قایق سواری: mission accomplished
ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳۱ 

آقا ما بالاخره تونستیم قایق‌سواری کنیم. کار مفرحی بود و جای شما خالی بسیار چسبید. یک مسافتی در حدود ۱۴۰ کیلومتر رانندگی کردیم تا رسیدیم به اون آقاهه که قایق اجاره می‌داد. یک فرم امضا کردیم که اگه سوسمارها خوردن ما رو به اون ربطی نداره. بعد ما رو با یه قایق دو نفره و یه قایق یک نفره برد بالای رودخونه و ما قرار شد پارو بزنیم تا برسیم به یه پلی پایین رودخونه که اون آقاهه اونجا ما رو سوار کنه و برگردونه کنار ماشینمون. خلاصه که اول یکی از دوستان سوار اون قایق یک نفره شد و دوبار پشت و رو شد و افتاد توی آب. بعد من نشستم توی اون قایق و با مهارت خاصی که داشتم سالم رسیدم به خط پایان! یک 4 ساعتی داشتیم پارو می زدیم و آخرش هم درست نفهمیدیم که تاثیر پارو زدن در مقایسه با جریان آب چقدر بوده. به هر حال هدف صفایی بود و صرف وقتی خوش در دامان طبیعت. شام هم جای شما خالی «شمشیرماهی» خوردم. بد نبود. تنها نکته منفی 65 دلاری بود که هزینه این برنامه شد که اونهم لابد اشکالی نداره.


کلمات کلیدی:
 
پرسپولیس قهرمان
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٩ 

خیلی لذت‌بخش هست که پرسپولیس رو در مقام قهرمانی می بینم. این تیم سالهاست که قهرمان نشده ولی عملا هر سال با او مثل قهرمان برخورد می شه. تیمهای حریف بهترین بازی خودشون رو جلوی استقلال و پرسپولیس و در حقیقت جلوی دوربین پخش زنده تلویزیونی انجام می دن و روزنامه ها از محل حواشی این دو تیم به نون و نوایی می رسن. امسال اما واقعا باید قهرمان می شدیم. دیگه امکان جمع کردن این همه بازیکن تراز اول به این زودیها مهیا نمی شه. انصافا در همه پستها بازیکنهای درجه یکی داشتیم. مربی رو هم که بعد از شونصد سال از خارج آورده بودیم و یه مدیر دولتی هم که بتونه پرداختهای به موقعی انجام بده بالای سر تیم بود. این امکان به زودی فراهم نمی شه و به سادگی نباید از دست می رفت. از اون طرف باید به سپاهان هم تبریک گفت. تیمی که چندین سال هست که گربه سیاه پرسپولیس بوده و این یکی دو سال اخیر که رسما داغ چند قهرمانی رو به دل ما گذاشته. بعد از مدتها یک شادی عمیقی به خاطر فوتبال حاصل شد که بابتش از افشین امپراتور و حاج حبیب و کاپیتان کریم تشکر می کنم.


کلمات کلیدی:
 
تکرار تاریخ
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۸ 
قبلا یک بار در همین وبلاگ در مورد اثر تسخیر سفارت آمریکا در تهران بر روی انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا مطلبی نوشته بودم. عرض کرده بودم که این کار یک اثر جانبی مهم داشت و آنهم به قدرت رسیدن یکی از خونخوارترین بخشهای سیاستمداران آمریکا به جای آدم‌ترین رییس‌حمهور تاریخ معاصر آمریکا یعنی کارتر است. حالا تاریخ به نحوی در حال تکرار است. مجددا بحث مذاکره با ایران است و انتخاب بین اوبامای مذاکره‌کننده و مک‌کین جنگ‌طلب. جالب خواهد بود که علامتی از سوی ایران ارسال شود که نشان دهد علاقمند به انتخاب اوباماست. این موضوع ریاست‌جمهوری مک‌کین را تضمین می‌کند.
کلمات کلیدی:
 
روز مثبت
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٦ 
دیروز صبح که از خانه بیرون رفتم احساس کردم که روز خوبی را شروع کرده‌ام. هوا خوب است٬ حال‌وهوای من هم خوب است٬ کیفم سنگین نیست٬ امتحان یا گزارشی در آینده نزدیک ندارم و خلاصه خاطرم آسوده است. رفتم دفتر استادم و نشستیم و گپی زدیم و جالب اینکه تمام اخباری که داد مثبت بود. برایم جالب بود. آمدم خانه و دیدم سی.‌ان.ان در حال پخش گزارش حمایت ادواردز از اوباما است که آن هم مثبت بود. دیشب که به کل اتفاقهای روز فکر می‌کردم به این نتیجه رسیدم که بخشی از اتفاقات را می‌توانستم به گونه‌ای تفسیر کنم که منفی جلوه کند. می‌خوام بگم نوع نگاه ما سمت و سوی اتفاقها و جمعبندی ما از یک روز را به طور جدی تحت تاثیر قرار می‌دهد. بنابراین ارزشمند خواهد بود اگر تلاش کنیم روزمان را مثبت شروع کنیم.
کلمات کلیدی:
 
مثل پروانه ای در مشت
ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٤ 
روزنامه صبح رو که می‌خوندم چشمم به یه تیتر افتاد و رفتم سروقت صفحه مربوط. یک پدر عراقی دخترش رو که دانشجوی زبان انگلیسی در بصره بوده به جرم صحبت کردن با یک سرباز انگلیسی کشته.«چه آسون می‌شه ما رو کشت.» شاید خبر رو شنیده باشید. موضوع جدیدی نیست. آنچه در این صفحه جدید بود جزییات قتل و یک مصاحبه با این پدر عراقی بود. ظاهرا مادر این دختر زنگ زده به پسرهاش که بیان جلوی پدر رو بگیرن اما «برادران غیور» آمده‌اند به کمک پدر. دختر رو کشته‌اند و خاک کرده‌اند. روزنامه تصریح کرده که این دختر هنگام مرگ باکره بوده. پدر دختر گفته که پلیس شهر به اون تبریک گفته و فعلا هم تا آبها از آسیاب بیفته فرستاده‌اند ایشون رو اردن که استراحت کنه و البته در قالب مرخصی باحقوق و مزایا. نکته جالب مصاحبه پدر این بود که گفته بود من بر اساس آموزه‌های دینم این کار رو کردم و مطمئن هستم که خداوند از من خوشنود خواهد بود. تف به تو. تف به روح کثیف تو. تف به اون مرام جاهلی عربی. لعنت خدا به تو که به اسم مقدسش آدم می‌کشی و تاسف می‌خوری که چرا زودتر این کار رو نکردی. لعنت به تو که روزم رو خراب کردی.
کلمات کلیدی:
 
کره شمالی
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳ 
تا دیروز فکر می‌کردم کره شمالی به جز بمب اتم هیچ نشانی از کشوری امروزی را ندارد. فکر می‌کردم که مردم این کشور هر روز سوار قاطر می‌شوند و به مزرعه می‌روند. گزارش دیروز سی.ان.ان نگاهم را عوض کرد. بماند که کریستین امانپور گزارش زیرکانه‌ای تهیه کرده بود تا طبق معمول آمریکایی‌ها را نازنین و انسان‌دوست نشان بدهد و همه دشمنانش را مشتی دیکتاتور و زورگو. خلاصه اینکه گزارش نشان می‌داد متروی پیونگ‌‌یانگ از متروی همین بوستون بسیار شیک‌تر است. خیابانها و میدانها تمیز و مرتب هستند. مردم لباسهای درست و حسابی به تن دارند و کنسرت هم می‌روند. ارتش این کشور چهارمین ارتش بزرگ دنیاست و بمب اتمی هم که دارد. خلاصه اوضاع برادران کمونیست ما آنقدرها هم بد نیست. البته مظاهر اختلاف طبقاتی بسیار بارز است که این مساله هم این روزها عمومیت دارد و مختص یک کشور خاص نیست.
کلمات کلیدی:
 
عجب!
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۱ 
یک چیزهایی در این آمریکا اتفاق می‌افته که واقعا منحصربفرد هست فکر می‌کنم. دو موردش رو که اخیرا خواندم برای شما هم تعریف می‌کنم تا به ابعاد قضیه پی ببرید. یکی مربوط هست به یک شازده‌ای در تگزاس که رفته بانک و می‌خواسته یک چکی رو نقد کنه. مبلغ چک ۱۶۰ میلیارد دلار بوده! طبیعتا مسوول بانک زنگ می‌زنه به پلیس و وقتی پلیس دستگیر می‌کنه طرف رو می‌بینن که توی جیب آقا هم یک اسلحه غیرقانونی هست و یه مقدار هم ماری‌جوانا توی ماشینش هست. چک رو هم از مامان دوست‌دخترش دزدیده بوده و با ۱۶۰ میلیارد دلار می‌خواسته کمپانی تولید موسیقی باز کنه. مورد دوم رو هم همین دیشب خواندم که مربط به یک زوج خوشبخت هست که منتظر تولد هجدهمین فرزندشون هستن! این خانم و آقا گفته‌اند تا زمانی که خدا به آنها بچه بدهد به این کار ادامه خواهند داد و مشکلی نمی‌بینند. بچه بزرگ این خانواده تقریبا ۲۰ سال و بچه کوچک ۹ ماهه است. خانم هم ۴۱ سال دارد. راستی در آن گزارش آمده بود که تمام این بچه‌ها در خانه درس می‌خوانند و به مدرسه نمی‌روند.
کلمات کلیدی:
 
کنفرانس
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۸ 
این داستان کنفرانس رفتن هم در اینجا فیلمی هست ویژه! دو سه روزی هست که به صاحب این قلم اطلاع داده‌اند که در کنفرانسی پذیرفته شده‌ام و هزینه ثبت‌نام و اطعمه و اشربه را هم که سرجمع ۱۱۰۰ دلار می‌شود٬ از بنده نخواهند گرفت. حالا علی مانده و حوضش. از یک طرف سمینار خوبی است. باقی شرکت‌کنندگان استاد دانشگاه هستند و خلاصه باکلاس می‌باشد و ۱۱۰۰ دلاری هم که نمی‌گیرند وسوسه‌کننده است. محل سمینار هم کلرادو است که آن هم وسوسه‌کننده است اما از آن سو هزینه پرواز و هتل و ماشین نزدیک ۱۰۰۰ دلار می‌شود که از جیب مبارک باید پرداخت شود. دانشگاه هم علی‌الحساب هیچ کمکی نمی‌کند. خلاصه داستان٬ داستان همان درازگوش و خاک نمناک است! وقتی می‌بینید این ثروتمندان بر قله‌های دانش تکیه می‌کنند بدانید که داستان از کجا آب می‌خورد.
کلمات کلیدی:
 
من عرب نیستم!
ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٧ 
یک زمانی بود که مردم خاورمیانه همه یک شکل و قیافه داشتند و همه یک مذهب داشتند و همه سیستم حکومت شاهنشاهی داشتند و همه عقب‌ماندگان قافله تمدن بودند و همه آنچه برای یک غربی در ورای تصویر ذهنی فوق‌الذکر مهم بود موضوع نفت بود. امروز اما غربی‌ها فهمیده‌اند که در همین عراق چند مدل مذهب و طایفه و قومیت هست. کم‌کم درک کرده‌اند که مردم خاورمیانه یکدست نیستند و گهگاه همپای قافله تمدن حرکت می‌کنند حتی اگر این کار را به زور دلارهای نفتی بکنند. امروز فهمیده‌اند که تندوریهای دینی در این منطقه ممکن است آثار مخربش را تا نیویورک گسترش دهد. در این میان البته هنوز افرادی مثل مک‌کین نمی‌دانند که بالاخره شیعه چیست و سنی کدام است و القاعده کدام‌یکی را می‌کشد و با کدام‌یکی خیلی مشکل خاصی ندارد. تا اینجای کار مساله سیاسی است و به بنده هم برنمی‌خورد که چرا احمقی مثل مک‌کین ممکن است رییس‌جمهور آمریکا شود. آنچه مرا ناراحت می‌کند واکنشهایی است مثل موردی که برایتان تعریف می‌کنم. اینکه آمریکایی‌ها ایران را نمی‌شناسند. اصلا نمی‌دانند ما کی هستیم و چی می‌گیم و حتی به چه زبانی می‌گیم! داستان این است که رفته بودم یکی از دوستان آمریکایی رو برسونم خونه‌اش٬ صاحبخونه دم در بود. سلام و علیکی کردیم و گپی زدیم. گفت کجایی هستی؟ گفتم ایرانیم. گفت عجب چه جالب. اتفاقا پسر من این ترم داره عربی یاد می‌گیره!
کلمات کلیدی:
 
بحران اقتصادی در آمریکا
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦ 
آقا رضا امر فرموده بودند که در مورد مشکلهای حال حاضر اقتصاد آمریکا بنویسم. واقعیت این هست که این موضوعی کاملا تخصصی هست که شاید فقط یک اقتصاددان خبره بتونه از عهده‌اش بربیاد. اما بنده هم در حد دانشم به برخی فرازهای اصلی اشاره می‌کنم. مشکل اول بحث مسکن هست که ناشی از رشد فزاینده قیمت در چندسال گذشته و رکود در بازار در حال حاضر است. در دوره رشد گروهی از مردم کم‌درآمد (و به بیان بهتر بدون صلاحیت برای دریافت وامهای کلان) امکان یافتند با وامهای با بهره متغیر خانه خریداری کنند و الان که نرخ وامها افزایش یافته قادر به پرداخت قسطهای وام نیستند و بانکها در حال مصادره میلیونها خانه در آمریکا هستند. این قضیه باعث افت بیشتر نرخ مسکن و همچنین افزایش نارضایتی شده. مشکل دوم کاهش ارزش دلار است. آمریکا این کار را قبلا هم کرده بوده و معمولا بانکهای اروپایی و ژاپنی با خرید دلار و کنترل بازار مانع از افت شدید دلار می‌شدند تا صادرکنندگانشان متضرر نشوند. ظاهرا اینبار از این خبرها نیست و دلار در حال سقوط آزاد است. این موضوع به‌خودی‌خود برای اقتصاد آمریکا بد نیست. ایران هم عمدا نرخ برابری ریال و دلار را پایین نگه‌می‌دارد اما جمع این موضوع با اتفاقهای دیگر باعث دردسر شده. سومین موضوع مربوط است به تناوبی که در اقتصاد آمریکا وجود دارد که بعد از یک دوره شکوفایی٬ دوره‌ای از رکود نسبی برقرار می‌شود و مجددا اقتصاد رشد می‌کند. چهارمین موضوع افزایش تقاضا برای نفت خام به ویژه از سوی چین و هند و ناآرامی‌های مختلف کشورهای تولیدکننده نفت و در نتیجه قیمت رویایی نفت خام است که مستقیما اثرش را روی خرید روزانه مردم آمریکا گذاشته و عملا اقلام عمده خوراکی رشد قیمتهای وحشتناکی را تجربه می‌کنند. مثلا اخیرا برنج به طرز فزاینده‌ای در حال افزایش قیمت است. پنجمین موضوع جنگ عراق است. در حال‌حاضر ماهانه ۱۰ میلیارد دلار در عراق هزینه می‌شود بدون چشم‌اندازی برای بازگشت سرمایه. مجموع عوامل اشاره‌شده در بالا منتهی به اقتصادی شده که در آن درآمد متوسط خانوار آمریکایی کاهش یافته٬ نرخ بیکاری افزایش یافته و میلیونها نفر در آستانه بیخانمانی هستند.
کلمات کلیدی:
 
ما اگه شانس داشتیم ...
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦ 

ما هرچی می‌گیم شانس نداریم کسی باور نمی‌کنه. الان چندتا مثال می‌زنم شاید دیگه باور کنید. ۱) در طول چند دهه اخیر آمریکا در حال تجربه بالاترین نرخ تورم است و فشار این قضیه طبق معمول همه‌جای دنیا به قشر آسیب‌پذیر می‌آید مثل من دانشجو که حقوق ماهانه‌ام به زور کفاف مخارجم را می‌کند. تازه شانس آوردم که سیگاری یا الکلی نیستم. ۲) برای اولین بار در طول تاریخ آمریکا ویزای کار فارغ‌التحصیلان با مدرک دکترا بر اساس قرعه‌کشی واگذار می‌شه یعنی ممکنه یه جایی شما رو استخدام کنه و بخواد براتون ویزای کار بگیره ولی به خاطر خوش‌شانسی ذاتی که دارید اسمتون در قرعه‌‌کشی درنیاد و مجبور بشید برگردید خونه خاله. ۳) هفته پیش که می‌خواستیم بریم قایق‌سواری اونجا هنوز برای تابستون باز نکرده بود و این هفته که باز کرده بود هوا بارونی و سرد بود.


کلمات کلیدی:
 
آموزگار
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۳ 
با تاخیر روز آموزگار رو خدمت این بزرگواران شادباش عرض می‌کنم! فکر کنم البته به جز استاد پیمان بقیه خوانندگان این وبلاگ اهل درس‌دادن و این شوخی‌ها نباشن. اما این دلیل نمی‌شه که بنده از آموزگاران خودم سپاسگزاری نکنم اینجا به خصوص بعد از خواندن متن خفنی که «من دروغین» نوشته در وبلاگش! والدینم موثرترین آموزگارانم هم هستند. اهمیت کسب پول حلال رو از پدرم و نحوه خرج‌کردنش رو از مادرم یاد گرفتم. این دو نفر معلمان اول و آخر زندگی من هستند. بنده اگر ۲زار به دمکراسی اعتفاد دارم به خاطر معلم کلاس چهارم دبستانم خانم آرون هست که مبصر کلاس رو با رای بچه‌ها انتخاب می‌کرد و یادمه روزی که شیطون‌ترین شاگرد کلاس با رای اکثریت انتخاب شد و بعضی از ما که مبصری رو حق مسلم شاگرد خرخونها می‌دونستیم اعتراض کردیم گفت که باید به رای اکثریت احترام بگذاریم. اگر ۲زار مدیریت گروهی بلد شدم به خاطر معلم کلاس پنجمم آقای کیانی هست که بچه‌های کلاس رو گروهبندی کرده بود و در هر گروه وظیفه مدیریت به عهده شاگرد درسخوان‌تر بود. این شاگرد باید به بقیه اعضای گروه کمک می‌کرد درسهاشون رو خوب یاد بگیرن تا در امتحانهای شفاهی هر روز بالاترین نمره رو بگیرن. گروه با بالاترین مجموع نمرات از نوشتن مشق شب معاف بود. این کلاس ۵۲ نفری اون سال بهترین کلاس ناحیه شد. اگر یاد گرفتم از تعصب دینی تا حدی فاصله بگیرم به خاطر افتضاح بودن عملکرد معلم دینی سال اول دبیرستان (نام نمی‌برم!) بود که از اون هم ممنونم! شاید اگر وسط سال اخراجش نمی‌کردن الان من هم آدم معتدل‌تری بودم! مدیون استادان دانشگاهم نیستم اما دست همشون درد نکنه. به خصوص الان این رو می‌تونم بگم که استادای آمریکایی رو هم دیدم.
کلمات کلیدی:
 
تکرار اشتباه
ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٢ 
آقا اگر دسترسی به رییس دولت دارید به ایشون بفرمایید که اسامی کشته‌شدگان حادثه ۱۱ سپتامبر اعلام شده و معلومه. به هر چیز این واقعه می‌خواد گیر بده بلامانع است اما اقلا این جمله رو تکرار نکنه. دوباره در این سفر خارجی اخیر هم همین رو تکرار کردن ایشون.
کلمات کلیدی:
 
دورگه
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩ 

خاطر شریف اگر باشه بنده یک صاحبخونه سیاه‌پوست دارم که با یک پسر سفیدپوست آلمانی (مارک رو که دیگه یادتون هست) ازدواج کرده. بچه این زوج خوشبخت هفته پیش به دنیا اومد. جمعه فرصت کردم رفتم خونه اونها دیدن بچه. بماند که گیج شده بودم که در این جور مواقع باید چی ببریم خونه طرف. نکته جالب این هست که همه دوست دارند بدونند این بچه چه رنگی هست! حتی مادرم که در مراسم ازدواج اونها شرکت کرده بود می‌پرسید بچه چه رنگی هست حالا؟ به هر حال جهت اطلاع افکار عمومی عرض می‌کنم که بچه ۹۵٪ آفریقایی شده. به نظرم رنگ پوستش هم تو مایه‌های سیاه و سفید قاطی باشه. یعنی الان که همچین برنزه و سفید و اینهاست اما انگار بچه‌های آفریقایی هم از اول به‌دنیا اومدن سیاه نیستن خیلی و کم‌کم آفتاب که می‌خورن سیاه می‌شن. راستی اسم بچه هم یه تریلی بود. ۴ تا اسم داره که من فقط اولیش یادم مونده: جوحانا.

راستی چشم. در مورد اقتصاد آمریکا هم به زودی یادداشتی می‌نویسم.


کلمات کلیدی:
 
تورم
ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۸ 

درباره تورم زیاد سخنرانی می‌کنند مسوولان مملکت و احتمالا تلاش هم می‌کنند که وضع زندگی مردم خراب نشه و نارضایتی عمومی ایجاد نشه. البته رییس دولت مهرورزی مرام خاص خودش رو داره و نحوه برخوردش با این قضیه «ویژه» است. یک مقایسه کلی نشون می‌ده که تورم این روزها درحال‌توسعه و توسعه‌یافته نمی‌شناسه و ابعاد جهانی پیدا کرده. به عنوان نمونه در آمریکا و در مدت یک سال گذشته قیمت تخم‌مرغ ۳۴ درصد٬ نان ۱۶ درصد و شیر ۱۳ درصد رشد داشته. بنزین گالنی ۳.۵ دلار هست و خلاصه فشار شدیدی به مردم وارد داره می‌شه. اما یه مقایسه دیگه می‌خوام بکنم در مورد قیمت آپارتمان و درآمد دو کشور تا ببینید کجای کار هستیم. در بوستون یک آپارتمان ۷۵ متری تقریبا متری ۴ میلیون تومان هست. در تهران تقریبا معادل همین آپارتمان متری ۳ میلیون تومان. درآمد یک استاد دانشگاه در ایران ماهانه به طور متوسط ۱.۵ میلیون تومان و درآمد متوسط یک دانشجوی دکتری در آمریکا ۱.۶ میلیون تومان هست. امکان وسیع اخذ وام از بانکها در آمریکا انقدر متفاوت با ایران هست که وارد نشم بهش بهتره. خلاصه کلام اینکه قیمت مسکن در ایران به طرز یی‌سابقه و وحشتناکی گران شده و این روند شتابان در سال جاری شمسی هم وجود خواهد داشت و امکان سکونت در تهران رو از اقشار کم‌درآمد داره می‌گیره.


کلمات کلیدی:
 
برجهای مشکوک و فروریخته
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٥ 
اخیرا رییس دولت مهرورزی سخنرانی کرده بود و حادثه ۱۱ سپتامبر رو مشکوک دانسته بود و طبیعتا سخنگوی وزارت خارجه هم همون حرفها رو تکرار کرده بود. (اگر نمی‌کرد می‌رفت ور دست وزرای خداحافظی‌کرده با دولت!) ایشون گفته بود که معلوم نیست کی مسبب بوده و کی کشته شده و اسامی هم معلوم نیست. متعاقب این مساله کلی مطلب دیدم که نوشته‌اند در رد حرفهای ایشون و خیلیها هم لینک لیست اسامی کشته‌شدگان رو برای یادآوری ایشون ارسال کرده‌اند. حالا عرض بنده این وسط این هست که آقای احمدی‌نژاد حرف جدیدی نمی‌زنه. حتی در همین امریکا گروههایی هستند که سفت و سخت معتقدند که این کار خود آمریکایی‌ها بوده. یه گروه مهندس عمران هم هستند که سخنرانی‌ می‌گذارند تا تو رو توجیه کنند که این ساختمانها اینجوری نمی‌ریخته با برخورد هواپیما. بروشور این گروه رو در دفتر گروه عمران دانشگاه ما هم گذاشته بود یه نفر. از اون طرف هم البته گروهی از مهندسان مستقل توسط دولت فدرال مامور بررسی شده‌بودند که بنده هم در یکی از ارایه‌های این گروه شرکت کردم و توجیه شدم که واقعا این ساختمانها با برخورد هواپیما ریخته پایین و نه بمب‌گذاری. حالا اینکه این هواپیماها رو کی دزدیده و اینها هم سوالهای بعدی هست که لابد دولت ایران به اونها هم مشکوک هست. خلاصه کلام اینکه به نظرم این وسط همون کاری رو داریم با آمریکایی‌ها می‌کنیم که یه عمره اونها با ما کردند. هرجای دنیا هر اتفاقی می‌افتاد اول همه شبکه‌های خبری می‌گفتند کار ایران هست تا بعد که معلوم می‌شد یه شیرپاک‌خورده دیگری اون کارا رو کرده.
کلمات کلیدی:
 
من و علاقه به کتاب؟!
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳ 
گرفتار شدیم اینجا. کلی کار الکی ریخته سرم و به کارهایی که دلم می‌خواد نمی‌رسم. راستش هیچ وقت فکر نمی‌کردم به این نقطه برسم که بگم دوست دارم این کتاب رو بخونم یا مثلا این کار تحقیقاتی رو انجام بدم یا مثلا یه مقاله بنویسم و منتشر کنم اما انگار گیرکردن در دانشگاه این عوارض رو هم داره که ذائقه آدم رو عوض می‌کنه. خلاصه که ۱۰۰ صفحه از اون کتاب رو فقط تونستم بخونم و یه چند وقتی می‌شه که جواب مقاله دومی که فرستاده بودم واسه یه ژورنالی اومده اما نرسیدم اصلاحیه‌های لازم رو انجام بدم و تحقیقم هم روی زمین مونده اما عوضش امتحان دارم و در ضمن باید کارهای ویرایشی گزارش تحقیقی که از محل اون بهم پول می‌دادن رو انجام بدم. تازه قایقرانی هم که رو زمین مونده و باید برم سراغش تا دیر نشده هماهنگ کنم. فعلا خداحافظ.
کلمات کلیدی:
 
آقای پاپ برایت متاسفم
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱ 

اخیرا یک کاری در عالم وبلاگ‌نویسی مد شده بود بین مذهبی‌ترها که به خاطر اهانت آن مردک هلندی به پیامبر اسلام نامه‌ای می‌نوشتند به حضرت مسیح. متن نامه‌ها هم معمولا گلایه از گمراهی مسیحیان و ابراز همدردی با حضرت مسیح بود به واسطه شرمندگی که نزد رسول‌الله دارد به خاطر این پیروان گستاخ. امروز صاحب این قلم اما می‌خواهد به پاپ بندیکت نامه بنویسد.


آقای پاپ به خاک آمریکا خوش آمدید. استقبال شایانی هم از شما شد. تولدتان را هم در کاخ سفید جشن گرفتید. شمع هم روشن کردید. هواداران خود را هم در استادیومها دیدید. در سازمان ملل هم سخنرانی کردید. آفرین بر شما که دایما از صلح می‌گویید و لباس سفید می‌پوشید و لبخند می‌زنید. آفرین بر شما که چشم بر جنایتهایی که به اسم دین عیسی مسیح در تاریخ شده‌است بسته‌اید و گهگاه مکنونات قلبی خود را نسبت به دین اسلام از قول متون تاریخی و از زبان پادشاهان بیان می‌کنید. راستی در معبد یهودیان نیویورک چه خبر بود؟ چطور شد که آنجا رفتید؟ شنیدم که با پیشوایان دین یهود هم جداگانه ملاقات داشته‌اید. موضوع جلسه‌ها چه بود؟ بررسی نحوه به صلیب کشیدن پیامبرتان به دست یهودیان؟ نکند می‌خواستید بابت ملیت آلمانی که دارید از بابت هولوکاست از یهودیان عذرخواهی کنید؟ شاید می‌خواستید ببینید چطور می‌شود به گسترش فرقه من‌درآوردی Judo Christianity کمک کرد؟
آقای پاپ شما بهتر است جلد دوم کتاب «مریم دختر صهیون» را بنویسید. فروش کتاب تضمین شده‌است. راستی اگر وقت کردید و ارزشش را داشت یک فکری هم به حال آبروریزی‌هایی بکنید که کشیشان در کلیساهای آمریکا کرده‌اند. اظهار تاسف در دیدار با قربانیان تجاوزات جنسی آنهم از سوی پدران روحانی کافی نیست آقای پاپ. جسارت این بچه مسلمان را ببخشید اما متاسفم که شما رهبر کاتولیکها شده‌اید.


کلمات کلیدی: