نفت را ارزان کنید
ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٩ 

حالشو ببرید. تو هوای باحال پاییزی دارید صفا می‌کنید و نمی‌دونید ما اینجا چی می‌کشیم! امروز برف اومد اینجا. شما دیگه خودت برو تا فرحزاد. از اون طرف هم این خاورمیانه‌ای‌های فلان‌فلان‌شده نفت رو گرون کردن و ما مجبوریم امسال گازوییل رو هر گالن ۱ دلار گرون‌تر از پارسال بخریم! خیر نمی‌بینن از این پولهایی که بابت نفت از ما می‌گیرن. حالا البته اگه بیان از خودمون جنس بخرن شاید بخشیدیمشون!


کلمات کلیدی:
 
همه جا عکس رخ یار توان دید
ساعت ٤:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۸ 

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه


کلمات کلیدی:
 
سوالی از فلسفه زندگی!
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٦ 

طبیعی‌ترین شکل زندگی انسانها در این دنیا اینگونه بوده است که هر مرد و زنی پس از رشد و بالندگی و تمکن نسبی ازدواج کرده و تشکیل نهادی به نام خانواده را داده‌است. این مرد و زن سپس تلاش کرده‌اند زندگی مشترک موفقی را شکل دهند و فرزندانی به دنیا بیاورند و به آنها امکان زندگی بهتری بدهند. بعد از مدتی هم این پدر و مادر پیر شده‌اند و مرده‌اند و اینبار نوبت آن بچه‌هاست که همین سیکل را تکرار کنند. حالا سوال چیه این وسط؟ سوال این است که با توجه به میل خودخواهی انسان که قویترین موتور محرکه اوست و با توجه به اینکه بسیاری از کارهای (اگر نگوییم همه کارها) بشر را می‌توان از این دریچه تفسیر کرد٬ توجیه داشتن فرزند چیست؟ دقت کنید که در بهترین شرایط٬ فرزندان باری از دوش پدر و مادر برنمی‌دارند و همینکه مشکلی ایجاد نکنند انها را در زمره فرزندان نمونه و عالی قرار می‌دهد. در این شرایط چه دلیلی وجود دارد که انسانها علاقمند به داشتن فرزند می‌شوند؟


کلمات کلیدی:
 
گذر عمر
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٤ 

امروز یک هفته است که مادرم برگشته ایران. یعنی هفته پیش پنجشنبه رفتیم فرودگاه و ایشون رو با اشک و غصه راهی کردیم. زمان می‌گن سریع می‌گذره یعنی این! الان از من بپرسن توی این یک هفته چه غلطی کردی چهار کلمه نمی‌تونم جواب بدم بس که دودره هستم! ماکزیمم می‌گم یه تمرین تحویل دادم و واسه یه امتحانی درس خوندم و یه ماکارونی هم پختم! حالا شما در نظر داشته باش تعداد متوسط این «یک هفته»هایی که در زندگی یک نفر وجود داره و اون وقت می‌بینی یهو عزراییل داره در می‌زنه و تو هنوز نمی دونی اصلا در کدوم طرف هست و پنجره کدوم طرف که اقلا از پنجره فرار کنی از دستش!


کلمات کلیدی:
 
تلفن به ایران
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۳ 

کار جالبی در بوستون انجام شده که خبرش را سایت یاهو منتشر کرده و مهندس برایم لینکش را فرستاد. گروهی از آمریکایی‌های صلح‌طلب با کمک برخی از ایرانیان اینجا آمده‌اند و برای مدت کوتاهی یک تلفن در میدان اصلی شهر بوستون گذاشته‌اند و از عابران دعوت کرده‌اند تلفن را بردارند و با یک نفر در ایران صحبت کنند. ایرانی‌ها را ظاهرا از قبل هماهنگ کرده بوده‌اند و از افراد معمولی جامعه ایران بوده‌اند. یک نفر هم در بوستون مامور ترجمه بوده‌است. امیدوارم از این کارها زیادتر انجام شود تا تنشها حداقل در سطح مردم دو کشور کمتر شود.


کلمات کلیدی:
 
شور انتخاباتی!
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٢ 

داشتم سخنرانی انتخاباتی جان ادواردز رو نگاه می‌کردم چند روز قبل. خیلی خوشم اومد. عجب سخنران قوی و مسلطی هست. بهترین فراز حرفش رو اینجا نقل می‌کنم که به نظرم قابل توجه هست: «از من می‌پرسند چرا در این انتخابات شرکت می‌کنی؟ چرا خانواده‌ات رو به زحمت می‌اندازی؟ جواب من این است که من نماینده پدرم و تمام روستاییان و تمام پدران و مادرانی هستم که ظرف ۳۰ نسل گذشته تلاش کرده‌اند که زندگی فرزندانشان بهتر از آنها باشد و فرصتهایی برای فرزندانشان فراهم کرده‌اند که در اختیار آنها نبوده‌است. من نماینده آنها هستم و نماینده نسل خودم که ممکن است اولین نسلی باشد که نمی‌تواند به این عهد دیرین ملت آمریکا وفادار بماند و شاید نتواند برای بهبود زندگی نسل بعدی قدم مثبتی بردارد.»


کلمات کلیدی:
 
بانک هم بانکهای قدیم!
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۱ 

شب بخوابی و صبح بیدار بشی بری آنلاین حسابت رو چک کنی و ببینی۱۰۰۰ دلار از حسابت کم شده استرس بهت وارد می‌شه دیگه. حالا چطوری کم شده؟ یه چکی رو که ۲ ماه پیش کشیدی و یک بار از حسابت کم شده و به اصطلاح همون موقع پاس شده و رفته رو دوباره از حسابت کم کردن. زنگ زدم به طرف می‌گم این یعنی چی؟ این سیستم شما اینقدر در پیت هست که نسبت به تکراری بودن شماره چک حساس نیست؟ می‌گه آقا خیلی سیستم ما پیشرفته است. ما تعجب می‌کنیم که چرا اینطور شده. حالا بررسی می‌کنیم و به شما اطلاع می‌دیم. خلاصه این پول بی‌زبون ما تا برگرده به حسابمون ۲ روز طول کشید که برای من ۲ سال گذشت! اگه سکته زدم اینجا بدونید که تقصیر این کله‌پوکها هست.


کلمات کلیدی:
 
قصه روز
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٠ 

خبری نیست. شهر امن و امان است. هر روز یکی از سران کشورهای مهم دنیا در مورد ایران حرفهای همراه با تهدید و خط و نشان می‌زند. نامزدهای انتخابات آمریکا هم همگی صهیونیست شده‌اند و خواب و خوراکشان را تعطیل کرده‌اند و هر روز در یک ایالت آمریکا از بمباران ایران حرف می‌زنند. باز گلی به گوشه جمال پاکستان که در این خرابی اوضاع بین‌المللی ایران را تنها نگذاشته و فعلا با این شلوغ‌بازی‌ها نظر همه را جلب کرده. مدیرعامل پرسپولیس هم قبل از اینکه دق کند استعفا داده. آقا یکی از دوستان دم در منتظره. بقیه قصه روز باشه واسه روزهای بعد.


کلمات کلیدی:
 
کهنه سرباز
ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٩ 

یک خبری رو می‌خوندم در مورد درصد بالای سربازان آمریکایی در بین بی‌خانمانهای این کشور. طبیعتا باید دنبال دلیلهای این قضیه هم باشند آمریکایی‌ها. امروز دیدم با یک سربازی مصاحبه کرده بودند که گفته بود تا آستانه بی‌خانمانی پیش رفته و بعد تونسته خودش رو نجات بده از اون وضع بد اقتصادی. گفته بود وقتی رفتم ویتنام و شروع به جنگ کردم دیدم این جنگ با هیچ تفسیری دفاع از مردم آمریکا در مقابل کمونیسم نیست. دیدم که جامعه من رو گول زده و این هیچ نسبتی با وطن‌پرستی نداره. وقتی از جنگ برگشتم عملا بیخیال دنیا و جامعه شدم تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم که نگاهم رو به خاطر خودم هم که شده عوض کنم. این قسمت تغییر نگاه رو توضیح نداده بود اصلا اما این مصاحبه با بقیه حرفهای این روزهای آمریکا می‌خونه. دو نفر نویسنده رو شبکه CNN دعوت کرده بود و یکیشون می‌گفت ما به سربازامون می‌گیم برید عراق و بجنگید تا از مادر و خواهرانتون دفاع کرده باشید و بعد اون سرباز می‌ره عراق و می‌بینه ماموریتش کشتن مادر و خواهران یک نفر دیگه است. (دلیل اصلی این یادداشت روز کهنه سربازان آمریکاست که دوشنبه هفته آینده خواهد بود.)


کلمات کلیدی:
 
ویرون نشو ای دربه‌در
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۸ 

هر آمدنی یک رفتنی هم دارد لاجرم. سفر مادر ما هم از این قاعده مستثنی نبود و دیروز در فرودگاه بوستون به پایان رسید. تلخ بود و دشوار. تو که عادت کرده‌ای که مادرت را نبینی و ناراحتی‌ات بر اساس این واقعیت شکل گرفته حالا دوباره در فرودگاه هستی و دوباره انگار داری از ایران می‌روی. دوباره باید مادرت را در آغوش بگیری و خداحافظی کنی و امیدوار باشی که اینبار هم دیداری باشد در آینده. شاید اینبار زودتر.


کلمات کلیدی:
 
خوک نخوری می‌میری؟!
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٦ 

در راستای بحث سلامت و تلاش برای افزایش طول عمر که چند روز پیش یادداشتی در موردش نوشتم دیروز نکته جالبی دیدم در یک برنامه تلویزیونی. کارشناس امور تغذیه‌ای که به برنامه دعوت شده بود یه جورایی مسلمون بود! می‌گفت خوک نخورید٬ مشروب ننوشید. پارسال هم که کلیسا رفته بودم در تگزاس پدر روحانی همین نصیحتها رو داشت می‌کرد. جالب اینجاست که حتی خود این عزیزان مسیحی هم می‌فهمند که این مساله خوک همچین خیلی شسته و رفته نیست و «ان قلت» داره! ظاهرا دلیلی که برای حلال بودنش دارند این هست که بعد از عیسی مسیح (ع) یکی از این مقربان ۳ بار خواب می‌بینه که مجموعه‌ای غذایی آسمانی در مقابل اوست که خوک هم در آن غذاها هست٬ می‌پرسد که این را هم مگر می‌توان خورد؟ ندا می‌رسد که خداوند اینها را خلق کرده که بندگانش استفاده کنند و شما مجازید از این مجموعه از غذاها بخورید. خلاصه تویی که این وبلاگ رو می‌خونی و صبحانه می‌ری خوک می‌خوری بس کن! خود مسیحیها با خواب و رویا قضیه رو حلال کردن و الا اونها هم مثل یهودیها و مسلمونها نمی‌تونن خوک بخورن.


کلمات کلیدی:
 
موزه مهاجران
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٥ 

رفته بودیم جزیره‌ای در نیویورک که در سالهای اول قرن بیستم هم به صورت فعال محل ورود مهاجران به آمریکا بوده. موزه جالبی ساخته‌اند در محل ساختمان اصلی جزیره که نشانگر فرآیند ورود و بررسی تقاضای مهاجران بوده. سیستم ساختاریافته‌ای بود در نوع خودش و در مدت کوتاهی بررسیهای پزشکی و حقوقی و روانشناسی و اینها رو انجام می‌دادند. حالا اینها بماند واسه خودتون که بیایید و ببینید. چیزی که بنده می‌خواستم بگم نقشه‌ای بود که به شما تعداد و مراکز اصلی تجمع امریکایی‌ها رو بر اساس ریشه نژادیشون می‌داد. ایرانیها حدود ۳۵۰هزار نفر بودند و تجمع اونها در کالیفرنیا٬ مریلند و تگزاس بیش از سایر نقاط آمریکا بود. عراقیها حدود ۳۳ هزار نفر بودند. ایرلند رو هم دیدم. ۲۰ میلیون نفر بود. آلمان ۳۲ میلیون و انگلیس ۲۰ میلیون. راستی جمعیت کل آمریکا هم ۲۹۱ میلیون بود فکر کنم.


کلمات کلیدی:
 
تعطیلات آخر هفته خود را توصیف کنید
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٤ 

شرمنده که در نوشتن یادداشت جدید تاخیر شد. مسافرت بودم. آخرین تعطیلاتی بود که مادرم اینجاست و می‌خواستم که به ایشون خوش بگذره این آخر هم. رفتیم نیویورک. جای دوستان خالی. سازمان ملل و مجسمه آزادی و خیابان پنجم و ساختمان امپایر استیت و خلاصه دیدنیهای اصلی شهر رو دیدیم و این سفر هم به خوشی انجام شد. ایشالا دیگه ایشون وسایلش رو جمع و جور می‌کنه و آخر همین هفته می‌ره سر خونه و زندگیش! ما هم می‌ریم سر درس و مشق!


کلمات کلیدی:
 
ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۱ 

دوستانی که شرایط من رو داشتند قاعدتا حال و هوای این روزهای من رو هم می‌دونند. بعد از ۲ سال مادرت بیاد دیدنت و البته با لطفی که مادر من داشت ۳ ماه پیشت بمونه و حالا وسایلش رو جمع کنه که برگرده. یعنی ۳ ماه مادر داشتی و دیگه علی‌الحساب ارتباطت با مادرت می‌شه همون تماسهای تلفنی کوتاه روزهای هفته و بلند آخر هفته. دیگه هیچ دلیلی هم نداره که زود از دانشگاه برگردی خونه. لازم نیست به فکر مرتب بودن باشی یا نمی‌دونم به فکر اینکه یه وقت مهمون عزیزت حوصله‌اش سر نره. دیگه همه‌چیز عادی می‌شه و این «عادی» یعنی همون کوفتی که این ۲ سال بوده! راستش مهم نیست که دیگه غذای «مامان‌پز» نمی‌تونم بخورم (بماند که کلی غذا الان در فریزر گذاشته ایشون واسه وقتی برگشت ایران). همه اینه که مادرم کنارم نیست. ولش کن اشک امانم نمی‌دهد بیشتر بنویسم.


کلمات کلیدی:
 
پاسخ
ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۱ 

بحث برگشتن و برنگشتن رو چندبار مطرح کردم در این وبلاگ. این آخری رو هم فی‌الواقع یه جور درددل بود با خوانندگان. انصافا هم جوابهای خوبی گرفتم از شما. می‌دونید اصلا نمی‌شه تصمیم گرفت. هنوز هم کفه ایران سنگینی می‌کنه اما خداوکیلی اشکالهای ایران هم یکی دو تا نیست. مساله‌های مختلفی مانع از برگشتن به ایران می‌شه بین بچه‌هایی که اینجا درس می‌خونن و به نظرم مسایل مالی مهمترین اونهاست. بعد هم رفاه و آزادی و اینجور مباحث. به هر حال به قول یکی از خواننده‌ها وقتی این طرف رو ببینی دیگه به راحتی نمی‌شه گفت چرا اونها که رفتن برنگشتن. سر کار گذاشتن خواننده‌ها هم اتهامی بود که یکی از دوستان مطرح کرده بود که با توجه به مجموع مسایل باید بدون پاسخ بگذارمش ولی فقط بگم که اینطور نیست. 


کلمات کلیدی:
 
شهر قهرمانان!
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩ 

تیم بیس‌بال بوستون قهرمان آمریکا شده امسال. خودشون می‌گن قهرمان جام جهانی!‌ بماند که فینال این جام‌جهانی بین بوستون و کلرادو بوده! خلاصه الان سیستم جشن و پایکوبی خیابانی هست و ملت دیروز ریختن تو خیابونها و این قهرماناشون سوار اتوبوسهای بدون‌سقف از بین جمعیت گذشتند. این بازی بیس‌بال هم اینقدر چرت و خسته‌کننده هست که حد نداره. فقط یه نکته مسخره‌اش رو بگم. فرض کن همین بوستون و کلرادو باید با هم بازی کنن. یه بازی تعیین‌کننده نتیجه نیست. ۲ بازی هم نه ۳ تا هم نه! این دو تیم ۷ بار باید بازی کنن و هرکس بیشتر برنده بشه٬ برنده نهایی است. بدیهی است که اگر تیمی ۴ بازی رو پشت‌سرهم ببره٬ نیازی به ادامه بازیها نیست!


کلمات کلیدی:
 
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸ 

این مطلب رو سال گذشته نوشتم با عنوان کوچه بن‌بست. «یادمه روزهای آخری که ایران بودم و برای خرید و یا خداحافظی دائم اینطرف و اونطرف می‌رفتم٬ تقریبا همه وقتی می‌فهمیدن که من تا چند روز دیگه عازم ایالات متحده هستم٬ می‌گفتن «خوش به حالت». بعضی‌ها می‌گفتن «یه دستی هم به سر بچه ما بکش!» یا چه می‌دونم «آقا برو و پشت سرت رو هم نگاه نکن». مردونه کمتر دیدم کسی رو که بگه آقا رفتی اونجا یادت نره ایران رو یا مثلا رفتی باسوادتر شدی بیا یه خدمتی هم به کشورت بکن. بهترین چیزی که شنیدم این بود که «کامران این کوچه بن‌بست (منظورش ایران بود) رو یادت نره هیچ وقت.» اونی که به من این رو گفت یه کرد کرمونشاه بود و از اونها که هم پای ملی‌گرایی وایستاده بود و هم پای انقلاب. برام تعریف کرد که چه امکانات گسترده‌ای داشته برای رفتن از ایران و نرفته. احساس کردم اون موقع دیگه خیلی قاطع نمی‌تونست بگه که کار درستی کرده که مونده و خدمت کرده. امشب یاد حرفهاش افتاده‌ام و این که از خاطرات جنگ عراق علیه ایران می‌گفت و ... . » دیروز پدر می‌گفت که این دوست کرمانشاهی رو دیده. گفته به کامران سلام برسون و بگو یه وقت اشتباه نکنی برگردی ایران. واقعا دیگه بریدم. به هرکسی می‌گم می‌خوام برگردم ایران بعد از پایان درس بهم می‌خنده!


کلمات کلیدی:
 
شبهای رفتن تو شبهای بی‌ستاره است
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸ 

قیصر امین‌پور درگذشت. به همین راحتی. شاید هم نه چندان راحت. این شاعر عزیز سالها بود که در رنج ناشی از یک تصادف رانندگی بسر می‌برد. به هر حال چه آسان و چه سخت این شاعر ارزنده هم بار سفر بست و رفت. خدا رحمتش کند.


کلمات کلیدی:
 
خماری
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٧ 

خاطر شریف باشه یک امتحانی داشتم بنده چند وقت قبل که در نصف زمان مقرر سوالهاش رو حل کرده بودم و حالا مونده بودم که آیا اصلا نکته انحرافی چیزی نداشته این سوالها و خلاصه اینکه آیا ۰ می‌شم یا ۱۰۰. تقریبا حالت بینابینی هم نداشت! آقا نشون به اون نشون که استاد محترم ۳ هفته ما رو تو خماری این نمره نگه داشت و بالاخره امروز نمره ما رو داد و چون صاحب این قلم وعده داده بود که نمره امتحان را به عرض خوانندگان می‌رساند٬ از روی وفای به عهد این یادداشت را قلمی نمود. بدیهی است که اگر نمره ۰ به دست آمده بود این یادداشت عمرا قلمی نمی‌شد!


کلمات کلیدی:
 
تحلیلی بر واکنش ها
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٦ 

طبیعی است که وقتی شما موضوعی نامتعارف را سوژه یادداشت خود می‌کنید واکنشهای نامتعارفی هم در مقابل خود ببینید. اصولا معنای سوژه جنجالی هم همین است که روال معمول قطع شود و خوانندگان یک نشریه یا بینندگان یک برنامه خود را در برابر اتفاق تازه‌ای ببینند. سوژه دختران بلوند هم از همین نوع است به خصوص که این وبلاگ را گروهی از خوانندگان به واسطه نوشته‌های نوعا مذهبی‌اش می‌خوانند. اما باید توجه داشت که اولا این یادداشت روال این وبلاگ نیست٬ ثانیا انتخاب این سوژه با رای قاطع خوانندگان همین وبلاگ بوده‌است٬ ثالثا به اعتقاد بنده این یادداشت هیچ نکته نامناسبی را مطرح نکرده‌است٬ رابعا صاحب این قلم در پی به‌دست آوردن دل راست سنتی یا اصلاح‌طلبان پیشرو نیست. خامسا رو شاید بعدا بگم!


کلمات کلیدی:
 
دخی بلوند!
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٥ 

تصور من این بود که مورد ازدواج موقت رای می‌یاره. اصولا خوانندگان این وبلاگ عاشق سیاست نیستند. به هر حال از این شور و اشتیاق دوستان سپاسگزاری می‌شود. و اما این قضیه بلوند. اولا که این لغت در زبان انگلیسی از ۶۰۰ سال قبل بوده و تصور می‌شه که اولین انسانهای بلوند در اروپا دیده شدند حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش. معنی بلوند هم در حقیقت و به طور خلاصه یعنی یک نوع رنگ مویی که به طلایی بزنه. حالا چرا برای ما ایرانی‌ها این قضیه اینقدر مهم هست به نظرم برمی‌گرده به اینکه هرکس اون چیزی رو دوست داره که نداره! اینجا در خاک پاک آمریکا مردان آمریکایی خیلی هم طرفدار دختران بلوند نیستند. نمونه‌اش همین پسر هم‌خونه من که رفته عاشق یه دختر سیاه‌سوله نپالی شده یا حتی اون یکی هم‌خونه‌ای آلمانیم که ذکر خیر اینجا رفته و می‌دونید که با یک سیاه‌پوست ازدواج کرد. یه نگاه هم اینه که اصولا دخترهای بلوند به درد زندگی جدی نمی‌خورن. جلف هستند و به درد دوران جوانی می‌خورن فقط. نمونه‌اش این فیلم «قانونا بلوند» هست که خیلی باحاله و من به علاقمندان دختران بلوند توصیه می‌کنم ببیننش. فعلا در همین حد داشته باشین تا بقیه‌اش رو بعدا ادامه بدم اگر فرصتی دست داد.


کلمات کلیدی:
 
نظر خوانندگان و موضوعات جنجالی
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٤ 

یکی از دوستان در نامه‌ای تقاضا کرده که صاحب این قلم موضوعی جنجالی را برای یادداشت بعدی خود انتخاب کند. مشارالیه چند موضوع هم پیشنهاد کرده که به نظرش جنجالی است. از آنجا که بنده «کل یوم» دمکرات بوده‌ام و نظر خوانندگان را مقدم دانسته‌ام٬ این موضوعات رو می‌نویسم و به رای می‌گذارم. موضوعی که بیشترین رای را بیاورد٬ عنوان یادداشت فرداست.

۱. بررسی زمینه‌های ظهور فاشیسم اسلامی و شباهتهای عصر حاضر با سالهای دهه ۱۹۲۰.

۲. اجتناب ناپذیر بودن وقوع جنگ جهانی سوم بین دول غربی و فاشیسم اسلامی طی ۱۰۰ سال آینده.

۳. ازدواج موقت در اسلام.

۴. دختران بلوند.

لطفا با ذکر نام و شماره موضوع مورد علاقه در این رای‌گیری شرکت نمایید.


کلمات کلیدی:
 
من که می‌دانم شبی عمرم به پایان می‌رسد.
ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳ 

یه شعری هست که گلپا در یکی از ترانه‌های معروفش اون رو خونده که می‌گه «من که می‌دانم که تا سرگرم بزم هستی‌ام    مرگ ویرانگر چه بیرحم و شتابان می‌رسد». بعد ادامه می‌ده که در این شرایط چرا عاشق نباشم. قسمت اول قضیه‌اش بدیهی هست دیگه یعنی همه می‌میریم. همه اینهایی که دور و بر ما هستند دیر یا زود از ما جدا می‌شوند و به احتمال ۹۹.۹۹۹۹ درصد دیگه هیچ وقت نمی بینیمشون. تلخه یا شیرین همینی هست که می‌شنوید. حالا با این شرایط چقدر احمقانه می‌تونه باشه اینکه شما در این دنیا مثلا دنبال این باشی که خونه‌ات منظره دریا داشته باشه یا ماشینت حتما «سان روف» داشته باشه! احمقانه نیست که پز بدیم که معدل دوران لیسانس ما ۱۷.۵ بوده؟ خدایی در باب پایان کارمون اگر یه کم بیشتر فکر کنیم به نظرم تحول اساسی در رفتارمون باید بکنیم.


کلمات کلیدی:
 
مادر حلالم کن
ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢ 
تابحال لینک چندین ترانه از سامی یوسف رو در این وبلاگ گذاشتم از جمله ترانه «مادر» ایشون رو که به عربی و انگلیسی بود. اخیرا دیدم همون ترانه رو به فارسی و انگلیسی خونده. ببینید و به جون مادراتون دعا کنید.
کلمات کلیدی: