بی‌مرامی
ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱ 

دیدید می‌گن فلانی بامرام هستش یا مثلا خیلی لوطی هست یا گاهی می‌گن خیلی مرد هست. این قضیه به نظرم داره کم‌کم کمرنگ می‌شه. یعنی من کمتر می‌بینم این روزها راجع به کسی همچین تعریفی بکنن. نگید که خارج هستی و خبر نداری و الا ایران پر هست از لوطی. اولا که با جزییات در جریان اخبار ایران هستم و ثانیا خیلی سال هم نیست که جلای وطن کردیم ناسلامتی. خلاصه می‌خوام بگم از این مفهوم باحال فقط لات‌بازی‌های سبک بهروز وثوقیش مونده و ژست گرفتن‌های فردینیش. مرام تختی رو دیگه نمی‌بینی. نگاه که می‌کنی می‌بینی انگار نفرین شدیم به اینکه بی‌مرام بشیم. دلمون نسوزه. از بدبختی دیگرون ناراحت نشیم. دستمون به خیر نره. قدمی برای کسی برنداریم. سجده شکری نکنیم. احترامی به پدر و مادر نگذاریم. عوضش بریم باشگاه بدن‌سازی. بریم سر کوچه تسبیح بچرخونیم. مثل لاتها راه بریم. بگیم «سام الک. چاکرم». حیف اون مرام لوطی‌های قدیم که دیگه باید فقط تو فیلمها پیداشون کرد.


کلمات کلیدی:
 
پاییز هزار رنگ
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٩ 

پاییز ندیدید شما. باور کنید جدی می‌گم. تو که توی تگزاس هستی که حتی زمستون رو هم ندیدی. اما اونها که ایران زندگی می‌کنند هم این پاییزی که من می‌گم رو ندیدن. من از بچگی نمی‌فهمیدم چرا برگ درخت رو تو نقاشی‌ها قرمز رنگ می‌کنند. آخه برگ یک درخت که نارنجی و قرمز و زرد و قهوه‌ای نمی‌شه که. دیگه حداکثر زرد می‌شه و بعد هم می‌ریزه. اینجا اما در این یکی دو هفته باید بیایید و ببینید که پاییز هم می‌تونه هزار رنگ باشه. برگ درختان این منطقه اینقدر رنگارنگ شده که توریست‌ها رو یه اینجا کشونده. خلاصه جای شما خالی. ما که حالش رو بردیم.


کلمات کلیدی:
 
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۸ 
پدرم در حالی که مسوولیت مهمی داشت و همسر و سه فرزند داشت موفق شد فوق‌لیسانس بگیرد. بنده اما در حالی که مهم‌ترین مسوولیتم ۴ تا مقاله و کتاب خواندن است و فقط مادر بزرگوارم در کنارم هست٬ مانده‌ام در کارهایم. وقت کم می‌یارم البته برای گردش و تفریح. برای امتحان جامع هم که تقریبا درس نمی‌خونم. می‌خواهم مادرم را در بوستون بگردونم اما خیلی روزها و حتی آخر هفته‌ها اینقدر گرفتارم که فقط می‌رسم یک جا ببرم ایشون رو. خلاصه دارم حرص می‌خورم. البته اشتباه نشه. تقریبا شک ندارم میزان جاهایی که ایشون در آمریکا دیده‌اند به نوعی رکورد محسوب می‌شه اما من راضی نیستم.
کلمات کلیدی:
 
پرسپولیس زلزله همينه همينه
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٧ 

پرسپولیس باز هم برد و بالاخره نمردیم و این تیم محبوب ما هم یه چند وقتی در صدر جدول دیده شد. انصافا خیلی سخت هست که شما بدونی که حق پرسپولیس چیزی جز صدرنشینی نیست بعد ببینی که مثلا سایپا می‌یاد و قهرمان می‌شه. اقلا استقلال قهرمان نمی‌شه که آدم دلش خوش باشه که یه تیم استخوندار حق ما رو خورده. امسال اما انگار وضع بدک نیست. خیلی البته دلیل آوردن تا حالا که چرا پرسپولیس یا استقلال قهرمان نمی‌شن. من فکر می‌کنم منطقی‌ترین دلیل همون انگیزه‌ای هست که تیمها پیدا می‌کنن وقتی جلوی دوربین با پرسپولیس مواجه می‌شن. به قول خداداد عزیزی بازیکنان تیمش در مقابل پرسپولیس همه مدت دنبال دوربین‌های تلویزیونی بودن! با این وضع نتیجه روشن هست. نزدیکترین تیم لیگ به این دو تیم بیشترین استفاده رو می‌بره و قهرمان می‌شه. از اون طرف تیمهای بزرگ بازیکنان بزرگ  و نامدار می‌خوان. بازیکن بزرگ هم تقریبا یعنی حاشیه زیاد. این هم گریبانگیر پرسپولیس بوده سالها. افرادی مثل رهبری‌فر و هاشمی‌نسب و انصاریان یک تنه برای به‌هم ریختن یک تیم کافی هستند و حالا در نظر بگیرید اینها مثلا در یک تیم جمع بشن که مربی تیم هم علی آقا باشه! خلاصه فعلا که روی دور برد هستیم و استقلال اهواز رو هم ۱۰ نفره سوسک کردیم. من فقط منتظر بازی با سپاهان هستم که یه انتقام ردیفی از این تیم بگیریم. خدایی خیلی حرص خوردیم پارسال سر فینال جام حذفی!

راستی تا یادم نرفته به دوستان استقلالی توصیه می‌کنم برن گلهای بازی رو ببینن شاید متوجه تفاوت فوتبال بازی با تیله‌بازی ناصرخان بشن.


کلمات کلیدی:
 
رخوت در جمع وبلاگ‌نویسان
ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٧ 

انگار رسم شده که یک خط بنویسیم در یک یادداشت که فقط گفته باشیم ما وبلاگمون رو به‌روز کردیم! از همین چهار نفر و نصفی که بنده وبلاگشون رو می‌خونم مرتب٬ یکی نوشته که خب انتظار دارید چی بنویسم و اون یکی هم یک خط نوشته و تقریبا سیستمش مثل این کاریکاتورهای «بدون شرح» می‌مونه! صاحب این قلم اما فردا یک یادداشت طولانی‌ می‌نویسد بلکه اونها هم یک تکونی بخورند و چهار خط مطلب بنویسند. بماند که بیشتر صاحبان وبلاگهایی که می‌خوندم کرکره رو کشیدن پایین و چهارتا قفل گنده هم زدن به در وبلاگشون!


کلمات کلیدی:
 
تزار روسيه و استاد کلرادو
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٥ 

دیروز به اتفاق استادم یک کنفرانس تلفنی داشتیم با یکی از استادانی که همکار ما هست و در کلرادو درس می‌ده. این استاد عزیز اصولا هیچ‌وقت حرف من رو گوش نمی‌کرد و زیر بار هیچ تغییری نمی‌رفت. حاضر نبود ذره‌ای از حرفهاش عقب‌نشینی کنه. دیروز اما شرایط فرق داشت. دیدم هر چیزی رو که می‌گم قبول می‌کنه فوری و هیچ مقاومتی نمی‌کنه. یه مقدار هم که استادم خواست کار بریزه سرش اون رو هم قبول کرد با عجله بدون اینکه چیزی بگه. آخرش دیگه طاقت نیاورد و دلیل تغییر رویه خودش رو گفت. ظاهرا در تمام مدت دانشجوهاش دم درش منتظر بودن آقا حرف زدنش با تلفن تموم بشه تا بریزن تو دفترش و جلسه‌ای رو که از قبل قرار بوده باهاش برگزار کنن. خلاصه اینکه این استاد عزیز «دستش لای در بود». اخبار تشریف‌فرمایی رییس‌جمهور روسیه رو هم که بخونید همین حس و حال به شما دست می‌ده.


کلمات کلیدی:
 
دين را مقابل سلامت و بهداشت نگذاريد!
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٤ 

سالم بودن٬ سلامت زندگی کردن و طول عمر هیچ تضادی با مواردی که در خصوص دنیا و آخرت مطرح‌شده در نظرهای دوستان ندارد. مومنان موظف به حفظ جان خود هستند و بسیاری از علمای متاخر به استناد همین مورد استعمال دخانیات رو شرعا حرام دونستند. اینکه غذاهای چرب نخوریم٬ به مقدار زیاد از گوشت در غذاها استفاده نکنیم و امثال این موارد به طول عمر کمک می‌کند و بسیاری از این موارد در احادیث هم مطرح شده. مثلا اینکه اینقدر نخوریم که معده را پر کنیم در حدیث آمده و پزشکان هم بر اهمیت این نکته تاکید می‌کنند. واقعا مراعات این موارد ریز و جزیی ارزش اندیشیدن و عمل کردن را دارد. ما باید بتوانیم این آمارهای افتضاح بهداشت جامعه ایران را بهبود دهیم والا...


کلمات کلیدی:
 
چرا فقط نوح (ع) باید ۹۰۰ سال زنده بماند؟!
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۳ 

یک مقوله سلامت و بهداشت یه بحث خیلی بدیهی هست که شاید به خاطر میزان پیش‌پاافتاده بودنش هیچ وقت اهمیتش برامون مشخص نمی‌شه. این بحث در مورد میزان تاثیر هر فرد در طول عمر و سلامتش هست. یعنی چقدر می‌تونیم کارهایی رو انجام بدیم که طول عمر بیشتری داشته باشیم و سالم‌تر بمونیم. حالا چرا بدیهی؟ چون بای دیفالت انسانها زندگی رو دوست دارند و برای بیشتر زنده موندن تلاش می‌کنند. تا همینجا رو که خوندید اونچه در ذهنتون نقش بست رو مرور کنید. واقعا چقدر باور دارید که می‌شه سالم‌تر باشید و بیشتر از زندگی لذت ببرید با انجام یک سری کارهای معقول و محدود. مثلا فرض کن یک نخ دندون کشیدن هر شب یا چای داغ رو سر نکشیدن یا چه می‌دونم ۳ ساعت ثابت پشت میز ننشستن. خدایی چقدر به این نکته‌های ریز در زندگی روزانه خودمون دقت می‌کنیم؟ به باور من این میزان توجهات باید بیشتر بشه. ما خیلی راحت می‌تونیم طول عمر بیشتری داشته باشیم و زندگی سالم‌تری رو تجربه کنیم. اگر بخواهیم.


کلمات کلیدی:
 
پرسپولیس زلزله
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٢ 

نگذاشتن ببریم این تیم بی‌دست و پای استقلال رو. خوبه که می‌یان تو خاطراتشون هم می‌گن که به پای مربی پرسپولیس افتاده بودن که آقا دیگه ۳ تا گلی که تا حالا زدی بسه. امروز هم معلوم نیست چطوری خط و نشون کشیدن واسه پرسپولیسی‌ها که بازی رو برنده خارج نشن. این دعوای قالیباف-احمدی‌نژاد به سطح فوتبال هم رسیده. واقعا مسخره است اما ایران همینجوری هست که می‌بینید!


کلمات کلیدی:
 
این نیز بگذشت.
ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۱ 

آقا به مبارکی و فرخندگی عید فطر هم رسید. امسال هم ماه رمضان تمام شد. دعاها و نمازها و روزه‌های همه شما قبول باشه ان شاءالله. خوشبختانه از وقتی اومدم آمریکا تکلیف عید و ماه دیدن هم برام راحت شده. دیشب که به اقصی نقاط این کشور پهناور زنگ زدم به جز یک کوره دهاتی در اون پایینها(!)٬ در بقیه نقاط آمریکا عید فطر رو روز شنبه اعلام کرده بودند. الان هم ۵ دقیقه مونده به آخرین افطار. خدایا خادمان به ایران را سربلندی عطا بفرما و خیانتکاران به ایران را به ذلت ابدی گرفتار فرما.


کلمات کلیدی:
 
چرب و شیرین دنیا
ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٠ 

بدیهی‌ترین چیزی که در ماه مبارک رمضان به فکر یک روزه‌دار می‌رسه٬ بحث غذا است! یعنی اگر دقت بکنید نزدیکی‌های ظهر که می‌شه تو اداره‌ها و در جمع دوستان موضوع صحبت این هست که سحری چی خوبه بخوری و چی رو اگه بخوری تشنه‌ات می‌شه و یا ترش می‌کنی. گاهی بحث جزیی‌تر هم می‌شه مثلا اینکه حلیم رو از کجا بخری خوب هست و از این حرفها. حالا همه این روضه رو برای شما خوندم که بپرسم خوشمزه‌ترین غذا از نظر شما چیه؟


کلمات کلیدی:
 
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٩ 

این بحث امام عصر رو دقت کردید بهش؟ اصلا فکر کردید بهش؟ یا اصلا موضوع فکرتون نبوده هیچ‌وقت؟ دیدید یه عده‌ای ادعای مهدویت می‌کنن؟ باحال‌ترینش رو شنیدم که واقعا در مسجد‌الحرام بوده سالها پیش و بساطی شده بوده چون ظاهرا اصحاب آن امام سلاح هم برده بودند با خودشون داخل مسجد و همونطور که می‌دونیم اونجا حرم امن هست و پلیس عربستان حق شلیک نداشته و خلاصه بساطی شده بوده. از اون طرف هم عده‌ای ادعای درک محضر امام عصر رو می‌کنند. عده‌ای اونها رو تکذیب می‌کنند و این داستان ادامه داره. لابد می‌دونید که اهل سنت هم به وجود مهدی موعود معتقدند و اختلاف اصلی اونها با شیعیان این هست که امام مهدی غایب نیست بلکه اصلا هنوز به دنیا نیومده. همینجوری امشب یه دکلمه شنیدم از مرحوم آغاسی. گفتم یادداشت امروز رو راجع به امام عصر بنویسم در این آخرین روزهای ماه رمضان.


کلمات کلیدی:
 
دو روی سکه
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۸ 

شما امتحان دارید و اینبار به تنهایی باید امتحان بدهید. امتحان ۱۰۰ دقیقه وقت دارد. شما در مدت ۴۵ دقیقه آنرا تمام می‌کنید. سوالها خیلی آبکی به نظر می‌رسند و با مرور مجدد صورت سوالها و بررسی جوابهایی که نوشته‌اید به هیچ نکته مبهمی نمی‌رسید. برگه را تحویل می‌دهید و از جلسه خارج می‌شوید. هنوز نمی‌دانید که امتحان ساده بود یا شما اصلا نفهمیدید که استادتان چه نکات ظریفی را مد نظر داشته و شما اصلا نگرفته‌اید.

آنچه گفته شد حال و هوای دیروز و امروز صاحب این قلم است. نمره‌ها را که بدهند نتیجه را به اطلاع می‌رسانم.


کلمات کلیدی:
 
سوتی
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٧ 

حساب کن داری تو راهرو دانشگاه راه می‌ری و یکی از دوستان آمریکایی از روبرو می‌یاد و احوالی می‌پرسه و تو می‌گی «چاکرم» و طرف بر و بر تو رو نگاه می‌کنه و می‌گه what؟! خدایی این سوتی‌ها هیچ‌وقت تمومی نداره انگار!


کلمات کلیدی:
 
ادامه
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٧ 
بعد از یادداشت قبلی٬ به دلیلی فیلم کوتاهی دیدم از همان جلسه آقای خاتمی در دانشکده فنی. عجب بی‌انصافانه همقطاران من به این سید مظلوم تاخته‌اند. قبول دارم که او هم همیشه همه واقعیت را نمی‌گفت و یا خط فکری‌ منطبق با سلیقه تحول‌خواه دانشجویی نداشت اما باید قدر این رییس‌جمهور راستگو را می‌دانستیم و ندانستیم. بماند که معتقدم بعدها نامیدتر هم خواهیم شد.
کلمات کلیدی:
 
سیاست زدگان بی‌سیاست
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٦ 

شنیدم که رییس دولت مهرورزی به دانشگاه تهران رفته است و در جمع منتخبی از دانشجویان سخنرانی کرده است. در وبسایتها هم آمده بود که گروهی از دانشجویان جرات به خرج داده‌اند و بیرون از محل سخنرانی به نحوه عملکرد دولت ایشان اعتراض کرده‌اند. یاد مراسمی افتادم که دانشجویان خاتمی را در دانشگاه آماج حملات روا و ناروای خویش قرار دادند و وی گفت «بعد از من می‌آیند و آباد می‌کنند» و اشاره‌اش به تشکل آبادگران بود و چه درست تشخیص داده بود درک پایین سیاسی ملت سیاست‌زده ایران را که از رفتگر و کارگرش تا استاد دانشگاه و فرهیخته‌اش غرق در سیاست هستند و هیچ از سیاست نمی‌دانند.


کلمات کلیدی:
 
جبران بیداری‌های شبانه و دعاهای همواره و محبتهای مادرانه و ...
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٤ 

یکی از مطالبی که مکرر شنیده‌ام موضوع عدم امکان جبران محبتهایی است که به فردی شده. لابد تا بحال هزار بار شنیده‌اید که فردی به شما گفته « کاش می‌شد یه جوری این محبت شما رو جبران کنم». معمولا این جمله تعارفی خشک و خالی هست اما برای من اینبار جدی است. دوستی رو دیدم چند روز پیش در دانشگاه. می‌گفت پدرم دیروز برگشت ایران. ولی از وقتی این هواپیما پرواز کرده من همه فکرم مشغول این نکته است که آیا بهترین کاری رو که می‌تونستم در طول مدت اقامت پدرم برای ایشون انجام دادم؟ خلاصه تاکید می‌کرد که کامران مراقب باش که پشیمون نشی. حالا که مادرت هنوز اینجاست هر کاری که بلدی بکن که بعدا فرصتی برای جبران محبتهای ایشون ممکنه گیرت نیاد. راست هم می‌گه البته. حالا من موندم دیگه باید چی کار کنم که خیلی خوب باشه! گردش رو که ترکوندیم. یه نیویورک مونده که اون رو هم می‌ریم. خرید هم کم و بیش رفتیم. این اطراف بوستون رو هم گشتیم. دیگه راستش نمی‌دونم چی کار کنم. شما پیشنهادی ندارید؟


کلمات کلیدی:
 
يکنواختی امور
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۳ 

از اون روزمرگی‌ها که بدم می‌یاد اومده سراغم. اینکه هر روز بیدار بشی و بیای دانشگاه و یه تحقیقی انجام بدی و یه مقدار درس بخونی برای امتحانت و چهارتا مساله حل کنی و این وسط هم مثلا فرض کن یک ایمیل چک کردنی هست که معمولا نتیجه‌اش عصبانیت می‌کنه چون استادت بهت کار ارجاع داده و یک اخبار خوندنی هست که عصبانیت می‌کنه چون همه‌اش راجع به جنگ احتمالی با آمریکا هست و اعطای نشان شجاعت به رییس‌ دولت مهرورزی. اگر مادر بزرگوارم اینجا نبود که دیگه یکنواختی غذاها هم به این مجموعه اضافه می‌شد. نمی‌دونم شاید خیلی از شما هم همین سبک زندگی می‌کنید. لابد شما خوانندگان عزیز دانشجو هستید یا کارمند و یا هر دو که در هر سه حالت این یکنواختی مسخره بر زندگی شما هم سایه انداخته. هیچ حرکت انقلابی هم نمی‌شه کرد. یعنی راستش تا به‌ حال چند بار از این حرکتها کردم اما باز بعد از مدت کوتاهی همه‌چیز عادی شده. این آخریش هم که ترک وطن بود که دیگه راستش الان این هم عادی شده. خلاصه اینکه ناشکری نمی‌کنم‌ها اما دلم یه زندگی هیجان‌انگیزتر می‌خواسته و می‌خواد.


کلمات کلیدی:
 
يادی از شبهای قدر سالهای قبل
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۱ 

نمی‌دونم شبهای قدر امسال باز هم مسجد توحید برنامه داره یا نه. اون سالهای آخری که ایران بودم حداقل یک شب از این شبهای احتمالی قدر رو می‌رفتم برنامه جبهه مشارکت که در کانون توحید برگزار می‌شد. روحانی برنامه هم آقای درایتی بود. صدای خیلی قشنگی داره این آدم. یادمه اینطوری شروع می‌کرد که « شب تاریک است و قرآن در مقابل شما گشاده است٬ خدا را با همه اسمهایش صدا کرده‌ایم». و بعد شروع می‌کرد باری‌تعالی رو قسم دادن به ذات اقدس خودش و بعد هم رسولش و امامانش. در انتها هم دعاهایی که معمولا این یکی را چند بار تکرار می‌کرد« خدایا ما را آنی به خودمون وامگذار». یادش بخیر.


کلمات کلیدی:
 
امام علی
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۱ 

دلم می‌خواد در مورد امام علی مطلب بنویسم. دیروز هم آمدم این صفحه سفید رو باز کردم و خواستم شروع کنم به نوشتن اما دیدم یادداشت خوبی از آب در نمی‌یاد. امروز هم همین وضعه. یاد اون یادداشت معروف دکتر شریعتی در مورد حضرت فاطمه افتادم که آخرش می‌گه «فاطمه٬ فاطمه است». نمی‌شه این بزرگان رو راحت توصیف کرد. هنوز هم اون سوال سال قبل تو ذهنم هست که امام علی در زمان حیاتشون چه برخوردی با ایرانیها داشتند. اصلا زمان حمله به ایران چه کرده‌اند. نمی‌دونم اما خوشم نمی‌یاد فکر کنم در لشگر متجاوز اعراب شمشیر می‌زدند.


کلمات کلیدی:
 
بگشای خدايا که گشاينده تويی
ساعت ٥:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٠ 
این آهنگ رو با اجرای برادران افغان نشنیده بودم. شاید شما هم خوشتون بیاد. بسیار شعر بامفهومی داره.
کلمات کلیدی:
 
شبهای قدر
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩ 

وسطهای ماه مبارک رمضان هستیم و شبهای قدر یکی بعد از دیگری می‌آیند و می‌روند. یه وقتی یادمه که چقدر برنامه داشتیم که آره امشب بریم سخنرانی ومنبر فلانی٬ شب ۲۱ بریم اون یکی مسجد٬ شب ۲۳ بریم خونه فلانی ولی الان که یه جورایی محتاج‌تر هستم٬ دیشب رو که به حل کردن تمرینهای درس اقتصاد گذروندم. تا ببینیم شبهای بعد خدا چی می‌خواد. شما که امکانش رو دارید٬ برای ما غریب‌افتاده‌ها در این گوشه دنیا هم دعا کنید. برای حفظ ایران از بلایای طبیعی و جنگ هم حتما دعا کنید. راستی چند نفر از ما اولین دعایی که از صمیم قلب می‌کنیم برای خودمون نیست. مثلا شده یه شب قدری در اون تاریکی که نشستی و بعد از دعای جوشن کبیر خوندن قرآن به سر گرفتی٬ وقتی می‌خواهی از خدا یه چیزی بخواهی٬ بگی خدایا من باشم یا نباشم ظهور آقام رو نزدیک بفرما؟ 


کلمات کلیدی:
 
چی می‌خواهی؟
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٧ 

دیدید این بچه‌ها رو که وقتی با مامان و باباهاشون دارن توی فروشگاهها می‌چرخند٬ یهو از یک چیزی خوششون می‌یاد و شروع می‌کنن به جیغ و داد و فریاد و پاکوبیدن به زمین که من این اسباب‌بازی رو می‌خوام؟ حالت جالبتری رو در یک وبلاگ خوندم که نوشته بود یک بچه‌ای داشته گریه می‌کرده و پا می‌کوبیده به زمین و می‌گفته مامان من چی می‌خوام؟!

احوال ما چقدر شبیه اون بچه دومی‌ هست؟ اصلا می‌دونیم چی می‌خواهیم از این دنیا یا حتی از اون بچه دومی هم عقبتر هستیم و هنوز این سوال دغدغه ذهنی ما هم نشده؟


کلمات کلیدی:
 
موفقيت از نگاه ديگران
ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٦ 

در این اجلاس سالیانه سازمان ملل معمولا رییس‌جمهور آمریکا مستقیم یا غیرمستقیم یک حمله لفظی به ایران می‌کنه. امسال ظاهرا علاوه بر ایشون٬ رییس‌جمهور فکلی فرانسه٬ رییس‌جمهور زبون‌نفهم آرژانتین و وزیر مادام‌العمر امورخارجه عربستان کار مشابهی در سخنرانی یا مصاحبه بعد از اون انجام دادند. به هر حال درست یا غلط٬ منصفانه یا ابلهانه٬ رییس دانشگاه کلمبیا هم توهین بی‌سابقه‌ای به رییس‌ دولت مهرورزی کرد. اینها رو داشته باشید و بگذارید کنار این خبر که دفتر ایشون از مردم ایران خواسته به جای استقبال خودجوش٬ بروند مساجد و سجده شکر بجا بیاورند. صاحب این قلم چون خود را متعهد به عدم ورود به مباحث سیاسی کرده‌است٬ تحلیلی روی این دو خبر نمی‌گذارد.


کلمات کلیدی:
 
دعا
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٥ 

«دستت را به آسمان ببر برای دختری که هم سن و سال خود توست و این روزها سخت برای ماندن می جنگد... دعا کن برایش دعا کن ... می توانستی تو جای او باشی یک روز در دانشگاه از حال بروی و به همین سادگی توموری مغزت پیدا شود ... می شد تو آنی باشی که شیمی درمانی و تزریق خون رمقت را برده باشد و می شد من باشم آنی که مادرش را این روزها نمی شناسد؛ ... باور کن اگر ما جای او نیستیم برای این است که امروز شاکر باشیم برای سلامت خویش  و دعا گو برای سلامت او؛ ... » برگرفته از وبلاگ من دروغین.


کلمات کلیدی:
 
تو خبر داری؟
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٤ 

یه تیکه خیلی محشر داشت مصاحبه دیروز رییس دولت مهرورزی با خبرنگاران. یک خبرنگار زن ازش سوال کرد که شما روز گذشته در دانشگاه کلمبیا گفتید که در ایران همجنسگرا نداریم اما خود من آدرس چند نفرشون رو دارم که در ایران زندگی می‌کنند. این تضاد رو می‌شه روشن کنید؟ آقای احمدی‌نژاد هم یه خنده‌ای به خانمه کرد و گفت شما خبر داری؟ من که خبر ندارم. اون آدرس‌ها رو بده ما هم بریم ببینیم چه خبره! و باز هم به اون زن که انتظار جواب قانع‌کننده‌ای داشت٬ خندید!


کلمات کلیدی:
 
رعایت شان میزبانی
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۳ 

رییس‌ دولت مهرورزی دقایقی پیش به سخنرانی خود در دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک پایان داد. می‌توانم حدس بزنم که چقدر فشار روی رییس دانشگاه کلمبیا بوده که اینطور بی‌ادبانه و گستاخانه با اقای احمدی‌نژاد صحبت کرد. خطاب کردن‌های آنچنانی و اهانت‌بار اگرچه مایه تاسف است و به ویژه برای صاحب این قلم تاسف‌بارتر وقتی به یاد می‌آورد نحوه برخورد همین مردم را با آقای خاتمی در دانشگاه هاروارد اما به هر حال برای یک میزبان نیز بسیار سخیف است که مهمانش را اینچنین خطاب کند. به هر حال در این سانسور خبری که در آمریکا به طور نامحسوس حاکم است امکان این سخنرانی و پخش آن به صورت مستقیم از کانالهای مختلف آمریکا به نظرم غنیمتی بود.


کلمات کلیدی:
 
کجایی سردار قادسیه؟
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢ 

سالروز تهاجم نظامی عراق به ایران موقعیتی است برای تجدید احترام به آنان که از جان خود گذشتند تا اهواز «الاحواز» نشود. زنده‌کردن خاطراتی است از دفاعی مقدس و طولانی که به معنای واقعی کلمه در برابر تمام دنیا انجام شد. نگاه که می‌کنی٬ می‌بینی جوانانی در سن و سال من و تو و بلکه بسیار جوانتر٬ از همه‌چیز این دنیا گذشتند و جان در طبق اخلاص گذاشتند و در مقابل ارتشی متجاوز و خونریز ایستادند تا این جنگ تاریخ معاصر موجب جدایی بخش دیگری از کشورمان نشود. شاید جنگ طولانی شد٬ شاید می‌شد زودتر تمام شود٬ شاید فرماندهان ما گاهی بی‌تجربگی کردند اما همه ملت ایستادند تا این نسل٬ نسلی سرافراز در تاریخ ایران شود. نسلی که یک استبداد شاهنشاهی را سرنگون کرد و در مقابل یکی از بدنام‌ترین دیکتاتورهای جنگ‌طلب ایستاد. یاد سرداران ارتش و سپاه٬ یاد بسیجیان گمنام و جان‌برکف٬ یاد اسرا و شهدا و جانبازان این جنگ نابرابر به خیر باد و خداوند همه آنان را که صادقانه از شرف٬ ناموس و خاک ایران دفاع کردند به حق این ماه عزیز با سالار شهیدان محشور بفرماید.


کلمات کلیدی:
 
مسجد ایرانی
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱ 

دیروز رفتیم برنامه افطاری ایرانیهای بوستون. یک جمع ۱۲۰-۱۰۰ نفری که یک کلیسا رو اجاره کرده بودند و نماز جماعتی خواندیم و غذای ردیفی خوردیم و خلاصه در جمع عزیزی بودیم. داشتم به حاج خانم٬ مادرم٬ می‌گفتم که می‌بینی چطور یک مسجد رفتن هم در آمریکا گاهی غیرممکن می‌شه؟ اینکه سنی‌ها مسجد دارند٬ پاکستانی‌های شیعه مسجد دارند٬ شنیده‌ام لبنانی‌ها هم مسجد دارند اما ایرانی‌ها حتی تشکلی که قصد مسجد ساختن داشته باشد را هم ندارند. نفس ساختمان مسجد مهم نیست البته اگر کسی در آنجا عبادت نکند اما اینجا که باشی٬ مسجد کارکرد واقعی‌تری دارد نسبت به اکثر مساجد ایران. اینجا محلی می‌شود برای دیدن هموطنانت٬ محلی برای آموزش فرهنگ و زبان ایرانی٬ محلی برای تبادل افکار و دست به دست دادن و حل‌کردن مشکل یکی از جمع که از کار اخراج شده و پولی برای پرداخت قسط وام خانه‌اش ندارد و خلاصه مسجد٬ مسجدی می‌شود شبیه مسجدالنبی در زمان حضرت رسول. اونهایی که ایران هستند و در فاصله ۱۰۰ قدمی منزلشون ۴ تا مسجد هست برند این ماه رمضونی حالش رو ببرند به خصوص که بقیه سال مشکلات همسایگی با مسجد رو تحمل کردند.


کلمات کلیدی: