سلام بر مهدی فاطمه هنگام نمازش
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳٠ 

یک وقتی رو گذاشتم و گشتم ببینم این سلام آخر نماز به کی هست. مجموعا به این نتیجه رسیدم که به فرشتگان سلام می‌کنیم. دوستی هم گفته بود که به دو فرشته نگهبان خودمون سلام می‌کنیم و برای همین هم اهل سنت به چپ و راست سلام می‌کنن. این مطلب هم بد نیست عینا نقل بشه:

نمازی که اسلام ميگه برای سالک نمازگزار يه عروج و يه سفر ملکوتی و روحانيه .نمازگزار در واپسین لحظات بازگشت از اين سفر و فرود در منزلگاه مادی خودش(در آخرين رکعت هر نماز بعد از تشهد) با همه ی همسفران خویش از پيامبر و هاديش گرفته تا نيکوکاران و شايستگان و حتی فرشتگان رابطه ای صميمانه و قلبی برقرار می کنه و با سلامی که نشانه ی تسليم و نماد سلامت و شعار و شعور آرامش يافتن در پناه دلدار ازلي هست٬ موقتا خداحافظی نموده و پای بر فرش می گذارد تا بارفتار عرشی خود تنی چند از چسبيدگان به خاک تيره را در سفر بعدی با خود همراه سازد. و اهل معنا گفته اند: آخرين سلام نماز سلام بر فرشتگان الهيه ونمازگزار به اين وسيله می خواهد خوی و خصلت فرشتگان رو در خودش تمرين کنه.


کلمات کلیدی:
 
گرانی از نوع عربی!
ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳٠ 

رفته بودم امروز عصر بیرون که نون بخرم. از همون نونهایی که شبیه تافتون ایرانی هست و تو آمریکا این مغازه‌های خاورمیانه‌ای همه دارن تقریبا. از قضا امروز اونجایی که من رفتم و ۳-۴ تا مغازه این تیپی هست٬ همه تموم کرده بودن به جز یکی. منم رفتم از همون خریدم و این عرب  نون رو گرون حساب کرد. گفتم بهش گرون شده مگه؟ با یک قیافه حق به جانبی گفت YES . اومدم رفتم از یه جا دیگه تو همون راسته ماست بخرم. داستان رو براش تعریف کردم. گفت نه نون گرون نشده. کجایی هستی تو؟ گفتم ایرانی. گفت امان از دست این عربها!


کلمات کلیدی:
 
ناصر عبداالهی هم رفت تا کی نوبت ما بشه.
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٩ 

وقتی ناصر عبداللهی رفت تو کما٬ یه یادداشت نوشتم و گفتم کاش برگرده. انگار این جوون عمرش به دنیا نبود. شنیدم که فوت کرده دیروز. خدا رحمتش کنه و به خاطر ترانه «یا فاطمه بنت نبی» هم که شده گناهانش رو ببخشه.

هوای تازه دلش می‌خواست عزیز

آخرش توی غبارها زد و رفت

زنده‌ها خیلی براش کهنه بودن

خودش رو تو مرده‌ها جا زد و رفت

* دو بیت بالا قسمتهایی از ترانه «هوای حوا» هست که ایشون خونده بود.


کلمات کلیدی:
 
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٩ 

نماز خوندن شیعیان و اهل سنت اختلاف‌های جزیی داره و مثلا اونها از حضرت ابراهیم هم یاد می‌کنن در نمازشون و ... .یکی از موارد اختلاف جزیی که نماز خواندن ما با اهل سنت داره٬ سلام آخر نماز هست. یعنی جایی که ما می‌گیم : السلام علیکم و رحمة الله و برکاته٬ اونها هم می‌گن منتها یکبار رو به قبله و یک بار سرشون رو به راست می‌چرخونن و می‌گن و یک بار هم به چپ. سوال من اینه که اصولا این سلام رو پس از سلام کردن به رسول الله (ص) و خودمون و همه بندگان شایسته خدا به چه کسانی می‌دهیم؟


کلمات کلیدی:
 
اسلام هراسی
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۸ 

موضوع اسلام‌هراسی جدیدا مطرح شده و تحقیقاتی هم در موردش انجام شده. اخیرا در اروپا نتیجه تحقیقی منتشر شده که نشون می‌ده این قضیه به سرعت در حال رشد هست و نمودهاش هم در فحاشی و تعرضات خیابانی٬ تبعیض در استخدام٬ تبعیض در فروش یا اجاره خانه و حمله به مراکز مذهبی گزارش شده. طبق آمار ۱۳.۵ میلیون مسلمان در اروپا زندگی می‌کنن (این آمار مشکوک می‌زنه) و در حال حاضر با این مشکل مواجه هستن. جالب این‌که در همین گزارش اشاره شده که در حقیقت مسلمانان معتقدند جامعه اروپایی‌ها چیزی کمتر از دست کشیدن از دینشون رو از آنها نمی‌خواد. به بیان دیگه راهکاری که به مسلمونا نشون داده می‌شه٬ عدم پایبندی به دین اسلام هست.

نظر بنده اینه که موضوع اسلام هراسی واقعیت داره و نمی‌شه رد کردش. اما واقعا یک بخشی از مشکل هم به منعطف نبودن مسلمونا بر می‌گرده. مثلا چند وقت پیش وزیر خارجه قبلی انگلیس از مراجعان زن مسلمان به دفترش خواست پوشیه (برقع) نبندن رو صورتشون. آقا جنجالی کردن مسلمونای انگلیس سر این قضیه در حالی که اصلا این جزو حجاب هم نیست و هیچ منع شرعی هم نداره. یا مثلا ریش‌های بلند و بی‌قواره در ممالکی که ظاهر افراد در تجارت مهمه راه‌حلی برای مدیر اون بنگاه تجاری نمی‌گذاره جز عدم استخدام اون فرد. بماند که عده‌ای هم هر کاری برای حل شدن در یک جامعه غربی می‌کنن. ما انگار با افراط و تفریط زاده شده‌ایم.


کلمات کلیدی:
 
خليج هميشگی فارس
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٧ 

اینم یه نامه به نسبت جالب:

نامه‌ای از دولت انگلیس


کلمات کلیدی:
 
خدايا مرگم را آغاز آسايشم قرار ده
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٧ 

عرض شود که مجددا موضوع یادداشت اینجا٬ لحظه مرگ است. راستش این موضوع چند وقته یه بخشی از ذهن من رو به خودش اختصاص داده. چند روز پیش هم که یکی از دوستان خبر مرگ یکی از هم‌دانشگاهی‌ها رو بهم داد٬ باز این موضوع تشدید شد. امروز داشتم یه جستجویی می‌کردم. چند موضوع جالب رو دیدم. یکی بحث ۲۱ گرم هست که شاید شما شنیده‌باشیدش. چند دانشمند سعی کردن اختلاف وزن بدن انسان رو درست قبل و بعد از مرگ اندازه بگیرن. جمع‌بندی نتایج به این سمت رفته که این اختلاف ۲۱ گرم است. یعنی به بیانی روح ۲۱ گرم است! موضوع بعدی که زیاد دیدم روش تاکید شده اما مرجع معتبری براش ندیدم٬ بحث دیدن ناگهانی همه زندگی در یک لحظه بود. یعنی مثلا کل عمر انسان یه فیلم کوتاه باشه که سریع ببینیش و بعد دیگه تو توی اون دنیایی! موضوع جالب دیگه اصولا تعریف پزشکی مرگ بود. یعنی مرگ مغزی یا قلبی کدومش ملاکه؟ اتفاقا جایی بودم چند روز پیش و یه پزشک ایرانی داشت تعریف می‌کرد راجع به بحث پیوند اعضای افراد مرگ مغزی و می‌گفت که الان علمای دینی قانع شدن که مرگ مغزی٬ مرگ فرد است و دیگه بحث سرد شدن و عدم تپش قلب و امثال این نباید همه تحقق پیدا کنه تا بگیم یه نفر مرده.


کلمات کلیدی:
 
خارجکی!
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٧ 

We Iranians have two funny common mistakes in pronunciation. One is about “W”. Most of us pronounce it as double “V” instead of double “U”! and the other one is about “S” when it is at the beginning of a word and a consonant comes right after it, like station,  We pronounce “street” as “estreet”. Am I right? Take it easy guys. I could not say it in Farsi.


کلمات کلیدی:
 
جیم یا سورنا ٬ مساله این است!
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٦ 

بحث نسل دومی‌های اینجا واقعا جالب است. منظورم از نسل دومی‌ها فرزندان کسانی مثل من است اگر در آمریکا بمانم و فرزندانم اینجا به دنیا بیایند و بزرگ شوند. در این گروه کسانی را دیده‌ام که فارسی بلد نیستند٬ در جواب صحبت‌های فارسی والدینشان انگلیسی صحبت می‌کنند٬ به سختی قابل تشخیص است که ایرانی هستند٬ کاملا تابلوست که ایرانی هستند و ... . دیروز یک مورد تازه دیدم. یک دختر خانم مذهبی و محجبه که همسری از نسل دوم چینی‌ها اختیار کرده بود. البته این عزیز چینی الان شیعه بود. لذا علما ان قلت نیارن! خلاصه دیشب با این برادر چینی گپ می‌زدیم و البته موضوع سوال‌های من غذا بود! ایران هم آمده بود و مشهد هم رفته بود. ارادت ویژه‌ای به چلوکباب داشت ولی متاسفانه محضر کله‌پاچه رو درک نکرده‌بود. فکر کنم خانمش نخواسته بود ریسک کنه! خلاصه رفقا اگه اینجا موندنی شدید٬ یهو دیدید دامادتون یا عروستون چینی یا مثلا نیجریه‌ای یا فنلاندی از آب در اومد. از حالا خودتون رو آماده کنید!


کلمات کلیدی:
 
تحقیقات علمی
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٥ 

تحقیقات یک دانشمندی نشون داده که عقل سالم در بدن سالمه! یعنی چی؟ یعنی این که آدمای باهوش رژیم غذایی بهتری دارن٬ گیاهخواری در اونها بیشتره٬ گوشت قرمز کمتر می‌خورن٬ قلب سالم‌تری دارن و از این حرفها. حالا اگه مثل من دلتون کله‌پاچه می‌خواد و نمی‌تونید بین ژست باهوش بودن و علاقه به کله‌پاچه و آبگوشت یکی رو انتخاب کنید٬ مشکل خودتونه. من که کله‌پاچه رو انتخاب می‌کنم!


کلمات کلیدی:
 
یاد باد آن روزگاران یاد باد
ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٥ 

به مناسبت ناخوشایندی با یکی از دوستان (معروف به مهندس) داشتیم بعد از مدتها سایت ارکات رو می‌گشتیم. به قولی شخم زدن خاطرات بود. راستش خیلی حال آدم گرفته می‌شه. تو بعضی صفحه‌ها که بری که حالا طرف یه خورده مغز بوده باشه٬ رفقاش پخش شدن تو دنیا: آمریکا٬ کانادا٬ استرالیا٬ فرانسه٬ آلمان٬ انگلیس٬ نیوزیلند(!). خودم که اصلا مغز نبودم و بار خورد اومدم آمریکا هم راستش الان رفقای بیشتری تو اینجا دارم تا ایران. یعنی فقط فرزاد و علی‌رضا(معروف به ۱۲-۰) تو ایران هستن. جدی خیلی ضدحال هستش این قضیه.


کلمات کلیدی:
 
مرام آمریکایی
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٤ 

دیروز رفته بودم خرید. یک بن ۵۰ دلاری داشتم که تا به حال یه کلاه ۱۶ دلاری و یه شال ۱۳ دلاری باهاش خریده بودم و حدود ۲۰ دلار از ارزش بن باقی مونده بود. رفتم یه ژاکت بخرم. ژاکتی رو که انتخاب کردم ۲۶ دلار قیمت داشت. بن رو دادم به صندوقدار و گفتم بقیه‌اش رو نقد می‌دم. گفت باشه. هر کار کرد نتونست بفهمه چقدر تو این بن٬ پول باقی مونده. رفت با مدیرش اومد. مدیرش ازم پرسید این چند دلاری هست؟ گفتم ۵۰. گفت الان چقدر مونده از ارزشش؟ بهش گفتم چی خریدم باهاش. گفت خیلی خوب٬ فرض می‌کنیم ۱۹ دلار مونده. شما لطفا ۷ دلار مرحمت کنید و ژاکت مبارکتون باشه. در حقیقت بدون این‌که بتونه با دستگاهش بفهمه من راست می‌گم یا نه بر اساس حرف من عمل کرد. من که هیچ٬‌این رفیق آلمانیم هم کف کرده بود!

*اینم بگم که خود بن خرید رو هم به این علت در محل کارم تابستان تو هیوستون بهم دادن که از سیستمشون انتقاد سازنده کرده بودم!


کلمات کلیدی:
 
آداب مترو سواری
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٤ 

سوار مترو شدم. بارون می‌اومد. ایستگاه بعدی یک زنی سوار شد. یک سگ همراهش بود اندازه یک گوسفند. من همش خداخدا می‌کردم که سمت من نیاد. خوشبختانه نیومد. جالب اینکه سگه از اون تکونها هم داد خودشو که خیسی بدنش بره. فکر کنم هرکس اون طرف بود قشنگ نجس شد (البته به اعتقاد ما مسلمونا)


کلمات کلیدی:
 
جامع الاطراف!!!
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۳ 

یکی از دوستان با نام مستعار مهندس٬ از من تقاضا کرده که به دو سوال زیر پاسخ بدم:

۱- گزارش اخیر به بوش در مورد عراق

۲- راهپیمایی در فضا و کشته شدن زنان روسپی در انگلستان.

اگر شما هم مثل من احساس می‌کنید ۲ سوال فوق در واقع ۳ سوال هست٬ خیلی ناراحت نشید. مهندس اصفهانی هست و زرنگ!

اما جواب:

۱- بنده فرصت نکردم گزارش رو بخونم. هنوز هم جیمز بیکر برام یه نسخه نفرستاده. اما علی‌الحساب بنده از طرح گفتگو با ایرا ن و سوریه حمایت می‌کنم و در عین حال معتقدم دلارهای وهابی در عراق تاثیر بیشتری از نفوذ معنوی ایران داره. ضمنا به نظرم آمریکا الان خیلی مشکلی با تقسیم عراق نداره که این هم برای بعضی کشورها جالب نیست.

۲- راجع به راهپیمایی در فضا هیچ اطلاعی ندارم. از حوزه تخصصی من هم خارج هست. زنان روسپی رو هم به نظرم نباید کشت. مسیح (ع) در نجات جان یکی از همین‌ها آبروش رو گذاشت وسط و هنوز هم بعضی‌ها براش حرف در می‌آرن. راستی اینم بگم که در تعالیم مسیح هم رابطه جنسی با روسپیان اکیدا نهی شده. نگاه نکنید که الان گروهی مسیحی هر غلطی دلشون می‌خواد می‌کنن و اسمش رو می‌ذارن رابطه عاشقانه!!!


کلمات کلیدی:
 
چگونه ۱۰ دلار ورودی را حلال کنیم؟
ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۳ 

دیروز یکی از دوستان یه رستورانی رو معرفی کرد نزدیک دانشگاه که ۱۰ دلار ورودی داشت و بعد دیگه هرچی خواستی می‌تونی بخوری. از میوه و بستنی و دسر و غذا و پیتزا و نوشیدنی و خلاصه یه بوفه عظیم. ما هم که اصولا متخصص در امر حلال کردن این ورودی‌ها هستیم٬ گفتیم آقا فردا بریم. نشون به اون نشون که من شام درست و حسابی نخوردم و امروز صبح هم صبحانه نخوردم. محض اطمینان یه یک ساعتی هم رفتم ورزش کردم و بعدش یه دوش آب‌گرم که می‌گن اشتها رو باز می‌کنه گرفتم و رفتم با بچه‌ها اونجا.

دردسرتون ندم دیگه٬ من شروع کردم به برداشتن غذا با بچه‌ها و نشستیم به خوردن. یکی از دوستان دیگه دید من کارم طول می‌کشه٬ خداحافظی کرد و رفت. اون یکی هم که موند برای این‌که نمی‌تونست دیگه بخوره٬ یه مقدار شیرینی گذاشت تو کیفش ببره خونه بخوره و این در حالی بود که من تازه دسر رو شروع کرده بودم. خلاصه جای دوستان خالی (خاصه پیمان و نوید) رسوندم بعدش خودم رو خونه و یه مسواک و خوابیدم تا الان که دارم اینو براتون می‌نویسم.  


کلمات کلیدی:
 
ميان‌دوره‌ای مجلس
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٢ 

این روزها فشار سنگینی روی خودم احساس می‌کنم. آنها که صاحب این قلم را می‌شناسند می‌دانند که بسیار علاقمند به ایران است و به عشق برگشتن به وطن روز را شب می‌کند. این روزها هم انتخابات است و به هر حال بسیار تعیین‌کننده از جهات مختلف. دوستان هم چندی قبل از من خواسته بودند که در حمایت از لیست اصلاحات مطلب بنویسم که البته نوشتم که حاضر به حمایت از این لیست نیستم و نخواهم بود. شکست اصلاح‌طلبان را بسیار محتمل می‌دانم و بی‌دلیل در این عرصه وارد نمی‌شوم. از سوی دیگر بنا ندارم در این وبلاگ به هیچ وجه سیاسی بنویسم. در چند وبلاگ هم که دوستان دعوت به حمایت کرده بودند جواب داده‌ام. الان هم فقط خواستم بگویم اگر بنا بر رای دادن دارید و مصمم هستید که جمعه بروید صندوق‌های رای‌گیری٬ دو تا خواهش دارم: در میان ‌دوره‌ای مجلس شرکت کنید اگر در حوزه شما این انتخابات هم هست مثل تهران. خبرگان رهبری هم فراموش نشه خواهشا.  راستی مصاحبه هادی ساعی٬ این بزرگمرد ورزش رو اگه نخوندید برید تو سایت ایلنا بخونید.


کلمات کلیدی:
 
مرگ می‌آید و آهسته بر در می‌زند!
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٢ 

در ادامه بحث وحشتناک مرگ٬ همانطور که قول داده بودم تفسیر آیاتی که یکی از دوستان از سوره واقعه گفته بود بهم رو خوندم. تفسیر المیزان و تفسیر نمونه. راستش اونچه از این دو تفسیر به دانش من اضافه شد راجع به لحظه مرگ٬ این بود که چه بسا اصلا لحظه نباشه و تدریجی باشه. یعنی انسان از نظر پزشکی می‌میره اما روحش از بدنش جدا نشده یا کاملا جدا نشده. تفاسیر فوق بیشتر به بعد از لحظه مرگ پرداخته بودن که موضوع بحث من نیست. دوستان کسی چیز دیگری پیشنهاد داره؟ اگر کسی به علما دسترسی داره یه سوالی بکنه بد نیست به خدا. راه دوری نمی‌ره.


کلمات کلیدی:
 
آداب متروسواری
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۱ 

یه یادداشت سنگین نوشته بودم برای انتخابات وقتی دیدم یکی از دوستام تو وبلاگش قسم داده ملت رو به جان مادراشون که رای بدن. اما عهدم رو نمی‌شکنم. حذفش کردم. بنابراین براتون خاطره می‌گم!!!!!

آقا امروز داشتم با مترو می‌آمدم دانشگاه دیدم یه آقایی داد زد سر اون یکی آقاهه که: چیه؟ منو این‌جوری نگاه نکن٬ من یک « مرد»هستم. اون یکی هم یه کم باز نگاهش کرد و بعدم ایستگاه بعد پیاده  شد. تفسیرش واضحه و لذا بدون شرح!


کلمات کلیدی:
 
نوروز مسيحی!
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۱ 

در آستانه عید سال نو مسیحی هستیم. اینجا همه چیز شبیه نوروز هست الا همه چیز! هوا که سرده! درخت سبز و گل و بلبل که بی‌خیال. شیرینی خونگی اما از آلمان رسیده! خونه رو نقاشی کردن٬ کارت تبریک هم می‌رسه٬ خرید و مسافرت هم که به راهه. دوستانم در نروژ دارن می‌رن ایران. یکیشون تو وبلاگش نوشته:‌روم نمی‌شه به بچه‌هایی که آمریکا هستن بگم چقدر خوشحالم.

 هم‌خونه‌هام هم دارن می‌رن٬ تو دانشگاه هم همه دارن می‌گن که خوب تو کی می‌ری؟ با کدوم خط می‌ری؟ کی برمی‌گردی؟ به ما که می‌رسن و می‌فهمن موضوع ویزامون رو معمولا از لغات زشتی در توصیف حسی که در اونها ایجاد شده٬ استفاده می‌کنن. یه بار یادمه تو تگزاس یه ترک مسخره می‌کرد من رو با یه ظرافتی سر همین قضیه. باید قبول کنیم که ما اینجا خیلی غریب هستیم. من حتی درست نمی‌دونستم که کریسمس یعنی چندم دسامبر. نوروز هم که می‌یاد حداکثر ایرانی‌ها دور هم جمع می‌شن٬ مشروبی می‌زنن و می‌رقصن! خیلی به سنت ابا و اجدادیمون نزدیکه نه؟ همه اینها رو گفتم و این روضه‌ها رو خوندم که بگم با همه این مشکلات ما تا آخرش ایستاده‌ایم و در راه تحصیل با تمام توان تلاش می‌کنیم. شما هم که تو ایران هستید دعا کنید ما رو که اینجا کارامون بدون مشکل جلو بره و بتونیم با موفقیت درسمون رو تموم کنیم.  


کلمات کلیدی:
 
يادی از دکتر حسابی
ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٠ 

روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

* با تشکر از فرزاد


کلمات کلیدی:
 
روز جهانی حقوق بشر
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٩ 

روز جهانی حقوق بشر هم از آن روزهاست که نباید بی‌تفاوت از کنارش گذشت. تقریبا از وقتی به یاد دارم این مجامع حقوق بشری کشور ما را محکوم می‌کنند. ما هم می‌گوییم آنها از مساله حقوق بشر استفاده ابزاری می‌کنند و این مساله می‌رود تا سال بعد و مجمع بعد. راستش من تقریبا به این نتیجه رسیدم که هر دو طرف راست می‌گن. از یک طرف حقوق بشر در ایران با ملاکهای مورد قبول جهانی رعایت نمی‌شه و از یک طرف هم با اینکه وضع ایران از خیلی از کشورها بهتره هر سال بر ایران گیر می‌دن. جمعندی من اینه که فعلا مساله حقوق بشر در جهان شعار است و گهگاه عمل. دوستان ممکنه به من معترض باشن که چرا از وضع حقوق بشر در ایران انتقاد نمی‌کنم و می‌گم داره از مساله حقوق بشر در ایران استفاده ابزاری می‌شه. باور کنید کسانی که ایران را متهم به نقض حقوق بشر می‌کنند نه ملاکهای مشترکی با ما دارند و نه سابقه درخشانی در این زمینه و نه حتی عملکرد جاری آنها گواه پاسداری آنها از همان ملاکهای موردقبول خودشان است. البته من هم اشکالاتی به وضع کشورمان دارم و مثل همه فکر می‌کنم می‌توان در این زمینه بسیار بهتر بود اما با قهر و جار و جنجال حقوق بشر بهتر نمی‌شود.


کلمات کلیدی:
 
امتحانی برای تعطيلات آخر هفته!
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۸ 

آقا من امتحان دارم. همه زندگی که وبلاگ نیست. اما یه چیزی بگم. امتحانم Take home examاست. این اولین امتحانم از این نوع است. من هول شدم! هیجان دارم که از هر مرجعی که می‌شه استفاده کنم. فقط محدودیتی که دارم اینه که از هرچیزی که نفس می‌کشه٬‌حق ندارم کمک بگیرم!


کلمات کلیدی:
 
مال حلال
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۸ 

کردها از جمله طوایف اصیل ایرانی هستند. بسیاری از آنها مدعی هستند که زبان کردی شباهت زیادی به زبان پهلوی دارد. من فارغ از این ادعاها اصولا کردها را دوست دارم و احساس می‌کنم ارزش‌های انسانی برای آنها اهمیت بالایی دارد. مهم‌ترین اشکالی هم که البته به آنها دارم بحث انتقام‌گیری‌های تندی است که گهگاه در تاریخ معاصر توسط آنها انجام شده. بماند. همه اینها را گفتم که به این نکته برسم که در میان کردها٬ زنگنه‌ها بسیار معروفند. یکی را که ما می‌شناسیم بیژن نامدار زنگنه است. (البته رادور زنگنه و ... هم دارند.) این آقای بیژن نامدار زنگنه موجودی استثنایی است. بیش از ۲۰ سال وزیر بوده و به حق عالی عمل کرده. ببینید که در دوره هاشمی وزارت نیرو چشم و چراغ رییس جمهور بود و هر سخنرانی اشاره به سدسازی می‌کرد. در دولت خاتمی وزارت نفت این نقش را داشت با عسلویه ساختن و ... . در ابتدای انقلاب هم وزارت جهاد سمبل محرومیت‌زدایی بود. و این بیژن خان وزیر این وزارتخانه‌ها بوده. در دولت خدمت صدالبته ایشان جایی ندارد و این نفت بی‌صاحاب هم که سرسفره نیامد و مافیایی هم بود و ... . با همه این تفاسیر و با عنایت جدی که رییس دولت خدمت در دراز کردن این عزیز داشت٬ اخیرا رییس قوه قضایه از ایشون تشکر کرده که در طول خدمتش ثروتش به طور نامشروع زیاد نشده. به این می‌گن مرد٬ بزرگمرد٬ رادمرد. دمش گرم. خدا حفظش کنه.


کلمات کلیدی:
 
جهان پهلوان
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٧ 

تختی بهترین فرد برای لقب جهان پهلوان است. اصلا الان که شما بگی فلانی جهان پهلوان است٬ ناخودآگاه یاد تختی در ذهن شکل می‌گیرد. قبول دارم که تختی جهان پهلوان بود و عجب مرد بزرگی بود انصافا٬ اما یک ضرب‌المثل هم هست که می‌گه پهلوون زنده رو عشق است. در بین اینهایی که الان هستن هیچ‌کس لیاقت جهان پهلوانی دارد؟ اصولا این لقب در دنیا شناخته شده است؟ به نظر من و در قالب ذهنی من برای این لقب٬ باید بگویم جهان پهلوان هادی ساعی است. چرا؟ چون منش پهلوانی دارد٬‌چون بخشنده است٬‌ چون افتاده و بزرگوارانه برخورد می‌کند و چون قهرمان هم هست. تختی هم همین بود. تختی در زلزله بویین زهرا منش خاص خودش رو نشون داد. هنوز هم پدربزرگها با افتخار از گونی‌هایی تعریف می‌کنن که تختی دست گرفته بود و تو خیابونهای تهران پر پول می‌شد. ساعی از نظر من کار بزرگتری کرد. ساعی هرچی مدال داشت فروخت برای زلزله بم. ساعی سایه‌اش بلنده و هیچ وقت به مربی‌اش بی‌احترامی نکرده٬‌ هیچ وقت خودش رو برای بزرگان عزیز نکرده و خلاصه این که در نظر من درد مردم درد ساعی است و شادی‌ اونها شادیش. شنیدم این روزا این جهان پهلوان کاندید شورای شهر تهران شده. امیدوارم تصمیم درستی گرفته باشه. به هر حال هرکجا هست خدایا به سلامت دارش.

* راستی نزدیک‌ترین لقب به جهان پهلوان٬ ورزشکار جوانمرد جهان است که یک بار به هادی ساعی تعلق گرفت.

(تصویر از سایت گویانیوز برداشته شده‌است.)


کلمات کلیدی:
 
۱۶ آذر
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٦ 

روز ۱۶ آذز است. از من و امثال من بعید است که امروز بیاید و برود و ما یادی هم از آن نکنیم. ناسلامتی ما هم در همان دانشکده فنی درس خوانده‌ایم که آن سه شهید درس می‌خواندند٬ ما هم بچه مسلمانیم٬ ما هم به استقلال ایران٬ به آزادی ایران علاقه داریم٬ ما هم یک روز در جلوی همین دانشکده فنی به خیال خودمان و برای اصلاح مملکتمان برای خاتمی و گروه اصلاح‌طلبش شعار داده‌ایم٬‌ ما هم اگر قبول دارید آدمیم٬ می‌فهمیم ارزش‌ها را قربانی منافع نکردن یعنی گاهی جان را قربانی ارزش‌ها کردن٬ یعنی سر در گرو اعتقاد نهادن و زندان رفتن و شکنجه شدن٬ یعنی هجرت٬ یعنی تبعید. لعنت خدا بر شاه وطن‌فروش و لعنت خدا بر آنان که بساط ظلم را در ایران گستردند و از آن حمایت کردند.

راستی شنیدم که در تجمع دانشکده فنی عده‌ای به نفع تحریم انتخابات شعار داده‌اند. این اشتباه را آن‌قدر تکرار می‌کنند تا به جایی برسند که به خاطر رادیکال شدن محض٬ در هیچ قالبی نگنجند. افسوس که ما از تاریخ که هیچ از همین تجربه دیروز هم درس نمی‌گیریم.


کلمات کلیدی:
 
يا ابوالفضل
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٥ 


کلمات کلیدی:
 
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٥ 

استاد بی‌همتا در مورد بحث لحظه مرگ به ایاتی از سوره واقعه اشاره کرده بود در نظرش. این ایات بیشتر در مورد سرنوشت روح پس از مرگ هست و البته چند آیه هم در مورد لحظه مرگ داره که من فقط اونها رو اینجا می‌ذارم:

پس چرا آنگاه که [جان شما] به گلو مى‏رسد 83

و در آن هنگام خود نظاره گرید 84

و ما به آن [محتضر] از شما نزدیکتریم ولى نمى‏بینید 85

پس چرا اگر شما بى‏جزا مى‏مانید [و حساب و کتابى در کار نیست] 86

اگر راست مى‏گویید [روح] را برنمى‏گردانید 87

تفسیر این ایات رو هم ان شاالله در روزهای آینده می‌ذارم. اما همین معانی رو که نگاه می‌کنید٬ به نظر من لحظه مرگ خیلی عجیب نیست. بیشتر ترسناکه. ببینید جایی رو که خداوند می‌فرماید: ولی نمی‌بینید. این یعنی هنوز هم خیلی چیزا بعد از مرگ هم واضح نمی‌شه. درست می‌گم علما؟


کلمات کلیدی:
 
ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری!
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٤ 

استاد طبایی معلم انشای دبیرستان ما بود. چند سال بعد هم یک بار در خیابان دیدم ایشون رو و اجازه دادن که تا منزل برسونمشون. امروز دیدم خبرگزاری ایسنا با ایشون مصاحبه کرده. یادش به خیر. کلاس انشای باحالی بود. من اکثرا طنز می‌نوشتم. یه بار یادمه دانشور یه انشا نوشت و شخصیت آشغال انشاش رو کامران نام داده بود. در طول انشا خوندنش که داوطلب هم شده بود برای خوندنش٬‌ بچه‌های کلاس به من نگاه می‌کردن و گه‌گاه هم می‌خندیدن! یادمه انشا که تموم شد٬‌فرزاد اعتراض کرد و گفت این‌همه اسم بوده٬ چرا کامران؟ این کار هدفمند بوده. به هرحال من از همون موقع فهمیدم می‌شه مخالف رو تحمل کرد! یاد انشاهای بهنام عطاران هم به‌خیر.  

*عنوان یادداشت٬ عنوان یکی از انشاهای طنزی است که نوشته‌بودم. اشتباه نشود!


کلمات کلیدی:
 
"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"
ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٤ 

این یادداشت در ادامه یادداشت قبلی است. عرض شود که آقا من به ابن نتیجه رسیدم که ما در "تجریش" بوستون زندگی می‌کنیم. امروز رفتم دانشگاه دیدم اونجا همچین برفی نیست! انگاری دانشگاه ما یه جورایی جنوب شهره و اینجا هم مثل تهران٬ برف مال بالا شهری‌هاست. فرقش اینه که اینجا من با برف حال نمی‌کنم.


کلمات کلیدی:
 
هوا بس ناجوانمردانه سرد است!
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٤ 

برف اومد اینجا! امروز صبح دیدم همچین هوا یه جور دیگه سرده! از پنجره که بیرون رو نگاه کردم دیدم که برف داره میاد و خلاصه زمستان رسما آغاز شد. برف حالا جهنم٬ اون باد خنک از جانب خوارزم که قبلا اشاره کرده بودم بهش الان دیگه رو اعصابه! به هر حال التماس دعا داریم.

* یه وقت فکر نکنید موضوع مرگ رو گذاشتم کنار٬ بنده باید ببینم خلاصه این جناب عزراییل وقتی میاد چی می‌شه. اصلا می‌خوام بدونم برای همه ادیان این جناب عزراییل وجود داره یا نه. بذارید یه کم تحقیق کنم ببینم چه جوری هست. شما اگه نظری دارید لطفا بگید.


کلمات کلیدی:
 
آن را که خبر شد٬ خبری باز نیامد
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۳ 

من امشب هم در آشپزخانه هستم! ساعت البته هنوز ۳ صبح نیست. امشب هم دلم نمی‌خواهد راجع به نبود کشمش پلویی در آمریکا٬ سخنان جناب آقای اصغرزاده٬ پیراهن عثمان و یا متروی بوستون حرف بزنم. می‌خواهم هنوز هم ببینم این جناب عزراییل چه جوری هستش؟! راستش می‌ترسم این‌قدر به ایشون گیر بدم که همین امشب بیاد سراغم و پرونده‌ام رو بزنه زیر بغلم و اخراج از دنیا! مردونه ترسناکه‌ها! بهتره از ایشون با احترام یاد کنم در یادداشت!

از نظراتی که دادید متشکرم. البته خیلی‌هاتون نگفتید چه تصوری دارید از این لحظه مرگ. من دنبال اونم. اصلا یه سوال دارم. هیچ کدوم از شما احیانا دیده مردن یه نفر رو؟ دوست دارم بدونم چه جوریه. فیلم روح رو دیدید؟ خیلی از تصویری که کرده اون لحظه رو خوشم اومد. این فیلم فرمان‌آرا هم جدا قشنگ کار شده. اما به جز اینا من چیز دیگری یادم نیست. کسی تجربه‌ ارزشمندی داره که بگه؟


کلمات کلیدی:
 
هر نفس گامی است به سوی مرگ!
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٢ 

آقا ساعت ۳ صبحه و من دارم درس می‌خونم در آشپزخانه! به هر حال اینجا امکانات بیشتره! اما موضوع این یادداشت من اصلا شکمویی یا غرغر کردن برای این‌که درس دارم و ویزای آمریکا سخت می‌دن و اجاره خونه گرون شده و دولت خدمت رسانی داره می‌کنه نیست. اصلا هم شوخی نیست٬ به تک‌تک شما هم ربط داره٬ چه حال کنین چه نکنین!

موضوع خیلی ساده و خیلی سخته. امیدوارم که نظرات شما رو بشنوم و یه کم افق دیدم گسترده‌تر بشه.

موضوع اینه که همه می‌گن آقا مرگ حقه٬ مرگ شتری هست که در خونه همه می‌خوابه٬ مرگ یه فرشته داره که میاد و بهت می‌گه داداش خسته نباشی! مرگ یه بوسه کوچولو از گونه شماست به تعبیر بهمن فرمان‌آرا.

اما واقعا مرگ چیه؟ اصلا شما چه تصوری دارید از لحظه مرگ؟ مسلما بهش فکر کردید یه موقعی تا حالا. اون موقع به چه چیزی ازش فکر کردید؟ این جناب عزراییل چیه و کیه و خلاصه بهم بگید شما نظرتون راجع به لحظه مرگ چیه؟


کلمات کلیدی:
 
بارش رحمت الهی
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٢ 

برف زمستانی در تهران به زمین نشست. همه‌جا را سفید‌پوش کرد و البته طبق معمول ترافیک را هم مختل کرد! برای من بهترین خاطره از برف مربوط به همین دوسال پیش است٬ زمانی که در دفتر امور فنی سازمان مدیریت کار می‌کردم. دفتری بود در نزدیکی میدان ونک در تهران و با پنجره‌هایی بزرگ رو به حیاطی پر دار و درخت. برف داشت می‌آمد و من نشسته بودم و چای می‌نوشیدم و از پنجره بیرون را نگاه می‌کردم. صفایی داشت. البته بعدش که از اداره اومدم بیرون و سرما را با تمام وجود حس کردم٬ تا حدودی اون حس به طور مقطعی یخ زد اما خاطره‌اش مونده هنوز. فکر کنم این چند سالی که در بوستون هستم از این خاطره‌ها زیاد برام پیش بیاد. فقط امیدوارم پاشکستن و زمین خوردن توش نباشه!

عکس از حمیدرضا اشرفی


کلمات کلیدی:
 
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۱ 

به لطف حضور در یک کشور مسیحی٬ این امکان برایم فراهم شده تا با آنها راجع به دینشان گفتگو کنم٬ ببینم راجع به عیسی مسیح چه باوری دارند و خلاصه به قول رضا مارمولک راه به خدا رسیدن اینها که اسلام دست و پایشان را نبسته چیست. اصولا برای مسیحیان عجیب و جالب است که ما در کتاب دین خودمان راجع به پیامبر آنها اینقدر مطلب داریم. اما راستش را بخواهید بعد از اشتراکات اولیه‌ای که عموما دو طرف را سر ذوق می‌آورد٬ به یک مانع سخت می‌خوریم: صلیب! این عزیزان همانطور که شنیده‌اید با قاطعیت مصلوب شدن پیامبر خود را به دلیل بخشیده شدن گناهان پیروانش قبول دارند. بعد که می‌پرسی خوب پس حالا تکلیف شما چیه؟ شما که می‌تونید برید حالشو ببرید و یه بدبختی هم به صلیب رفته به خاطر خلاف شما٬ می‌گن وظیفه ما عشق به مسیح و پدر* است. بعد هم می‌گن عاشقان مسیح و پدر هرگز تمایل به گناه ندارند. ضمنا لازم به یادآوری است که در قضیه به دنیا آمدن مسیح هم نقش یوسف نجار همچین کمرنگ نیست٬ اگرچه پدر مسیح هم محسوب نمی‌شه.

* رابطه مسیح و خدا٬‌یک جور رابطه پدر و فرزندی خاص محسوب می‌شه و گاهی هم نقش خدایی بین مسیح و پدر تقسیم می‌شه با یه ظرافتی تا جایی که من فهمیدم.


کلمات کلیدی:
 
تعبير آيات
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٠ 
یکی از وبلاگهایی که می‌خونم مطلب جالبی گذاشته که خوندنش رو توصیه می‌کنم.
کلمات کلیدی:
 
آداب مترو سواری!
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٩ 

توی این متروهای اینجا مثل تهران یه نفر با بلندگو می‌گه که مثلا ایستگاه بعدی فلان ایستگاهه و از این حرفها. چند شب قبل که داشتم برمی‌گشتم توی یه ایستگاه خانم مسوول همین کار یهو برگشت با بلندگو گفت: هی نباید تو ایستگاه مترو بشاشی! هی آقا قرار نیست که اینجا کسی بشاشه! همه مسافرا سعی کردن ببینن کی داره این کار رو می‌کنه و همه هم داشتن قهقه می‌زدن!


کلمات کلیدی:
 
بدون شرح!
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٩ 

خبرگزاري انتخاب : بررسي‌هاي محققان نشان مي‌دهد، زنان سه برابر مردان حرف مي‌زند به گزارش واحد مركزي خبر به نقل از شبکه تلويزيوني «فاکس نيوز»، با وجود اين‌که همواره مردان زنان را به پر حرفي متهم و زنان اين موضوع را همواره رد مي‌کنند ولي تحقيقات جديد نشان مي‌دهد زنان واقعا بسيار بيشتر از مردان حرف مي‌زنند.
به گفته محققان، مغز زنان به گونه‌اي است که براي سخن گفتن مهارت زيادي دارند و در بسياري موارد با شنيدن صداي خود هيجان زده مي‌شوند و از اين رو به حرف زدن بيشتر ترغيب مي‌شوند.
زنان به طور متوسط روزانه 20 هزار کلمه حرف مي‌زنند.


کلمات کلیدی:
 
صفر تا صد = ۲ساعت و نيم!
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۸ 

آقا به یاس فلسفی رسیدم. (نخواهید که توضیح بدم فرق این یاس با گل یاس چیه٬ چون نمی‌دونم!) دیروز حساب کردم دیدم من دو ساعت و نیم طول کشیده که بعد از بیدار شدن از خواب از خونه برم بیرون! یاد یکی از دوستان هم‌خونه‌ایم در تگزاس افتادم که این زمان براش ۱۰ دقیقه بود! البته خدایی عنصر تجربه هم مهمه. این دوستم الان ۷-۸ ساله آمریکاست اما من تازه ۱.۵ ساله! اگرچه یادمه که مادرم که بنده خدا کلی در تربیت من تلاش کرده٬ در این زمینه خاص اعلام ناامیدی کرده رسماْ. خلاصه دوستان اگه فرمول جادویی چیزی می‌دونن دریغ نکنن که الان هم فصل امتحاناته و خلاصه وقت طلاست!


کلمات کلیدی:
 
هميشه شعبون يه بار هم رمضون
ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۸ 

نمی‌شه که ما انتقاد نکنیم که! عزیزانی که این وبلاگ رو می‌خونن عموما من رو از طرق دیگه می‌شناسن. به همین دلیل هم گاهی متوجه می‌شن که یادداشتی که نوشتم لزوما عین نظر من نیست بلکه یک جنبه از اونه. گاهی هم برعکس متعجب می‌شن که کامرانی که ما می‌شناختیم این نظر رو نداشت. یه گروهی از این دوستان نظر هم می‌دهند. عموما انتقادی. از این جمع کسانی هستند که به قصد اصلاح انتقاد می‌کنن و کسانی هم هستند که به قصد انتقاد٬ انتقاد می‌کنند. نام هم نمی‌برم! حالا بحث من چیه؟ من یه خواهشی دارم از دوستان. آقا اول ببینید من چی می‌گم بعد بزنید له کنید٬‌ نابود کنید٬ انتقاد کنید٬ حمله کنید و خلاصه اول ببینید من چی می‌گم. یه بار یکی از دوستانم در وبلاگش همین مشکل رو داشت. یه متن نوشت و خیلی‌ها از جمله من با درک غلط از متن نظر دادیم. بنده خدا این‌قدر شاکی شد که یاداشت بعدیش زیر سوال بردن هوش خوانندگانش بود! من البته قصد جسارت ندارم اما خواهشم اینه که انتقاد سازنده بکنید٬ حتی بگید که کدوم بخش یک یادداشت رو نمی‌گیرید و باید من توضیح بدم نه این که به قول همون دوست تراکتور رو بندازید رو ما! نمونه‌اش که این دفعه الحق به من برخورد٬ همین یادداشت خونخواهی خلیفه مقتول بود. یه عزیزی می‌گه آقا چرا طرفدار ترور شدی در لبنان؟ چرا طبق عادت مالوف جامعه رو دوقطبی می‌کنی؟ عزیزان برن یادداشت رو ببینن باز. اگر من قصد شبیه سازی خودم رو با یک شخصیت صدر اسلام داشته باشم تو این قضیه لابد امام علی هست دیگه. من در اون یادداشت گفتم ایشون از عثمان دفاع می‌کرد. حالا من چطور باید طرفدار تروز شده باشم؟ ضمنا کی‌ گفته نباید معلوم بشه قاتل حریری کی هست؟ من می‌گم آقایون جنازه این آقا رو کردن بهانه تسویه حساب‌های قومی. این بده. این نباید بشه. من مخالف جنگ بین مسلمانان سنی و شیعه هستم و اشاره هم کردم که در قضیه عثمان هم این بهانه‌جویی به جنگ بین مسلمین ختم شد. شباهت بسیار است و درایت اندک. بماند. لطفا در انتقاد منصف باشید.


کلمات کلیدی:
 
صدايی در کماست که دوستش دارم
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٧ 

خبر بدی شنیدم در مورد یکی از خوانندگانی که بعضی از آهنگ‌هاش اینجا به قول یکی از دوستان همراه شبهای غریبی من بود. نمی‌دونم چی شده اما به هر حال ناصر عبداللهی در کماست. از صمیم قلب آرزو دارم که ایشون سلامتش رو مجددا به دست بیاره و باز بخونه.


کلمات کلیدی:
 
راستگویی
ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٧ 

یکی از خصوصیات خوب این برادران آمریکایی راستگو بودنه. من واقعا اوایل مشکل داشتم با این قضیه. طرف می‌آمد و هرچی رو تو ذهنش بود می‌گفت یا یه کاری می‌کرد که تو اصلا باور نمی‌کردی که می‌شه این‌قدر اعتماد کرد به طرف مقابل. این یه حالت عام شده اینجا. بذازید مثال بزنم که منظورم واضحتر بیان بشه. شما می‌ری خرید تو یه سوپرمارکت. وقتی می‌خواهی حساب کنی دم صندوق یه سری حس‌گر هست که خودت می‌تونی باهاش خریدت رو به دستگاه اعلام کنی و اونم می‌گه مثلا شد ۴۵ دلار. شما با کارت اعتباری پول می‌پردازی و میای بیرون. اصلا کسی نیست که چک کنه شما واقعا همه جنسات رو اعلام کردی یا نه. پس کاملا راحت می‌تونی دزدی کنی. ولی واقعا فکر کنم درصد این کار خیلی خیلی پایینه اینجا. من بارها دیدم که ملت چه دقتی می‌کنن که حتما قیمت واقعی جنس رو بپردازن. قبول کنیم که در ایران اصلا از این خبرها نیست و شاید هرگز نشه همچین مکانیزمی پیاده کرد. حیف!


کلمات کلیدی:
 
تاريخ خوندن چه فايده‌ای دارد؟
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٧ 

فلسفه خواندن تاریخ چیست؟ گفته می‌شود انسان‌ها با خواندن تاریخ عبرت می‌گیرند. یعنی چه؟ یعنی می‌بینند که گذشتگان چه کردند و نتیجه کار چه شد. بعد بر اساس آن تصمیم می‌گیرند که کاری را انجام دهند یا ندهند. برای من که یک زمانی به خواندن تاریخ علاقه داشتم همین قسمت جالب بود. مثلا می‌گفتم چرا مردم شیراز حاج ابراهیم کلانتر را نکشتند و لطفعلی خان را برای چی آواره کردند؟ چرا امیرکبیر به این راحتی کشته شد؟ اصلا چطور این عربها فکر کردند که فرزند فاطمه زهرا خارج شده بر امیر المومنین یزید بن معاویه است؟ چرا راه دور برویم همین ۵۰ سال قبل در تهران امروز گفتند درود بر مصدق و فردا مرگ بر مصدق. همه این صغری و کبری را چیدم که بگویم خواندن تاریخ کشک است! یک مثال می‌زنم. در زمان صدر اسلام معاویه خونخواه خلیفه مقتول جناب عثمان شد. طرف مقابلش هم علی‌بن‌ابی‌طالب که نه تنها عثمان را نکشته بود بلکه سعی هم کرده بود جلوی مردم را بگیرد. بعد ما می‌خوانیم که مردم هم گفتند بله ما خونخواه خلیفه هستیم و بر علی خروج کردند و شد آنچه نباید بشود. اولین جنگ‌ها بین تازه مسلمان‌ها. حالا در لبنان همین قضیه در حال تکرار است. آقایان خونخواه رفیق حریری شده‌اند! خدا کند این بار نشود آنچه می‌خواهند بشود.


کلمات کلیدی:
 
مردسالاری سنتی!
ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٦ 

یکی از وبلاگهایی که می‌خونم اخیرا یک سوال مطرح کرده در مورد شخصیت مردها. البته بعد از چند شمردن چند حالت بد مثل: خیلی از خانومها میگن مردها همیشه بچه اند! ... خیلی های هم میگن که مردها ضعیف النفسن ... خیلی ها عقیده دارن که مردها همیشه مثل موم تو دست آدمن اگه رگ خوابشون دستت بیاد ... بعضی فکر میکنن هر مردی را میشه خر کرد فقط باید روش، دقیق شد و نقطه ضعف احساسیش رو فهمید ... بعضی دیگه عقیده دارن که هر مردی از یه زنی غیر زن خودش خوشش میاد که حالا یا سرکوبش میکنه یا لجنمال میشه.  من البته از طرف همه مردها نیابت ندارم ولی اقلا از طرف خودم عرض می‌کنم که خیر مردها هم بزرگ می‌شوند همان‌گونه که ماهی‌ها عاشق می‌شوند٬ مردها خوب و بد دارند اما لزوما ضعیف‌النفس نیستند. حدس می‌زنم البته حضرت یوسف رو نمی‌شه این دوروبرها پیدا کرد. مردها خر می‌شوند؟! راستش این فقط یه ضرب‌المثل هستش از نظر من. در مورد جمله بعدی: هر مردی از یه زنی غیر زن خودش خوشش میاد٬ باید بگم که کلمه اقلا رو به جمله اضافه کنید لطفا! سرکوب کنه یا لجنمال بشه رو نمی‌دونم. اما یه بار یه آقایی داشت رو این موضوع بحث می‌کرد که من از نوع نگاهش خوشم اومد. می‌گفت اصولا مردها این ظرفیت روحی رو دارن که بیش از یک زن رو عاشقانه دوست داشته باشن ولی زنها این ظرفیت رو ندارن.

 *متن بالا با توجه به سوابق روشن بنده در زمینه مساله مردسالاری و دمکرات نبودن و سنتی بودن و اینها یک بار رقیق سازی شده است!


کلمات کلیدی:
 
گرونی٬ درد بی‌درمون٬ گرونی!
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٦ 

دارند بلیط مترو را گران می‌کنند. از ۱.۲۵ دلار به ۱.۷۰ دلار برای هر بار استفاده. این ظاهرا چهارمین باری است که از سال ۲۰۰۱ بلیط مترو گران می‌شود. بازم به دولت خدمت غر بزنید. فکر کردید اینجا همه‌چی قیمتش ثابته؟!


کلمات کلیدی:
 
واجب تر از نان شب٬ شام شب است!
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٥ 

دلیل نمی‌شه که همه اوقات جدی بنویسم! آقا امشب خونه یکی از بچه‌های ایرانی دعوت بودم و برای اولین بار آلبالوپلو خوردم! خیلی ضایع است که آدم یه غذای ایرانی رو اولین بار تو آمریکا بخوره؟ من که احساس کردم ضایع است. راستی اگر ایران تشریف دارید و از نعمت زندگی زیر سایه مادر عزیزتون برخوردارید٬ از ایشون خواهش کنید براتون یه بار بپزه. توضیح این‌که آلبالوپلو مخلوط مربای آلبالو و برنج نیست. سرتون کلاه نره!


کلمات کلیدی:
 
شهدادی-آمریکایی
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٤ 

چند روز پیش در جایی با گروهی از ایرانیان مقیم آمریکا دعوت بودیم. بعد از شام دقت که کردم دیدم یکی از پیرمردهای این جمع با لهجه غلیظ کرمانی مشغول صحبت است. کم‌کم من هم وارد بحث شدم. از من پرسید نام فامیل شما چیزه؟ (با لهجه کرمانی بخوانید) گفتم و گفتم که البته همشهری هستیم. گفت ببینم شما با اون آقایی که در شهداد بود نسبتی دارن؟ گفتم ایشون پدربزرگ من بودن. هیچی دیگه شروع شد. توکلی‌ها ر مشناسن؟ سیرچی‌ها ر چطور؟ خلاصه پیرمرد پدربزرگ من رو که ۴۰ سال پیش فوت کرده٬ دیده‌بود و دقیق یادش بود. همه اون جمع براشون جالب بود که چقدر دنیا کوچیکه و چطور آدما به هم می‌رسن. فکر کنم احتمال این قضیه ۶٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰/۵۰باشه. چون بعیده بیش از ۵۰ نفر آدم زنده مونده باشن و پدربزرگ من رو یادشون باشه و اینجا هم تو آمریکا دیگه حق دارم بر کل جمعیت دنیا تقسیم کنم نه غلام؟!


کلمات کلیدی:
 
انتخابات
ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٤ 

دوستان در وبلاگها شروع به بررسی ابعاد انتخابات شوراها و احیانا خبرگان کرده‌اند و نوعا به ضرورت شرکت در انتخابات و یا تحریم یکی یا هر دو آنها پرداخته‌اند. یکی از عزیزان هم با توجه به بیش از یک دهه آشنایی که با صاحب این قلم دارد و می‌داند که همواره سیاست را دنبال کرده‌ام٬ خواسته تا در این مورد هم بنویسم. بنده قصد ندارم در این وبلاگ سیاسی بنویسم و این انتخابات را نیز دلیلی برای برگشتن از این تصمیم نمی‌دانم. تنها به اختصار به استحضار می‌رسانم که جریان اصلاح‌طلب قطعا (علی‌رغم تاکید آقا رضا مبنی بر عدم استفاده از این واژه!)در انتخابات شوراهای تهران شکست می‌خورد و حیف از شخصیت‌هایی مانند مقیمی که در لیست اصلاحات هستند و رای نخواهند آورد. با عرض معذرت از فرزاد باید بگویم که این حقیر اگرچه هرگز توصیه به تحریم نمی‌کنم و به قول لیشام تحریم در ایران را بی‌معنی می‌دانم٬ لیکن در این انتخابات تاکید بر حضور هم نمی‌کنم و معتقدم خلایق هرچی لایق!

*این یادداشت صرفا به احترام خواست فرزاد خان عزیز نوشته شده است و اصولا قصد دریافت نظرات سیاسی خوانندگان را در این خصوص ندارم.


کلمات کلیدی:
 
مالیات بر خرید
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳ 

مالیات بر خرید از اصلی ترین منابع مالی دولت آمریکاست. مردم با خرید در واقع سهمی به دولت می‌پردازن که صرف عمران ایالت یا کلا کشورشون می‌شه. این روزها هم بیشترین میزان خرید در سال انجام می‌شه. من هم با نیت خرید برای خانواده رفتم داون تاون بوستون و تو چندین فروشگاه بزرگ این‌جا بالا پایین شدم و آخرش هیچی نخریدم!

جرج منو ببخش. من تلاشم رو کردم اما خدایی جنسای این فروشگاهها به قیمت حراجش هم نمی‌ارزید. ایشالا واسه ژانویه تلافی می‌کنم. امیدوارم کسر بودجه پیدا نکنی به خاطر این کار امروز من!


کلمات کلیدی:
 
ماهيت آمريکا
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢ 

روز شکرگزاری امروز است. این روز یکی از معدود تعطیلات آمریکاست. آنچه که به عنوان اولين روز شکرگزاری در آمريکا محسوب می شود، در ماه دسامبر سال 1621 توسط مهاجرين اوليه به "قاره جديد" و به منظور سپاس گزاری ازنعمت های بیکران این سرزمین در سه روزمتوالی جشن گرفته شد.(من چندتا منشا دیگه هم براش شنیدم) در سال 1863 آبراهام لينکلن، رئيس جمهور فقيد آمريکا، آخرين پنج شنبه ماه نوامبر را رسماً به عنوان روز شکرگزاری و تعطيل ملی اعلام کرد. بعدها مشخصاً چهارمين پنج شنبه تعطيل رسمی اعلام شد تا در عين حال باعث شروع زودهنگام فصل خريد برای تعطيلات کريسمس و سال نو باشد و نتيجتاً کمکی به پيشبرد اقتصاد کشور نیز بنماید. روز شکرگزاری که به گفته وزارت راه و ترابری آمريکا شلوغ ترين روز مسافرت در سال می باشد (قريب به چهل ميليون مسافر) ، فرصتی است تا خانواده ها به دورهم جمع شده و با صرف بوقلمون که شام رسمی روز شکرگزاری محسوب می شود، اين روز را جشن بگيرند. این روز برای اکثر آمریکایی‌ها یه معنی دیگه هم داره و اونم حراج است. برای خارجی‌ها شاید این قسمت حتی مهم‌تر است. ملت جمعه می‌رن از صبح تو صف تا بتونن جنس‌های ارزون رو قبل از تموم شدن بخرن. بیشترین خرید در این روز انجام می‌شه و شاید از معدود روزهایی هست که آمریکایی‌ها رو توی صفهای طولانی می‌بینید.


کلمات کلیدی:
 
کامران فمینیست می‌شود!
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱ 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم!

بابا دیگه مسخره‌اش رو درآوردن! اینم شد وضع؟ می‌گم آخه به چه دلیلی این تغییر رفتار رو باید داشته باشیم؟ می‌گن سیستم عرضه و تقاضاست دیگه. وقتی عرضه می‌ره بالا٬ مشتری ناز می‌کنه. همه بحث من هم همین ناز کردنه! در طول تاریخ (حداقل تا اونجاش که من یادمه!) مردها ناز خانم‌ها رو می‌کشیدن٬ می‌خریدن٬‌می‌پسندیدن. حالا برعکس شده والا! اون روز یکی از دوستان زنگ زده می‌گه یه دختر خانمی از ایران به من زنگ زده راجع به چگونگی اقدام برای اومدن به آمریکای نامزدش سوال کرده! بابا به خود گردن شکسته‌اش بگو زنگ بزنه. یا یه عزیز دیگری می‌گه دوست دختر یه آقا پسری می‌ره خونه اونا و به مامان پسره همه رقمه کمک می‌کنه اما دختر خونه از جاش تکون نمی‌خوره! عنایت دارن عزیزان به نقش تاریخی و تاریخ‌ساز مادرشوهر ان‌شاالله! این وضع جامعه ماست. شنیدم این روزا بعضی‌ها حاضرن خونه و ماشین و اینا هم بدن به داماد عزیزشون! راه دوری نمی‌رم. یه عزیزی که همین وبلاگ رو می‌خونه و از سابقون هم هست می‌گقت که پدر یه دختر خانمی ما رو خواست و گفت من از نظر مالی ردیفت می‌کنم. تو اگه دوست داری بیا دختر من رو بگیر چون اون از تو خوشش اومده! بابا زرشک!

شاید در نگاه اول بد هم نباشه. بالاخره من پسرم و در همین جامعه (بگو بازار!) باید زن بگیرم اما پس مردانگی با اون تعریف سنتی‌اش هوتوتو؟! من با اینکه عزیزان می‌دونن نوع نگاهم رو باید بگم اصلا با شرایط موجود حال نمی‌کنم و ترجیح می‌دم هنوز هم دخترخانم‌ها ناز کنن و آقاپسرها کلی بدبختی بکشن تا به محبوبشون برسن.


کلمات کلیدی: