بحث سلاح هسته‌ای
ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳۱ 

دیدم البرادعی حرف جالبی زده. گفته «زمانی هم به صلح اختصاص بدهید. هنوز هیچ سایت زیرزمینی هسته‌ای و یا مواد رادیواکتیو با درصد بالای خلوص در ایران یافت نشده‌است.» انصافا گهگاهی هم می‌شود انسان‌های باوجدان در مصادر امور پیدا کرد حتی اگر از فیلتر تشخیص صلاحیت آمریکایی‌ها رد شده‌باشند. دقت می‌کنید به شباهت روند امور پرونده هسته‌ای ایران و داستان سراسر دروغ سلاحهای کشتار جمعی عراق؟ آخرش هم رییس‌جمهور آمریکا گفت ظاهرا ما اشتباه می‌کردیم. عراق سلاح کشتار جمعی ندارد! در مورد ما هم لابد می‌گویند ببخشید که ما مجبور شدیم برای نابودی تاسیسات خیالی هسته‌ای شما از بمبهای هسته‌ای واقعی استفاده کنیم! هیچ کشوری در دنیا از سلاح هسته‌ای با هدف پیروزی در یک نبرد استفاده نکرده‌است الا آمریکا و عجبا که حال سینه‌چاک منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای شده است! عجیب‌تر آنکه وقتی شما در بین مردم آمریکا زندگی می‌کنید اثری از این خشونت‌طلبی را در آنها نمی‌بینید. به قول یکی از هنرپیشه‌های هالیوود «نمی‌دانم چگونه بدترین‌های ما رهبران جامعه ما می‌شوند.»


کلمات کلیدی:
 
تفاوت فرهنگی
ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳٠ 

تفاوتهای فرهنگی رو شاید در ایران کمتر احساس کنیم. دیگه آخرش اینه که تو مثلا بچه ناف نیاوران هستی و به قول یک وبلاگی با اصالت هستی و رگ و ریشه‌ات می‌رسه به دسته هاون یکی از زنهای صیغه‌ای شاههای قاجار و من هم دهاتی هستم و از پشت کوه اومدم. ما دو نفر اما اقلا یکجور تعلیم دیدیم در مدرسه تقریبا٬ برای هر دوی ما سال نو از اول فروردین شروع می‌شه٬ روز ۱۰ محرم ملت دارن عزاداری می‌کنن٬ «والدین» یعنی پدر و مادر و خلاصه یک سری شاید بدیهیات هست که بین ما مشترک هست. وقتی از ایران خارج می‌شی و به خصوص وارد آمریکا می‌شی تازه می‌فهمی اختلاف فرهنگی یعنی چی. می‌فهمی که دوستت در مدرسه راجع به یک سری ارزشهای دیگه تعلیم دیده٬ سال نو اصلا دلیلی نداره که از اول فروردین شروع بشه٬ روز ۱۰ محرم ممکنه روز جشن یه عده مسلمون باشه٬ «والدین» می‌تونه به معنی مادر و مادربزرگ باشه وقتی مادرت هرگز ازدواج نکرده!  و خلاصه می‌مونی که در کدوم ارزشها با اینها مشترک هستی و اصلا چه چیزی به طور بدیهی مثبت یا منفی هست. نمی‌دونم اما فکر می‌کنم تفاوت ما شرقی‌ها با این عزیزان غربی وحشتناک زیاده.


کلمات کلیدی:
 
بازديد از کارگاه ساختمانی
ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٩ 

امروز یکی از تیترهای سایت یاهو این بود که رییس‌جمهور ایران تقاضای دیدار از سایت مرکز تجارت جهانی رو کرده. این محل در حال حاضر کارگاه ساختمانی است و راستش این تقاضای دیدار بسیار عجیب است. به هر حال کلیه نهادهای مرتبط با تصویب این تقاضا٬ آنرا رد کرده‌اند. من هم البته با توجه به شرایط اینجا می‌فهمم که هرگونه تقاضای اینچنینی رد می‌شود اما انصافا این تقاضا هم در نوع خودش بی‌نظیر است!


کلمات کلیدی:
 
شانس ندارم دیگه!
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۸ 
آقا شانس رو می‌بینی؟ کشک تموم کرده بود سوپر مارکت ایرانی و قرار بود عصری براش بیارن. حالا کشک بادمجون رو چی کار کنیم؟!
کلمات کلیدی:
 
السلام علیک یا ابوالفضل العباس
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٧ 
به ما یاد دادند که وقتی آب می خوریم  ، یاد امام حسین باشیم و بگیم  فدای لب تشنه‌ات حسین(ع) جان ! حالا چه خوبه توی ماه رمضان ، وقتی روزه ایم ، وقتی آب می بینیم و نمی تونیم بخوریم، بگیم: السلام علیک یا ابوالفضل العباس(ع)
کلمات کلیدی:
 
اندر مزايای زندگی زير سايه مادر
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٧ 

یادش بخیر. سال قبل ماه رمضون در تگزاس بودم. در خدمت (محاصره) «علویون»! از قضا یکی از این «علی»ها دستپخت خوبی داره. خلاصه یادمه یک بار هم آبگوشت برای ما پخت. اینقدر این غذا سنتی تلقی می‌شه که ما نشستیم دور سفره و عکس گرفتیم و فرستادیم برای اطراف و اکناف عالم که آی ایهاالناس٬ ما در تگزاس آبگوشت هم می‌خوریم. حالا بعد از یک سال و از صدقه سری حاج‌خانم (مادرم رو عرض می‌کنم٬ سوء تعبیر نشه) ما یک بار دیگه آبگوشت خوردیم جای شما و خاصه همون «علی» خالی. حالا قراره اگر پسر خوبی باشم ته‌چین مرغ هم برام درست کنن ایشون!


کلمات کلیدی:
 
تيم ما پرسپولیسه٬ هميشه قهرمانه
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٦ 

اکبر ضد فوتبال. این شعار باحالی بوده که دیروز طرفداران تیم همیشه قهرمان پرسپولیس در استادیوم آزادی سر دادند. چرا؟ چون تیم حریف که با مربیگری اکبر میثاقیان بازی می‌کرده هیچ رقمه به فوتبالیستهای قرمزپوش اجازه گلزنی نمی‌داده و لذا این مربی حقش هست که فحش بشنوه. البته شعار فوق‌الذکر در محدوده فحاشی‌ها نبوده ولی ظاهرا اواخر بازی حوصله ۸۰ هزار تماشاگر پرسپولیسی سر رفته و از خجالت اکبر آقا در اومدند. خب اکبر آقا چه حقی داره تیمش رو دفاعی بچینه که گل نخوره و روز اینهمه آدم که اومده بودند برای گلزنی پرسپولیس هورا بکشند رو خراب کنه؟ به نظر من همه تیمها باید مثل ناصرخان باشن. خودش دروازبان اسطوره‌ای ایران هست مثلا ولی خط دفاع و دروازبان تیمش به هیچ مهاجمی «نه» نمی‌گن! خلاصه‌اش اینکه «پرسپولیس اول بشی٬ آخر بشی دوستت داریم».


کلمات کلیدی:
 
مراسم عروسی به طريقه سياه و سفيد پخش می‌شود!
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٥ 

بعید می‌دونم در جای دیگری به جز آمریکا به یک عروسی دعوت بشید که عروس از کشور کنگو باشه و داماد از کشور آلمان! در مراسم عقد به جز من که از انگلیسی به فارسی ترجمه می‌کردم صحبتهای عاقد رو (برای مادرم) ٬ یک نفر از فرانسه به آلمانی ترجمه می‌کرد و یک نفر دیگه هم از فرانسه به انگلیسی و بر عکس که همه افراد حاضر در اتاق عقد متوجه بشوند که چی داره گفته می‌شه. جالب بود دیدن یک عروس سیاه‌پوست و یک داماد سفیدپوست. خلاصه جای شما خالی در این ماه مبارک یک عروسی باحال هم رفتیم. خوشحالم که مادرم هم اینجا بود و تونست در این عروسی شرکت کنه. راستی ایشالا نفر بعدی شما باشی که دلت لک زده یکی ازت بپرسه «وکیلم بنده؟»


کلمات کلیدی:
 
پرواز روح
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٤ 

دوستی رو دیدم که تا حدی مرگ رو تجربه کرده ظاهرا. این دوست می‌گفت که یک شب در خواب دیدم که دارم به سمت سقف اتاق بالا می‌رم. می‌گفت که می‌فهمیدم که الان دیگه خواب نیستم. یک لحظه پایین رو نگاه کردم و دیدم خودم روی تخت خوابیدم! می‌گفت قشنگ تعارض رو می‌دیدم که هم خودم دارم می‌رم به سمت سقف و هم اینکه روی تخت خوابیدم. سراسیمه به سمت بدنم برگشتم و از جا پریدم. وقتی بیدار شدم به سختی نفس می‌کشیدم و درد زیادی در قفسه سینه‌ام احساس می‌کردم.

پی‌نوشت: دوستان نگید که شده شبیه نشریات زرد که از خودشون داستان می‌سازند. راوی هم سنی نبوده!


کلمات کلیدی:
 
انتقاد
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۳ 

آقا بگذارید صاحب این قلم هم یک بار از خوانندگان محترم انتقاد کنه تا ببینیم کی بیشتر انتقادپذیر هست. آمار بازدید روز گذشته رو که با آمار امروز تا این لحظه جمع بزنید می‌شه بیش از ۱۰۰ بازدید. فرض کنیم ۲۰٪ از این آمار متعلق به کسانی هست که بیش از ۱ بار در طول این دو روز به این حسینیه سر زدند. از قریب به ۸۰ بازدید انجام شده کلا ۵ نظر برای یادداشت قبلی گذاشته شده. بنده قصد داشتم موضوع چشم‌انداز رو به طور جدی ادامه بدهم بلکه همه ما یه چیزی بیاد دستمون از میزان دقتی که در برآورد آینده داریم اما زدید تو ذوق بچه!


کلمات کلیدی:
 
چشم انداز
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٢ 

یک موضوعی هست در مباحث مدیریتی که اکثرا با اون آشنا هستیم و اون هم بحث چشم‌انداز هست. همونی که در زمان خاتمی برای ایران سال ۱۴۰۰ نوشتندش و در زمان احمدی‌نژاد انداختندش سطل آشغال. از اونها منظورم هست. شما برای خودتون یک همچین چیزی داشتید هیچ وقت؟ مثلا وقتی رفتید دانشگاه به خودتون بگید که آره من در ۳۰ سالگی خودم رو اینطور می‌بینم که درسم تموم شده٬ دارم در یه شرکت خصوصی کار می‌کنم٬ وضع مالی نسبتا مناسبی دارم٬ ازدواج کرده‌ام٬ یک فرزند هم دارم٬ اسمش هم افراسیاب هست. یه چیزی توی این مایه‌ها داشتید هیچ وقت؟ اصلا در افق دیدتون هیچ تصویری از آینده خودتون ترسیم کردید؟ اگر این کار رو کردید و الان به اون زمان رسیدید٬ آیا اصلا شبیه اون تصویر ذهنی هستید؟ یا به قول آقا معلم هنوز هم یه کیف می‌اندازید روی کولتون و می‌رید مدرسه؟!


کلمات کلیدی:
 
ماه شرافت بندگی خدای مهربان
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۱ 

آقا ماه رمضون داره شوخی‌شوخی شروع می‌شه. از خدا که پنهون نیست٬ از شما چه پنهون که اصلا حال و حوصله کله سحر بیدار شدن رو ندارم! خداییش این سخت‌ترین بخش ماه مبارک هست. من با گرسنگی و تشنگی و این جور چیزاش مشکل اساسی ندارم اما خواب نوشین بامداد رحیل خیلی عزیزه! شما اما به اینجور چیزها توجه نکنید. شما بیدار بشید و سحری نوش جان کنید و روزه بگیرید و عبادت کنید. صاحب این قلم رو هم دعا کنید که کمتر دودره باشه و یه کم به فکر دنیای پس از مرگ باشه. راستی خیلی وقته راجع به مرگ و عزراییل و لحظه مرگ و این جور امور مهم مطلبی قلمی نکردم. ان‌شا‌الله در اولین فرصت عرض ادبی به محضر حضرت عزراییل خواهم داشت. فرارسیدن ماه عزیز رمضان به همه شما مبارک باشه و التماس دعا.


کلمات کلیدی:
 
وضعيت عراق
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٠ 

مطلبی می‌خوندم در روزنامه مترو امروز صبح که به نظرم جالب اومد. نتایج یک نظرسنجی بود در عراق در مورد میزان موفقیت طرح افزایش نیروهای آمریکایی و همینطور این بحث که آیا نیروهای آمریکایی باید از عراق خارج بشوند یا نه و آیا حمله به این نیروها در حال حاضر کار درستی هست یا نه. نتایج رو البته می‌شد حدس زد بدون خواندن اون مقاله. اکثر سوال‌شوندگان خواهان خروج نیروها بودند. بیش از نیمی از اونها حمله به آمریکایی‌ها رو کار خوبی می‌دونستند٬ تمام سوال‌شوندگان در بغداد و الانبار افزایش نیروها رو دارای نتایج منفی و یا بی‌اثر دونسته بودند٬ سنی‌ها بیش از شیعیان دشمنی نشون داده‌بودند با نیروهای آمریکایی و خلاصه نفرت مردم عراق از کسانی که صدام رو سرنگون کردند و دارند تلاش می‌کنند حکومت جدیدی در عراق شکل بدهند از تمام جوابها نمایان بود. تلویزیونهای امریکایی هم گهگاه رسما اعتراف می‌کنند که مثل آن درازگوش در گل مانده‌اند. وضعیت عراق بسیار بغرنج شده و به نظر می‌رسه از کنترل همه خارج شده. شاید لازم هست که یک صدام یزید کافر دیگری رو از یه جایی گیر بیارند و قدرت رو بدهند دستش و خلاص!


کلمات کلیدی:
 
نوحه‌ای برای من
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٩ 

این گروه عمران دانشگاه ما یک رسم خوبی که داره این هست که اول هر سال تحصیلی یک ناهاری می‌ده به دانشجوهای تحصیلات تکمیلی و استادها. عزیزان بعد از صرف ناهار خیلی مختصر خودشون رو معرفی می‌کنند و از جمله اشاره می‌کنند که چند سال هست که در دانشگاه هستند. امروز هم این مراسم برگزار شد. حالا نکته‌اش چیه؟ نکته‌اش اینه که بعضی از دانشجوهای دکترا بلند می‌شدند و مثلا می‌گفتند که من ۷ سال هست که در این مراسم شرکت کرده‌ام و امیدوارم امسال آخرینش باشه! تصور کن ۷ سال. نمی‌دونم متوجه عمق فاجعه می‌شی یا نه. می‌فهمی ۷ سال بردگی یعنی چی؟ ۷ سال غریبی یعنی چی؟ ۷ سال زندگی سگی یعنی چی؟ ۷ سال بالاترین هدفت مقاله‌ دادن به فلان مجله باشه یعنی چی؟ اگر با نوحه‌ای که خوندم دلت سوخت و اشکی توی چشمات جمع شد٬ در همین حال روحانی که داری دعا کن ما زودتر از این حرفها خلاص بشیم.


کلمات کلیدی:
 
بمبگذاری در دانشگاه تهران
ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۸ 
آخر خبر! خنثی‌سازی بمبگذاری در محوطه شرقی دانشگاه تهران! نمی‌فهمم چه پدرکشتگی با دانشگاه و دانشجو هست که اگر قرار بر بمبگذاری باشد٬ اولین جا دانشگاه تهران است؟! خدا بخیر بگذرونه!
کلمات کلیدی:
 
آخر هدیه تبلیغاتی
ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٧ 

دوستانی که در آمریکا تحصیل می‌کنند دیده‌اند که روزهای اول سال تحصیلی محوطه دانشگاه شلوغ و پرجنب و جوش هست. گروههای مختلف به دانشگاه می‌آیند و سعی در معرفی خود و دامنه فعالیتهایشان دارند. گروههای دانشجویی هم عضوگیری می‌کنند. بعضی گروهها به توزیع غذا و خوردنی‌های مختلف مشغولند و خلاصه هر نهادی سعی دارد خود را در بین ورودی‌های جدید دانشگاه مطرح کند. در این بین گروههای مذهبی مسیحی هم تلاش می‌کنند چهره دلنشینی از این دین ارایه کنند و به ویژه می‌کوشند در بین دانشجویان خارجی افراد مستعدی را بیابند و با مسیحی کردن آنها ثوابی ببرند. امروز اما آنچه دیدم ورای این حرفها بود. یک گروه هدیه‌ای چند صد دلاری می‌داد و خیلی بزرگ آنرا تبلیغ کرده بود. گروهی یهودی که شما را به رایگان به اسراییل می‌برد و برمی‌گرداند.


کلمات کلیدی:
 
نقل قولی از یک وبلاگ دیگر
ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٦ 

دوستم پیمان رفته بود واشنگتن. این یادداشت رو در وبلاگش گذاشته در مورد سفرش. دیدم ارزشش رو داره که عینا نقل کنم یادداشت رو. «هر جايی که بخوای ببينی تو واشينگتن تو يه فضای متمرکزه. بگير يه جايی مثل نقش جهان، البته خب نه به اون قشنگی! منظورم از جهت شکل شهره، يه فضای بزرگ که دورش پر انواع و اقسام موزه هاست، موزه های هنری، جک و جونور های خشک شده، اسناد و مدارک و ده ها چيز ديگه، اما انصافاً جالب ترين جايی که رفتيم موزه هولوکاست بود، نه از اين جهت که کلی عکس و فيلم دردناک و ناراحت کننده داشت، بيشتر از اين جهت که چقدر خوب تونسته بودن يه ظلمی که شده بود رو نشون بدن و با احساساتت بازی کنن. به شدت جای تأثير گذاری بود، پر از سند و عکس از اتفاق های دوران جنگ جهانی و همه چی به غايت دلخراش... حرف من اصلاً اين نيست که اين موضوع راسته با اين ابعادی که ميگن يا دروغه، اگه حتی راست هم باشه به حد کفايت از دنيا انتقام گرفتن، حرف من در مورد خودمونه. ما که متخصصيم در فراموش کاری! حتی فراموش کردن خودمون! ما که خودمون ديديم و لمس کرديم،اما بيست سال بگير پنجاه سال ديگه کی هست که شاهد باشه بر بچه های شيميايی ما؟ کی شاهده روز ها و شبای بمباران کشور ماس؟ کجا قراره نگاه داريم هزار جور سند و مدرک از روزايی که يه دنيا چشماش رو بست بر اين همه جنايت؟ شاهد ماييم، هممون. من که با چشم های خودم خون کودک های شهر پدريم رو ديدم رو در و ديوار يه مهد کودک. شما هم شاهديد بر ده ها چيز ديگه، اون مهد کودک چی شده؟ سينما؟ پارک؟ ساختمون؟ بريد ببينيد با چهار تا عکس و خاطره که معلوم نيست چقدرش راسته و چقدرش ساختگی چه ميکنند و چه مرثيه اي برای دنيا به پا کردند، اونوقت ما حتی چيزی رو برای بچه هاي خودمون هم نگه نميداريم، چی بگم ديگه، بد ميکنيم آقا، حواسمون به هيچی نيست...» و اضافه کنم که چند سال پیش وقتی با خانواده رفتیم خوزستان دیدیم واقعا هیچی نمونده از جنگ به عنوان یادگار مقاومت. مسجد خرمشهر رو قشنگ ساختنش. خیابونها رو از همه نشانه‌های جنگ پاک کردند. حتی اون تابلویی که در ورودی خرمشهر می‌گه «با وضو وارد شوید» رو هم عوض کردن و یه چیز دیگه به جاش زدند و خیلی ریز این جمله رو هم ذکر کردند. راست می‌گه این جوون. ما خاطره اون جنایتها رو تو قلب و روحمون داریم تا زنده هستیم اما بعدش چی؟


کلمات کلیدی:
 
بهانه شروع جنگ
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٥ 

بحث حمله یا عدم حمله آمریکا به ایران هم تبدیل به کابوسی برای همه ما ایرانی‌ها شده. دیدم چند روز قبل با یکی از ایرانی‌های نیروی هوایی آمریکا صحبت کرده بودند و گفته بود دنیای من جهنم می‌شه اگه با این هواپیمایی که من در طراحی اون همکاری داشتم به ایران حمله کنند. امروز داشتم تیترهای سایت یاهو رو می‌خواندم. یه لحظه فکر کردم نوشته در نبرد نیروهای آمریکا با ایران ۱۴ نظامی کشته شدند. برق از سه‌فازم پرید. دوباره خوندمش و دیدم نوشته «عراق» و نه «ایران». دیشب هم داشتم با مادر راجع به این موضوع صحبت می‌کردم که برای آمریکایی‌ها کاری نداره که یکی از این حملات عراق رو بندازند گردن ایران و این بهانه‌ای بشه برای شروع یک جنگ. مگر جنگ جهانی چطور شروع شد؟ بماند که امروز صبح دیدم یه بابایی در آمریکا نسبت به وقوع همین سناریو هشدار داده. خلاصه که عجب گیری افتادیم به حضرت عباس!


کلمات کلیدی:
 
دنیا به کام است الحمدلله!
ساعت ٤:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٤ 

دوستی می‌گفت چند وقته وبلاگت جنجالی نیست! دیدم راست می‌گه. خودبخود نصایح مشفقانه دوستان اثر کرده. شاید هم سوژه‌ای به ذهنم نرسیده. نه کسی سنگسار شده نه فعلا سنی و شیعه دارن سر هم رو علنی می‌برند. مملکت گل و بلبل هم سر جاش هست و نه بدتر شده و نه بهتر. سوژه جنجالی وقتی این باشه که نایب رییس مجلس خبرگان بعد از فوت رییس او مجلس جاش رو گرفته٬ از صاحب این قلم دیگه چه انتظاری دارید؟ پرسپولیس هم که روی دور برد هست و اوضاع از اون نظر هم ردیفه. مادر عزیزم هم که برام باقالی‌پلو با گوشت پخته و از ایران هم خامه اورده و لذا اوضاع غذایی هم میزونه. این هست که حتی سوژه چلوکبابی هم ندارم! دیگه مگر باز یه سناتوری بره بی‌حیایی کنه یا یه چیزی تو این مایه‌ها اتفاق بیفته که سوژه ردیف بشه وگرنه ما موندیم و این عهدی که با شما خوانندگان داریم برای به‌روز کردن این حسینیه به صورت دم‌ به دقیقه!


کلمات کلیدی:
 
روز اول مدرسه
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۳ 

صبح است اول مهر٬ دل می‌تپد به شادی

از شوق کودکانه شهر است پر هیاهو!


کلمات کلیدی:
 
سوغاتی
ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٢ 

با یکی از دوستان صحبت می‌کردم درباره بازگشت به ایران. به نکته جالبی اشاره کرد. گفت فقط بحث سوغاتی رو که حساب کنی خودش یک دردسر بزرگ می‌شه. کلا ۲ تا چمدون می‌تونی ببری یعنی سرجمع با اون کیفی که می‌بری توی هواپیما می‌تونی حداکثر ۴۵-۴۰ کیلو خالص بار ببری ایران. حالا حساب کن وسایل خودت هست٬ یک مشت ورق و کتاب که جزو لوازم ضروری یک «تازه دکتر» محسوب می‌شه همراهت هست٬ از اون طرف هم ۴۰۰ جفت چشم دنبال سوغاتی آمریکایی هست. این عزیز به ایده‌های جالبی رسیده بود. مثلا می‌گفت می‌شه برای سیگاری‌های ایران یه مقدار سیگار برگ خرید٬ یه تعداد تی‌شرت با پرچم یا نشانه‌ای از آمریکا مثلا می‌شه سوغات برد و خلاصه از این حرفها. حالا عزیزان دوباره نظر ندید که داری مقدمه‌چینی می‌کنی که بگی می‌خواهی بمونی آمریکا! از دست شما خوانندگان نمی‌شه دو کلمه حرف زد!


کلمات کلیدی:
 
حرف و عمل
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٠ 

یک سناتور آمریکایی امروز استعفا داد. دلیل استعفا؟ پیشنهاد دادن به یک مرد در یک دستشویی عمومی در فرودگاهی در آمریکا برای برقراری رابطه جنسی! نکته جالب قضیه این هست که این آقای شصت و دو ساله نزدیک به ربع قرن نماینده مردم ایداهو بوده و همیشه در طول این مدت مخالف سرسخت ازدواج همجنسگرایان بوده. اینکه همچین فردی با اون سوابق یک چنین کاری بکنه آدم رو به شک می‌اندازه که نکنه اونهایی که صدای بلندی در مخالفت با بعضی امور دارند «چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند». مثلا همین آقای مهاجرانی که ادعای روشنفکریش همه رو کشته بود و آخرش معلوم شد که یه زن دیگه هم گرفته و ...


کلمات کلیدی:
 
پایان سفر و بازگشت!
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٩ 

نکته جالب توجه سان‌فرانسیسکو میزان وحشتناک گدا و بی‌خانمان‌هایی بود که در خیابونها ولو بودند. نمی‌دونم چرا یکی اینها رو جمع نمی‌کنه. ظاهر شهر رو بهم ریخته بودن. بماند. این آخرین شهر رو هم رفتیم و به سلامتی تموم شد و برگشتیم به سنگر درس و مدرسه. دو روز دیگه هم روز اول مهر هست و احتمالا بعد از سالها مجددا مادرمون اسفند دود می‌کنن و قرآن بالای سرمون می‌گیرن که چشم حسود کور پسرم سی‌ساله شده و هنوز هم داره می‌ره مدرسه!

راستی در خدمت آقا معلم٬ صاحب وبلاگ مشق روز٬ هستیم و ایشون از تگزاس تشریف آوردن. خلاصه خوانندگان وبلاگ رو دارم از نزدیک می‌بینم و صفایی است.


کلمات کلیدی:
 
صد رحمت به شیب خیابون اوین!
ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۸ 

به قول استاد پیمان در جوار امام‌زاده فرانسیسکو هستم. شهری بی‌در و پیکر با شهرسازی افتضاح. جون شما حالم بهم خورده از این شهرسازی. نصف بیشتر خیابونهای شهر شیبی بسیار تند دارند٬ در ۹۰ درصد مواقع گردش به چپ ممنوع هست٬ در طول یه خیابون ۱۰۰ متری به ۱۰ تا چراغ قرمز می‌خوری و خلاصه کنم دیگه کفرم رو درآورده این شهر. اما خدایی بسیار زیباست. ارزشش رو داره که این خیابونها رو بالا و پایین بشیم و چپ و راست عکس بگیریم. اون پل طلایی هم که استاد پیمان بهش دخیل بسته٬  رو دیدم. اما من دخیل نبستم چون دیگه طلایی نبود. قرمز بود! از سفر خسته شده‌ام دلم می‌خواد برگردم! دیگه بسه بابا!


کلمات کلیدی:
 
امام غايب
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٧ 

وقتی دیدار یار غایب اینقدر لطف دارد که شاعر آنرا مانند بارانی می داند که در بیابان بر تشنه‌ای می‌بارد٬ دیدار امام غایب چگونه حالی خواهد داشت؟ تصورش را کرده‌اید؟ اینکه مثلا فردا روزی که در حال انجام کارهای روزانه هستید به ناگاه بشنوید که صدایی می‌گوید من مهدی فاطمه هستم٬ هم‌ او که قرنها منتظرش بودید. جداً فکرش را کرده‌اید؟ فکر کرده‌اید که در این صورت شما چه واکنشی خواهید داشت؟ اصلا این موضوع را باور دارید؟ به هر حال به آنها که منتظرند و به ظهور منجی برحق صاحب‌الزمان ایمان دارند٬ نیمه شعبان را شادباش می‌گویم.


کلمات کلیدی:
 
دیدار یار غایب دانی چه لطف دارد؟
ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٧ 

یکی از دوستان خیلی قدیمی رو دیدم در لس‌آنجلس. برادر رضا. از همکلاسی‌های دانشکده فنی. ۴ سال پیش تقریبا تو فرودگاه مهرآباد دیده بودمش. رسم شده بود دیگه که بریم بدرقه تا فرودگاه. ایشون رو هم آخرین بار اونجوری دیدم. یاد خاطرات کردیم و با هم یه مسافرت کوچولو هم رفتیم. به عنوان یکی از خوانندگان این وبلاگ نظرش رو هم بهم گفت و آخرش یه خداحافظی بود باز اما نه از جنس خداحافظی‌های فرودگاه!


کلمات کلیدی:
 
شهر فرشتگان با طعم ايرانی
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٦ 

چند روزی را در شهر لس‌آنجلس بودم. شهری با آب و هوای خوب٬ مناظر زیبا٬ سواحل وسیع و فروشگاههای پر زرق و برق. این شهر مملو (اغراق نمی‌کنم) از فروشگاهها٬ چلوکبابی‌ها٬ کتابفروشی‌ها٬ قنادی‌ها و خلاصه همه مغازه‌های ایرانی بود. راست می‌گفتند کسانی که القاب تهران‌جلس و امثال آن را به این شهر داده بودند. راستش را بخواهید برای اولین بار در این دو سال دلم برای ایران تنگ شد. حق بدهید وقتی امروز باقالی‌پلو با گوشت بخوری و عصرانه را در شیرینی‌فروشی ارمنی صرف کنی و در راه نوار کنسرت جدید شهرام ناظری گوش کنی و شام را چلوکباب کوبیده بخوری در حالی که پیش از آن در وست‌وود قدم زده‌ای و کتاب‌های ایرانی را از نظر گذرانده‌ای٬ دلت برای ایران تنگ نشود عجیب است. خلاصه که همون بوستون رو عشق است که اصولا بنده را به یاد ایران نمی‌اندازد که حالا این دل هوایی بشود یا نشود.


کلمات کلیدی:
 
دسترسی کم به اينترنت
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٤ 

چند روز این مثنوی تاخیر شد. متاسفانه دسترسی بنده به اینترنت بسیار محدود بوده است و بخش عمده ‌ای از وقتم را در راه بوده‌ام. از این بابت عذرخواهی می‌کنم. نکته جالب توجه این است که در این مدت توانسته‌ام چند نفر از خوانندگان وبلاگ را از نزدیک ببینم بعد از سالها و یا ماهها. مثلا رضا را بعد از ۴ سال دیدم. این مطلب را هم در منزل ایشان نوشته‌ام. به امید خدا به زودی به روال عادی برمی‌گردم.


کلمات کلیدی: