌گویند که عده‌ای از جمله آقای ناطق طرفدار سرکوب شدید بوده‌اند و عده‌ای طرفدار مماشات و عده‌ای طرفدار امتیازگیری از این قضیه و خلاصه فضا کاملا غبارآلود است. یک جناح راستی می‌گوید دانشجویان می‌گفتند پیکر شهدا را بدهید به ما و یکی هم می‌گوید می‌خواستند دانشجوها برای کشته‌شدگان مراسم بگیرند تا سرکوب را شدت ببخشند. خلاصه کلام اینکه پایتختی به آشوب کشیده شد و یک نفر هم کشته شد و چندین سر و دست و پا شکست و چندین چشم کور شد و دهها نفر محاکمه شدند و دست آخر جرم دزدیدن ریش‌تراش برای دادگاه محرز شد. داستان هرچه که بوده می‌توان گفت دوطرف راضی شده بودند که به همین شکل تمامش کنند. دلم می‌سوزد به حال آنها که عاشق آن جریان اصلاح‌طلبی بودند و بدا به حال آنان که هنوز هم امیدی به آن جریان دارند.


کلمات کلیدی:
 
هزینه زندگی
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۸ 

امروز داشتم در راه برگشتن به خونه یک جمع و تفریقی می‌کردم که هزینه ماهانه زندگی بنده در بوستون چقدری می‌شه. اجاره ۴۵٠ دلار و آب و برق ۵٠ دلار و تلفن ۵٠ دلار و خورد و خوراک ٢٠٠ دلار و بیمه ماشین ١۵٠ دلار و بلیط مترو ۵٠ دلار و هزینه تفریحات سالم ١٠٠ دلار و متفرقه هم ١٠٠ دلار می‌شه. خلاصه همچین دردسرتون ندم. اگر مسافرتی جایی نرم باید روی روزی ۴٠ دلار تا ۴۵ دلار حساب کنم. هر مسافرت پروازی ٣ روزه هم حدود ١٠٠٠ دلار هزینه داره. دوستان مقیم آمریکا یا دیگر کشورهای غربی اگر محاسبه‌های مشابهی انجام دادن رو کنند بی‌زحمت ببینیم چه ‌جوریاست.


کلمات کلیدی:
 
فرق فلسفی
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٦ 

یه وقتهایی فکر می‌کنم فهمیدم که مشکل کشوری مثل ایران چی هست و چرا جزو جهان اول نیست و هنوز هم جهان سومی هست و یه وقتهایی هم در این آمریکا یه چیزهایی می‌بینم که نظرم عوض می‌شه. منظورم این هست که مثلا فکر می‌کردم که اینجا مردم از زیر کاردررفتن رو اصلا بلد نیستند یا دروغ نمی‌گن یا رشوه اصلا تعریف نشده براشون یا کم‌فروشی نمی‌کنن. اما همه اینها رو شنیدم یا دیدم. خلاصه هنوز دقیق فرق فلسفی ایران و آمریکا رو نفهمیدم.


کلمات کلیدی:
 
ورودی زودهنگام
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٤ 

طبیعی است که جریان اصلاح‌طلبان ایران که در یک سلسله انتخابات به یادگار ماندنی قدرت را به رییس دولت خدمت واگذار کرد ناراحت باشد و طبیعی است که هنوز مدت قابل‌ملاحظه‌ای مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری شروع به گمانه‌زنی در مورد کاندیداهای خود کند. این جناح البته اشکال بامزه‌ای دارد. در حقیقت دو اشکال با همپوشانی زیاد. اولی نبود چهره‌ای با اقبال عمومی بالا و توانایی کارکردن در این سیستم و دومی پشت کردن حامیان این جریان به سران اصلاح‌طلب. مصداق مشکل اول را در این می‌بینیم که جبهه مشارکت دکتر معینی را کاندیدا می‌کند که بخش عمده محبوبیتش در بین بدنه حامی جریان اصلاح‌طلبان را مدیون استعفایش و اصطلاحا خروجش قبل از اخراج بود. طبیعی است که بازگشت این فرد به سیستم جذابیت ایجاد نکند. الان هم بحث کاندیداتوری عبدالله نوری مطرح است که بی‌کفایتی خود را در مورد کارکردن در این سیستم در جریان استیضاحش نشان داد و با دفاعی ضعیف و با لجاجتی عجیب از وزارت کشور تا زندانی شدن را با سرعت پیمود. کاندیدای بعدی مطرح شخص شخیص خاتمی است. یعنی ١٢ سال بعد از خرداد ٧۶ ما همچنان همین عزیزدل برادر را داریم و بس. انگار قرار است آبروی این یکی را هم مثل هاشمی در یک انتخابات ببریم! کاندیدای بعدی هم دکتر عارف است که فکر می‌کند نظام او را در آب‌نمک خوابانده! جدا این تعبیر خود ایشان است از وضعیتی که دارند! تازه یادتان باشد که شیخ اصلاحات هم که حتما پایه است ولو اینکه خود سردار اصلاحات هم کاندیدا باشد. فکر کنم آرزوی دوران زندانش بوده که حتما رییس‌جمهور شود والا من دلیل منطقی برای اصرارش به کاندیداتوری نمی‌بینم. مصداق مشکل دوم اصلاح‌طلبان هم در همین انتخابات اخیر مشخص شد. انصافا بودند کسانی که لیاقت عنوان اصلاح‌طلبی را داشتند و تایید صلاحیت هم شده‌بودند ولی با اقبال مردم مواجه نشدند و رای نیاوردند. خلاصه داستان این است که بنده هم موافقم که در میان همه افراد مطرح در جریان اصلاح‌طلبی باز هم گلی به گوشه عبای شکلاتی سید.


کلمات کلیدی:
 
شیر و فقر
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٢ 

اوایلی که به آمریکا آمده بودم از دانشگاه پول نمی‌گرفتم. قیمت مواد غذایی اینجا هم در مقایسه با ایران بسیار بالا بود. الان البته هر دو موضوع منتفی شده یعنی هم قیمتها مشابهت زیادی پیدا کرده و هم توانسته‌ام کمک‌هزینه تحصیلی بگیرم. خلاصه اون اوایل دغدغه جدی داشتم که تا حد ممکن صرفه‌جویی کنم و یک راه ساده هم همین کمتر خوردن و یا ارزان‌تر خوردن بود. رفتن به سوپرمارکتها اون موقعها خیلی اعصاب‌خردکن بود. مثلا می‌رفتم و می‌دیدم که امروز چی ارزون شده. از همون می‌خریدم. میوه اصلی ما موز بود که فوق‌العاده ارزان است اینجا. چون از همان اول با دوستان ایرانی که زندگی می‌کردم غذا می‌پختیم طبیعتا مشکل غذای گران و بد بیرون برایم معنای خاصی نداشت. اصولا با ان وضع مالی می‌شد حداکثر رفت مک‌دونالد و سیب‌زمینی سرخ‌کرده خرید! البته اینها همه در مقایسه با سختی‌هایی که پدرم ۴٠ سال قبل کشیده وقتی به تهران آمده قابل مقایسه نیست. حالا هدف از این نقل خاطره چی هست عرض می‌کنم الان. از اداره آمار آمریکا چند روز پیش آمار می‌گرفتم می‌گفت متوسط مصرف شیر ٨۵ لیتر و مصرف پنیر ١۴ کیلو در سال هست. دقیقا نمی‌دونم مصرف ایران چقدره اما می‌خوام بگم که این آثار تورمی که الان در ایران هست روی مصرف اینجور اقلام ضروری تاثیر قطعی می‌گذاره و سلامت نسل ایرانی رو در دراز مدت تهدید می‌کنه. اینها مسایلی هست که عملا در هیاهوی جنگ با آمریکا و اسراییل و یا عدم جنگ با دنیای اطراف گم می‌شه و بعدا می‌بینیم که تیم فوتبال ژاپن از تیم فوتبال ایران قدبلندتر شده!


کلمات کلیدی:
 
نامگذاری
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱ 

خیابانهای اصلی و بزرگراههای آمریکا با شماره شناخته می‌شوند یعنی مثلا بزرگراه شهید آبراهام لینکلن ندارند اینجا. عوضش بزرگراه ٩٣ دارند که از خروجی ٢۴ آن می‌تونید وارد بزرگراه ٩٠ بشید و الی آخر. اینجا در عوض دانشکده‌ها و ساختمانهای بلند شهرها اسم خاص دارند. مثلا کتابخانه دانشگاه ما Snell Liberary هست. حالا نکته چیه؟ نکته این هست که یه عده‌ای در کالیفرنیا دارند تلاش می‌کنند اسم جرج بوش رو بگذارند روی سیستم تصفیه فاضلاب شهری محل سکونتشون. البته به نتیجه نخواهند رسید به خصوص که یک هیکلی مثل آرنولد اونجا وایستاده که طرفدار بوش هست!


کلمات کلیدی:
 
سعادت اخروی-2
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٩ 

عرض شود که این وبلاگ گهگاه به این موضوع اشاره کرده بود که دیدگاه غالبی در بین پیروان بیشتر دینها و به ویژه ادیان ابراهیمی وجود داره که راه رسیدن به سعادت اخروی رو منحصر به پیروی از یک دین خاص می‌دونه. یعنی مثلا گروه عظیمی از مسیحیان معتقدند که عدم اعتقاد به اینکه مسیح پسر خدا برای پاک کردن گناهان پیروانش روی صلیب رفت مانع ار ورود فرد به دایره رجمت الهی می‌شه. عموم شیعیان حتی اهل سنت رو پیرو آیینی اشتباه می‌دونند که اونها رو به سعادت نمی‌رسونه. دلیل تکرار این مطلب و پرسش از خوانندگان دیدن نتایج آماری بود که در آمریکا انجام شده بود و در اون همون سوال از پیروان ادیان مختلف پرسیده شده بود. قسمتی که برای ما جالب هست مربوط به مسلمانان آمریکاست که بیش از ۵٠ درصد گفته بودند که فکر می‌کنند پیروان ادیان دیگر هم می‌تونند به سعادت اخروی برسند. باور صاحب این قلم این است که همنشینی با پیروان دیگر ادیان و دیدن آنها در حالتهای مختلف و شادی و غم می‌تونه دیدگاه ما رو نسبت به اونها عوض کنه. در یک کلام جهان‌بینی وسیع‌تر باعث تساهل و تسامح دینی می‌شه. به همین دلیل هم مردم آمریکا نسبتا تحمل بیشتری در قبال ادیان دیگه نشون می‌دن. از پاسخ‌های خوانندگان هم متشکرم. کلا هم معتقدم که نمی‌شه به جای خدا مردم رو قضاوت کرد.


کلمات کلیدی:
 
سعادت اخروی
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٧ 

یادداشت امروز مربوط هست به یک پرسش کلی از شما خوانندگان و در واقع طرح موضوعی برای اظهارنظر. پرسش این هست که آیا به نظر شما کسانی که آیین شما رو پیروی نمی‌کنند هم می‌توانند به سعادت اخروی برسند؟ مثلا اگر شما زرتشتی هستید آیا باور دارید که یک مسیحی هم می‌تواند مشمول رجمت خدا باشد و در دنیای پس از مرگ سعادتمند باشد؟


کلمات کلیدی:
 
ملاک عزت
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤ 

اخیرا بحثی در رسانه‌های سیاسی ایرانی مطرح شده بود پیرامون عزت ایران در عرصه سیاست خارجی و مقایسه‌هایی هم شده بود بین دوران آقای خاتمی و دوران اخیر. متاسفانه مبنای تعریف عزت در هیج‌کدام از این مطالب دیده نمی‌شد. یعنی موافقان و مخالفان دولت اخیر مبنای خودشان را از تعریف عزت ارایه نکرده بودند و به ارایه مثال پرداخته بودند مثلا گفته بودند که آقای شیراک آمده پایین پله‌ها برای آقای خاتمی و این یعنی عزت. البته نفی این قضیه از سوی دولت و انکار احترام فوق‌العاده‌ای که آقای خاتمی در سطح بین‌المللی داشت کاری بسیار نابخردانه و ناجوانمردانه است اما به یاد داشته باشیم که همان سفرهای همراه با عزت هم نتیجه خاصی به همراه نیاورد. مثلا در همان سفر فرانسه آقای خاتمی قرارداد خرید هواپیمای ایرباس امضا کرد ولی بعد فرانسه با استناد به تحریمهای آمریکا و موانعی که این کشور ایجاد کرد از تحویل حتی یک هواپیما هم خودداری کرد. یک نکته هم درباره ایتالیا اضافه کنم و آن هم اینکه نمی‌توان آقای رومانو پرودی را با آقای سیلویو برلوسکونی مقایسه کرد. رفتار و رویکرد این دو نفر نسبت به خاورمیانه و ایران متفاوت است. برلوسکونی ١٠٠ برابر آمریکایی‌تر از پرودی است و لذا عجیب نیست نوع رفتاری که با رییس دولت خدمت کرده است.


کلمات کلیدی:
 
کوتاه‌نامه
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢ 

١- خبر جدیدی از بحث سرگیجه نیست. جواب اولیه تست خوب بود و حالا منتظرم که گزارش نهایی رو بفرستن برام. امیدوارم که این هم بخیر بگذره.

٢- مصطفوی شد مدیرعامل پرسپولیس. با همه عشق و علاقه‌ای که به این تیم دارم پیشاپیش عرض می‌کنم که در سال آینده بنده طرفدار این تیم نیستم و نتایج این تیم اهمیت خاصی برام نخواهد داشت.

٣- به عادتهای غذایی مردم دقت کردید؟ این روزها هروقت می‌رم رستوران می‌بینم که اون آدمی که از زور چاقی نمی‌تونه درست راه بره می‌ره سیب‌زمینی سرخ‌کرده سفارش می‌ده با همبرگر با مرغ سوخاری با یه نوشابه گنده و اون یکی که از لاغری داره می‌شکنه می‌ره سوپ سبزیجات سفارش می‌ده و سالاد و آیس‌تی!

۴- اول تابستون هست و اینجا تازه بهار شده. جای شما خالی یه هوای توپی هست که نگو. البته بنده ناپرهیزی کردم و این هفته نرفتم قایق‌سواری. پیروزی تیم ملی ایران رو هم تبریک می‌گم خدمت علاقمندان!


کلمات کلیدی: