کافران: دشمن مشترک
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱ 

در بحث‌هایی که با دوستان داشتم راجع به جنگهای مقدس همیشه به این نکته اشاره کرده‌ام که در این دنیا هنوز هم جنگ اصلی بین معتقدان به خدا و کافران است. در حقیقت به باور من جنگ بین اسلام و مسیحیت و یا مسیحیت و یهودیت و هر ترکیب دیگری از ادیان توحیدی صرفا به واسطه حماقت رهبران دینی یکی و یا هر دو طرف درگیر رخ می‌دهد. جنگ بین شیعه و سنی که دیگر جای خود دارد. این روزها بحث کفر بسیار سریع در حال رشد است. جالب اینکه در مناظره‌ای که چند روز قبل تماشا می‌کردم نماینده کافران مناظره‌کننده با افتخار می‌گفت که مکتب بی‌خدایی دارای بیشترین درصد رشد در جامعه آمریکاست. باید باور کنیم که عملا مسلمانان و سایر معتقدان به خدای خالق٬ خاصه مسیحیان٬ در یک جبهه هستند. دو روز پیش یکی از پدران روحانی یک سخنرانی داشت در دانشگاه با عنوان «مسلمانان٬ همراهان ما در مسیر رسیدن به خدا». از سوی دیگر در آن مناظره هم جالب بود که یک روحانی شیعه و یک کشیش مسیحی نمایندگان خداپرستان بودند. اینها موید این نقطه‌نظر است که رهبران دینی دارند کم‌کم می‌فهمند که پرداختن به اختلافات می‌تواند بشریت را مجددا تا گمراهی مطلق پیش ببرد.


کلمات کلیدی:
 
شتر با بارش گم می‌شه!
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۳۱ 

ایران که بودم با یک مساله مهم در خونه مواجه بودم:‌ ناراحتی مادرم از به‌هم ریختگی اتاق بنده! ایشون معتقد بودن شتر با بارش تو اتاق من گم می‌شه! البته انصافا پر بیراه نمی‌گفتن. همه چیز آشفته بود. دیگه اوج سوسول‌بازی بود برای من که مثلا لباسام رو تاشده بذارم تو کمدم. وقتی اینجا اومدم و چندین استاد مدیریت ساخت رو دیدم فهمیدم که این جزو ویژگی‌های ما است. باور کنید در این حد بوده که مثلا وارد اتاق یه استادی شدم و ایشون بهم گفته که کامران اون چهارتا کتاب رو از روی صندلی بذار زمین و بشین رو صندلی ولی یادت باشه داری میری دوباره کتابها رو از روی زمین برداری بذاری رو صندلی! می‌دونید ما اصولا در بی‌نظمی٬ نظم را به وجود می‌آوریم. این٬ یه جور نحوه عملکرده و «جواب می‌ده مهندس٬ جواب می‌ده».

* عنوان این قسمت در موارد پیشنهادی آقا رضا نبود نه؟


کلمات کلیدی:
 
شتر سواری که دولا دولا نمی‌شه که!
ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۳٠ 

خطاب به همه دوستان و از جمله خودم که داریم در آمریکا درس می‌خونیم به عشق روزی که برگردیم ایران و خدمتی بکنیم عرض کنم که رییس دولت مهرورزی مطالب زیر را در استان فارس گفته است: «ما مشکلات فراواني به خصوص در حوزه مادي داريم، اما درس خوانده هاي امريکا و انگليس دواي درد ما نيستند. نمي توان جز مبتني بر احکام اسلامي حرکت و نوري را مشاهده کرد. من رسماً در اينجا از علما و مدارس علميه دعوت مي کنم که در اين باره تحقيق کنند و دولت از انديشه ها و الگوي هاي آنها در اين زمينه استفاده مي کند. ما بايد نظام تربيتي مخصوص خود را داشته باشيم.»

حالا ما خودمون رو می‌کشیم که ثابت کنیم که علم با دین تضاد نداره. این آقا یه سخنرانی می‌کنه و .


کلمات کلیدی:
 
عرق شتر نجاست‌خوار
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٩ 

یادمه وقتی اون قدیما داشتیم درسهای احکام می‌خوندیم و بحث نجاسات مطرح بود٬ معمولا معلمها می‌گفتن که شما همین بحث خون و ادرار رو بیشتر باهاش مواجه می‌شوید و احتمالا عرق شتر نجاست‌خوار و خوک و کافر رو اصلا نمی‌بینید که حالا نجس باشن یا نباشن. اما راستش دنیا برای من اینقدر چرخیده که الان فقط همون شتر نجاست‌خوار مونده که ندیدم. کافر و خوک این دور و اطراف زیاده! من باور نمی‌کردم که مردم این دوره زمونه کافر باشن. می‌بینی طرف اصلا هیچی رو قبول نداره. رسما می‌گه خدایی نیست.

پناه بر خدا. یکی از دعاهایی که بعضی وقتها دیدم مردم می‌گن اینه که خدا رو به خاطر اینکه اونها رو در زمره انسانهای معتقد به خودش قرار داده شکر می‌کنن و از خدا می‌خواهند که «خدایا ما را مسلمان بمیران٬ مسلمان محشور کن».


کلمات کلیدی:
 
اهميت جان آدمی چند شتر است؟
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۸ 

یکی از چیزهایی که توجه ما ایرانی‌ها رو در آمریکا جلب می‌کنه٬ اهمیتی هست که اینها به جان انسان می‌دهند. تلاش و نکته‌بینی آمریکایی‌ها در  این زمینه بسیار قابل ملاحظه است. کوچکترین خطری در صورت محتمل بودن باید رفع شود و تمام نهادها موظفند در این راستا عمل کنند. مثلا همین یکشنبه ۵۰۰ پرواز به خاطر هوای بد در این منطقه شمال شرقی آمریکا لغو شد در حالی که همچین هم هوا افتضاح نبود. الان بعد از اتفاقی که در دانشگاه ویرجینیا افتاده٬ همه اتهامی که به رییس دانشگاه و پلیس دانشگاه وارد شده این است که چرا بعد از یافتن اولین اجساد٬ دانشگاه را بلافاصله تعطیل نکردید و دانشجوها را تخلیه نکردید. ممکن است این قضیه منجر به استعفای رییس دانشگاه و حتی زندانی شدن او شود.  فقط چیزی که من نمی‌فهمم عدم اعتراض همه جتنبه مردم به کشته شدن سربازان آمریکایی در عراق است.


کلمات کلیدی:
 
هفت‌تيرکشی در آمريکا سنت شده!
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۸ 

برگشتم سر خونه و زندگیم. کلی کار نکرده دارم و سرم خیلی شلوغه. آخر ترم هم هست و کارهای متفرقه قوز بالا قوز شده. امروز شانس اوردم که هواپیما اصولا پرید و نشست! توفان اومده این چند روزه سمت ما. دیروز هم سمت مهندس همه مدت بارون اومد و کاسه کوزه ما رو به هم ریخت.

راستی شنیدین که توی یکی از معروفترین دانشگاههای آمریکا تیراندازی شده و ۳۳ نفر تا حالا کشته شدن؟ بدترین واقعه در نوع خودش در تاریخ آمریکاست. دعا کنید ما رو آبکش نکنن این وحشی‌ها!


کلمات کلیدی:
 
گرچه ياران فارغند از ياد من٬ ...
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٦ 

دیشب یک مهمونی دعوت بودم. با مهندس رفتیم. هژیر هم دعوت بود وقبل از ما آمده بود. مهندس و هژیر را از دبیرستان می شناسم. مثل پیرمردها شروع کردیم از خاطرات مشترک تعریف کردن. از تیم فوتبال ۳/۳ و ۱/۳ و اینکه هر کدوم از بچه‌ها الان کدوم گوشه دنیا هستن و چی کار می کنن. جالب بود که تعداد قابل ملاحظه‌ای از بچه‌های همکلاسی دیگه ایران نبودن٬ اکثرا ازدواج نکردن٬ اکثرا دوستی‌های دبیرستان کمرنگ شده و دیگه مثل اون موقع‌ها نیست.

راستی صاحبخونه یک آقای ایرانی بود که همسر آمریکایی داشت که در طول انقلاب و چند سال از جنگ ایران زندگی کرده بودن. می‌گفتن خیلی سخت بود که هر روز می‌شنیدیم که مردم شعار می‌دن : «مرگ بر آمریکا»

* دکتر نیما در نظراتشون اشاره داشتن به شباهت لباس پوشیدن من و مهندس. تا جایی که ما می‌دونیم هیچ شباهتی وجود نداره و هر دو ما شباهت لباس پوشیدن به همدیگه رو نوعی توهین به سبک لباس پوشیدن خودمون تلقی می‌کنیم. با این حال اگر آقای دکتر شباهتی دیدن لطفا بگن که از این به بعد دیگه اون شباهت هم از بین بره!


کلمات کلیدی:
 
اخراجی‌ها در واشنگتن!
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٥ 

امروز در خدمت دوستان فیلم اخراجی‌ها رو دیدم. راستش همچنان هم فکر می‌کنم که دم هرکی بتونه یه خونی به سینمای ایران بده٬ گرم. اما فیلم هیچی برای گفتن نداره. هنرپیشه‌ها هم نکته خاصی نداشتن. ما که نفهمیدیم چرا این همه فروش کرده تو ایران.

* یکی از دوستان از تیتر یادداشتها انتقاد کرده بود که فکر نشده انتخاب می‌شه. انتقاد وارد است. برعکس اوایل که تیترها با دقت انتخاب می‌شد٬ الان ضعیف شده این موضوع. تلاش می‌کنم درستش کنم دوباره.

* همچنان در خدمت مهندس هستم و جای دوستان دبیرستان و دانشگاه خالی٬ داریم خاطرات رو شخم می‌زنیم!


کلمات کلیدی:
 
واشنگتن خيلی قشنگه
ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٤ 

آقا صفایی هست با این مهندس باشی و تازه واشنگتن رو هم ببینی و هوا هم ردیف باشه. پیغمبری جای دوستان نزدیک خیلی خالیه. خوبی مهندس اینه که همکلاسی دبیرستان و دانشگاهم بوده اینه که خاطرات ۱۰ سال من زنده شده. ما کلی مسخره‌بازی داشتیم با هم. یادمه سر اجلاس سران کشورهای اسلامی من رفته بودم خونه مهندس و با هم «دینامیک» و «مقاومت مصالح» می‌خوندیم. خانواده مهندس هم رفته بودن شمال و واسه همین هم ما خودمون غذا می‌پختیم. سوالی هم که مطرح بود این بود که مثلا جوجه نپخته‌تر شده یا برنج! الان اما دیگه بعد چند سال زندگی تو آمریکا وارد شده!

راستی توضیح ضروری بدهم که از خونه مهندس تا کاخ سفید ۳۰ دقیقه با مترو راه هست.


کلمات کلیدی:
 
مهندس
ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۳ 

آقا با اجازه شما آمدم بالتیمور. یک دوستی اینجا هست که در وبلاگ من هم نظر می‌ده. از دوستان قدیمی دبیرستان و دانشگاه به اسم «مهندس». بعد از ۴ سال دیدمش. آخرین بار فرودگاه مهرآباد دیدمش. بهش گفتم گریه نکنیم چون این ممکنه که آخرین دیدار ما باشه و بهتره که با گریه نباشه. حالا اما دیدمش. دیگه مثل قدیما خیلی جوون نیستیم اما هنوزم صفای دوستیهای دبیرستان و دانشگاه رو می‌شه تو خنده‌های ما جستجو کرد.

        دیدار یار غایب دانی چه لطف دارد           ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد


کلمات کلیدی:
 
تفاوت فرهنگی
ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٢ 

دوستان می‌دونن که من با چند نفر آلمانی همخونه هستم. یکی از این دوستان آلمانی از همون اول اومد و یه جدول درست کرد که هر کدوم از ما باید هر هفته بر اساس اون جدول یک قسمتی از خونه رو تمیز بکنیم. یک بار که یکی دیگه از همخونه‌های آلمانی من داشت آشپزخونه رو تمیز می‌کرد٬‌می‌دیدم که مرتب می‌ره و اون لیست رو نگاه می‌کنه. رفتم جلوتر و با دقت به لیست نگاه کردم و دیدم که زیر هر بخشی به دقت نوشته شده که چه قسمتهایی باید تمیز بشن. بنابراین اون همخونه من داشت کنترل می‌کرد که چیزی رو از قلم نندازه و در عین حال جایی رو هم بیش از وظیفه‌اش تمیز نکنه٬ نه بیشتر و نه کمتر. اما من تا اون روز همینجوری حسینقلی‌خانی تمیز می‌کردم و طبیعتا خیلی جاها کمتر و گاهی هم بیش از وظیفه‌ام تمیز کرده‌ام.

نتیجه اخلاقی: آلمانی‌ها به جزییات دقت می‌کنند.                                                                

نتیجه پزشکی: من باید برم چشم‌پزشک.

نتیجه فلسفی: آلمانها بی‌خود نیست که بنز می‌سازن.

نتیجه علمی: همیشه به محدوده تعریف شده برای کار توجه کنید.

نتیجه تاریخی:‌ هیتلر چرند می‌گفت که ما و آلمانها از یک نژاد هستیم. هیتلر فقط می‌خواست رضاشاه رو گول‌مال کنه!

نتیجه فرهنگی: ما و آلمانها تفاوت فرهنگی داریم.*

* لازم به ذکر است متن فوق برای انتشار در سایت مشق ۵ روز پیش ارسال شده بود که از تیغ سانسور «آقا معلم» رد نشد و بنابراین خودم منتشرش می‌کنم!


کلمات کلیدی:
 
قاليباف٬ حمايتت می‌کنم.
ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۱ 

در سایتهای خبری خواندم که می‌خواهند قالیباف را از شهرداری بردارند و فرد دیگری را به جای وی بنشانند. فرد مورد نظر هر کسی باشد و دلیل این کار هر چه باشد٬ با ترکیب فعلی شورای شهر و عملکرد قالیباف جمع‌بندی صاحب این قلم به شرح زیر است:

۱- این کار احمقانه است.

۲- اصلاح‌طلبان بازی نخورند بهترشان است.

۳- همیشه شهردار تهران رییس‌جمهور نمی‌شود.


کلمات کلیدی:
 
چلوکبابی در رستوران یاسمن
ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۱ 

با یکی از دوستان پاشی بری یه رستوران ایرانی چلوکباب سفارش بدی و با دو تا دوغ بزنی بر بدن و بعد هم یه پرس شیرین‌پلو سفارش بدی که ببری برای شامت حال می‌ده نه؟*

*قرار نیست هر روز سگی باشه که!


کلمات کلیدی:
 
مشارکت
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠ 

دادگاه آقای محمدرضا خاتمی٬  مدیر مسوول روزنامه مشارکت٬ بعد از قریب ۷ سال توقیف موقت برگزار شد و

 6- هيات منصفه‌ي مطبوعات در خصوص شكايت دوستعلي ماسوله به اتفاق آرا، متهم را مجرم ندانست.

7- در خصوص شكايت علي‌اكبر خان ميرزايي، هيات منصفه‌ي مطبوعات با اكثريت آرا متهم را مجرم دانست.

و برخی جرایم دیگر هم به ایشان وارد دانسته شده است مثل تشویش اذهان عمومی. البته و صد البته هیات منصفه به اتفاق آرا ایشان را مستحق تخفیف ندانست.


کلمات کلیدی:
 
بازگشت به زمین
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠ 

این داستان عید پاک هم جالب هست. اعتقاد مسیحیان این هست که عیسی مسیح روز ۵ شنبه شبی شام آخر رو با یارانش صرف می‌کنه٬ بعد آخر شب دستگیر می‌شه. شبانه محاکمه و به صلیب کشیده‌شدن محکوم می‌شه. جمعه ساعت ۱۲ ظهر به صلیب کشیده می‌شه. ساعت ۳ بعدازظهر روح از بدنش جدا می‌شه در حالی که قبل از مرگ با گریه می‌گوید: «ای پدر٬ من روحم را به دستان تو می‌سپارم». بعد یکی از یارانش از سربازان رومی می‌خواهد که اجازه بدهند پیکر عیسی مسیح را از صلیب پایین بیاورد و دفن کند. به او اجازه می‌دهند. این فرد پیکر عیسی را در غاری می‌گذارد. فردا یا پس فردا (ظاهرا بین علما اختلاف است!) زنی که به سمت غار می‌رود تا پیکر مسیح را ببیند٬ در کمال ناباوری می‌بیند که جسدی وجود ندارد و در همان حال عیسی بر او ظاهر می‌شود و گفته می‌شود که پس از آن بر چند تن دیگر از اصحابش هم ظاهر می‌شود. این بازگشت عیسی مسیح به زمین روز عید پاک است. جالب آنکه اعتقاد مسیحیان بر این است که ایشان مدتی بعد (تقریبا ۲ ماه) به بهشت باز می‌گردد و در سمت راست خداوند (پدر) قرار می‌گیرد تا روزی که به زمین برگردد.*

*و آن روز عیسی مسیح نمازش را به امام مهدی اقتدا خواهد کرد.


کلمات کلیدی:
 
روز سگی
ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٩ 

دیدی یه روزهایی اصلا حسش نیست٬ اصلا حوصله اینکه خودت رو هم تحمل کنی نداری. از اون روزهای سگی که حتی نمی‌دونی باید تقصیر کی بندازی این بدعنقی خودت رو. امروز از اون روزهاست. اینه که چیزی نمی‌نویسم که اگه این یادداشت رو ادامه بدم  ... .


کلمات کلیدی:
 
یا رسول الله
ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۸ 

ماه  فرو ماند  از  جمال  محمد (ص)

گفتم که ما اینجا همه اعیاد رو برگزار می‌کنیم! این هم یکی از مهم‌ترین‌هاش. مال خودمون هم هست. با افتخار به پیروی از دینی که آورده و با ارادت تمام به وجود نازنین رسول خدا عرض می‌کنم: میلاد فخر آسمانها و زمین٬ سرور انس و جن٬ ختم رسولان و مولای دو جهان بر شما مبارک باد.


کلمات کلیدی:
 
ظاهربین!
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۸ 

آقا ظاهر افراد چقدر مهم هست؟ چند درصد در موفقیت تاثیر داره؟ مثلا شما اگه بخواهید یک نفر رو استخدام کنید٬ چقدر به تیپ و ظاهرش اهمیت می‌دید؟ بخواهید ازدواج کنید چطور؟ ببین واسه من تیریپ روشنفکر نذار که من به سیرت آدمها نگاه می‌کنم٬ راست و حسینی بگو چقدر قیافه برات مهمه. اگر این درصد بالاست و خودت قیافه‌ات یه کم از میمون بهتره٬ تکلیف ملت چیه؟ اینجوری که نه کسی به تو کار می‌ده و نه کسی حاضره با تو ازدواج کنه.

راستی این همه آدمهای بی‌ریخت که دستشون حلقه ازدواج هست٬ همه الکی حلقه دست کردن یا بعضی‌هاشون واقعا ازدواج کردن؟ دروغ چرا٬ من وقتی یه دختر زشت می‌بینم دلم می‌سوزه. به خصوص وقتی یادم می‌یاد که مردها چقدر قیافه خانمشون براشون مهمه.


کلمات کلیدی:
 
عید پاک در هوای برفی
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٧ 

این روزها به عید پاک نزدیک می‌شویم. صفایی می‌کنیم خدایی اینجا! کریسمس و نوروز و عید قربان و عید پاک و روز شکرگزاری و تولد حضرت رسول و روز سنت پاتریک و ... خلاصه همه اعیاد اسلام و مسیحیت و آمریکا رو جشن می‌گیریم. این عید هم در حقیقت به خاطر بازگشت ۳ روزه حضرت مسیح به زمین است. اینجا البته تعطیل نیست  .اصلا حالا که تعطیل نیست من هم این بازگشت رو باور نمی‌کنم.

* واقعا چشممون زدن دیگه! دیشب باز برف اومد اینجا!


کلمات کلیدی:
 
به گمانم
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٦ 

در وبلاگ هومهر این شعر رو دیدم. به نظرم قشنگ هست. گفتم شما هم بخونید بد نیست.

دلم امشب صاف است

آسمان هم آرام

و هزاران فانوس.

باد هم می آید.

به گمانم فردا روز خوبی باشد

صورت ماه به من می گوید.


کلمات کلیدی:
 
وخدايی که در اين نزديکيست
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٦ 

یکی از کارهای سخت دینداری نماز صبح رو ادا خوندن هستش. من یکی از اونها هستم که اعتراف می‌کنم که در این زمینه ضعیف هستم. چند ماه قبل البته تصمیم جدی گرفتم که نماز صبح رو ادا بخونم. برای همین هم برنامه روزانه‌ام رو تغییر دادم و الان عملا ساعت ۱۱ شب می‌خوابم و ساعت ۶ صبح بیدارم. با این‌همه گاهی می‌شه که هم زنگ ساعت و هم زنگ موبایلم رو که روی کمد کنار تختم هست قطع می‌کنم و می‌خوابم! این اتفاق دو روز پشت‌سرهم افتاد و من حسابی شاکی شدم. گفتم خدایا ما که حریف این خواب نوشین صبحگاهی نشدیم خودت یه کاریش بکن. امروز صبح اول ساعتم راس ۶ زنگ زد. قطعش کردم و خوابیدم. بعد موبایلم که یه کمی عقب تر از ساعتم هست٬ زنگ زد. اون رو هم قطع کردم و باز خوابیدم! بعد دیدم باز موبایلم زنگ می‌زنه. اومدم بردارم و قطع کنم زنگش رو که از دستم افتاد رفت زیر تخت. به ناچار از زیر لحاف اومدم بیرون که پیداش کنم. پام خورد به پایه تخت و به واسطه درد٬ کاملا هوشیار شدم. موبایل رو پیدا کردم. دیدم می‌گه که ساعت ۶:۰۹ است و داره زنگ می‌زنه. قطع کردم زنگش رو. نکته این هست که من اصلا هیچ وقت روی ۶:۰۹ این موبایل رو کوک نکردم که داشت زنگ می‌زد! رفتم وضو گرفتم و نماز صبح رو ادا خوندم.


کلمات کلیدی:
 
تصويری از آينده
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٥ 

با یکی از دوستان که صحبت می‌کردم می‌گفت که من انتظار داشتم در سی‌ سالگی کت و شلوار بپوشم و یک کیف چرمی بگیرم دستم و هر روز صبح برم سر کار و عصر برگردم پیش زن و بچه‌ام. این دوست ما اما الان دانشجو هست تو آمریکا و داره با یک کیف کوله‌پشتی هر روز می‌ره مدرسه. این یک نمونه از تصویر ذهنی هست که ما برای خودمون می‌سازیم و در حقیقت بخشی از برنامه‌ریزی و نگاه ما به آینده است که بعد هم ممکن هست که مثل خیلی از برنامه‌های دیگه به انجام نرسه. اصولا شده یک بار تو آینه نگاه کنید و به خودتون بگید: «این هم من٬ در سن ۲۷ سالگی» و یه کمی فکر کنید که قبلا چه تصوری از ۲۷ سالگی خودتون داشتید؟

من دیروز که این کار رو کردم دیدم که هیچ تصویر ذهنی از ۲۹ سالگیم نداشتم. اصلا یادم نیست که هیچ برنامه‌ای برای این سالها داشته باشم. آخرین برنامه متعلق به ۱۸ سالگی بود: کنکور و گواهینامه و رفتن به دانشگاه.


کلمات کلیدی:
 
علاف
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٤ 

داستان غول دریاچه یادتونه؟ یک کارتون بود که نشون می‌داد یک دریاچه‌ای هست که در اون دریاچه یک دایناسور زندگی می‌کنه و فقط بعضی‌ها می‌تونن ببیننش. من اون موقع فکر می‌کردم این کلا زاییده تخیلات نویسنده اون کارتون هست اما چند روز پیش دیدم که یک مصاحبه‌ای اینجا چاپ شده با یک جانورشناس که ۳۰ سال است که داره روی این دریاچه که در اسکاتلند واقع شده تحقیق می‌کنه! بعد ازش پرسیده بودن که آخه مگه می‌شه همچین چیزی؟ راحت گفته بود: نه! چون میلیونها سال هست که این جانور منقرض شده و تازه هم آب این دریاچه سرد هست و هم ماهی به اندازه کافی نداره! بعد طرف گفته بود خب پس شما ۳۰ سال واسه چی داری تحقیق می‌کنی؟ گفته بود:‌به هر حال بیش از ۱۰۰۰ نفر گفتن که غول دریاچه رو دیدن!


کلمات کلیدی:
 
اتحاديه‌های کارگری
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۳ 

یکی از تفاوتهای کارهای ساختمانی آمریکا و ایران بحث اتحادیه‌های کارگری هست که در بعضی از ایالتهای آمریکا بسیار قوی و فعال هستند. مثلا در اکثر ایالتهای شمال‌شرقی این اتحادیه‌ها وجود دارند و اگر به عنوان کارفرما و یا پیمانکار روابط خوبی با آنها نداشته باشید و قراردادها و موافقت‌نامه‌های لازم را با آنها امضا نکرده باشید٬ شک نکنید که بدبختتان می‌کنند. سیستم اینطوری است که شما باید از آنها کارگر بخواهید. اگر نداشته باشند به شما اعلام می‌کنند و آن وقت است که حق دارید از خارج از اتحادیه کارگر استخدام کنید. اگر پیش از اتمام مدت توافقنامه با اتحادیه به توافق جدیدی نرسید٬ سر موعد اعتصاب می‌کنند و کار تعطیل می‌شود. اگر حق  و حقوق یکی را ندهید بقیه هم کار نمی‌کنند. اگر ایمنی در کارگاه در حد استاندارد نباشد٬ کار تعطیل است و ... . البته ایالتهای مرکزی آمریکا عموما این اتحادیه‌ها را ندارند و می‌توانید راحت کارگر مکزیکی استخدام کنید. من هر دو مدل را دیده‌ام و واقعا نمی‌توانم با قاطعیت بگویم که این اتحادیه‌ها چیز خوبی هستند چون بعضی وقتها باعث می‌شوند سرمایه‌گذاری در ایالتهایی انجام شود که اتحادیه کارگری ندارند و این یعنی افزایش بی‌کاری در ایالتهای دارای اتحادیه.


کلمات کلیدی:
 
۱۳بدر
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٢ 

خوردنی‌های مختلف و متنوع٬ تنقلات در انواع مختلف٬ نوشیدنی‌های مجاز و غیرمجاز٬ موسیقی شاد ایرانی٬ یک جمع که همه مدت داره می‌رقصه٬ قلیون و چایی٬ یک منظره بکر و ساکت از طبیعت با درختان سر به فلک کشیده و سایه‌گستر٬ یک آتیش بزرگ درست کردن٬ فوتبال و والیبال و سایر ورزش‌ها رو بازی کردن٬ یک دستشویی تمیز و دردسترس دایم٬ مبل راحتی و میز و صندلی٬ هوای صددرصد بهاری و متبوع اجزای ۱۳ بدر ایرانی هستند. اگر به اینها اضافه کنید این رو که از در خونه سوارتون کنن و ببرن و بیارن و شما هیچ زحمتی در تدارک این اجزا نکشیده باشید می‌شه ۱۳بدری که من دیروز داشتم. فقط دوتا چیز کم بود: خانواده‌ام و روز ۱۳ فروردین.

امیدوارم که همه شما هم ۱۳بدر خوبی داشته باشید و با شادابی به استقبال سال جدید خورشیدی برید.


کلمات کلیدی:
 
نمايشگاه پوستر
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱۱ 

مدتی است که گرفتار درس و مشق شده‌ام سنگین. از آب رفتن یادداشتهایم می‌شود این رو راحت فهمید. دیگه حتی «سلطان» هم شاکی شده و می‌خواد من رو عزل کنه. اینه که امشب از وجدان درد از خواب بیدار شدم و دارم این یادداشت رو می‌نویسم.

عرض کنم که چند روز پیش یه نمایشگاهی توی دانشگاه ما بود از پوسترهای دانشجوها. این پوسترها رو خود دانشجوها بر اساس تحقیقشون تهیه کرده بودند. پوستر روبروی کار ما متعلق به یک خانمی بود از دانشکده روانشناسی. کار بسیار جالبی بود. موضوع تحقیقش این بود که از روی عکس‌هایی که شما می‌گیری بهت می‌گفت که چه شخصیتی داری. روش تحقیقش هم این بود که ۱۰۰ نفر رو ازشون تست شخصیت گرفته بود و بعد بهشون دوربین داده بود که برن و ۱۲ عکس از هرچی دوست دارن بگیرن. بعد که عکسها رو آورده بودن٬ اونها رو دسته‌بندی کرده بود و با نتیجه تست شخصیتی که قبلا گرفته بود٬ مقایسه کرده بود. یک سری از نتایج از نظر آماری قابل اتکا بود. مثلا اگر شما پسر باشی و بیشتر از طبیعت عکس بگیری٬ محافظه‌کار هستی. اگر دختر باشی و از مامان و بابات و خونه‌ات عکس بگیری٬ هنوز رشد شخصیتت کامل نیست. یک عکسی هم از یک دختر و پسر که دارن همدیگه رو می‌بوسن گذاشته بود تو پوسترش و واسه همین هم همه می‌رفتن ببینن قضیه چیه. منم از رو حسادت (!) در پایان توضیحاتش کلی ازش سوال کردم و ایراد گرفتم و رهنمود دادم. البته بهش هم گفتم که ایده بسیار باحالی بوده این کارش.

راستی کار ما هم در مورد «توسعه سامانه پشتیبان تصمیم‌گیری برای انتخاب روش اجرای پروژه‌های ریلی» بود. ما هیچ رقمه نمی‌شد عکس یه خانم خوشگل رو بذاریم تو پوسترمون.


کلمات کلیدی:
 
دريغ است ايران که ويران شود
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٠ 

در راستای بحث قبلی معرفی ایران به خارجی‌ها٬ تصادفا به این مجموعه عکس بی‌نظیر برخوردم که به نظرم می‌آید که خوبه که همه ما و همین‌طور خارجی‌ها ببینند تا بفهمند وقتی یک آمریکایی در تظاهرات ضد جنگ می‌گه :«حیف شیراز نیست؟» چه چیزی رو دیده که می‌گه حیف هست.


کلمات کلیدی:
 
درد دماغ
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۸ 

می‌گن یه بابایی رفت پیش ملانصرالدین و گفت موهام درد می‌کنه. ملا گفت ناهار چی خوردی؟ طرف گفت نون و یخ. گفت برو که نه دردت٬ درد آدمیزاده و نه غذات. حالا آقایون پزشکی که اینجا رو می‌خونن بگن که دماغ ما که همینجوری درد گرفته (کتک‌کاری نکردم به جون بچه‌ام) علتش چی می‌تونه باشه؟ سرطان دماغ که نداریم؟ هان؟


کلمات کلیدی:
 
سجاده عشق
ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۸ 

عارضم که من داشتم وضو می‌گرفتم که دیدم یک عزیزی از برادران اهل سنت اومد از کنار من رد شد و با کفش رفت تو نمازخونه و من تا اومدم بگم «یا اخی لا ادخل المصلی با کفش»٬ طرف تکبیرش رو هم گفته بود و داشت با کفش نماز می‌خوند. خدا قبول کنه!


کلمات کلیدی:
 
خاک بر سرت بکنن مافنگی!
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٧ 

خجالت آور نیست؟ انصافا نیست؟ ما یکی از اصلی‌ترین بازارهای مصرف برای سیگارهای آمریکایی هستیم! برادران سناتور رو هم رفتن قانع کردن اینجا که آقا بذارید ما سیگار رو به ایران صادر کنیم به عنوان «کالای خوراکی و کشاورزی» و این رو مشمول تحریم نکنید. این عزیزان هم پذیرفتن. از اون طرف برادران افغان در مزارع زحمت می‌کشن و خشخاش می‌کارن و تریاک می‌فرستن ایران. هرویین و شیشه و «علف» (گراس) و کوفت و زهرمار هم که داره کیلو کیلو وارد می‌شه. نیروی انتظامی هم کاری نمی‌تونه بیش از این بکنه وقتی همسن‌های من اینقدر احمق هستن که سیگار کشیدن براشون ارزش هست٬ وقتی X پارتی برگزار می‌کنن و وقتی می‌شینن پای منقلی که به طور سنتی کار پیرمردهای ۷۰-۶۰ ساله بوده. واقعا افتضاحه. گندش رو دراوردیم. باید بیایید ببینید که خود آمریکایی‌ها چقدر از سیگار بدشون می‌یاد. تو دانشگاه تگزاس که همه سیگاری‌ها خارجی بودن. اینجا یه چندتا آمریکایی هم می‌بینی اما قابل مقایسه با جلوی فنی نیست. باز دوره ما خوب بود. سیگاری‌ها روشون نمی‌شد جلوی ما سیگار بکشن. حیف از این نسل که داره خودش رو تباه می‌کنه. در این راستا برید این فیلم خون‌بازی رو ببینید. دم این خانم بنی‌اعتماد هم گرم.


کلمات کلیدی:
 
ما خوشحاليم!
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٧ 

این هفته رعیت در دانشگاه ما باید خوش بگذراند. باید بخندد٬ باید بادکنک هوا کند٬ باید نمایشگاه بزند٬ باید لباس خوب به تن کند٬ باید همه‌جا ابراز خوشحالی کند. حتی هوا هم نباید بد باشد. این هفته٬ هفته تاجگذاری رییس جدید دانشگاه ما است. امروز آقای استاندار آمدند. آقای شهردار آمدند٬ آقای سناتور آمدند و رییس را بر تخت نشاندند. همه گلها وسط سرما باز شدند٬ همه جا زیبا بود٬ هیچ آشغالی روی زمین نبود. همه‌جا بوی غذا می‌آمد. به رعیت هم اگر می‌رفتند توی صف٬ غذای مجانی می‌دادند. رعایایی را دیدم که بابت ساندویچی که گرفته بودند مدتها منتظر مانده بودند و البته خوشحال بودند چون آنرا متبرک می‌دانستند. چهارشنبه هم برای رعیت برنامه رقص و دست افشانی گذاشته‌اند. همه خوشحالند٬ حتی مجسمه‌های سگ نشانه دانشگاه هم خوشحالند و واق‌واق می‌کنند. یاد مراسم‌های افتتاح در ایران افتاده‌ام!


کلمات کلیدی:
 
خوشا شیراز
ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٦ 

دوستان می‌دونن که من چقدر شیراز رو دوست دارم. حیف و صد حیف که خیلی دیر برای اولین بار رفتم شیراز. اما بعد از اون سعی کردم جبران کنم و یه چند بار دیگری هم رفتم و هر بار بیشتر از شیراز خوشم اومد. شنیدم که خیلی‌ها و به ویژه شیرازی‌ها معتقدند که خاک شیراز پابند می‌کنه آدمها رو. نمونه‌اش همین حضرت حافظ که ظاهرا حداکثر تا یزد رفته و برگشته! خدا وکیلی این شهر هم مردم باصفایی داره٬ هم مناظر زیبایی داره٬ هم آثار تاریخی بی‌نظیری داره٬ هم دخترهای زیبایی داره٬ هم بهاری پر از شمیم بهار نارنج داره٬ هم حافظ رو داره و هم نشانه‌های عظمت تمدن ایرانی رو. دلیل همه این حرفها خبری بود که روزنامه ایران چاپ کرده در صفحه اول : «سفر ۵ میلیون گردشگر به شیراز در ایام نوروز».  


کلمات کلیدی:
 
کلیک
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٥ 

دیشب یک فیلم قابل توجه دیدم که در نگاه اول فقط محض خنده خوبه. فیلم راجع به مرد جوانی است که اولویت زندگی خودش رو کارش قرار داده. در مقطعی از فیلم این مرد تصمیم می‌گیره بره و یک «کنترل از راه دور» (remote control) بخره که کل جهان رو بتونه با فشار یک دکمه جلو و عقب کنه. می‌ره و این رو تصادفا از فروشگاه بی‌ربطی می‌خره. حالا داستان اینه که این آقا قسمت‌هایی رو که دوست نداره رو می‌ره جلو تو زندگیش. بعد یهو می‌بینه که شده ۷۰-۶۰ سالش. بهش می‌گن پدرت فوت کرد چند سال پیش. می‌گه من کجا بودم؟ جواب می‌شنوه که سر کارت بودی. زندگیش رو با دور کند برمی‌گرده عقب تا جایی که آخرین بار پدرش رو دیده. می‌بینه که در واقع پدرش آخرین بار اومده دفترش و او پدرش رو ازدفترش بیرون کرده چون کار داشته! خلاصه این‌که می رسه به آخر خط و می‌بینه فروشنده اون «کنترل از راه دور» اومد سراغش. می‌گه تو اینجا چی‌ کار می‌کنی؟ فروشنده می‌گه بنده خدا من ملک‌الموت هستم. از اول هم بودم! الان هم وقت رفتن هست. و اون مرد می‌میره. و صحنه بعدی فیلم همین مرد رو نشون می‌ده که توی اون فروشگاه روی تخت خوابش برده و همه ماجرا خواب بوده. برمی‌گرده پیش پدر و مادرش و کلی قربون صدقه اونها می‌ره. بعد می‌ره خونه‌اش و کلی با بچه‌هاش بازی می‌کنه و کلی عرض ارادت به خانمش می‌کنه و ازش قول می‌گیره که ازش جدا نشه هیچ وقت. خلاصه پیام اخلاقی فیلم این بود که قدر اطرافیان رو بدونید و برای خرید «کنترل از راه دور» سراغ هر کی می‌روید٬ پیش ملک‌الموت نرید!


کلمات کلیدی:
 
نوشابه و چاقی و تگزاس و ...
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٤ 

سال اولی که به آمریکا آمدم در تگزاس گذشت. ۹ ماه در یک جایی بین شهر و روستا که یک دانشگاه بزرگ و معروف داره و ۳ ماه در هیوستون. در اون سال البته تونستم به لطف دوستان و خاصه «علی» به آستین و سن‌آنتونیو هم برم و بعد هم دالاس رو دیدم. خلاصه کم و بیش می‌شه گفت شهرهای عمده تگزاس رو دیدم. مدتی هم که هیوستون بودم به واسطه رییس باحالی که داشتم به رستورانهای خیلی زیادی رفتم. یکی دو تا از بچه‌های باحال آستین هم که برای کار در هیوستون بودن٬ ما رو شرمنده می‌کردن و بعضی شب‌ها هم با اونها می‌رفتم رستوران. خلاصه مطلب این‌که تجربه خوبی از غذاخوردن مردم تگزاس پیدا کردم. چند وقت پیش یک آماری رو دیدم که در تایید برداشتهای من بود. در میان ۱۰ شهر «چاقالوها» در آمریکا ۴ شهرش در تگزاس هست! یعنی تقریبا همه شهرهای مهم تگزاس مثل هیوستون و دالاس و سن‌آنتونیو جزو ۱۰ شهری هستند که مردم چاقی داره. اما یه نکته‌ای هست که من این رو هنوز نفهمیدم. اونم اینه که توی رستورانهای تگزاس به طور معمول شما «چای سرد» به عنوان نوشیدنی سفارش می‌دی و تو ماساچوست «سودا» (همون نوشابه خودمونه بابا). و این نوشابه کوفتی هم خیلی بد هستش اما با این حال مردم اینجا وضع خیلی بهتری دارن نسبت به تگزاس.


کلمات کلیدی:
 
خارجی کثيف!
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۳ 

ایران که بودم مثل خیلی‌ها فکر می‌کردم که این خارجی‌ها همه تر و تمیز هستن و اصلا نیست سفیدتر از ما هستن٬ لابد تمیزتر هم هستن! تو این فیلمها هم همش نشون می‌داد که چقدر اینا تمیزن و هوا تمیز هست و لباسهای با رنگ روشن می‌پوشن مردم و خلاصه همه‌چیز در جهت تقویت همون باور اشتباه من از خارجی‌ها قرار داشت. اینجا که اومدم اوایل همین فکر رو می‌کردم. همه‌اش می‌گفتم اینا تمیزن و من هم باید روزی ۶ بار دوش بگیرم و دستهام رو بشویم و خلاصه «پاکیزه» باشم. الان اما فهمیدم که این خبرها هم نیست بابا! اینها می‌رن دستشویی و می‌یان بیرون و دستهاشون رو حتی نمی‌شویند! کار به جایی رسیده که توی دانشگاه ما روی آینه دستشویی کتابخانه یک برچسب زدن که کارکنان کتابخانه موظفند بعد از رفتن به «دست به آب» دستهاشون رو بشویند. از اون طرف این همخونه‌های آلمانی بنده هم کار جالبی می‌کنن برای شستن ظرفها. اینها ظرفها رو خیس می‌کنن٬ کفی می‌کنن و بعد خشک می‌کنن و می‌ذارن تو کمد! یعنی ظرف رو آب نمی‌کشن که کفهاش بره! کشتم خودم رو که بهشون حالی کنم که بابا جون من این کفها مضر هستن! اصلا ظرفها تمیز نمی‌شه اینجوری که!

یه آماری هم بدم که شاید قبلا هم اشاره‌ای به اون داشتم. تلویزیون می‌گفت طبق بررسی‌های انجام شده تقریبا ۴۰ درصد مردان آمریکایی بعد از رفتن به دستشویی دستهاشون رو نمی‌شویند!


کلمات کلیدی:
 
اینجا هم بهاری است
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢ 

نوروز همینجا هم اثر خودش رو می‌گذاره. یعنی اون شادی رو که لازم هست٬ ایجاد می‌کنه. دوستی‌ها رو باز تجدید می‌کنه٬ صداهای آشنا٬ قیافه‌های آشنا٬ خاطرات گذشته و خلاصه این چیزهای خوب باز برمی‌گردن جلوی تو. دیشب همچین شبی بود برای من. کلی تلفن داشتم این دو روز و دیشب هم علی (کریم) زنگ زد٬ فرزاد زنگ زد٬ هادی زنگ زد٬ پژمان زنگ زد و خلاصه کلی گپ زدیم و صفایی کردیم. یاد گذشته‌ها کردیم٬ از برنامه‌های آینده گفتیم و از این‌که این روزها چطور تند و تند دارن می‌گذرند گفتیم. نوروز اینجا هم گرم و قشنگه حتی اگر بیرون اتاقت یخبندون باشه.


کلمات کلیدی:
 
نخستین روز فرودين
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱ 

نوروز است و من آمده‌ام دانشگاه. بابا خوش به حال شما که ایران هستید. الان دارید عشق دنیا رو می‌کنید و من باید به فکر ارایه مقاله و تصحیح گزارش و هزارتا چیز مزخرف دیگه باشم. خوبی دانشگاه ما البته اینه که فارسی‌زبان زیاد داره و کلی عید دیدنی کردیم امروز. ترک‌ها هم نوروز رو شادباش می‌گفتن به ما. چند تا از برادران عرب هم که با فرهنگ ایرانی آشنا هستند عید رو تبریک گفتن بهم. کلا هوای دل ما با بهار است اما به قول «ابی» حواسمون جای دیگه است!


کلمات کلیدی: