گر مسلمانی از اين است که حافظ دارد
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳٠ 

یک خبری خوندم که داشتم شاخ در می‌آوردم. آقای جلالی (نماینده سابق مجلس از سنندج فکر کنم) گفته ما می‌خواهیم نماز جمعه رو از این هفته تو یه پارک تو تهران بخونیم. ادامه خبر هم می‌گفت که آره اصولا اهل سنت در تهران مسجد ندارن و برای نماز خوندن می‌رفتن سغارت خونه‌ها و مدرسه پاکستانی‌ها که این مدرسه هم اخیرا از مرکز تهران دور شده و خلاصه جایی برای نماز خوندن ندارن. آقا باور می‌کنید ما همچین آدمایی هستیم؟ واقعا خجالت کشیدم. به خدا این از همه چی بدتره. ما ادعای آزادگی امام حسین و این بزرگان رو می‌کنیم و خودمون رو پیرو اونها می‌دونیم بعد نذاشتیم اهل سنت در تهران مسجد داشته باشن. تو عربستان وهابی که اینقدر هم بهشون بدو بیراه می‌گیم ظاهرا شیعه‌ها قشنگ مسجد دارن و دارن زندگیشون رو می‌کنن. اون وقت ما این جوری؟ امیدوارم خبر جعلی باشه یا یه بخشی از واقعیت رو نگفته باشه. چه می‌دونم مثلا این‌که اصولا اینها خیلی هم پیگیر ساخت مسجد نبودن. (اگرچه احتمال این حالت از صفر خیلی بیشتر نیست) اصلا نمی‌دونم چرا اجازه ندادن تا حالا که اهل سنت مسجد داشته باشن؟ چرا اقلا زمان خاتمی ایشون کاری نکرده؟ بابا به خدا همین که اهل سنت تو ایران جواب سلام ما رو می‌دن دمشون گرم.

*این یادداشت از من شاید بعید بود اما خوب چه کنم دیگه خیلی بهم برخورده.


کلمات کلیدی:
 
مشاهدات علم ژنتيک
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳٠ 
وقتی بابا آمریکایی و مادر چینی باشه٬ بچه‌ها چشم بادومی با موهای بور می‌شن!
کلمات کلیدی:
 
کرمانشاه فقط فرهاد نداره مراد هم داره
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٩ 

نمی دونم اینجا کجاست و این عزیزی که کشته شده کی هست اما اینو می‌دونم که کرمونشاهی‌ها به معرفت و مردانگی مشهورن و این هم نمونه فداکاری که یک کرمونشاهی کرده که کار بسیار ارزشمندی بوده:

سرهنگ پاسدار «مراد محبي» در مركز آموزش شهيد همت روانسر كرمانشاه به عنوان مسئول كميته آموزش مشغول خدمت بود و زماني كه در منطقه مخصوص آموزش عملي و در كنار يك گروهان كه بايد كار عملي خود را انجام دهند، مشغول مرور آموزشها و راهنماييهاي لازم براي چگونگي استفاده از نارنجك بود، ناگهان متوجه شد كه يكي از سربازان به اشتباه ضامن نارنجك را آزاد كرده و نارنجك نيز به خاطر اشتباه وي روي زمين افتاده است.
براساس اين گزارش به خاطر آنكه تا لحظه انفجار اين نارنجك جنگي لحظاتي بيشتر باقي نمانده بود و اگر انفجاري صورت مي گرفت تعداد بسياري از سربازان حاضر در آنجا زخمي و يا كشته مي شدند، بايد كسي با فداكاري، ناجي ديگران مي شد كه مراد محبي با حركت سريع به سمت نارنجك و حايل قرار دادن بدن خويش، جان افراد تحت امر خويش را نجات داد.
شهيد مراد محبي در سال 1344 در صحنه از توابع شهرستان كرمانشاه به دنيا آمد. (این جمله هم به خاطر استاد پیمان!) به گفته خانواده اين شهيد، وي پيش از اين نيز با شجاعت بي نظير و علي رغم سوختگي بخشهايي از بدن خود، جان اهالي يك خانه را كه در آتش سوزي گرفتار شده بودند، نجات داده بود.

پيكر پاك و مطهر اين شهيد سرافراز ديروز با حضور پرشور مردم در كرمانشاه تشييع و به خاك سپرده شد.
*تقل از خبرگزاری انتخاب


کلمات کلیدی:
 
کار خیریه
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۸ 

دیروز یکی از دوستان یکی از ایمیل‌های دو سال پیش من رو دوباره برام فرستاده بود. نامه‌ای بود با چند تا عکس و یک تشکر از کسانی که برای کار خیریه‌ای (فایل تصویری اسفند ۸۳) که الان یه ۱۳-۱۴ ساله انجام می‌دیم٬ پول دادن. عکس‌ها رو دیدم و تو اون حال و هوا بودم که سوار مترو شدم. ایستگاه بعدی یه خانواده آمریکایی سوار شدن. آقا و خانم و ۴ تا بچه بین ۴ ساله تا ۱۰ ساله. خانواده‌ای به نسبت آمریکا پرجمعیت. دختر کوچولوهای بلوندی که منو یاد عروسک‌های خواهرام انداختن. اتفاقا اونا هم از اسباب‌بازی فروشی می‌اومدن و عروسک خریده بودن. خلاصه ترکیب این دو اتفاق منو حسابی یاد این کار خیریه انداخت به خصوص که اون دوستم هم دلیل فرستادن نامه‌اش این بود که ببینه امسال هم این کار رو ادامه می‌دم یا نه. دم همه اونایی که مشارکت می‌کنن گرم. امسال هم اگه خدا کمک کنه حتما این کار رو با جدیت و به کمک دوستان انجام می‌دیم. از پدرم هم پیشاپیش خواهش کردم که مثل پارسال زحمت هماهنگی و خرید رو در ایران بکشه و البته یه پولی هم تو ایران ایشون جمع کنه.


کلمات کلیدی:
 
خاطره یک روز شنبه در دانشگاه
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۸ 

فرق من و یک آمریکایی در انجام یک تمرین اینه که من سریع صورت مساله رو می‌خونم و می‌رم سر حلش٬ یکی دو بار اشتباه می‌کنم٬ قسمت اول رو حل می‌کنم در نیم ساعت٬ یه سری به اینترنت می‌زنم و وقتی دقت می‌کنم می‌بینم نیم ساعت بی‌خود هدر رفته٬ قسمت دوم رو شروع می‌کنم٬ به آخراش که می‌رسم دیگه حوصله‌ام سر می‌ره٬ پا می‌شم و یه قدمی می‌زنم و برمی‌گردم٬ قسمت دوم رو هم تموم می‌کنم٬ الان دیگه خسته هستم و یه دو سه ساعته که دارم تمرین حل می‌کنم٬ قسمت سوم خیلی طول می‌کشه اما بالاخره تموم می‌شه. می‌فهمم که یه بخشی از قسمت اول رو یادم رفته٬ اونو تکمیل میکنم٬ تاثیرش رو رو قسمت دوم و سوم هم اعمال می‌کنم و تموم. این وسط یه دو بار هم یه سری به وبلاگا زدم که ببینم کسی چیزی گفته یا نه. تموم که می‌شه کارم می‌بینم که دوست آمریکایی ما هم تموم کرده کارشو تقریبا همزمان با این تفاوت که از جاش پا نشده٬ به اینترنت سر نزده٬ صورت مساله رو دقیق خونده و مستقیم رفته سر راه‌حل٬ یه قسمت رو بلد نبوده و نشسته همه جزوه رو سریع خونده ببینه چی‌کار کنه٬ در تمام مدت هم هر چی‌ فحش بلده به نرم‌افزار و استاد و جزوه و هوای گرم اتاق و صندلی و وقت که داره زود می‌گذره داده! الان داریم می‌ریم از اتاق کامپیوتر بیرون و اون به فکر اینه که زودتر یه آبجو بزنه و من به فکر این‌که شام سالاد هم درست کنم یا نه!


کلمات کلیدی:
 
تیتر بی‌بی‌سی
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٦ 

امروز دیدم یکی از اخبار اصلی بی‌بی‌سی فارسی برخورد پلیس با یک دانشجوی  ایرانی در دانشگاهی در کالیفرنیاست! رفتم فیلمش رو هم دیدم. به نظرم خیلی جالبه که این خبر تو صفحه اصلی بی‌بی‌سی اومده. ظاهر قضیه این است که دانشجو حاضر نشده کارتشو نشون بده و لذا مسوولان کتابخانه پلیس دانشگاه رو خبر کردن و اونها هم که دیدن دانشجو مقاومت می‌کنه بهش شوک الکتریکی وارد کردن ۴ بار. تحلیل من: اولا پلیس نمی‌دونسته طرف ایرانیه پس الکی نباید این موضوع رو بزرگ کرد. اصولا پلیس نمی‌دونسته طرف کیه چون کارت شناسایی نشون نمی‌داده. ثانیا بی‌دلیل سر پلیس داد می‌زنه و می‌گه به من دست نزن. ظاهرا این عزیز یادش رفته بوده که اصولا پلیس فلسفه وجودیش استفاده از زور است و الا برای راهنمایی ایشون به خارج از کتابخانه یک راهبه رو می‌شد دعوت کرد. ثالثا پلیس آمریکا شوخی نداره و بسیار خشن‌تر از پلیس ایران عمل می‌کنه لذا نباید انتظار رافت و مهربانی داشت. عزیزان می‌دونن که مثلا اگه پلیس اتومبیل شما رو متوقف کنه و شما در ماشین رو باز کنی که پیاده بشی اول بهت اخطار می‌ده که تکون نخوری و دستاتو طوری بگیری که معلوم بشه مسلح نیستی و بعد هم شما رو با خشونت تمام تفتیش می‌کنه. حالا این عزیز به یه همچین پلیسی فحش هم می‌ده! رابعا همه ما مهمان مردم و دولت آمریکا هستیم. چه عاشق میزبانمون باشیم و چه خیلی باهاش حال نکنیم اینجا حکم صاحبخونه نداریم و در ضمن برای هیچ کدوم ما هم دعوت‌نامه نفرستادن که آقا تو رو خدا بیا که تحقیقات ما عقبه و کارا مونده رو زمین. اینو به خودم و همه دوستام می‌گم که حریم مهمان و میزبان رو حفظ کنیم. خامسا آقای خاتمی حرف خوبی زده در جمع مسلمانان آمریکا و گفته بهترین کار شما الان اینه که شهروندان خوبی باشید. سادسا دقت کنیم که رفتارامون این‌قدر حساسیت ایجاد می‌کنه که دیدیم. لذا دقت کنیم که نمایندگان خوبی برای ایران باشیم هرجا که هستیم.

امیدوارم برای این دانشجوی ایرانی هم مشکل بیشتری ایجاد نشه و اگر پلیس بیش از حد خشن بوده تنبیه بشه.


کلمات کلیدی:
 
ای خاک وطن می‌سازمت
ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٦ 

چند وقتی بود دلم می‌خواست این شعر خانم بهبهانی رو بذارم تو وبلاگم. متاسفانه از ایران نسخه چاپی شعر رو همراهم برنداشتم و الان مطمئن نیستم اینی که اینجا نوشتم کامل و درسته یا نه. به هرحال مهم یادآوری وطن است و این امید که حد نسبت توان ما به خرابی وطن به صفر میل نکنه.

دوباره می‌سازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش 

ستون به سقف تو می‌زنم اگرچه با استخوان خویش

دوباره می‌بویم ازتو گل به میل نسل جوان تو

دوباره می‌شویم از تو خون به سیل اشک روان خویش

دوباره یک روز آشنا سیاهی از خانه می‌رود

به شعر خود رنگ می‌زنم ز آبی آسمان خویش

اگرچه صد ساله مرده‌ام٬به گور خود خواهم ایستاد

که بردرم قلب اهرمن به نعره آنچنان خویش

کسی که عظم رمیم را دوباره انشا کند به لطف

چو کوه بخشدم شکوه به عرصه امتحان خویش

اگرچه پیرم ولی هنوز٬ مجال تعلیم اگر بود

جوانی آغاز می‌کنم کنار نوباوگان خویش

حدیث حب الوطن ز شوق بدان جهت ساز می‌کنم

که جان شود هر کلام دل٬ چو برگشایم دهان خویش

دوباره می‌بخشیم توان٬ اگرچه شعرم به خون نشست

دوباره می‌سازمت به جان٬ اگرچه بیش از توان خویش


کلمات کلیدی:
 
۲۰۰ تومن بسته‌ای!
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٤ 

وقتی تیتر اول روزنامه داخلی مترو بوستون هم پیدا کردن پلوتونیوم در ایران باشه خودتون تا آخرش رو برید! جالبه که رییس محترم جمهور هم دقیقا همین روزا گفته جشن هسته‌ای می‌خواد بگیره! خدا کنه این پلوتونیوم هم منشا خارجی داشته باشه و خودمون نساخته باشیمش. دنیایی شده‌ها. دعا می‌کنیم که پیشرفت نکرده باشیم!


کلمات کلیدی:
 
اين بار پدر
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۳ 

یک صبح  پنج شنبه بود که در خدمت  پدر رفتیم بیمارستان دی. قرار بود قلب ایشون رو آنژیوگرافی کنند.  پیش‌بینی ما تو خونه این بود که به هر حال با توجه به اینکه  پزشک  پدر تشخیص داده بود که قلب ایشون یه مشکلاتی داره احتمالا بالن نیاز باشه حداکثر یا یه چیزی تو این حد و اندازه. رفتیم و  پدر رفتن و آماده شدن و نیم ساعت بعد همراه ما که از همکاران  پدر هستن رو دکتر خواست که بره داخل. یه ۱۰ دقیقه بعد ایشون اومد بیرون و گفت کامران به هر حال خدا رحم کرده که ما اومدیم و آنژیو کردیم امروز. قلب حاج آقا وضعیت جالبی نداره اصلا. دکتر می‌گه ۳ تا از رگهای قلب گرفته.  پرسیدم خوب الان باید چی کار کرد؟ گفت ظاهرا به صورت اورژانس باید عمل بشن. عمل قلب باز. به اصطلاح بای‌پس. گفتم الان و اینجا؟ گفت اگه موافق باشید. گفتم امروز کی اینجاست؟ گفت دکتر ماندگار و تیمش هستن. گفتم بذارید پدر رو ببینم و یه صحبتی بکنیم. رفتم داخل.  ظاهر پدر همون آمادگی اتاق عمل رو داشت! چون برای آنژیو عملا آماده بود. نظرشون رو پرسیدم. گفت هرچی خدا بخواد. پرسیدم به کار ماندگار اعتقاد داری؟ تشخیص این دکتر آنژیو رو چی؟ گفت آره. فقط با مادرت هم یه صحبتی بکن ببین چی می‌گه. معلوم بود همچین خبری چه بلایی سر مادرم میاره! فکر کنم اول زنگ زدم به یکی از اقوام که ایشون راه بیفته به سمت خونه ما. بعد هم زنگ زدم به مادرم. ... . پدر رو بردن تو اتاق عمل. از من امضا گرفتن که به عنوان همراه بیمار حق اعتراض ندارم یا یه چیزی شبیه این. فرقی نمی‌کرد. بدون بحث امضا کردم. اگر بلایی سر پدرم میاوردن با سهل انگاری خیلی معطلشون نمی‌کردم! دم در اتاق عمل دکتر بیهوشی گفت به هر حال در نظر داشته باشید که حداقل ۱۰ درصد احتمال مرگ هست. تشکر کردم و منتظر شدم تا عمل تموم بشه. یه صحبتهایی هم این وسط با خدا کردم و یکی دو نفری که تو اهل بیت آشنا داشتم. ... . بعد از تقریبا دو هفته پدر رو اوردیم خونه. جالبه که بگم در تمام مدتی که ایشون وضعیت نامشخصی داشت من با تلفن باید با اقلا ۲۰ نفر صحبت می‌کردم و همزمان تو بیمارستان یه کارایی می‌کردم و یه گوشه مغزم هم سناریو حالت‌های بحرانی رو مرور می‌کردم. تقریبا زیر این فشار له شدم. خلاصه داستانی بود بس تکرار نشدنی. امیدوارم خدا سایه پدرها رو از سرتون کم نکنه و سایه حاجی ما رو هم به هکذا.


کلمات کلیدی:
 
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
ساعت ٥:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۳ 

شما رو نمی‌دونم اما من که حال خوشی نداشتم وقتی امروز از یکی از شرکتهای بزرگ و معروف آمریکا زنگ زدن بهم و گفتن رزومه‌ای که تو مصاحبه تابستون داده بودید به ما رو مرور کردیم و شما برای کار در بخش قراردادهای شرکت پذیرفته شدید. لطفا وقت آزاد این هفته‌تون رو بگید که برای مصاحبه نهایی بیایید هیوستون!

آقا ما رو می‌گی! گفتم:

Actually, I’ve changed my mind. Right now I’m in Boston doing my PhD. But anyway, thanks for your call!


کلمات کلیدی:
 
ماهیت آمریکا
ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٢ 

خانواده

مدتی بود بحث ماهیت آمریکا از صحنه غایب بود. در زمینه بحث خانواده به چند نکته اشاره می‌کنم. طبق آمار اینجا پدران روزی ۱۳ دقیقه به طور متوسط با فرزندانشون هستن و اون مدت رو هم مدام در حال سوال کردن هستن. تابستون با یک خانم جوان آمریکایی صحبت می‌کردم. می‌گفت ۲۴ سالشه. ۲ تا بچه داره و طلاق گرفته! رییس خودم در همون تابستون می‌گفت بعد از ۲۰ سال زندگی طلاق گرفتیم. تام کروز چند وقت دیگه برای دومین بار ازدواج می‌کنه. در این مراسم پسر کوچولوی (دوستی از لس آنجلس تماس داشتن و فرمودن این کوچولو دختره. به این وسیله اصلاح می شود!) این زوج خوشبخت حضور خواهد داشت. کسانی که ازدواج می‌کنن معمولا بچه‌دار می‌شن سریع و ابای چندانی هم از تعداد زیاد (یعنی بیش از ۱!) ندارن. نظام خانواده اینجا به گونه‌ای است که خانم شما اگه رو برف دم در سر بخوره و آسیب ببینه قانونا می‌تونه از شوهرش شکایت کنه که چرا برف رو پارو نکرده و اگه این کار رو بکنه عجیب نیست. حالا اینا رو داشته باشید به عنوان خبر. تحلیل من چیه؟

ما همیشه می‌شنویم که باید به خانم‌ها حق داد که طلاق بگیرن و حق برابر بدهیم و این‌ها. اینجا که دادن اما نتیجه در راستای ادعاهای فمینیست‌ها نبوده. بنیاد خانواده اینجا سسته. اصلا انگار قرار هم ندارن که روایط رو در خانواده‌ها بهتر کنن. بچه ۱۸ ساله دیگه باید بره پی کارش. حالا اگه دلشون خواست شاید بذارن بمونه. اما اونم هروقت دلش خواست می‌ره و شاید فقط واسه شام شب سال نو یا روز شکرگزاری برگرده و سر بزنه.

*ما اصلا آمار می‌گیریم که پدران ایرانی چند دقیقه با بچه‌هاشون حرف می‌زنن؟


کلمات کلیدی:
 
انی احامی ابدا عن دينی
ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۱ 

یکی از پرسش هایی که باید جواب می دادم و یکی از دوستان (کوروش) هم خواسته بود جواب بدهم موضوع ظاهر این وبلاگ و این شعر و ادعای ارادت به حضرت ابوالفضل هست. در توضیح عرض کنم که در اولین یادداشت هم اشاره داشتم که وبلاگ رو خیلی قبل از این هم می تونستم شروع کنم و بعضی از عزیزان حتی پرسیده بودن که من با توجه به اهتمامی که در روزانه نویسی در وبلاگ دارم چرا تا به حال وبلاگ نداشتم. ببینید برای هرکس یک سری مقدسات هست که براش عزیزن. حضرت ابوالفضل برای من این حکم رو داره. کل داستان وبلاگ نویسی هم از یه ذهنیت کلی شب نیمه شعبان شروع شد. بعد به خواهرم گفتم یه وبلاگ می خوام برام طراحی کنی که از رنگ سبز و آبی آسمانی توش استفاده شده باشه. وقتی برام طراحی کرد و فرستاد دیدم چقدر این طرح به قول دوستان حسینیه ای به ذهنیت من شبیه تره. اینه که همین رو گرفتم و شروع کردم به نوشتن. هدف این وبلاگ هم بحث مذهبی نیست. دوستان می دونن سیستم من این جوری نیست ولی گاهی متاسفانه قاطی بازی می شم. پس این که از من بخواهید اصلا مذهبی ننویسم و این حرفا چونکه اصولا با هدف وبلاگ نویسی من در تعارض هست عملی نخواهد بود. این که چرا حالا حضرت ابوالفضل هم فکر می کنم یه کم شخصی باشه اما کلا از ارادت ایشون به امام زمان خودشون با این که با هم برادر بودن و از ثبات قدم و ایثارگری ایشون لذت می برم.  آب رو روی آب ریختن ایشون در شریعه به نظر من خودش به اندازه همه کتاب های دنیا حرف داره.

هذا الحسین شارب المنونِ و تشربین بارد المعینِ

والله ماهذا فعال دینی و لا فعال صادق الیقینِ

این که چرا اظهار می کنم که ارادت دارم. چرا نکنم؟ چرا نگم؟ افتخاری هست از نظر من که نصیب هرکسی هم در این دنیا نمی شه که اظهار ارادت کنه به اهل بیت. من چرا نباید حداقل به زبان اظهار کنم که آقا من پیرو این اهل بیتم؟

شعر رو هم به خاطر این که در مجموع اشاره به صحنه مهم تشنه برگشتن آقا ابوالفضل العباس داره و همین طور نسبت امام حسین رو با فاطمه زهرا سلام الله علیها نشون می ده به عنوان تیتر وبلاگ انتخاب کردم.

امیدوارم توضیح کافی داده باشم. از بابت دیرکرد هم پوزش می خوام.


کلمات کلیدی:
 
ای نور چشمم مادرم
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٠ 

یک آهنگ جدید (البته برای من) دیدم که در راستای آنچه قاشق چای شیرین گفته می‌شود می‌باشد از همان برادر ارزشی قبلی سامی یوسف هست. به نظر من اسم آهنگ هست:

یا نور عینی یا امی


کلمات کلیدی:
 
عنوانش با خودتون!
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٠ 

زنگ موبایل

صدا: good evening آقای مهندس!

من: پژمان خودتی؟! (من باهوش نیستما. می دونستم قراره زنگ بزنه!)

پژمان: آره. خوبی؟

من: چاکرم. بگو ببینم الان کجایی؟

پژمان: خونه.

من: چند وقته اومدی کانادا؟

پژمان: یک سال بیشتره.

.

.

.

من: ببینم امیررضا حاج رسولیها چی کار می کنه؟

پژمان: لس آنجلس داره فوق دکترا می گیره.

من: چی؟! امیر آمریکاست؟ چند وقته؟

پژمان: یه چندماهی می شه.

.

.

.

من: پس ایشالا می بینمت به زودی

پژمان: ایشالا. خداحافظ

من: خداحافظ

مکالمه که تموم شد یه سرانگشتی جمع زدم دیدم از کلاس دبیرستان ما یه 10-9 نفری همین آمریکای شمالی هستن و من می دونم. تو ایران به این می گن فرار مغزها! البته این ترکیب کلا غلطه. چون اینا رو که من دیدم عموما مغز نیستن و خوشبختانه هرچی هستیم فراری هم نیستیم. ایشالا که همه برمی گردیم و دوباره می سازمت وطن.

 

 


کلمات کلیدی:
 
خوانندگان شکمو!
ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٠ 
دیدید؟ بیشترین تعداد نظرات در کل مدتی که این وبلاگ (حسینیه) تاسیس شده مال همین یادداشت شکم‌پرستانه قبلی بود! خداوکیلی هم موضوع مهمی هست و چه بسا از نون شب واجب‌تره!
کلمات کلیدی:
 
سر ناهار که مطلب بنويسی همين می‌شه!
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۸ 

سوال از هر دو  گروه مقیم خارج و داخل:

سوال از عزیزان خارج از ایران: هیچ خوردنی هست که ایران باشه و اون جایی که الان شما هستین نباشه و شما هوس کرده باشینش؟

سوال از عزیزان داخل ایران: هیچ خوردنی هست که فکر می‌کنید اگه ایران رو ترک کنید دیگه گیرتون نمی‌یاد و شما هم دلتون خواهد خواست اون خوردنی رو؟


کلمات کلیدی:
 
انتخابات دیروز آمریکا
ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۸ 

همونطور که گفتم دیروز اینجا انتخابات بود. به هر حال دمکرات‌ها بازی رو تقریبا به طور کامل بردن و اولین نتیجه هم رفتن وزیر دفاع آمریکا بود. اینا که خوب به عنوان خبر همه شنیدیم. دو تا مطلب در تحلیل این انتخابات: اولا برعکس تاکید بسیاری از رسانه‌های ایران و احیانا آمریکا روی بحث عراق به نظر من مساله سقط جنین و مجوز دادن برای ازدواج همجنس‌گراها بعد از بحث مالیات جزو فاکتورهای مهم و موثر در انتخابات دیروز بود. باید مناظره‌ها رو بشنوین و سوالای ملت رو از کاندیداها تا ببینید که اینا مهمه قشنگ و دغدغه خیلی‌هاست. دوما دشمن دشمن شما لزوما دوست شما نیست. عزیزانی که شکست بوش رو جشن گرفتن بدونن که دمکرات‌ها با شعار جنگ با ایران بد است پیروز نشدن بلکه با این تز اومدن جلو که آقا اصلا از اول باید می‌رفتیم سراغ ایران نه عراق! با این همه من دیروز طرفدار دمکرات‌ها بودم و فکر می‌کنم در مجموع دمکرات‌ها انسان‌های معقول‌تری هستن. امیدوارم تغییر نسبی سیاست‌های آمریکا و ایران منجر به رفع مشکلات فی‌مابین دو کشور بشه.


کلمات کلیدی:
 
اينم دليل!
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۸ 

آقا هی نگید چرا اومدی بوستون؟ حیف تگزاس نبود؟ بابا رنکینگ دانشگاه تگزاس که بالاتر بود که! چی شد ول کردی اون دانشگاه رو؟

برید ببینید کی داره می‌شه وزیر دفاع آمریکا. برید ببینید جای رامسفلد کی داره میاد بعد بیایید این سوالات رو مطرح کنید. برای اونایی هم که حال ندارن برن اقلا  این وبلاگ علی آقا دوستمون رو که همون دانشگاه درس می‌خونه ببینن.


کلمات کلیدی:
 
ما همه با هم می‌توانيم!
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٧ 

دیروز انتخابات بود اینجا. همون دیشب هم معلوم شد که فرماندار ماساچوست دمکرات خواهد بود. اولین آفریقایی-آمریکایی که در این ایالت فرماندار می‌شه و کلا دومین اونها در کلا تاریخ آمریکا. دیروز کل روز باحالی بود. من برای اولین بار طرفدار رنگ آبی (رنگ دمکراتها) شده بودم و همین هم کلی هیجان داشت! خلاصه دیروز آبیته!


کلمات کلیدی:
 
آقای وزير
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٧ 

این عکس خیلی باحاله. من نمی‌دونم البته چرا آقای وزیر اصرار داشته اینجوری برسه به اون طرف سربازا. خدا وکیلی من باشم این سربازا رو تشویق می‌کنم. مثل درخت سیخ وایسادن. حتی نگاه هم نمی‌کنن!


کلمات کلیدی:
 
جبران کم‌کاری
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٧ 

امروز تصمیم دارم همه یادداشت‌هایی رو که این چند روزه قولش رو داده بودم بنویسم. بنابراین قاعدتا امروز به طرز عجیب و غریبی این وبلاگ آپ خواهد شد. شما هم تقریبا هر دو ساعت یکبار می‌تونید مراجعه کنید و مطلب جدید ببینید.


کلمات کلیدی:
 
با ياد لب خشک جگر گوشه عشق
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٦ 

در راستای ارادت ویژه‌ای که صاحب این قلم به آقا ابوالفضل العباس داره و به قول یکی از دوستان از در و دیوار حسینیه هم این قضیه معلومه یه مطلبی دیدم که حیفم اومد نذارمش اینجا اگر چه ماه رمضون امسال رفت ولی سال‌های دیگه هست و خدا وکیلی من که سعی می‌کنم به توصیه متن زیر عمل کنم. دم صاحب این اندیشه قشنگ گرم. از نرگس خانم هم باید تشکر کرد که این متن رو تو وبلاگش گذاشته.

می گفت : " به ما یاد دادند که وقتی آب می خوریم  ، یاد امام حسین باشیم و بگیم  فدای لب تشنه‌ات حسین(ع) جان ! حالا چه خوبه توی ماه رمضان ، وقتی روزه ایم ، وقتی آب می بینیم و نمی تونیم بخوریم، بگیم: السلام علیک یا ابوالفضل العباس(ع) !"


کلمات کلیدی:
 
شادی و غم
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٥ 

باز باران با ترانه

با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه.

این شعر شاد رو دیدم که یک وبلاگی (دختردریا) تبدیل به یک شعر ناامیدکننده کرده. یه تیکه‌هایی از اون رو هم می‌ذارم که شما قضاوت کنید.

باز باران بی ترانه
باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم
من به پشت شیشه ی تنهایی اوفتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟
نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران, عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟
 یاد ارم, روز باران را
یاد ارم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران..از برای تکه‌ای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟؟؟؟

کلمات کلیدی:
 
موسيقی امشب
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٥ 

امشب به موسیقی جالبی برخورد کردم که قطعا از هایده و ابی و شهرام سبیل ارزشمندتره به یک معنا و ناراحت‌کننده است به معنای دیگر. بگذرم. برادری ارزشی به نام سامی یوسف با استفاده از ریتم آهنگ معروف بیا بریم به مزار آهنگی ساخته که من با شنیدنش لذت بردم.

حسبی ربی جل الله


کلمات کلیدی:
 
افتضاح اخلاقی
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٤ 

موضوع تازه‌ای در اخبار این روزهای ایران دیده می‌شود. موضوع فیلم مستهجنی که ظاهرا یکی از هنرپیشه‌های زن که اخیرا هم مطرح شده در آن حضور دارد. تایید و تکذیب‌ها و کلا اخبار به این سمت می‌رود که زن مذکور همان هنرپیشه سریال نرگس است و نه فردی شبیه او. خدا کند که این‌طور نباشد. اما نگاه من به این موضوع از این زاویه نیست.

چند نفر از ما وقتی اسم مالک اشتر نخعی را می‌شنویم تصویری به جز داریوش خان ارجمند در ذهنمان نقش می‌بندد؟ آیا برای حمزه سیدالشهدا تصویری به جز مرحوم آنتونی کویین در ذهن شماست؟ حالا فرض کنید فیلم مستهجنی از این افراد ببینید. ناخودآگاه تصویر آن قهرمان تاریخی و مذهبی که در ذهن شماست آسیب می‌بیند. چقدر خوب است که اجازه تصویر کردن معصومین داده نمی‌شود و کسی نقش آنها را بازی نمی‌کند و چقدر خوب که هنرپیشه نقش مریم مقدس سوژه این بازی کثیف نشده است.

*این موضوع زوایای دیگری هم دارد به نظرم که اگر احساس کنم مفید است مطرح خواهم کرد.


کلمات کلیدی:
 
اعتماد ملی
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٤ 
یه چند وقته این حزب برادر کروبی رو اعصابمه! همین روزاست که یه یادداشت تپل بنویسم‌ها!
کلمات کلیدی:
 
جورج بوش دوستت داریم!
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٤ 

صدام اعدام می‌شود. من معتقدم حضور آمریکا در عراق و کشته‌شدن این‌همه عراقی و پایان شدیدا خفت‌بار  صدام یه ربطی به نفرین مادران داغدار ایرانی (و عراقی و کویتی) داره. مگر شوخیه شما بیایی و یه همچین جنایت‌هایی بکنی و بری. حواله به اون دنیا!؟ جناب سردار قادسیه شب بخیر! ان‌شاالله در اون دنیا هم با همون سردار قادسیه محشور باشی.


کلمات کلیدی:
 
۲۰۴ بازديد توسط ۷ نفر؟!؟!؟
ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٤ 

یکی از کارهایی که گاهی در مورد وبلاگم انجام می‌دم چک کردن تعداد بازدیدکننده‌ها و نحوه ورودشون به وبلاگه که البته گاهی که نتایج جالبی بدست می‌یاد اونو تبدیل به یه یادداشت می‌کنم و به اطلاع همه می‌رسونم. مثل اون دفعه که عزیزی دنبال دختر شیعه جهت ازدواج می‌گشته و وبلاگ منو هم یه سری زده. امروز هم یه جور دیگه جالبه. آمار می‌گه که امروز ۲۰۴ بازدید داشتم تا حالا توسط ۷ نفر!!! متوسط بازدیدها از این وبلاگ تا جایی که می‌دونم حدود ۴۰ تاست و یه بار هم تا ۱۰۰ رفت اما الان رو نمی‌فهمم. لطفا عزیزان باسابقه بگن این یعنی چی؟ دشمن حمله کرده یا نه؟ تهاجم فرهنگی نباشه یه وقت؟


کلمات کلیدی:
 
حسش نیست!
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۳ 

اصلا حسش نیست! نمی‌دونم چرا اما یکی دو روزه که اصلا حس هیچی نیست! اینه که یادداشت جدیدی هم نمی‌تونم بنویسم. یکی هم نوشتم و پاک کردم. فعلا که همش وقت تلف می‌کنم!


کلمات کلیدی:
 
پرسپولیس زلزله همینه!همینه!
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٢ 

ساعت ۶ صبح به وقت بوستون با بدبختی و مصیبت از خواب بیدار شدم و بلافاصله به اینترنت وصل شدم. موبایل رو هم گذاشتم دم دستم. ترکیب رو چک کردم. خوبه. آشوبی رو نمی‌دونم چی‌کار خواهد کرد. جای کاظمیان که خیلی خالیه. بچه‌ها تو تگزاس از ۵ صبح رفتن استدیوم خونه یکی از بچه‌ها. پیمان می‌گفت اگه ببازیم شیشه‌های خونه رو می‌شکونیم و این چندتا استقلالی رو هم شل و پل می‌کنیم! نیمه اول تموم شد. موبایل رو برداشتم.

من: پیمان چند چنده؟

پیمان: ۱-۱. پرسپولیس سواره کامران. اوضاع ردیفه.

من: اخراجی چیزی؟

پیمان: نه. بذار من برم صبحانه رو بزنم تا تمومش نکردن. (اینو با زبون بی زبونی گفت!)

زنگ موبایل

پیمان: آقا اولادی گل دوم رو زد.

من: ای ول. دقیقه چنده؟

پیمان: ۷۲

من: هنوز ۱۱ نفریم؟

پیمان: آره

ساعت ۸ صبح.

زنگ می‌زنم به پیمان.

من: آقا تموم؟

پیمان: تموم. بردیم. بابا کلی گل می‌شد بزنیم. خیلی سوراخ بودن.

من: تبریک. من برم وبلاگ رو آپ کنم!

بازی رو بردیم. خوب هم بردیم. خوب کسانی هم گل زدن. این دو نفر زیر فشار بودن. دم همه گرم که روی این آبی‌ها رو کم کردیم.


کلمات کلیدی:
 
محبوب هرچی دله پرسپولیس زلزله
ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٢ 

دانشگاه و ترم اول یعنی دوستای تازه. این روزا یعنی دوست دخترای تازه! ولی اون قدیما که ما درس می‌خوندیم جامعه هنوز این‌قدر مدنی نشده بود. بگذریم. من ترم یک مرتب فانوس می‌خوندم. فانوس نشریه باشگاه پرسپولیس بود یه جورایی. یه روز دیدم یک پسر دیگه هم تو کلاس ما فانوس خریده. با هم شروع کردیم به صحبت و این شد مبنای آشنایی ما. این آقا از اون دوآتیشه‌های قرمز بود. تو مایه‌های ۱۲-۰! به ۶-۰ هم راضی نبود. ایشون هم شد جزو گروه استدیومی ما و کم‌کم یکی از رفقای اصلی من. هنوزم هردومون پرسپولیسی و رفیق هم هستیم.


کلمات کلیدی:
 
همه‌جا قرمزته
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۱ 

پرسپولیسی بودن من دیگه کم کم جدی شده بود. استانکو و مهندس عابدینی که اومدن دیگه می‌رفتیم با پیمان و رضا بیاتی سر تمرین تو کارگران ببینیم قبل مسابقه چی رو تمرین می‌کنن و بعد چقدر تو مسابقه اجراش می‌کنن! هیچ وقت یادم نمی‌ره بازی با آلیمای قزاقستان رو که ۰-۳ اونجا باخته بودیم و حالا تو تهرون باید می‌بردیم. ۷۰هزار نفر خفه کردیم خودمون رو و پرسپولیس ۵-۰ برد بازی رو. علی بی‌همتا پرید بغل من بعد گل پنجم. دوتایی داشتیم پرت می‌شدیم پایین! یادش بخیر. اینقدر پرسپولیسی شده بودیم که وسط سرما رفتیم استادیوم بازی با ملوان! برف می‌اومد خفن. سیستم توپ قرمز و این حرفا بود. رضا می‌گفت شب که برگشتم خونه مهمون داشتیم. سر شام تلویزیون بازی رو که نشون داد یکی از مهمونا گفت: این احمقا رو بگو که تو این برف رفتن استادیوم! (اون بازی من و رضا و پیمان رفته بودیم) حالا دیگه اومدیم اینجا و اگه برگردیم می‌شیم استاد دانشگاه یا یه چیزی شبیه این! نمی‌دونم دیگه می‌شه رفت استدیوم و ادموند بزیک رو تشویق کرد؟ می‌شه گفت عقاب آسیا با ماست؟ می‌شه گفت ۱-۲-۳-۴-۵-۶-شیش‌تاییاش؟

به هر حال فعلا که افندی مصطفی رو عشق است!


کلمات کلیدی:
 
پرسپولیس یا استقلال؟
ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۱ 

بچه دبستانی بودم شاید دوم. تو بالکن خونه مادربزرگم با دایی‌ام نشسته بودیم و گپ می‌زدیم. موضوع صحبت: استدیوم امجدیه! قهرمانای داستان: ضیا عربشاهی و عباس کارگر و بهروز سلطانی و .... . من پرسپولیسی شدم! نسبت ۲۰ به ۵ پرسپولیسی به استقلالی‌های کلاسمون هم در تثبیت علاقه‌ام موثر بود. (خرد جمعی!)

من: مامان من می‌خوام برم استدیوم!

مامان: پسرم استادیوم نه استدیوم! ضمنا اونجا جای آدمای بی‌تربیت و لاته. شما که اینجوری نیستی. هستی؟!

من: نه!

نتیجه: گفتن نداره!

دبیرستانی بودم شاید دوم. تو کلاس با علی رهبری صحبت می‌کردیم. گفت می‌خواد ۵ شنبه بره استدیوم آزادی با باباش. گفتم منم بیام؟ گفت آره به بابام می‌گم تو رو هم برمی‌داریم سرراه. بازی پرسپولیس-کشاورز. کاپیتان امروز پرسپولیس گل سرسبد کشاورز آقا سیروس اون روز بود. یادم نیست که بردیم یا مساوی شد. مهم نیست. مهم اینه که رفتم استدیوم.

امروز ۲۰ سال از اون خاطره بالکن می‌گذره. دایی‌ام زن گرفت. زنش فوت کرد. مادریزرگم هم مرحوم شد. اما چه ربطی داره؟ هنوزم قرمزته!


کلمات کلیدی:
 
تفاوت تحصيل در ايران و آمريکا
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۱ 

از دوستانی که لطف کردن و نظر دادن راجع به وقتی که صرف خوندن یک صفحه کتاب می‌کنن ممنونم. اصل قضیه در ذهن من تفاوت درس خوندن تو آمریکا و ایران بود. اینجا با هر کدوم از دوستان که صحبت می‌کنم می‌بینم وقت سر خاروندن نداره. منم که اینجا رو مرتب به روز می‌کنم واقعا از بعضی کارای دیگه می‌زنم. حالا مشکل چیه؟ چرا من تو ایران کار می‌کردم و درس هم می‌خوندم؟ بعضی از دوستان هم همین‌طور بودن. چرا اینجا خیلی از آمریکاییها کار هم می‌کنن و همکلاست هم هستن؟ یه موضوع به نظرم رسید که سرعت کمتر ما در خوندن مطالب انگلیسی باشه. به نظر می‌رسه که به جز برخی رشته‌های گلابی که معمولا دوستان آستین نشین دارن می‌خونن بقیه جوابا یه کم این رو تایید می‌کنه. البته اینقدر جواب ندارم که بتونم بگم واقعا این میانگین ها متفاوته یا نه. نکته مهم دیگه اینه که اینجا همه کارا با خودته. بحث خرید و غذا درست کردن و خونه تمیز کردن و هزارتا چیز شبیه این که تو ایران مامان و باباهای عزیز انجام می‌دادن تا آب تو دل ما تکون نخوره. اما اینجا با خودمونه. حجم بالای تمرین و تکلیف و امتحان درسهای اینجا هم نکته بسیار مهمی هست که باعث شده عملا کمتر وقت داشته باشیم. نمی‌دونم به نظر شما مطلب دیگری هم هست یا نه؟ اگر نکته‌ای هست حتما به من هم بگید که یاد بگیرم.


کلمات کلیدی:
 
ماهیت آمریکا
ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٠ 

سیاست

این روزا همگام با ملت شریف ایران ملت شریف آمریکا هم انتخابات دارن. در یک سری از ایالتها فرماندار رو قراره انتخاب کنند. جالب این‌که این بار اوضاع دمکرات‌ها روبه‌راه به نظر می‌رسه. اما بریم سر کلیات رفتار سیاسی آمریکایی‌ها با ذکر مثال‌های واقعی و جدید.

در عرصه سیاست آمریکا در واقع دو حزب وجود دارن و مستقل‌ها و سبزها عملا چیز خاصی نیستن. دو حزب جمهوری‌خواه و دمکرات که در تعریف سیاسی دنیا هر دو راست محسوب می‌شن. (به تعریف ایرانی راست توجه نکنید که بی‌مفهومه) پس اینجا اصولا چپ واینا خبری نیست. اگر احساس بشه شما چپی اصطلاحا می‌گن خیلی لیبرالی و خلاصه این یعنی بد! بوش چندین بار کری رو لیبرال خطاب کرد در انتخابات قبلی. حالا ملاک پس چیه؟ اصولا فرق این دو تا چیه؟ راستش اینجا سیستم یه جورایی سنتی‌ شده. شما اگه ببینی که مردم تگزاس دمکرات شدن باید نتیجه بگیری که دیونه شدن یا اگه سناتورهای نیویورک یه دست جمهوری‌خواه شدن به هم‌چنین. پس یه سری ایالت هست که سنتی یه طرف رو انتخاب کرده. کشاورزا و دهاتی‌ها اصولا جمهوری‌خواهن. شمال شرق دمکراتن. جنوب جمهوری‌خواه. سیاهای آمریکا معمولا دمکراتن. یهودی‌ها سنتی دمکرات بودن اما اخیرا به بوش رای و پول خوبی دادن. هم‌جنس‌گراها دمکراتن. مذهبی‌ها معمولا جمهوری‌خواهن. به جز این کلیات باید گفت خیلی وقتا قیافه و ژست و شعار اینجا تعیین‌کننده می‌شه شدید. امروز دیدم کاندید جمهوری‌خواهان گفته هیلاری کلینتون دختر زشتی بود و کلی خرج کرده که شده این! اونم گفته نخیر من از اول خیلی هم خوشگل بودم! مشاورش هم شهادت داده که ایشون اصولا جراحی زیبایی نکرده. راستش مت باور می‌کنم چون به سلیقه برادر بیل کلینتون اعتقاد دارم! از اون ور مثلا تو همین ماساچوست یه سیاه‌پوست کاندید دمکراتاست و جمهوری‌خواها رفتن گشتن دیدن یه بار این بابا بدون اینکه بدونه وکالت یک متجاوز رو قبول کرده و ازش دفاع کرده. حالا هی آگهی می‌دن که تو باید یک شرمنده باشی نه یک فرماندار. ملت قهرمان اینجا ولی فعلا ۴۴ به ۳۲ به همین سیاهه رای می‌دن! یه دوست آمریکایی می‌گفت معاون رییس جمهور وظیفه اصلیش گرفتن رای خانم‌هاست. (جان ادواردز رو که یادتونه؟)

شاید بدونین که ایران یک بار به شدت بر انتخابات تاثیر گذاشته و اون هم کنار رفتن کارتر و انتخاب ریگانه. راستش شاید این بدترین مقطع ممکن بوده چون تو روسای جمهور اخیر آمریکا کارتر یکی از آدم حسابی‌ها محسوب می‌شه.

* هنوز برای اعلام جواب به یادداشت قبلی وقت دارید. بجنبید دوستان!


کلمات کلیدی:
 
جوابا کمه!
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٩ 

موضوع همچنان همون بحث درس خوندن و بازدهی و این حرفاست. تا اینجا با توجه به نظراتی که دوستان گداشتن یه متوسط ۱۵-۲۰ دقیقه‌ای به دست اومده. البته تعداد نظرات کمه و من نمی‌فهمم چرا! بازدید از این وبلاگ بیش از این حرفاست و من چندین نفر رو می‌شناسم که اینجا رو می‌خونن اما هنوز نظر ندادن! تا اسم نبردم سریع مثل بچه خوب بگید چند دقیقه وقت لازم دارید تا یه صفحه از کتاب تخصصی رشته خودتون رو بخونید؟


کلمات کلیدی:
 
بازدهی
ساعت ٥:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۸ 

امروز یادداشتم فقط یک پرسش است که امیدوارم خوانندگان عزیز بهش دقیق جواب بدن تا بتونیم یه مقایسه خوب داشته باشیم:

به طور متوسط برای مطالعه و درک یک صفحه از کناب تخصصی رشته خودتون چند دقیقه وقت لازم دارید؟

خواهشم اینه که یکی دوبار که دارید درس می‌خونید یه نگاهی هم به ساعت بکنید و بعد جواب این پرسش رو بدید.


کلمات کلیدی:
 
عذرخواهی
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٧ 
در راستای حفظ شأن این وبلاگ یادداشت قبلی رو حذف کردم و از دوستان هم عذر می‌خوام که اصلا از اول اون یادداشت رو گذاشتم.  عجب که انسان‌ها یا بگم انسان‌نماها می‌تونن این‌قدر احمق باشن و همجنس‌گرایی رو نشانه آزادی و عدالت و این‌جور مفاهیم بلند بدونن. چند روز پیش تو نیوجرسی پشت در دادگاه عالی ایالتی جمع شده بودن و شعار هم این بوده: برابری و عدالت در ازدواج!  عجب عصری و عجب دنیایی داریم!
کلمات کلیدی:
 
جبران فرصتهای از دست رفته!
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٦ 

بعد از مدت‌ها روزه‌داری امروز اولین سمیناهار بعد از ماه رمضون برگزار شد تو گروه عمران. من به قصد جبران فرصتهای از دست رفته این‌قدر پیتزا خوردم که آخرش رییس گروه گفت: من فکر کنم تو صبحانه نخورده بودی نه؟!


کلمات کلیدی:
 
محمد مایلی کهن
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٥ 

چند وقت پیش می‌خواستم راجع به این محمد مایلی کهن بنویسم گفتم بابا ارزش نداره. اما دیدم این روزا آقا به زبون اومده و به ارزشهای ما گیر داده!

مردک تو اولین مربی تیم ملی هستی که باعث شدی تماشاگرا تو همین استدیوم آزادی به تو و تیم ملی فحش بدن. یادت نرفته که شب تا صبح نیروی انتظامی خونه‌ات رو محافظت کرد که ملت نریزن ردیفت کنن. اصلا یه سوال: تو یه تیم باشگاهی رو بگو که باهاش موفق بودی! اون از سایپا و پیکان اینم از تیم قوی فولاد که داره ۰-۳ پشت هم می‌بازه و جنابعالی مسوولیتش رو قبول می‌کنی!‌ والا منم بودم شاید قبول می‌کردم. کی به کیه اینم می‌ره دسته ۲. ایشالا سال بعد هم یه تیم دیگه به همت شما می‌ره دسته ۲. اینا رو گفتم که بگم تو که لیاقتت همینه که می‌بینیم و شاید اینم نیست چی شده این وسط به پرسپولیس گیر می‌دی و میگی آره پرسپولیس رو هم محروم باس کنن و نباس بذارن حقیقی نره هند و ... . این از تو اونم از دایی که الان مایه ننگه که بگیم این بابا پرسپولیسی بوده یه وقتی! جالبه همین مایلی میاد می‌گه تعصب! مرد حسابی تو متعصبی؟! اینه معنی تعصب؟! زرشک بابا!


کلمات کلیدی:
 
به قول کرمانی‌ها : اسباب شرمندگي!
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٥ 

دو تا مطلب بی ریط به هم:

۱- یه عزیزی با موتور جستجوگر گوگل (برای ابراز ارادت به وبلاگ نویس!) گشته برای دختر زیبا شیعه جهت ازدواج. برادر من آخه اون دختری که تو اینترنت گیر میاری که این مشخصات رو نداره که تو دنبال می‌کنی. بیا وبلاگ من رو بخون و با مسلمات شیعه آشنا بشو اول بعد به فکر ازدواج باش. البته از طرز فکرت خوشم اومده

۲- امروز دیدم روزنامه‌ای در بوستون تیتر زده: ماساچوست تنها ایالتی است که ازدواج همجنسگراها رو قانونی اعلام کرده! دیگه شرمنده دوستان شدیم! ما هم از ایالت قهرمان خیز و گرم و مذهبی تگزاس اومدیم به ایالت همجنسگرا خیز و سرد و لاییک ماساچوست! راستی یه رابطه معکوسی بین دما و مذهب انگار وجود داره آره؟


کلمات کلیدی:
 
ادامه نتيجه گيری!
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٤ 

در راستای بحث نتیجه گیری و امتحانات و اینا الان نتایج زیر حاصل شده است:

حافظ: ‌گفت برخود سهل گیر کارها کزروی طبع     سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت‌کوش

۱۹.۷۵ رو ۲۰ می‌دن؟

دستخط تو بد باشه چقدر در نمره موثره؟ خیلی که نیست هان؟

برنج و مرغ رو عشق است!

راستی در هوای سرد بوستون خیلی چیزا نمی‌چسبه از جمله موارد زیر:

۱- آجر

۲- جوجه تیغی

۳- کهنه خیس بچه

اما جواب سوال من این بود که در هوای سرد شبهای بوستون باد خنک از جانب خوارزم اصلا نمی‌چسبه!


کلمات کلیدی:
 
ماه رمضان رفت اما خدا سر جاش هست!
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٤ 

این بخشی از یادداشت فرناز در روزهای آخر ماه رمضونه. من تصمیم داشتم همچین مطلبی رو بعد از ماه رمضون بنویسم. اینه که دیدم راحت‌ترین کار اینه که همین متن رو که ساده و قشنگه اینجا کپی کنم.

ماه رمضان در حال اتمام است. هر سال این ماه آدما سعی می کنند که همه فرائض دینی را انجام بدهند. توی نماز خانه دانشکده که بری می بینی که جمعیت خیلی بیشتر از ماه های پیشه.حالا بخشی از این عده یا قبلا نماز نمی خوندن یا نماز اول وقت نمی خوندن.هر چی که هست به برکت این ماه میان و نماز جماعت میخونن.اما با اتمام این ماه انگار که همه چی یادمون میره. آخه زندگی خیلی سخت شده. اونقدر کار و دلمشغولی سر آدم ریخته که وقت سر خاروندن هم نیست. نمی دونم شاید این حرفا بهونه ست اما به هر حال برای خود من که این قصه هر سال تکرار میشه.

وقتی شب قدر میرم مسجد و تعداد زیاد آدمایی را که اومدن میبینم کلی خوشحال میشم. وقتی یا الله جمعیت میره به طرف آسمون به این امیدم که تو این جمعیت اقلا دو سه نفری باشن که پیش خدا آبرو داشته باشن، شاید خدا دلش به حال بقیه هم بسوزه. چه حال زبیایی ست وقتی قرآن را میگذاری روی سرت و خدا را به همه عزیزانش قسم میدی. اما آیا خدا از ما قبول می کنه. مایی که همه جوره احکام خدا رو دور میزنیم. مایی که قرآن خدا را میگذاریم سر طاقچه و فقط در مواقع خاصی مثل شبهای قدر یادش می افتیم.میگن خدا الرحمن الراحمین هست.اما چه قدر… من که شرمنده اش هستم.


کلمات کلیدی:
 
ماهيت آمريکا
ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٤ 

این قسمت ترکیبی از شناخت از دانشگاهها و اطلاعات مفید در این زمینه هست و نمیشه گفت ماهیت آمریکا رو دراین بخش نشون می ده اما خوب مرتبط هست.

موضوع دانشگاه ها یه چند روز تاخیر شد به واسطه عید و اینها امیدوارم یادتون باشه چی گفته بودم اگرم نیست اصلا مهم نیست! د رزمینه دانشگاه یه چیزی که مهمه برای ما که از ایران apply می کنیم موضوع پول است. این خیلی تصادفی هستش که به شما پول برسه یا نه و این که تا آخر دوره مشکلی براتون پیش بیاد یا نه. مثلا اگه اون استاده پروژه funded نداشته باشه کاری نمی تونه بکنه تقریبا. اگه شما طولش بدی یا اون استاده طولش بده و پول پروژه تموم شه ممکنه از RA تبدیل به TA بشی یا بدتر اصلا دیگه بهت پول ندن. مساله دیگه بحث ranking هست. این موضوع ارتباط مستقیم داره معمولا با availability of funds بنابراین چیز مهمی هست اگر چه خیلی چیزا رو نشون نمیده. بحث مهم دیگه که به من هم گفتن و گفتم مهم نیست اما بود محل دانشگاهه این که وسط داهات تگزاسی یا وسط LA تومنی 2 زار فرق معامله است هم از نظر هزینه هم از نظر روحیه و این مباحث. این دانشگاه های خصوصی و دولتی معمولا برای ایرانی ها فرقی نداره البته دوستان می گن اگه امکان هردو رو داشتین برین خصوصی.

حالا از خود دانشگاهها اگه بخوام بگم مهمترین چیز رو قشنگی و عظمت کتابخونه و سالن غذاخوری و سالن ورزش می دونم که در نگاه اول تو چشم می یاد. تنوع ملیتها مساله بعدی هست. اینجا چینی و هندی غوغا می کنه. برخی دوستان می گن چینی ها تو کارای مربوط به ریاضی عملکرد خیلی خوبی دارن. پشتکار هر دو ملت هم خوبه. اصولا فکر نکنیم که ما خداییم و اینا نمی فهمن یا به خاطر بحث ویزا بهمون پذیرش هم نمی دن. این موثره اما خوب بقیه رو هم آدم حساب کنیم بد نیست. حجم کاری اینجا نفس گیر هست. شما دوتا درس داری و همش سرت تو کتابه. ایران ما 3 تا درس داشتیم تو ارشد و 160 ساعت هم ماهی ساعتی کار می کردیم. تمرین و پروژه به میزان وحشتناکی بالاست. Research هم که سرجای خود محفوظ!


کلمات کلیدی:
 
امام رضا ضامن جان والدین و عزیزان ما هم باش
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳ 

دیشب بهم خبر دادن که پدر یکی از بچه‌ها که تو تگزاس درس می‌خونه و از هم مدرسه‌ای های سابق هست به رحمت خدا رفته. راستش با این‌که هیچ دوستی خاصی با این پسر ندارم اشک تو چشمام جمع شد و امروز که فکر می‌کردم دیدم که به جای انا لله و انا الیه راجعون از یک واژه بی‌ادبانه انگلیسی در بیان آنی حالم استفاده کردم. کلا خیلی ضایع و ضایعه است این اتفاق. با راوی خبر که صحبت می‌کردم دیدیم هر دو قبل از اومدن به آمریکا رفتیم مشهد و خانواده‌هامون رو سپردیم به آقا امام رضا. من که کلی قسم و آیه دادمش و کلی واسطه گرفتم آقا رو پیش خدا که بلایی سر خانواده و عزیزانم نیاد تا من بر می‌گردم. البته ما برگردیم هم مانع از هیچ اتفاقی نمی‌تونیم باشیم اما اقلا اونجاییم. خلاصه خدای بزرگ به حق آقا امام رضا (ع) پدر مرحوم این دوستمون رو بیامرزه و دعاهای ما رو برای طول عمر با عزت والدینمون قبول کنه.


کلمات کلیدی:
 
چسب
ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳ 

یک سوال:

در هوای سرد شبهای بوستون چی نمی‌چسبه؟

جوابش رو بعد از دریافت نظر شما می‌گم!


کلمات کلیدی:
 
نتيجه گيری
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳ 

شما امتحان دارید. درس حقوق و مقررات قراردادی اونم به زبان انگلیسی طبیعتا! شما شام هم ندارید. از قضا همین یکشنبه هم ۲۰-۱۵ کیلو گوشت و مرغ خریدید. آمار خوانندگان وبلاگتون امروز و به مدد دولت کریمه که تعداد بی‌کارها رو زیاد کرده این روزا برای اولین بار شده ۷۴ تا! ماه رمضان هم تموم شده و انرژی دارید. غذا هم می‌تونید بخورید.

نتیجه اخلاقی: درس نخونی سنگین‌تره!

نتیجه انسانی: به وبلاگت برس و روزی ۱۰ بار توش بنویس!

نتیجه شکمی: برنج و مرغ بار بذار!

من به فضل الهی به همه نتایج فوق رسیدم!


کلمات کلیدی:
 
ما!!
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢ 

با توجه به این‌که عید فطر شده من هم محدودیت استفاده از عنوان‌هایی که با <ما> شروع می‌شوند رو برای خودم یک طرفه لغو می‌کنم. تا الان همه مطالب این وبلاگ این خاصیت رو داشتن و من فقط قصد داشتم ببینم که این کار چقدر محدود می‌کنه نوشتن رو که خوب می‌تونم بگم قدرت زبان فارسی بد نیست و چندان محدود کننده نیست و من تونستم راجع به هر چی دوست دارم بنویسم و یه عنوان معقول هم براش بذارم. حالا هم که محرومیت پرسپولیس زلزله بخشیده شده و تماشاگراش می‌تونن باز برن خواهر و مادر دایی رو یکی کنن و حتی ترکمن‌باشی هم زنان زندانی رو یک جا بخشیده من هم این محدودیت رو لغو می‌کنم!


کلمات کلیدی:
 
تصحيح
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢ 

آقا توضیح بدم که من این یادداشت تبریک عید فطر رو دوشنبه به وقت خودمون گذاشته بودم که چون به وقت ایران هست این وبلاگ اینه که به نظر می‌یاد من فکر می‌کردم عید ۴ شنبه است!!!


کلمات کلیدی:
 
عيد فطر مبارک
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢ 

عید فطر فرداست اما از امروز مبارک باشه!


کلمات کلیدی:
 
مازاد
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢ 

عینا نقل از وبلاگ برادر روزه‌دار روزمشق نویس!

اصولاً چيزی وجود داره به اسم مملکت گل و بلبل ، خدا رو شکر ايران عزيز ما به صورت تاريخی علمدار ممالک اين دسته ميباشه! به طور مثال کمترجايی از دنيا پيدا ميشه که بشه اونو به طرفه العینی 4 روز تعطيل کرد! غرض اين نيست که خدا نکرده بخوام دولت خدمتگزار رو زير سؤال ببرم که اثراتی که دولت عزيز در همين سال اول دوران مسئوليت از خودش به جا گذاشته بسی شگرف و مثال زدنی و چه بسا جبران نشدنيه! صرفاً هدف ياداوری خيانت های دولت قبليه که سعی ميکرد از اين تصميم های هيأتی دوری کنه... به هر حال عيد همگی مبارک، حال تعطيلات رو ببريد و خدا رو شکر کنيد که در جايی زندگی ميکنيد که هيجان جزوی از زندگی روزمرس، اينکه بعد افطار داری چايی سوم رو ميزنی و ببينی که لازم نيست فردا بری سر کار موهبتيه که در هيچ جای ديگه پيدا نميکنيد!


کلمات کلیدی:
 
مازاد
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱ 

آقای احمدی نژاد ۲ بچه را کافی ندانسته‌اند. البته من هم معتقدم ۱۱ تا آقازاده که بشه یه تیم فوتبال بهتره یا اقلا ۴ تا که ۴ گوشه تابوتم رو بعد ۱۲۰ سال بگیرن که میت رو زمین نمونه به قول آقای کاووسی! اما از شوخی اگه بگذریم این جمله بانک جهانی جالبه اصولا بانک جهانی هم شوخی نمی کنه:

بانك جهاني در گزارش سال 2006 خود رقم بيكاري ايران را 6/11 درصد اعلام كرده است. بر اساس اين گزارش 1/37 درصد از آنان با تحصيلات دانشگاهي هستند.

 


کلمات کلیدی:
 
مازاد
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱ 

 ساعت ۴:۳۰ صبح سحر آخر ماه رمضان است. یاد بعضی افتاده‌ام آنها که این چند ساله می‌شناختم دوستم بودند از بستگانم بودند از آشنایانم بودند و الان دیگر نیستند دیگر نفس گرم آنها سایه بلند آنها صدای مهربان آنها را ندارم. خدا همه اموات مسلمین را بیامرزد و در این ایام مهمان سفره آقا امیرالمومنین قرار دهد.


کلمات کلیدی:
 
ماهيت آمريکا
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱ 

دانشگاه و تحصیلات تکمیلی

آمریکا بهترین دانشگاه های جهان را دارد. بعید می دونم کسی رو دست MIT یا Harvard یا Cal Tech بتونه بلند بشه. اگر هم الان اسمی در ذهن شما هست قاعدتا اونم تو امریکاست یا این که شما هنوز نمی دونید Harvard یعنی چی! می گن امریکا 3000 تا دانشگاه و کالج و این چیزا داره تقریبا. یعنی انبوهی از فرصتها برای ادامه تحصیل بعد از دبیرستان. سیستم هم پولی است. یعنی فقط من خارجی پول نیست که باید پول بدم. گوش همه رو می برن. امشب جایی دعوت بودم صاحب مجلس می گفت بچه ام که Harvard داره پزشک می شه وقتی تموم کنه 300000 دلار وام بدهکار خواهد بود. الان متوسط شهریه دانشگاه هر واحد 1000 دلار است. یعنی اقلا ترمی 9000-8000 دلار. سیستم کار با صنعت هم جدیه. خیلی جدی. طرف قشنگ می یاد می گه آقا سوال من اینه هرکی می تونه حلش کنه اینم پول. بحث TAو RA هم از همین جاها در می یاد. شما با پول یه ساندویچ فروش کار تحقیقی سطح بالا می کنی و افتخار هم می کنی که این موقعیت رو داری و البته راستش افتخار هم داره. اینم بگم که به همین دلیل شما آمریکایی در مقطع ارشد و به خصوص دکترا خیلی کم می بینی برای این که برای کار لیسانس عموما کافی است. شغل پیدا کردن هم اگه وضع بازار بد نباشه خیلی سیستماتیک هست. در سال اقلا 2 بار شرکتها جمع می شن و میان دانشگاه و می گن که دنبال چه تخصصی هستن. اگه شما اون تخصص رو داشته باشی معمولا می گیرنت حتی اگه خارجی باشی و به ویژه ایرانی!

این بحث رو فردا ادامه می دهم.

* راجع به اون قضیه جا دادن به یک خانم مسن هدفم این بود که بگم به عنوان یک انسان که معلومه کار خوبی بود و به عنوان یک انسان مسلمان مهمترین وظیفه ما در حال حاضر به قول آقای خاتمی اینه که شهروند خوبی باشیم در کشوری که موقتا میزبان ماست.


کلمات کلیدی: