ماه شعبان مده از دست
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳۱ 

ماه شعبان در حال اتمام است. این ماه کلا ماه مبارکی هست و تولد چند نفر از بزرگان شیعه در این ماه هست که خب مهمترینش نیمه شعبان است. برای من البته تولد آقا ابوالفضل العباس هم مهم و اساسیه و صد البته تولد مولا امام حسین. به هرحال این ماه که میره ماهی شروع میشه که برای من کلی غمباره و برعکس سنی‌ها و شاید خیلی از شیعیان من در این ماه کلا رو فرم نیستم همش یه جوری یاد بردهکاریام می‌افتم و البته هیچ کاری هم واسه تسویه حساب نمی کنم! آقا به هرحال امیدوارم آماده ماه رمضان باشید و یخچال‌هاتون رو پر کرده باشید. راستی این شعر حافظ یعنی چی؟ اینم روش تفسیر الهی گذاشتن؟

ماه شعبان مده از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد


کلمات کلیدی:
 
ماسوله
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳٠ 
دوستی از نروژ برام یک مطلب فرستاده بود امروز که یک نفر دلایل خارج نرفتنش رو شرح داده‌بود و به هرچیز نوستالژیکی هم اشاره کرده‌بود : از کافه نادری گرفته و صف سینما عصرجدید تا ماسوله. وقتی می‌خوندمش یاد ماسوله رفتنم با پیمان افتادم ولی وقتی تموم شد متن دیدم الان اگه برگردم ایران جای خاصی نمی‌خوام برم! کار خاصی هم نمی‌خوام بکنم فقط یه چیزی رو فکر کنم باید بگم: دوست دارم برم ایران دست پدر و مادرم رو ببوسم. نمی‌دونم چند نفر از اونا که اینجا رو می‌خونن زیر سایه پدر و مادرشون زندگی می‌کنن یا حداقل این امکان رو دارن که اونا رو راحت ببینن. اگه این امکان رو دارید حتما این کار رو یا یه کاری شبیه این رو بکنید اقلا نشون می‌ده که این‌قدر می فهمیم که اونا برامون زحمت کشیدن. اگرم مثل من ۸ ساعت اختلاف زمان دارید با اونا؛ براشون دعا کنید. نمی‌دونم شاید حس کنید متن امری شده اما فقط هدف من یادآوری ارزش پدر و مادر بود. ایشالا در آینده راجع به این موضوع بیشتر می‌نویسم.
کلمات کلیدی:
 
مام میهن
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٩ 

دوستی در پیامی به به زمین گذاشتن اسلحه و برداشتن قلم توسط من اشاره کرده. اونم منی که سربازی رو هم در سازمان مدیریت خدمت کردم! داداش اونی که دست ما تو ایران می‌دیدی بیل بود نه اسلحه. ما یه عمر با افتخار معماری می‌کردیم و نهارها رو چلوکبابی سر خیابون خوش می‌خوردیم. بعد یه تز نوشتیم و اول تز هم این شعر رو نوشتیم که خدایی خیلی باهاش حال می‌کنم:

عاقبت ای خاک جان‌بخش وطن می سازمت     گر هزاران ره شوی ویرانه من می‌سازمت

گاه بیلم در کف و گاهی قلم یعنی که من       با قلم یا بیل ای  خاک  وطن  می سازمت

کسی می‌دونه شاعر این شعر کیه؟


کلمات کلیدی:
 
ماچ و بوسه
ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢۸ 

پدیده همجنس بازی هم در نوع خودش جالبه. به نظر یک جور انحراف فکری محسوب می شه. اینجا چون مثلا قراره آزادی باشه این موضوع هم آزاده. مثلا دو تا غولتشن دست در دست هم عاشقانه راه می‌رن و از آینده حرف می‌زنن. حالا ما رو داشته باشید که طبق سنت و عادت موقع سلام و خداحافظی با ایرانی‌های دیگه روبوسی میکنیم. (من فقط با آقاها البته که دیگه بدتر!) باور کنید که شده که به جمع حاضر توضیح دادم که این یک سنته و من و این آقا هیچ تیریپی با هم نداریم!

جالبه بدونین که این موضوع آزادی همجنس بازی برا بعضی از اینا واقعا مهمه. مثلا یکی از دانشجوهای هاروارد یه پرچم آمریکا بسته بود به سرش و پاشد و از خاتمی پرسید : آقای خاتمی چرا همجنسبازان مرد در ایران اعدام می شوند؟!؟

*راستی در راستای ما و نظرات گهرباری که در مورد پاپ دادیم جمعی از دانشجوها رفتن و گُل پرت کردن به طرف سفارت واتیکان در تهران!


کلمات کلیدی:
 
ماه نتابد مگر جمال محمد (ص)
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٧ 

یکی از مزایای زندگی در آمریکا در حقیقت زندگی و ملاقات با مردم کشورهای دیگر است. اخیرا من همخونه آلمانی پیدا کرده ام که مسیحی و پروتستان است. بحث اراجیف منتسب به پاپ که مطرح شد بحث طولانی و جالبی با هم داشتیم. انتقاد جالبی از ما مسلمونها می کرد و اون هم بحث انتقاد پذیر نبودن ما بود. بماند. ازش خواستم دقیقا به من بگه پاپ چی گفته و اون هم گفت. مهمترین بحثی که هست آگاهی پاپ نسبت به چیزی بوده که گفته. از یه نفر نقل قول کرده که رسول الله گسترش دهنده خشونت است و دین رو با شمشیر گسترش می دهد. بعد هم نگفته این بابا اشتباه می کنه و در نهایت بدون اشاره به جنایات سازمان یافته کلیسای کاتولیک جمع بندی کرده که آقا عاقل باشید و گفتگو کنید. جزییاتی هم در سخنانش هست که آنها هم اهانت بار است. این پاپ سابقه خوبی در ارتباط با مسلمانها ندارد. نکته جالبی هم عمو عطا در اینباره گفته که بندیکت کتابی داره در مورد حضرت مریم (ع) به اسم دختر صهیون!

حضرت ایت الله صانعی هم بر اشتباه فاحش پاپ تازه کار تاکید و لزوم حفظ حرمتها را یادآور شده‌اند. برخی علما هم مواضع خوبی گرفته‌اند. این وسط ولی بعضی همه چیز را مورد حمله قرار داده و گفته‌اند تو اصلا دین به درد بخوری نداری و فعلا بیا شاگردی ما رو بکن و از این حرفا.

من فکر می‌کنم این پاپ به شخصه هیچ احترامی برای خودش باقی نگذاشته و لیاقت جایگاهش رو به عنوان یک رهبر مذهبی نداره اما به هرحال به احترام میلیونها کاتولیک که متاسفانه خدا رو از قالب نگاه این بابا می بینن و میرن پیش امثال این و اعتراف می کنن بیاییم و محترمانه‌تر به او بگوییم: یادت باشه دیگه از این غلطا نکنی!

 


کلمات کلیدی:
 
ماه و سگ
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٦ 

چند روز قبل سبد محمد خاتمی اینجا بود. تو بوستون در هاروارد سخنرانی کرد. من و برخی دوستان بدمون نمی اومد بریم و از نزدیک ایشون رو باز ببینیم اما خوب من که تلاشی نکردم بقیه هم که کردن به جایی نرسیدن. نکته جالب این بود که ایشون داشت یه چیزی به اسم جمهوری اسلامی ایران رو به اینا معرفی می کرد که ربطش به واقعیت واقعا کم بود. از اون طرف هم دوستان صهیونیست ما تلاش قشنگی کردن که خاتمی اینجا بمونه. می گن ۵۰۰ دلار دادن که یه نامه رو بتونن بدن دست سید. می گن نامه با این شعر شروع می شده:

خاتمی قهرمان          امشبو اینجا بمان

القصه از اون طرف هم تریبون جنگجوی داخلی به خاتمی تاخت که به آرمانها خیانت کردی و .... . من یاد این مصراع شعر افتادم:

مه فشاند نور و سگ عوعو کند

ضمنا فردا تحلیلی در زمینه سخنرانی بندیکت (۱-۱۷) ارایه می کنم با همکاری همخونه آلمانیم!


کلمات کلیدی:
 
ماست
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٥ 

اکثر دوستان می دونن که من چند وقته که به یک شهر دیگه آمریکا اومدم. تو این شهر جدید چند روزی دنبال گوشت حلال و این چیزا می گشتم. به قول رضا مارمولک : اگر این اسلام عزیز دست و پای ما رو نبسته بود......

  بالاخره چندتا مغازه برادران سگ سنی رو پیدا کردم و ماست و پنیر و نون تازه هم خریدم تا مثل کوکب خانم سفره بندازم! بعد هم زنگ زدم به دوستان مقیم دهات تگزاس که تازه من کالباس ذبح اسلامی هم خریدم!

خدایی اما یک لحظه فکرشو بکنید: ما اینجا از این که ماست شبیه ماست ایرانی و یا کالباس پیدا کردیم خوشحال می شیم!

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو.


کلمات کلیدی:
 
من هم وبلاگ می نويسم پس هستم!
ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٤ 

سلام

من هم بالاخره وبلاگ نویس شدم.

دلیل این کار شاید برای بعضی دوستان جالب باشه به خصوص که من در مقاطعی امکان بهتری برای این کار داشتم و حتی وبلاگی هم برام آماده شده بود. بماند. فعلا برای دلیل می تونم بگم: «وقتی هر صَدا و نظری که به من می رسد از من می خواهد که بیایم من این خواسته رو به تصمیم خودم ترجیح می دهم» یادش به خیر سید این جمله رو با چه حال زاری گفت.


کلمات کلیدی: