دی.سی.
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳٠ 
دلیل داره که اینجا به این روز افتاده! تیم طراح وبلاگ گرفتاری داره و نرسیده مشکل نرم‌افزاری رو برطرف کنه. صاحب این قلم هم با قلم و دوات و ابوی محترم دایم‌السفر شده. دیشب از واشنگتن برگشتیم. جای دوستان خالی صفایی کردیم. با مهندس کرمانی یه ناهاری خوردیم در «عمو کباب» و جالب اینکه تصادفا یکی از دوستان دوران راهنمایی و دبیرستان هم اومد همون رستوران و ایشون (امیرعلی برهانی) رو هم بعد از چندین سال دیدم. به این می‌گن فرار مغزها! دیگه هم اینکه یه دوری در مرکز قدرت آمریکا زدیم و دیشب هم برگشتیم. حاجی خوشش اومد از شهرسازی واشنگتن. فرمودند که اگر خواستی یه وقت آمریکا بمونی این شهر هم انتخاب بدی نیست‌ها!
کلمات کلیدی:
 
توطئه
ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٦ 
آقا یک بلایی سر وبلاگ بنده آمده که خیل مشتاقان و خوانندگان رو با دشواری در دسترسی روبرو کرده. به این وسیله اعلام می‌دارد که تلاش خواهد شد این مشکل در اسرع وقت برطرف شود. اصولا این پرسین‌بلاگ هم یک ادا و اطوارهایی اخیرا پیدا کرده که صاحب این قلم را به ستوه آورده. این است که شما عزیزان هم یک تحملی بفرمایید تا مشکل رو رفع کنیم.
کلمات کلیدی:
 
نیویورک گردی
ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٤ 
این مجسمه آزادی انگار یک کراماتی دارد! اون دفعه که با مادر رفتیم دیدنش یه نگاهی بهش کردم و گفتم دیگه حالاحالاها نمی‌یام اینجا بس که آدم رو تفتیش بدنی می‌کنن (ربطی به قیافه تابلو ما نداره. همه رو می‌گردن!. اما ۳ ماه نشده که باز پریروز رفتم بازدیدش. این بار البته در خدمت پدر بودیم. هوا هم سرد اما ما و خیل مشتاقان سوار بر قایق شدیم و رفتیم وسط دریا که مطمئن باشیم شلاق باد سرد اقیانوس اطلس رو به درستی حس می‌کنیم. خلاصه صفایی کردیم و یکی دو روزی به گشت و گذار در خیابان پنجم و چهل‌ودوم گذشت و حالا ما زنده و شما هم ان‌شاالله سالهای سال زنده تا ببینیم دفعه بعد کی باید بریم دیدن این مجسمه غول‌پیکر.
کلمات کلیدی:
 
پدرم آمده است
ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٠ 

آقا ان‌شاالله اگر از پدر و مادرتون دور هستید و مثل من دلتون تنگ شده٬ بتونید به زودی دیداری تازه کنید. ما که در محضر پدر هستیم بعد از ۲سال و نیم. بالاخره سعادتی شد که در خدمت ایشون باشیم فقط به قول شاعر اندکی این مثنوی تاخیر شد. خلاصه که «ایام به کام است الحمدلله.»


کلمات کلیدی:
 
اگر ورق برگردد
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱۸ 

اینکه دایم گرفتار باشی و یه سری کار داشته باشی که تاریخ تحویلشون همین فردا باشه و بعد از اون طرف لباسات رو بند باشه و بارون هم در حال بارش باشه و غذات روی گاز در حال سوختن باشه و تو در حال صحبت تلفنی با استاد راهنمات باشی و به بانک بدهکار باشی و پول برای دندون‌پزشک رفتن نداشته باشی و دلت واسه مملکتت تنگ شده باشه و هوا سرد باشه و تو اتاقت رو نتونی گرم کنی چون پول برای خرید گازوییل نداری و فرمهای مالیاتی امسالت رو اشتباهی پر کرده باشی و عاشق یه دختر آمریکایی شده باشی که محل سگ بهت نمی‌ده و به خاطر ناراحتی و غم عشق سیگاری شده باشی و سیگار هم پاکتی ۴ دلار باشه و یهو از ایران بهت ایمیل بزنن و یه خبر بد بهت بدن خیلی هم از شرایط فعلی اکثر ما عزیزان دانشجوی مقیم خارج دور نیست. اینکه اون شرایط رو نداریم به لطف خداست. «گر نگهدار من آن است که من می‌دانم.»


کلمات کلیدی:
 
انتخابات
ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٧ 

امروز تقریبا انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکاست. اینکه می‌گم تقریبا رو قبول کنید خواهشا چون ۳ تا یادداشت باید بنویسم که سیستم پیچیده اینها رو توضیح بدم و بگم چرا امروز «تقریبا» انتخابات مقدماتی هست و نه تحقیقا. تا اینجای کار در بین جمهوریخواهان جان مک‌کین پیشتاز هست که یه ۲۰ سالی هست سناتوره و سابقا هم سرباز بوده و یه ۵ سالی اسیر ویتنامی‌ها. ۷۱ سالشه و یکی از مدافعان سرسخت اشغال عراق. دیدم یه تبلیغاتی براش کرده بودند اینجا که «ایران را بمباران کنید٬ به مک‌کین رای دهید». خلاصه دوستمون احتمالا انتقام اسارتش رو می‌خواد از ما بگیره! در بین دمکراتها هم هیلاری کلینتون و باراک اوباما رقابت سختی دارند. با اینکه دوست دارم باراک انتخاب بشه و واقعا دیدگاهش در مورد خاورمیانه رو منطقی‌تر می‌بینم باید بگم که شخصا امیدی به انتخابش ندارم و به احتمال زیاد هیلاری برنده می‌شه و نهایتا در ماه نوامبر امسال هیلاری و مک‌کین برای انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا رقابت خواهند کرد. حالا ساعت ۱۲ شب که بشه نتیجه این ۲۰ و اندی ایالت امروز رو می‌گن. تا ببینیم چی می‌شه.


کلمات کلیدی:
 
تعریف از خود نباشه
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٦ 

یه موقعیتی هست که اکثر آدمها از اون پرهیز می‌کنن و اون هم تعریف از خود هست. اینکه با آب و تاب دستاوردهای شکوهمند زندگی پربارت رو بیان کنی و بگی که چقدر گرانقدر و عزیز هستی و چقدر ضروری هست که خواننده یا شنونده تو رو تحسین کنه و حتی یک کمی هم افسوس بخوره که چرا تا حالا شما رو کشف نکرده بوده. بنده این روزها در موقعیتی هستم که شرحش رفت. یک کمک هزینه تحصیلی هست که به دانشجویان رشته‌های مربوط به مدیریت ساخت و هزینه و این مقوله‌ها اعطا می‌شه سالانه و ناقابل ۸۰۰۰ دلار هست! یکی از مدارک لازم برای تقاضانامه هم یک انشایی هست که باید بنویسم چرا من باید این پول رو بگیرم و اهدافم در زندگی چیه و چطور درس خوندن من رو به اون اهداف می‌رسونه. در قسمت توضیح‌ها هم نوشته شده که توصیه می‌شه به کارهایی که تا حالا کردین حتما اشاره کنید. خلاصه این قلم با همه شیوایی و بلاغتی که دارد و شما تایید می‌فرمایید٬‌ در این یک فقره انشا نویسی چند روزی است گرفتار آمده. کاش این دفعه هم مثل پارسال استادم می‌نوشت این انشا رو.


کلمات کلیدی:
 
فروشگاه بچه
ساعت ٥:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٤ 

یکی از کارهای بامزه‌ای که مردم آمریکا در مورد کادو خریدن می‌کنند و بعید می‌دونم در ایران رسم شده باشه این هست که صاحب جشن از قبل می‌ره یک فروشگاهی و هرچی‌ لازم داره رو انتخاب می‌کنه و یه لیستی تهیه می‌کنه و می‌ده به صاحب فروشگاه. بعد به مهمانها می‌گه برای خرید کادو لطفا تشریف ببرید فروشگاه فلان و ببینید من چی می‌خوام. هر کسی که زودتر بره به اون فروشگاه طبیعتا قدرت انتخاب بیشتری داره چون به محض خرید هر کدوم از جنسهای اون لیست٬ نفر بعدی دیگه اون مورد رو در لیست نمی‌بینه یا می‌بینه که قبلا خریده شده. خلاصه بنده هم می‌دونم که یکی از دوستان داره بچه‌دار می‌شه. این بود که امروز شال و کلاه کردم و رفتم فروشگاه بچه‌ای که مامان بچه قبلا معرفی کرده بود. جای باحالی هست. یه فروشگاه بزرگ که همه‌چیز مربوط به بچه رو می‌شه اونجا پیدا کرد. با توجه به زبلی که به خرج داده بودم و ۲ ماه مونده به زایمان رفته بودم٬ اکثر جنسهای لیست قابل انتخاب بود. یه آلبوم خریدم و ۵ تا کلاه بچه که شد مجموعا ۲۰ دلار. خدا کنه این بچه سالم و سلامت به دنیا بیاد والا من می‌مونم با یه آلبوم مسخره و ۵ تا کلاه عروسک!


کلمات کلیدی:
 
نگاه یک شیعه به مرگ
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٢ 

مدتی بود که در زمینه مرگ در این وبلاگ مطلبی ننوشته بودم. چند روز پیش تصادفا به متن سخنرانی سید حسن نصرالله در شب تاسوعای امسال برخوردم. دیدگاه ایشان را پسندیدم. آنچه در ادامه می‌خوانید خلاصه‌ای از این سخنرانی است. متن کاملش را در سایت تابناک می‌توانید پیدا کنید.

زندگي ما در اين دنيا، «عمر» ماست که از طرف خدا عطا شده و مرگ نيز در اختيار خداست و هيچکس قدرت تاثير گذاشتن بر مرگ خود را ندارد. خداوند عز و جل مي‌فرمايد: «اينما تکونوا يدرککم الموت ولو کنتم في بروج مشيدة» يا «کل نفس ذائقة الموت». پيامبران، اوليا، فرشتگان و انسان‌ها هيچ راه گريزي از مرگ ندارند: «کل من عليها فان. ويبقي وجه ربک ذوالجلال والاکرام».
 پيامبر اسلام (ص) فرموده شما سه برادر در اين جهان داريد که دو برادر شما را در آستانه قبر رها مي‌کنند و سومي با شما همراه خواهد شد. مال و اموال، دوستان و خويشاوندان دو برادري هستند که ما را در آستانه قبر تنها رها مي‌کنند. سوم، برادريست که هر کجا برويم با ما است و آن چيزي نيست جز عمل ما، خواه عمل خير باشد يا شر. مزيت اسلام اين است که به شما اجازه داده تا دست به عملي بزنيد که حتي پس از مرگ نتايج و دستاوردهاي آن اعم از اعمال خير يا شر نصيب شما بشود. پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايند سه عمل هستند که حتي پس از مرگ نتايج آن با ما خواهند بود. صدقه جاري به مانند ساخت مسجدي که حتي پس از مرگ ما، مردم در آن نماز مي‌گزارند. دوم علمي که هنوز جاري باشد به مانند کتاب‌ها يا تحقيقاتي که فرد پس از مرگ خود بر جاي گذاشته و راهگشاي ديگري در زندگي مي‌شود. سوم، فرزند صالحي است که براي فرد دعا مي‌کند. فرزند صالح يک ثروت براي پدر و مادر پس از مرگ آنها است. 
 پيامبر اسلام مي‌فرمايد هنگامي که با مشکلي مواجه مي‌شويد نبايد از خدا مرگ خود را طلب کنيد بلکه بايد خير خود را بخواهيد. اگر اين خير در ادامه راه باشد يا در مرگ. انسان مومن در مفهوم دين، خواستار خير است نه مرگ. عمر انسان در اسلام بسيار ارزشمند است و به همين دليل خودکشي يا قتل ديگري حرمت زيادي دارد. قتل نفس پس از شرک به خدا در مرتبه دوم گناهان قرار دارد. يامبران و اوليا به ما رفتارهايي که باعث طول عمر ما مي‌شود را متذکر شده‌اند. برخي از اين رفتارها را مي‌توان به شکل خلاصه ذکر کرد. از آن جمله نيکي به پدر و مادر و اطاعت از آنهاست. در مقابل بي‌احترامي به پدر و مادر از عمر انسان مي‌کاهد. احسان و نيکي به خانواده، ديگر راه طول عمر است. صله رحم، نيکي کردن به ديگران، صدقه دادن، سرپرستي از ايتام، برطرف کردن نياز افراد محتاج، تداوم طهارت و با وضو بودن، دعا براي طول عمر و ... از راه‌هاي مختلف طولاني شدن عمر است. 

در جريان مرگ اتفاقي مي‌افتد. فرشته‌ها روح انسان را از بدن او جدا مي‌کنند. تفاصيل و جزئيات زيادي در مورد چگونگي اين جدايي وجود دارد. برخي مي‌گويند روح از دهان خارج مي‌شود. ديگري مي‌گويد روح انسان از سر او خارج مي‌شود يا به آهستگي خارج مي‌شود. در جريان مرگ، انسان دچار «سکرات مرگ»‌ مي‌شود. هر اندازه از اين مرحله سخن بگوييم قادر به بيان درد و رنج اين مرحله نيستيم.  هنگامي که فردي به نزد دندانپزشک مي‌رود تا مورد مداوا قرار بگيرد، يکي از اقدامات دکتر، کشيدن عصب دندان آسيب ديده است. اگر پزشک بدون بي‌حس کردن موضع، اقدام به کشيدن عصب کند، چه رخ مي‌دهد؟ درد و رنجي که در تمام بدن ايجاد مي‌شود، نتيجه سلب روح از يک عصب کوچک است. پس سلب روح از تمامي زوايا و سلول‌ها و اعصاب و جوارح انسان چگونه خواهد بود؟ اميرالمومنين علي (ع) مي‌فرمايد: «سکرات مرگ از هزار ضربه شمشير بر فرق سر دردناک‌تر است». 


کلمات کلیدی:
 
خاطره یهودیها
ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱۱ 

در آمریکا که باشی با یهودیها و در واقع اسراییلی‌های زیادی مواجه می‌شی. فکر کنم هیچ‌جای دنیا بعد از اسراییل اینقدر یهودیها قدرت نداشته باشند. در آمریکا سمت شمال‌شرق و خاصه نیویورک تجمع بیشتری از این عزیزان رو داره! البته تجربه‌های مواجهه با اونها عموما برای هر دو طرف خنده‌آوره چون فکر کنم هر دو طرف دیگری رو به شکل هیولا تصور می‌کرده و حالا که می‌بینه طرف شکل آدمیزاد راه می‌ره و حرف می‌زنه تعجب می‌کنه. یادمه یه روز توی دانشگاه نشسته بودم. یک پسری اومد نشست دور همون میز. سر صحبت باز شد و گفت کجایی هستی؟ گفتم ایرانی. اون گفت من روس هستم و اهل مسکو. خلاصه گپی زدیم و بلند شد رفت. یک دقیقه بعد برگشت و گفت ببین من نتونستم اینو بهت بگم اما راستش من اسراییلی هستم!‌ بهش گفتم:‌ Do not Worrry man! We are cool. دیروز هم خونه یکی از دوستان بودیم که از مکه اومده بود. می‌گفت می‌خواستم مرخصی بگیرم. رفتم پیش رییسم که از اون اسراییلی‌های معتقد هست. کلی فکر کرده بوده که بهش راست بگه که می‌خواد بره مکه یا دروغ بگه. خلاصه تصمیم گرفته راست بگه. رییسش یه خنده‌ای کرده و گفته وقتی من می‌خوام برم اسراییل برای عبادت رییسم با من راه می‌یاد. حالا انگار نوبت منه که با تو راه بیام و برگه مرخصی‌ این دوستمون رو امضا کرده.


کلمات کلیدی:
 
جلای وطن
ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٩ 

اون موقع که بحث خارج رفتن بنده مطرح شد در خانواده و یک موافقت کلی نسبت به این قضیه وجود داشت٬ آمریکا آخرین گزینه و غیرواقعی‌ترین گزینه بود. الان سه سال از اون روزها می‌گذره. از آمدن من به آمریکا. از رفتن من به آمریکا. (اگر از ایران می‌خوانید این وبلاگ رو جمله دوم صحیح است!). حالا خواهرم از ایران رفته. ایشون البته مصمم و مشخص برنامه‌ریزی کرد. گفت آمریکا نمی‌ره و البته حتی apply هم نکرد. یک دانشگاهی رو در کانادا دید و apply کرد و ویزا گرفت و الان ۳ روزه که اونجاست! دلم واسه خودم و خواهرم و مادرم و پدرم و خواهری که در ایران دارم می‌سوزه. ما حقمون اینجور زندگی نیست. چرا نمی‌شه در ایران راحت زندگی کرد؟ یعنی ما زیاده‌خواهی می‌کنیم که احساس می‌کنیم عرصه در ایران بر ما تنگ هست؟ یعنی ۴۰ نفر از ۸۰ نفر همدوره‌ای‌های من که ایران رو ترک کردند هم جاه‌طلبند؟ وطن‌فروشند؟ بی‌احساسند؟ مریضند؟ واقعا ما چه مشکل روانی داریم؟ چرا همه در حالت فرار هستند؟ چرا هیچکس مثل فریدون مشیری نمی‌گه « من اینجا ریشه در خاکم»؟ «من اینجا تا نفس باقیست می‌مانم»؟


کلمات کلیدی:
 
مشابه‌سازی دوران ما و عاشورای سال ۶۱ هجری
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٧ 

نوشتن یکی دیگر از یادداشتهایی که قولش را به آقا مهدی داده بودم و در مورد یزیدیان زمان بود چند روزی به تاخیر افتاد و با توجه به نظر مهندس کرمانی و لینکی که ایشون فرستاده بود توضیح این مورد ضروری‌تر شد. بحث اصلی در حقیقت مشابه‌سازی کربلا و عاشورا و بازیگران اصلی این حادثه با شرایط و افراد حال حاضر است. یعنی یک عده‌ای را یزیدی بدانیم و گروهی را حسینی و احتمالا گاهی هم جزیی‌تر برخی را معاویه٬ یزید٬ شمر٬ عمرسعد٬ ابوالفضل العباس٬ حر ریاحی و الخ بدانیم. این شبیه‌سازی‌ها در حیطه فکری بنده نیست. اصولا شرایط روزگارم را آنقدر سیاه و سفید نمی‌بینم که بتوانم خط کفر و ایمان را در جامعه ترسیم کنم. در حقیقت با این بیان شریعتی که چون حسینی‌ها رفته‌اند٬ ما اگر زینبی نباشیم لزوما یزیدی هستیم موافق نیستم. لزومی ندارد که چون حسینی عمل نکرده‌ایم٬ خود یا دیگران را یزیدی بدانیم. همه ما ضعفها و اشتباه‌هایی داشته‌ایم و نمی‌توان به همین راحتی کسی را یزیدی دانست چون عده‌ای در همان خط فکری ما حرکت نمی‌کنند. خلاصه بحث اینکه صاحب این قلم مثل آن مداح نیست که سردار سلحشوری مثل قالیباف را عمرسعد بداند چون همفکرش نیست. کشته شدن بی‌گناهی در زندان و یا هتک حرمت فردی در جامعه اسلامی شرم‌آور و البته بسیار تلخ و نابخشودنی است لیکن راستش را بخواهید امامان شیعه در شرایط بسیار بد زمان خود همچنان یاد محرم را زنده نگه می‌داشتند و البته به اشتباههای حاکمان زمانشان هم همواره معترض بودند. به بیان دیگر لغزش حکومت و لزوم اعتراض به آن موجب تعطیلی عزای امام حسین نمی‌شود.


کلمات کلیدی:
 
پاسخی که قولش را داده بودم.
ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٥ 

یادداشتی نوشتم در مورد انگیزه‌های سپاه ابن‌زیاد که یکی از دوستان نزدیک یک سری مسایلی رو در نظرات مطرح کرده بود در این زمینه و از بنده خواسته بود فکر کنم به اونها و جواب بدهم. در اون مقطع چون گرفتار کارهای مختلف بودم نخواستم جواب سریع و سرسری بدهم. به نظرم اشکالهایی که مطرح شده فقط محدود به ایشون نیست و دیدم که دیگرانی هم که همین نقطه‌نظرات رو دارن. می‌تونید سوال حسین رو در بخش نظرات اون یادداشت بخوانید ولی خلاصه مطلب این موارد هست: چرا لعن می‌کنید؟ این کار غیراخلاقی است. چرا جنایتهای دیگر رو در نظر نمی‌گیرید و مگر امام حسین تنها مظلوم تاریخ است؟ چرا از کشته‌شدگان آفریقا مثلا یاد نمی‌کنید؟ ما هم اشتباه می‌کنیم. شمر و عمرسعد هم اشتباه کردند دیگه. چرا اینقدر بزرگ می‌بینید این قضیه رو؟ آیا کل بحث رو به خاطر تعریف شیعه پررنگ نمی‌کنید؟

لعن کردن اصلا مساله عجیبی نیست. غیراخلاقی با چه معیاری؟ به نظرم در قرآن هم به صراحت لعن وجود داره. ویل للمصلین. الذین عن صلاتهم ساهون. این یعنی چی؟ مشخصا لعن کسانی است که نماز رو سبک بشمرند. مگر غبر از این است که رسول‌خدا برای مباهله اهل‌بیتش رو به صحرا برد و قرار بود با گروهی از صلیبیان مباهله کنند؟ ترجمه فارسی این قضیه این هست که دو طرف شروع به لعن طرف مقابل می‌کردند تا ببینند خدا (حق) با کدام سو هست و لعن و نفرینش کارگر می‌شود. لعن یزید و آل ابوسفیان هیچ منع شرعی و اخلاقی ندارد. امام حسین تنها مظلوم تاریخ نیست. بنده در یادداشتهای سال گذشته هم اشاره کردم که ذکر مصایب اهل بیت در کربلا بدون در نظر گرفتن فلسفه قرارگرفتن در مقابل دشمنان و بدون نگاه دقیق و اعتقاد به جایگاه امام حسین آنقدرها هم گریه‌آور نیست. در همین دوره معاصر مگر کم جنایت شده؟ چرا چنگیز؟ مگر همین صدام چی کم داره؟ مگر در حق ملت ما کم جنایت کرده؟ بنده تا زنده هستم جنایتهای بعثیون در خوزستان رو فراموش نمی‌کنم. خلاصه مطلب اینکه مقایسه ابعاد حادثه کربلا با سایر جنایتهای تاریخ به تنهایی ما رو به جایی نمی‌رسونه. اینکه گفتید چرا به جنایتهای آفریقا اشاره نمی‌کنم رو کم‌لطفی می‌دونم. همین چند روز پیش به سوزاندن کودکان در کلیسایی در کنیا اشاره کرده بودم و واقعا احساس بدی داشتم اون روز که اون خبر رو خوندم که با اون جانی‌ها دارم در یک دوره و در یک کره خاکی زندگی می‌کنم. ما اشتباه می‌کنیم. آنها هم اشتباه کردند. اگر بر ما هم در همان حد حجت تمام شده باشد و فرزند رسول‌خدا را سر ببریم ما هم همقدم شمر هستیم. اگر دقت کنید در متون دینی تشبیه‌هایی هست بین گناهان و کارهایی مثل تخریب خانه خدا و امثال آن. این تشبیه‌ها برای همین است که ابعاد وحشتناک گناه رو درک کنیم. لزومی ندارد که در کربلا باشیم و سر امام حسین را بر نیزه کنیم تا جهنمی‌ شویم کما اینکه آنها که در آن عصر بودند و شنیدند و به یاری امام نشتافتند هم ملعونند. چرا قضیه را بزرگ می‌کنیم؟ برای اینکه دستور داریم که بزرگ کنیم. این حقیر قویا معتقد است که کربلا یکی از منابع اصلی حیات تشیع است و هر حرکتی در زنده نگاه‌داشتن یاد شهدای کربلا همان ترویج تشیع است. دستور مشخص امامان بعد از امام حسین است که عاشورا را سوگواری کنیم و یاد شهدای کربلا را زنده نگه‌داریم. لذا بله ما این واقعه را بزرگ می‌دانیم و بزرگ می‌داریم اما برای این منظور تاریخ را تحریف نمی‌کنیم.


کلمات کلیدی:
 
عذرخواهی
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳ 
گرفتاری این روزها متاسفانه بر روزانه نویسی بنده تاثیر گذاشته. از این بابت عذرخواهی می‌کنم از خوانندگانی که حسب عادت مالوف هر روز به وبلاگ سر می‌زنند تا مطلب تازه‌ای بخوانند. به امید خدا تا آخر هفته جاری کارها عادی می‌شه و بنده هم وقت بیشتری برای نوشتن و خواندن خواهم داشت.
کلمات کلیدی:
 
یادآر زشمع مرده٬ یادآر
ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱ 

سالگرد درگذشت یکی از بزرگان تاریخ معاصر ایران است. مهندس مهدی بازرگان. یکی از افسوس‌های من این است که چرا این مرد تاریخ معاصر ۲۰ سال زودتر از اینکه بتوانم دنیا را تا حدی بشناسم آمد و رفت. شوخی نیست که فردی تا این حد شهره به پاکدامنی باشد در حالی که میان گود سیاست هم آمده‌است٬ خارج از کشور هم زندگی کرده‌است٬ مقام و منصب هم داشته‌است و شهرت فراوانی نیز در طول زندگی خودش بدست آورده‌است. همانطور که در یادداشت دیگری در همین وبلاگ عرض کردم٬ ایشان نمونه‌ای بسیار خوب از روشنفکری دینی و تقوای عملی بود. روحش شاد و آرام باد در محضر مولا امام حسین.


کلمات کلیدی: