بهاران خجسته باد
ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱ 
سال جدیدی در حال آغاز است. غوغایی در دل برپاست. نور امیدی همچنان سوسو می‌زند. گرمایی در وجود احساس می‌شود اگرچه هوا سرد مانده‌باشد. عشقی باقیمانده است به یادگار از دوران کوروش و امتداد یافته است در طول تاریخ و به من و تو رسیده است. عشق به گوشه‌ای از این جهان پهناور. سال نویی در انتظار من و توست. بهاری که فصل شکفتنی دوباره است و از همین امروز و امشب آغاز می‌شود. من و تو شاید این بهار و بهار سالی که گذشت از ایران دور بودیم اما دل در گرو ایران داشتیم. اگر سفره‌ای گستردیم و اگر همتی کردیم که نشانه‌های ایرانی بودن خود را در این سوی آبها حفظ کنیم به عشقی بوده‌است که در وجود ماست٬ به امیدی بوده است که در دل ماست و به غوغایی که برپاست در روحمان و آرام نمی‌گیرد تا آن زمانی که جانی در بدن است و نفسی که گرم است تا از وطن پاسداری کند. سال نوی خورشیدی و فرخنده جشن نوروز بر شما مبارک باد.

کلمات کلیدی:
 
یادآر ز شمع مرده یادآر
ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٩ 
روح مبارزه با استعمار در ملتهای آزادیخواه سراسر جهان وجود دارد. تفاوتی نمی‌کند که این استعمار از چه نوعی باشد و چه اهدافی دارد. ایرانیان هم گاه و بیگاه این ارزش را به نمایش گذاشته‌اند. رییسعلی دلواری در تنگستان یک نمونه است. میرزا کوچک خان نمونه دیگری است در شمال ایران. البته به واسطه مستعمره نبودن ایران تعداد این مبارزان نام‌آور زیاد نیست. شاید بزرگترین مبارز تاریخ معاصر که جنس مبارزه‌اش هم مسلحانه نبوده و نتیجه‌ای درخور و باعظمت گرفته است٬ دکتر محمد مصدق باشد. مردی از طبقه تحصیلکرده و روشنفکر جامعه که وابستگی فامیلی با قاجار دارد٬ اروپا رفته و دکترای حقوق آن دوره است و از مال و ثروت به قدر کافی بهره‌مند است. این مرد و مردان همراهی همچون دکتر فاطمی می‌آیند و صنعت نفت ایران را از دست استعمار انگلیس نجات می‌دهند و البته و صد البته همچون تمامی قهرمانان تاریخ ایران با اشتباهات ویرانگر ملتی مواجه می‌شوند که نه رشد سیاسی کرده‌اند و نه نخبگان سیاسی خود را در امر سیاست قبول دارند و نه آن مثلا نخبگان فی‌الواقع نخبه هستند. کودتایی می‌شود و آنانی که ادعای همراهی با توده ملت را می‌کردند کنار می‌کشند و بعضا به دشمن می‌پیوندند و اراذل و اجنبی دولت ملی مصدق را سرنگون می‌کنند و عجبا که ملت از همین حادثه هم درس نمی‌گیرند و هنوز هم تاریخ به گونه‌ای خوانده می‌شود که گویا مصدق بله‌قربان‌گوی شاه بود و دستبوس ملکه و  فقط سودای ریاستی داشت که چند صباحی هم در قالب نخست‌وزیری تجربه کرد. داغ بزرگی است بر پیشانی ملتی که قهرمان مسلمانش در بیدادگاه شاهنشاهی مجبور به اثبات مسلمان بودن می‌شود و صد افسوس که بر اسلام این بزرگمرد همچنان هم ان‌قلت می‌آورند. جای آن است که خون موج زند در دل لعل.
کلمات کلیدی:
 
تغییر نگاه به دنیا
ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۸ 
یه چند وقتی بود که نگاهم به دنیا یه جورایی تلخ شده بود. نه اینکه عصبی یا مثلا ناراحت از چیزی باشم. نه. به طور فلسفی با دنیا دچار مشکل شده بودم و واسه همین هم نگاهم خیلی بد شده بود به حال و هوای خودم و اطرافم و خلاصه دنیا و مافیها. یکی از دوستان یه بار حرفهای خوبی بهم زد که خلاصه‌اش این بود که تو درد نمی‌دونی چیه. حاجی که اومد اینجا و برگشت یه سری حرفهای دیگه بهم زد که خلاصه‌اش این بود که شاکر وضعت باش و حالا که به هر دلیل اینجایی بیا و باعلاقه و محبت بگذرونش چون اگه نخواهی هم می‌گذره. خلاصه توی حال و هوای تغییر بودم. شاید یه شوک لازم داشتم که برگردم به خط حتی اگر مشکل فلسفیم با خط نرمال حل نشده باشه. شوک وقتی بهم وارد شد که داستان یه معلم فرانسوی رو خوندم که سرطان بینی گرفته و صورتش در حال متلاشی شدن هست و از دادگاه فرانسه اجازه خواسته که دکترها بهش کمک کنند بمیره. عکسش رو هم بی‌بی‌سی انداخته. راستش واقعا کم آوردم. اومدم اینجا این رو نوشتم که در دفتر خاطره‌های خودم ثبتش کنم که از امشب نگاهم عوض شده و سال نو رو با نگاهی نو آغاز می‌کنم.
کلمات کلیدی:
 
رسوایی همزمان فرماندار و فرمانده
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٦ 
این روزها همزمانی دو اتفاق برایم جالب بود. رسوایی اخلاقی فرماندار نیویورک و رییس پلیس تهران(سمتش فکرکنم همین بود دیگه). اینکه فردی در رده این افراد دچار رسوایی بشه به خودی خود جذاب هست یعنی سوژه است . اما اینکه هر دو نفر کسانی بوده‌اند که بر ارزشهای اخلاقی تاکید ویژه داشته‌اند قضیه رو به نظرم ناراحت‌کننده می‌کنه چون اینجوری ارزشها و مدافعان ارزشهای اخلاقی در جامعه زیر سوال می‌روند و اعتماد مردم به مسوولانشون هم کمرنگ می‌شه. فعلا البته هر دو نفر از مقامشون برکنار شده‌اند اما امیدوارم بدون رافت با هر دو نفر برخورد بشه تا دیگرانی در آینده نخواهند راه این افراد رو مجددا بروند.
کلمات کلیدی:
 
ای دل غمدیده حالت به شود
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٤ 
دیشب فرودگاه بوستون و بدرقه حاجی. شنیدن خاطره‌های خیلی قدیمی از دوران کودکی پدر برای اولین بار و آن هم هنگام خداحافظی. سر بر شانه‌های پدر گذاشتن و تلاش برای نگریستن. به امید دیدار گفتنی که شاید زودتر از دو سال دیگر نباشد. برگشتن به خانه و باز هم همان اتاق خالی. نه. نه آن اتاق خالی ۲ ماه پیش. یک اتاق خالی با دو جای خالی. جای خالی پدر و مادر.
کلمات کلیدی:
 
سلامی به سبزه به بهار
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۳ 
اخیرا واتیکان فهرستی منتشر کرده از گناهان جدیدی که در دوران معاصر معصیت قلمداد می‌شوند و در گذشته موضوعیت نداشته‌اند. یکی از این گناهان تخریب محیط زیست اعلام شده. انصافا این کار حرکتی صحیح و اصولی است. میزان اثرگذاری آن البته موضوع بحث نیست. به نظرم مساله مهم فرهنگ‌سازی است. به باور من در فرهنگ ایرانیان این مقوله جا نیفتاده که به درختان و حیوانها و هوا و آب و خاک نگاه مالکانه نداشته باشیم و خود را آخرین نسل بشر ندانیم. ببر مازندران را با افتخار کشتیم و منقرض کردیم. الان هم به طور روزانه به آلوده‌سازی منابع آب زیرزمینی مشغولیم. تقریبا هیچ حرکت عمده‌ای در راستای جایگزینی سوختهای فسیلی نکرده‌ایم و انرژی هسته‌ای را هم سیاسی کرده‌ایم و آینده روشنی در آن هم نمی‌بینیم. بماند که انرژی هسته‌ای مشکلهای فراوان زیست‌محیطی خودش را دارد. الان در عوض به دنبال فرهنگ‌سازی اینترنتی هستیم که ماهی قرمز برای عید نخریم. چشم. من که نمی‌خرم. یادم نیست این ماهی اصلا از کجا وارد سفره عید شده. عکسهای بچگی من در کنار سفره عید نشانی از ماهی ندارد و در عوض یک سیب قرمز در یک کاسه آب سر سفره است. لاله هم هست که بعدها گل مخصوص شهیدان شد و سمبل و یادآور موضوع دیگری. خلاصه امر اینکه هر کاری که آزار بشر را برای حیوانات و گیاهان کمتر کند ارزشمند است و سزاوار تبلیغ و گسترش. شما هم سعی کنید در تصمیمهای روزانه آثار زیست‌محیطی کارهای خود را در نظر بگیرید.
کلمات کلیدی:
 
این بازی زمونه است
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۱ 
خدایی این هم وضع مسخره‌ای هست که واسه خودم ساختم! خب تو که آدم خارج رفتن نبودی بیخود رفتی خارج و خودت و خانواده‌ات رو انداختی توی دردسر. حساب کن فقط ۱۶-۱۵ ساعت هوایی راه هست تا اینجا که پدر و مادرم آمدند که شازده پسرشون رو ببینن! دوبار سفر به ترکیه و هزینه و دردسرهای جانبی قضیه بماند. از اون طرف وقتی ندیدیشون و نیومدن یه جور دلتنگی و وقتی میان و دارن برمی‌گردن یه جور دیگه. الان هم حاجی داره برمی‌گرده. پس‌فردا پرواز داره و می‌ره و می‌شه مثل مادرم که رفت و دوباره تبدیل می‌شن به مادر و پدری آن‌طرف تلفن. حساب کن یه توصیه اصلی پدرت این باشه که اگه من اتفاقی برام افتاد بلند نشی بیایی ایران. بمون و درست رو تموم کن. خدایی سخت شده تحمل این وضع.
کلمات کلیدی:
 
I challenge
ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠ 
برگشتم بوستون. الان هم یکشنبه عصر هست و بنده در دانشگاه یکی تو سر خودم می‌زنم و یکی توی سر این درس و مشقها. اما خدایی سفر خوبی بود. آخرش یه تصادف خیلی جزیی داشتیم که ظاهرا بخیر گذشت. هرچی می‌گم ما رو چشم نزنید گوش نمی‌دید که! اینم نتیجه! روز آخری هم گرسنه و تشنه در خیابونهای سن‌فرانسیسکو داشتیم دور می‌زدیم که جلومون یه رستوران ایرانی سبز شد. ما هم سه سوت یه جا ماشین رو گذاشتیم و رفتیم یه کبابی زدیم با دوغ! کلی البته حرص خوردم جون شما که چرا نتونستم غذام رو تموم کنم. دیگه با قلبی اندوهناک سوار هواپیما شدیم و اومدیم مجددا قطب شمال. بعضیها که کانادا هستند که

I challenge their viewpoint on life satisfaction


کلمات کلیدی:
 
سن فرانسیسکو - برداشت دوم.
ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۸ 
برگشتم سان‌فرانسیسکو. توی راه از کنار باغها و مزرعه‌های بزرگی رد شدیم. واقعا زیبا بود. جای شما خوانندگان عزیز خالی. چند روزی هم که وقفه افتاد به دلیل در دسترس نبودن اینترنت بود یه جورایی. یعنی باید روزی ۱۲ دلار پول می‌دادم بابت اینترنت و من هم از خیرش گذشتم. فردا شب هم پرواز داریم به بوستون و روز از نو و روزی از نو. از همین الان می‌دونم که همون دو روز اول همه خوشیها از دماغم در‌می‌یاد چون باید یه پروژه‌ای رو تحویل بدم. فعلا به قول پیمان دایی رو عشقه!
کلمات کلیدی:
 
به این شهر می گویند شهر فرشتگان!
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۳ 
رستوران دیگری و شهر دیگری و دیدار دوست قدیمی دیگری. انگار این حادثه فرخنده تکرارشدنی است. این بار لس‌آنجلس٬ رستوران باران و سهیل صیقلی. این نکته را هم اضافه کنید که در محضر پدر و استاد جعفرخانی هم بودم. خلاصه اندر مزایای ۶ ساعت پرواز به کالیفرنیا یکی هم دیدن رضا و سهیل بود. یکی هم خوردن آش رشته و کباب! دیروز یک چرخی هم در شهر زدیم. برای عزیزانی که لس‌آنجلس را ندیده‌اند عرض می‌کنم که هیچ چیزی را از دست نداده‌اند. شهری که نمی‌فهمم اصولا برای یک توریست چی‌چی داره و از هرکسی هم که ساکن اینجاست وقتی می‌پرسی تقریبا جوابی ندارد. البته انصاف نیست که به آب‌وهوای عالی شهر اشاره نکنم. مردم دیروز تابستانی لباس پوشیده بودند و بعضی بچه‌ها هم در حال آب‌تنی در اقیانوس آرام بودند. به هر حال جای مادر عزیزم و خواهرانم و دوستانم خالی است. کاش شما هم بودید تا این گردش و تفریح معنی بهتری می‌یافت.
کلمات کلیدی:
 
امام زاده فرانسیسکو
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱ 
شنوندگان عزیز صدای ما را از سن‌فرانسیسکو می‌شنوید. یعنی همون امامزاده‌ای که آقا معلم چپ و راست می‌آمد! بنده هم برای دومین بار و البته این بار در خدمت پدر به این شهر خوش آب و هوا آمده‌ام. این که به هوای شهر اشاره کردم دلیل داره چون از بوستونی فرار کردیم که همراه با برف و بوران بود و به جایی آمده‌ایم که متوسط هوا ۱۵ درجه است و آفتابی. خلاصه جای دوستانی که در ایران و آمریکا و کانادا و انگلیس در حال انجماد هستند خیلی خالی. اما خدایی ما رو چشم نزنید بیفتیم پامون بشکنه یا از فردا به مدت ۱۰ روز در کالیفرنیا بارون بیاد! بذارید ۲ روز زندگی کنیم حضرت عباسی.
کلمات کلیدی:
 
بار بگشایید اینجا کربلاست
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩ 

اربعین است. درست نمی‌دونم این رسم اربعین گرفتن چطور وارد فرهنگ ایرانی شده. شاید از همین واقعه کربلا بوده و دلیل اصلی مقبول افتادن این رسم عربی احترام ایرانیان به سیدالشهدا (ع) بوده باشه. به هر حال اربعین هرطور که وارد شده٬ الان با فرهنگ ما عجین شده و روزی است برای یادآوری خاطره‌های عزیزی که ۴۰ روز قبل از دنیا رفته. استثنای اربعین  اما همین امروز است. اربعین امام حسین استثناست. امام حسین تقریبا ۱۴۰۰ سال و ۴۰ روز قبل شهید شده ولی مراسم اربعینش هرسال همان شکوهی را دارد که سالهای گذشته‌اش داشته. خوش به حال شمایی که از این فرصت استفاده کردید و دعایی گفتید و عرض ادبی کردید.


کلمات کلیدی:
 
امتحان جامع دکتری
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۸ 

امتحان جامع دکتری هم از اون تفهای سربالاست. یعنی هرجوری بخواهی حساب کنی احمقانه است و بد یا خوب هم نداره چون بعد از امتحان همون آش هست و همون کاسه. بالاخره دیروز به بنده اعلام شد که قبول شدم. حالا البته بماند که کم و بیش چند وقتی بود که قبول شده بودم اما دیروز یک ارایه‌ای داشتم از تحقیقهای ارزنده‌ای که در مدت ۲ سال گذشته انجام دادم و کلی اسلاید نشون دادم که ما داریم اصلا متحول می‌کنیم همه‌چیز رو و بعد هم به شونصدتا سوال استادها جواب دادم تا بالاخره راضی شدن بگن «پاس»! حالا هم همونطور که عرض شد همون بدبختی‌های قبل از امتحان هست که منتظرن من برطرفشون کنم.


کلمات کلیدی:
 
درس لامصب
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٦ 
تموم نمی‌شه این لامصب که! امروز امتحان دارم فردا هم امتحان دارم. بعدش هم کارهای تحقیقم تلمبار شده روی هم. اصلا حال نمی‌کنم با این وضع ولی باز جای شکرش باقیه. یکی از دوستان پزشک می‌گفت تا جولای سال ۲۰۱۳ باید درس بخونه. پولی که در می‌یارن این دکترها حلالشون باشه. پیرشون در می‌ِیاد تا یه مدرکی بگیرن و یه دکه‌ای بزنن. جدی شما مقایسه کن با این پیمان که ۳ سوت یه دکترا گرفت و الان هم داره تو دانشگاه تهران پول پارو می‌کنه و تازه می‌ره خلیج فارس برای تعطیلات!
کلمات کلیدی:
 
شکل ظاهر
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۳ 
یک مقداری شکل و شمایل این وبلاگ عوض شده و در حال حاضر ظاهر نسبتا مدرنی دارد. امیدوارم که این تغییر خوشایند خوانندگان باشد. به هر حال بنده نقشی در ظاهر اولیه و یا فعلی این وبلاگ ندارم. من هستم و یک قلم که آن هم از نظر اکثریت سنتی می‌نویسد. امیدوارم ترکیب آن انشا و این ظاهر خنده‌آور نشود!
کلمات کلیدی:
 
سوغاتی
ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۳ 
یکی از ملزومات سفر خرید سوغاتی است. اگر به ینگه دنیا رفته باشید این موضوع احتمالا مهمتر هم می‌شود. بالاخره به قولی ۴۰۰ جفت چشم دنبال شماست که چی خریدی از شیطان بزرگ و چقدر این شیطان سرت رو کلاه گذاشته! حاج خانم ۳ ماه برای این قضیه وقت داشت و سر فرصت رفتیم همه فروشگاهها و نهایتا خرید کاملی انجام داد و از خجالت اون چشمها دراومد. حالا پدر اومدن و ۱ ماه هم می‌مونن و تیپ و کلاس اون چشمها هم فرق داره در مورد ایشون و بالاخره خرید برای مردها سخت‌تر هست و بنابراین خرید سوغاتی تبدیل شده به مشکل این روزهای ما. هرچی فروشگاه بوده رفتیم ولی خریدی در کار نبوده تابحال. خواستم خدمت اونهایی که جزو اون چشمها هستن و از ایران این وبلاگ رو می‌خونن پیشاپیش خبر بدم که الکی خودشون رو لوس نکنن بیان فرودگاه که از سوغاتی تا این لحظه خبری نیست!
کلمات کلیدی: