قضاوت علوی
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۸ 

شنیدم که دانشجویان زندانی دانشگاه امیرکبیر آزاد خواهند شد چون تقریبا از کلیه اتهامهای واردشده تبرئه شده‌اند. البته ظاهرا این دانشجویان ۸ ماه زندانی بوده‌اند. برایم جالب بود. یاد پرونده‌ هاشم آغاجری افتادم. یاد پرونده اکبر گنجی افتادم. یاد آن قاضی افتادم که بازنشستانده شد. ظاهرا هنوز در دستگاه قضایی این مملکت انسانهایی مشغول به کار هستند که عدالت را سرلوحه تصمیم‌های خود قرار می‌دهند. به هر حال امیدوارم مطلب به همین شکل باشد که منعکس شده و این عزیزان هرچه زودتر آزاد شوند و شب کریسمس را در کنار خانواده‌های خود بگذرانند.


کلمات کلیدی:
 
کنگره حج ابراهیمی
ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۸ 

بچه که بودم وقتی اخبار می‌گفت «کنگره عظیم حج» و یا «کنگره حج ابراهیمی» فکر می‌کردم در مکه در زمان برگزاری حج یک کنفرانسی هم برگزار می‌شه با عنوان کنگره حج ابراهیمی و رهبری هم به همین مناسبت یک پیام می‌فرستن که توسط ملک‌الحاج قرائت می‌شه در ابتدای کنفرانس و بعد هم بقیه سخنرانی می‌کنن. اخیرا فهمیدم که اینجوری نیست. ظاهرا این کنفرانس یه وقت دیگه‌ای تشکیل می‌شه.


کلمات کلیدی:
 
بدون شرح تقریبا
ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٦ 
«تخم مرغ در تهران هر عدد ۱۲۵ تومان است.» توضیحی هم مگر می‌خواهد که انتظار دارید این یادداشت طولانی‌تر باشد؟!
کلمات کلیدی:
 
کراک
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٥ 

یکی از دوستان برایم متنی فرستاده بود در مورد «کراک». ماده مخدری که ظاهرا در سالهای اخیر در ایران شایع شده. از مضرات این ماده نوشته بود و اینکه چقدر سریع ایجاد اعتیاد می‌کنه و اینکه چقدر از هرویین خطرناک‌تر هست و اینکه چون بوی خاصی نداره حتی تشخیص مصرفش برای خانواده‌های افراد معتاد سخت هست. شایعاتی هست در مورد اینکه بدن افراد مصرف‌کننده کراک به حدی دچار عفونت می‌شه که قبل از مرگ گوشت آنها کرم می‌زنه و اجزای بدن متلاشی می‌شه و از این قبیل مسایل مشمئزکننده. شما رو نمی‌دونم اما من حتی در فلسفه سیگار کشیدن هم موندم. اینکه فردی به ماده‌ای مثل هرویین یا این کراک یا شیشه یا تریاک معتاد بشه ورای قدرت درک من هست. اصلا نمی‌تونم تصور کنم که یک جوون خودش رو به این شکل بدبخت کنه. می‌تونم انگیزه یک جوون رو برای باده‌گساری یا حتی برای خودکشی درک کنم اما برای این یکی واقعا نمی‌فهمم. عجب دردناکه حال و هوای پدر و مادری که می‌بینند فرزندشون اینگونه تدریجی در حال نابودی خودخواسته هست. حیف از همسن و سالهای ما که به جای تحقق آرزویی و به جای کسب افتخاری مرگ در جوی خیابانها را انتخاب می‌کنند.


کلمات کلیدی:
 
نژادپرستانه
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٤ 

حالا شما می‌خواهی اسمش رو بذار تبعیض نژادی یا هر چیز دیگه‌ای اما من می‌خوام بدونم این چینی‌ها به چه دردی می‌خورن که آمریکا بهشون ویزا می‌ده بیان اینجا رو به گند بکشن؟ من فقط اتفاقهایی که همین امروز صبح تا الان که ساعت ۴ بعدازظهر هست رو براتون تعریف می‌کنم تا شما هم بگیرید مطلب رو قشنگ. صبح اومدم از خونه بیرون دیدم همه همسایه‌ها پیاده‌رو مقابل منزلشون رو برف‌روبی کردند الا این همسایه چینی ما. از توی برفها با بدبختی رد شدم و رفتم ایستگاه مترو و سوار شدم. مترو که راه افتاد دیدم این آقای چینی که جلوی من نشسته از جیبش ناخن‌گیر رو درآورد و شروع کرد ناخنهاش رو کوتاه کردن. آخرسر هم ریخت ناخنهای کوتاه‌شده رو روی صندلیش و پیاده شد و رفت. رسیدم دانشگاه و کارهام رو کردم. برگشتنی دوباره سوار مترو شدم. ایستگاه بعدی بود فکر کنم که یه زن چینی سوار شد. کلی میوه و سبزی خریده بود و یه کوله‌پشتی هم داشت. از کوله‌اش داشت یه مایعی می‌چکید روی لباسش و روی زمین. یه صندلی که خالی شد کوله‌اش رو درآورد و نشست روی صندلی! بعد هم کوله‌اش رو گذاشت روی صندلی بغلی. اول فکر کردم نمی‌دونه که از کوله‌اش داره یه چیزی می‌چکه. بعد دیدم که داره با یه دستمالی کوله‌اش رو و صندلی رو و پوتینش رو تمیز می‌کنه. بعد هم شروع کرد توی همون قطار دم کدوهایی رو که خریده بود کندن و آشغالهاش رو هم ریخت کف مترو و پیاده شد و رفت.


کلمات کلیدی:
 
مرام
ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٢ 

کلمات کلیدی:
 
بگو نه بگو نه!
ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۱ 

برام یه آگهی در مترو بوستون جالب بود. آگهی در مورد انجمنی در حمایت از حیوانات با تمرکز بر روی موضوع حیواناتی که برای پوست قربانی می‌شن. گفته که سالی ۴۰ میلیون حیوان زبون‌بسته برای این قضیه کشته می‌شن و از مردم خواسته که به لباس‌های خز و پوست و از این قبیل نه بگویند.


کلمات کلیدی:
 
سطحی نگری در چه حد؟
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٩ 

این اتفاقات و این نقطه‌نظرات روشنفکرانه تحصیلکرده‌های جامعه ایران رو که می‌بینم جدا ناامید می‌شم. احتمالا خود من هم جزو کسانی هستم که دیدگاههای ناامیدکننده‌ای برای جمعی دیگر داره اما نگاه بنده الان به درستی و یا نادرستی تحلیلهایی که ارایه می‌کنیم نیست. به سطح مطالعه و عمق دانش در زمینه‌ای که اظهارنظر می‌کنیم هم فعلا نمی‌پردازم. توجه من به این بی‌منطقی٬ هوچی‌گری٬ و ناشکیبایی است که ظاهرا در همه اقشار جامعه دیده می‌شود. نمونه‌اش همین مورد آخری که بنده عرض کرده‌بودم شاه وطن‌فروش است. دو مورد هم به عنوان نمونه واضح ذکر کردم. یکی بحث صنعت نفت و یکی استقلال بحرین. بروید مجددا پاسخهایی که به آن یادداشت داده شده را بخوانید تا بفهمید که چقدر بی‌منطق است. این بحث سواستفاده از مذهب هم انگار حد و مرز ندارد. کار به جایی رسیده که فردی در اوج بی‌منطقی ضمن متهم‌کردن صاحب این قلم به تندروی مذهبی از ناراحتی «رسول خدا» از امثال من شکوه می‌کند! آن دیگری بدون پاسخ به دو مورد برشمرده در فوق٬ کتره‌ای می‌گوید شاه وطن‌فروش نبود! عزیزی بحث مقایسه را مطرح می‌کند. چه مقایسه‌ای؟ اگر محمدرضا شاه کمتر از محمدعلی شاه وطن‌فروش بوده٬ پس یعنی وطن‌فروش نبوده؟ آن یکی دوست ما هم بدون توجه به تاریخ که چه عرض کنم٬ حتی بدون توجه به اخبار روز می‌گوید «اگر شاه وطن‌فروش بود انقلابی نمی‌شد٬ برش نمی‌داشتند». مگر صدام را برنداشتند؟ مگر اعدامش نکردند؟ مگر کم هستند حکمرانانی که روسیاه تاریخند در وطن‌فروشی و به واسطه همین موضوع و به دلیل نبود حمایت ملی به طرفه‌العینی از اریکه قدرت به زیر کشیده شده‌اند. به هر حال موضوع این یادداشت نه دفاع از شاه است و نه حمله به او. موضوع اوج فضاحتی است که در سطحی‌نگری و قضاوتهای بی‌منطق ما دیده می‌شود و با این وضع وای اگر از پس امروز بود فردایی.


کلمات کلیدی:
 
ای شاه آمریکایی!
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٧ 

عجب! شاه وطن‌فروش نبود؟! پس لابد دکتر مصدق وطن‌فروش بوده! یه کم شما که از شاه دفاع می‌کنی برو تاریخ بخون. برو ببین آخرین باری که مرز ایران تغییر کرده زمان کدوم شاهنشاه بوده. زمان کدوم بزرگ ارتشداران (!) بیانیه استقلال بحرین صادر می‌شه. شاه به معنای کامل کلمه وطن‌فروش بود و بنده ذره‌ای دفاع از عملکرد چنین شاهی رو جایز نمی‌دونم.


کلمات کلیدی:
 
۱۶ آذر
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٦ 
روز ۱۶ آذز است. از من و امثال من بعید است که امروز بیاید و برود و ما یادی هم از آن نکنیم. ناسلامتی ما هم در همان دانشکده فنی درس خوانده‌ایم که آن سه شهید درس می‌خواندند٬ ما هم بچه مسلمانیم٬ ما هم به استقلال ایران٬ به آزادی ایران علاقه داریم٬ ما هم اگر قبول دارید آدمیم٬ می‌فهمیم ارزش‌ها را قربانی منافع نکردن یعنی گاهی جان را قربانی ارزش‌ها کردن٬ یعنی سر در گرو اعتقاد نهادن و زندان رفتن و شکنجه شدن٬ یعنی هجرت٬ یعنی تبعید. لعنت خدا بر شاه وطن‌فروش و لعنت خدا بر آنان که بساط ظلم را در ایران گستردند و از آن حمایت کردند.
کلمات کلیدی:
 
گزارش جالب
ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٦ 

انتشار گزارش اخیر نهادهای جاسوسی آمریکا اتفاق جالبی بود. هم زمان انتشار و هم مفاد گزارش و هم واکنشهای کشورهای مختلف همگی جالب بود! اینکه ما به سازمانهای جاسوسی کشور متخاصم ای‌والله بگوییم جالب است! اینکه این مردک کله‌شق همچنان بر طبل مخالفت و جنگ‌افروزی با ایران می‌کوبد جالب است! اینکه برخی در ایران فکر می‌کنند که مساله اصلی ایران و آمریکا انرژی هسته‌ای است از همه جالب‌تر است!


کلمات کلیدی:
 
ما به او رای نداده‌ایم
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٤ 

بله بنده هم خبر حضور رییس‌دولت مهرورزی را در اجلاس «سران کشورهای حاشیه خلیج عربی» دیده‌ام و به اندازه همه کسانی که برای دفاع از این مساله حیثیتی تلاش کرده‌اند غصه خورده‌ام. خاصه انکه این حقیر هم در هر محفل و جمعی حاضر شده از نام خلیج فارس دفاع کرده. دردناک‌تر از حضور این آقا در آن اجلاس٬ نشستی است که با حاکم امارات داشته در خصوص جزایر سه‌گانه. راستش همین روزها یک مطلب بامزه دیدم که یکی از تولیدکنندگان پوشاک آمریکایی در آرمی که داخل یقه لباسهای صادراتی‌اش به فرانسه دوخته نوشته است «از اینکه چنین رییس‌جمهوری داریم متاسفیم. ما به او رای نداده‌ایم.»


کلمات کلیدی:
 
ايسنا
ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۳ 

اگه بشه بحث هدف در زندگی رو در یک فرصت مناسب ادامه ‌می‌دهم. فقط لازم هست اشاره کنم که منظور از دو یادداشت اخیر رده‌بندی و ارزیابی اهداف افراد مختلف نبوده‌است بلکه اصولا تاکیدی بود بر ضرورت داشتن هدف و دقت در عوامل تاثیرگذار در انتخاب هدف.

امروز داشتم سایت خبری ایسنا رو نگاه می‌کردم. سایتی که زمان آقای خاتمی تشکیل شد و اصولا هم بی‌طرف بود. یک خبرگزاری شده بود برای خودش و از نظر بنده قابل اعتناتر از ایرنا بود. خاصه اینکه ایرنا فی‌نفسه دولتی است و زبان دفاع از عملکرد دولت و این منافی اصل بی‌طرفی خبرگزاری است. اخیرا دیدم در سایتها که مسوولان خبرگزاری ایسنا برای چندمین‌بار عوض شده‌اند. سعی کردم در ظاهر سایت دقیق شوم شاید اثرات این جابجایی را به وضوح ببینم که دیدم بله علی‌الحساب قسمتی را که در سایت ایسنا مخصوص خبرهای آقای خاتمی بود و عموما برنامه‌های سخنرانی ایشان را پوشش می‌داد حذف کرده‌اند.


کلمات کلیدی:
 
ادامه بحث
ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٢ 

در ادامه بحث قبلی دو مثال عرض می‌کنم از آدمهایی با گذشته متفاوت و عملکردی متفاوت که در یک نکته مشترکند: افرادی تحصیلکرده که برای تحقق هدف دیگران زندگی نکرده‌اند. یکی را می‌شناسیم تقریبا. شهید مصطفی چمران. مردی که دکترای خود را در آمریکا می‌گیرد و بعد به جای اینکه بطور نرمال مشغول کاری مرتبط با رشته‌اش شود٬ تبدیل به یک مبارز مسلمان می‌شود. در این میان نماینده مجلس هم می‌شود٬ وزیر دفاع هم می‌شود اما هدفش عوض نمی‌شود. بماند که افراد مختلف اهداف متفاوتی برای زندگی او برشمرده‌اند. دیگری همین کاندیدای سیاه‌پوست انتخابات آمریکاست. باراک اوباما.مردی که پدر کنیایی‌اش او و مادرش را رها می‌کند و می‌رود و او با استفاده از کمک‌هزینه‌های تحصیلی موفق به دریافت لیسانس می‌شود. بعد می‌رود و به سیاه‌پوستان کمکهای اجتماعی و قضایی می‌کند. مجددا به دانشگاه برمی‌گردد و دکترا می‌گیرد و استاد دانشگاه می‌شود. برای سنای آمریکا از شهری انتخاب می‌شود که اقلیت سیاه‌پوست آن واقعا اقلیت است و الان با جدیت به عنوان اولین سیاه‌پوست برای ریاست‌جمهوری آمریکا تلاش می‌کند. او یکی از هدفهایش را به روشنی بیان کرده: امکان برخورداری همه دانش‌آموزان آمریکایی علاقمند به ادامه تحصیل از کمک‌هزینه تحصیلی. یعنی همان‌چیزی که زندگی او را عوض کرده. شباهت این دو نفر به نظرم در این است که همرنگ جامعه نشده‌اند٬ نخواسته‌اند هدفهایشان را در حد جامعه تعریف کنند٬ سختیهای رسیدن به اهدافشان را قبول کرده‌اند و مقام و منزلتهای دیگر (سناتوری و وزارت) آنها را قانع نکرده‌است. ما هم می‌توانیم یکی باشیم مثل اینها. قرار نیست عین اینها باشیم. لازم نیست مبارز یا سیاستمدار باشیم. اما می‌توانیم اهداف بالایی برای زندگی انتخاب کنیم و تا رسیدن به این هدفها آرام نگیریم.


کلمات کلیدی:
 
هدف در زندگی
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٠ 

شده هیچ وقت از خودتون به‌طور جدی بپرسید که از این زندگی چی می‌خواهید؟ اصلا هدفهاتون رو می‌دونید؟ حواستون هست که خیلی زود برای خیلی از کارها دیر می‌شه و دیگه هیچ وقت قابل انجام نخواهند بود؟ مثلا فرض کن من دوست داشته باشم پزشک بشم و الان ۲۷ سالم هست و دارم توی اداره ثبت احوال کار می‌کنم! دیگه دیره دیگه! البته بعضی وقتها قضیه اینقدرها هم بدیهی نیست. مثلا فرض کن تو همیشه مراسم ازدواج خودت رو یک مهمانی مجلل و خفن می‌دیدی در ذهنت ولی الان عاشق یه آدمی شدی که وضع مالی همچین ردیفی نداره. هنوز خیلی دیر نیست ولی باید بپذیری که دیگه داره کم‌کم دیر می‌شه. حالا چیز دیگری که قضیه هدف‌گذاری در زندگی رو پیچیده می‌کنه این هست که تو هدفهات رو بر چه اساسی انتخاب کردی؟ چیزی که بنده زیاد دیدم این هست که اگر هم کسی هدفهای مشخصی داره٬ عموما اونها رو از روی دست بقیه کپی کرده. یعنی دیده جامعه بهش چی می‌گه؟ پدر و مادرش چی می‌گن؟ دوستانش دارن چطوری زندگی می‌کنن و بعد اون هم همون کار رو کرده. مثلا دیده که مردهای اطرافش در سن ۳۰-۲۵ سالگی ازدواج کرده‌اند٬ پس ایشون هم باید در همین دوره به فکر ازدواج باشه! دیده همه دوستانش دارن می‌رن خارج دکترا بگیرن٬ پس ایشون هم باید بره که پشیمون نشه بعدا.

خیلی بد هست که ما برای هدفهای دیگران زندگی کنیم. یادمون باشه که این زندگی فرصتی یگانه است و تکرار هم نخواهد شد. مهم نیست که دیگران دوست دارند ما چه باشیم٬ مهم این است که ما چه می‌خواهیم باشیم.


کلمات کلیدی:
 
مناظره انتخاباتی
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٩ 

دیروز مناظره انتخاباتی نامزدهای ریاست‌جمهوری حزب جمهوریخواه آمریکا بود. ۸ نفر هستن دراز و کوتاه عموما مذهبی٬ عموما محافظه‌کار در باب مسایل اجتماعی و عموما طرفدار استفاده از گزینه نظامی در سیاست خارجی. بحث اصلی دیشب در مورد کارگران خارجی غیرقانونی و سقط جنین بود به نظر من. یعنی این موضوعی بود که همه می‌خواستند بدونند هر یک از کاندیداها چه نظری در موردش داره. خلاصه‌اش اینکه اصلا بوی خوشی از این کاندیداها استشمام نشد. اینها از این جرج هم بدترند!


کلمات کلیدی:
 
حجاب
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٧ 

از بنده خواسته شده که راجع به حجاب و میزان الزام آن بر اساس نظر شارع مقدس مطلبی قلمی کنم. صاحب این قلم به‌رغم آنکه موضوع را جالب‌توجه می‌داند و بحث حجاب را بحثی کاملا حل‌شده و روشن بین علمای اسلام نمی‌داند٬ از ورود به بحث عذرخواهی می‌کند و صرفا معروض می‌دارد که حجاب در برابر سایر وظایف و تکالیف مسلمانان کم‌اهمیت‌تر است. مثلا ممیزه و وجه مشخصه مومن حجاب نیست٬ نماز است. بدیهی است که این نکته به معنای عدم وجوب حجاب نمی‌باشد. حجاب نشانه‌ای خارجی برای زنان مسلمان است.


کلمات کلیدی:
 
در باب اقتصاد و مسکن و بانکداری و اين جور مسايل بی‌اهميت
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٥ 

یکی از مسایل اولیه زندگی جوانهای ایران در حال حاضر مساله خرید خانه است. قیمتهای سر به فلک کشیده و شرایط سخت وام گرفتن عرصه رو به طور جدی به جوونها و حتی مسن‌ترها تنگ کرده. این موضوع به طریق دیگری در آمریکا هم مساله‌ساز شده این یکی دو سال. داستان از این قرار هست که شما اینجا اگر کار تمام‌وقت داشته باشی و سوابق کارت اعتباری و بانکی مناسبی داشته باشی می‌تونی پول مورد نیاز برای خرید خانه رو از بانک وام بگیری و بعد در اقساط مثلا ۲۰ ساله پس بدهی. تا اینجای کار همه‌چیز خیلی شیرین و جذاب هست. مشکل از اونجا شروع می‌شه که نرخ بهره این وامها دو مدل داره: ثابت یا متغیر. اگر نرخ بهره ثابت باشه که در ۱۰۰٪ موارد بیش از نوع متغیر هست در مقطعی که وام می‌گیری٬قسط وامی که هر ماه می‌دهی ثابت می‌مونه اما اگر در ابتدا و در زمان وام گرفتن نوع متغیر رو انتخاب کنی که تابع نرخ تورم هست٬ ممکنه این نرخ بهره به خاطر تورم اینقدر بره بالا که شما دیگه از عهده بازپرداخت وام برنیایی و اینجاست که بانک عزیز می‌یاد و خونه تو رو می‌کشه بالا و تو آواره می‌شی! الان هم داستان خیلی‌ها در آمریکا اینجوری شده. مثال بخواهم بزنم که متوجه ابعاد قضیه بشید این رو بگم که نرخ تورم ظرف ۳-۴ سال اخیر تقریبا ۲ برابر شده. مطالعه نیویورک‌تایمز در شهرهای عمده آمریکا نشون می‌ده که به خاطر این داستانی که شرحش رفت و افت نسبی و رکود بازار مسکن٬ اگر فردی در ۳-۴ سال اخیر خونه نخریده و اجاره‌نشینی کرده از لحاظ اقتصادی برنده شده!


کلمات کلیدی:
 
میهمانی ايراني
ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٤ 

در جمع ایرانیها که هستی هم خوشحالت می‌کنند و هم ناراحت. خوشحالت می‌کنند با حرفهای آشنا٬ با تکه کلامهایی که دوست داری بشنوی و اصلا با همین فرهنگ و زبانی که با آن بزرگ شده‌ای. اینها تو را سرخوش می‌کند و می‌توانی برای لحظاتی فکر کنی که در ایران هستی. ناراحت هم ولی می‌شوی معمولا از تعریفهایی که از ایران می‌کنند٬ از خاطرات بدی که از همان فرودگاه شروع می‌شود. از گستاخی مسافران مودب ایرانی پرواز آمریکا به اروپا نسبت به مهمانداران ایرانی پرواز ایران‌ایر از اروپا به تهران. از اینکه اینها ‌«بی‌وطن» شده‌اند و از اینکه اینها فردای تو هستند اگر فردایی داشته باشی ناراحت می‌شوی. این ناراحتی اتفاقا نه تنها اثرات آن خوشحالی که شرحش در ابتدا رفت را خنثی می‌کند٬ بلکه با تو تا روزها می‌ماند و این تشویش رهایت نمی‌کند. همه ما که آمده‌ایم اگر قوی باشیم می‌شویم یکی مثل اینها. اینهایی که با حسرت سری تکان می‌دهند و می‌گویند عشق بچه‌های ما به ایران از نوع «چلوکبابی» است.


کلمات کلیدی:
 
به نام صلح کلیک کنید!
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢ 

سایتی هست در مورد اینکه با توجه به اینکه رودی جولیانی و میت رامنی (هر دو از کاندیداهای جمهوریخواه ریاست جمهوری آینده آمریکا) در سایت گوگل آگهی خریده‌اند و موظفند به ازای هر بار کلیک بر روی آگهی فوق به گوگل پول بدهند لازم است مخالفان جنگ به عنوان یک مبارزه منفی بر روی این آگهی کلیک کنند تا به این وسیله ستادهای انتخاباتی این دو کاندیدای جنگ‌طلب بابت کسانی که در حقیقت سرسختانه مخالف آنها هستند هم مجبور به پرداخت پول شوند. از ایده‌اش خوشم اومد و روی هر دو هم کلیک کردم. یاد موردی افتادم که ظاهرا یکی از هواداران اصلاحات در ایام مبارزات انتخاباتی آقای خاتمی قسم خورده بوده که فلان تعداد از پوسترهای تبلیغاتی رقیبش رو پاره کنه!


کلمات کلیدی:
 
روز شکرگزاری
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱ 

امروز در آمریکا معروف به روز شکرگزاری است. تشکر از سرخپوستانی که به مهاجران اولیه که در سرمای شمال شرق آمریکا گیر افتاده بودند غذا دادند و مانع از مرگ آنها شدند. البته داستان به این شفافی نیست و با اینکه اولین اتفاقات تاریخ آمریکا مربوط می‌شه به زمان همین فتحعلیشاه خودمون که ما رنگ زیرشلواریهاش رو هم در تاریخ ثبت کردیم٬ اینها الان گیر دارن که بالاخره این مبادلات دوستانه با سرخپوستها کجا اتفاق افتاده. بماند. خلاصه اینکه این مهاجران زنده موندند و یا شعار «سرخپوست خوب٬ سرخپوست مرده است» حق میزبانانشون رو گذاشتند کف دستشون و روزگار شاهنشاه انگلستان رو هم در جنگهای استقلال سیاه کردند و شدند همین که می‌بینید : یه بچه پررو!


کلمات کلیدی: