ورزش کن عزيز دل برادر
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ 

اگه یکی به من می‌گفت بیا بریم ورزش تو زمستون٬ اولش یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش می‌کردم و بعد هم کلی می‌خندیدم که بابا گرفتی مارو؟ ما روز روزش نمی‌ریم یه دو قدم راه بریم٬ تو می‌گی تو زمستون بیام با تو ورزش؟!

حالا امروز اینجا هوا ۲۰- سانتی‌گراد هست و صاحب این قلم (!) اومده دانشگاه به عشق این‌که بره Gym . البته مناظر طبیعی اینجا هم در ایجاد انگیزه و تغییر رویه بی‌تاثیر نبوده. عاقلان دانند.


کلمات کلیدی:
 
کوچه بن‌بست
ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ 

یادمه روزهای آخری که ایران بودم و برای خرید و یا خداحافظی دائم اینطرف و اونطرف می‌رفتم٬ تقریبا همه وقتی می‌فهمیدن که من تا چند روز دیگه عازم ایالات متحده هستم٬ می‌گفتن «خوش به حالت». بعضی‌ها می‌گفتن «یه دستی هم به سر بچه ما بکش!» یا چه می‌دونم «آقا برو و پشت سرت رو هم نگاه نکن». مردونه کمتر دیدم کسی رو که بگه آقا رفتی اونجا یادت نره ایران رو یا مثلا رفتی باسوادتر شدی بیا یه خدمتی هم به کشورت بکن. بهترین چیزی که شنیدم این بود که «کامران این کوچه بن‌بست (منظورش ایران بود) رو یادت نره هیچ وقت.» اونی که به من این رو گفت یه کرد کرمونشاه بود و از اونها که هم پای ملی‌گرایی وایستاده بود و هم پای انقلاب. برام تعریف کرد که چه امکانات گسترده‌ای داشته برای رفتن از ایران و نرفته. احساس کردم اون موقع دیگه خیلی قاطع نمی‌تونست بگه که کار درستی کرده که مونده و خدمت کرده. امشب یاد حرفهاش افتاده‌ام و این که از خاطرات جنگ عراق علیه ایران می‌گفت و ... .

این حرفها رو که می‌زنند و می‌زنیم٬ آخرش یه چیز بیشتر نیست: دریغ است ایران که ویران شود. (یا ویران‌تر!)


کلمات کلیدی:
 
شهرداری
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٩ 

برید قدر این شهرداری رو بدونید. قدر این برادر خوش‌تیپ. این نور چشم ما. این مشهدی رزمنده. این سردار دلاور جنگ و فعال عرصه شهر. این آقای قالیباف رو عرض می‌کنم و البته منظورم سیستم شهرداری تهران هست. مثال می‌زنم تا ببینید ایران و آمریکا چه فرقی دارن در این عرصه.

در شهر بوستون که از قدیمی‌ترین و مهم‌ترین شهرهای آمریکاست٬ یک برفی اومد ۵ روز پیش به ارتفاع ۳۰ سانتی‌متر. درست؟ شهروندان فردای همان‌روز زیاله‌های خانگی‌ خودشون رو در حالی که در سطلهای بزرگی قرار داده بودند طبق سنت هفتگی در روز ۵ شنبه گذاشتن در پیاده‌رو مقابل منزلشون. اون روز ماشین آشغالی (هیچ اسمی داره؟ من یادمه تو سریال همسران بهش می‌گفتن آشغالانس!) نیامد. فرداش هم نیامد. شنبه هم نیامد. امروز هم نیامد. یعنی این‌که به سلامتی شما وقتی می‌خواهید از خانه خارج شوید در کنار پیاده‌رو سطلهای بزرگی پر از زباله می‌بینید که ۴ روز هست آنجا مانده‌اند. فقط از آنجا که آمریکایی‌ها به خدا اعتقاد دارن و این موضوع رو روی دلار هم نوشتن٬ اینجا گربه نداره!

واقعیت این‌که مجموعه خدماتی که شهرداری تهران ارایه می‌کنه بدون تردید بیشتر از شهرداری بوستون هست. و حتی اگر بقیه نهادهای مسوول اینجا رو هم بگذاریم کنار شهرداری٬ باز هم خدماتی که نهایتا شهروندان اینجا می‌گیرن کمتر از تهران هست.


کلمات کلیدی:
 
دانشجویان گرسنه ایرانی!
ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٩ 

این داستان غذا پختن و غذا خوردن ما دانشجویان فرهیخته ایرانی در ایالات متحده هم داستان جالبی شده. یک عزیز دل برادری که اول اسمش با پیمان شروع می‌شه به دلیل عدم دسترسی به کله‌پاچه داره به شاگرداش نمره بد می‌ده٬ یکی دیگه تو وبلاگش از شاهکارهای آشپزیش می‌نویسه٬ یک بنده‌خدایی اسم وبلاگش رو گذاشته «آشپزخانه» و این حقیر هم در این وبلاگ چندین یادداشت راجع به غذا نوشتم. این نکته رو هم بگم که عزیزان اکثرا وقتی از ایران تشریف می‌یارن اینجا یه چند سانتی به دور کمرشون اضافه می‌شه و می‌رن تو رژیم بعد از چند ماه مثل خود من که الان سالاد می‌خورم و می‌رم ورزش می‌کنم بلکه مجبور نشم شلوار نو بخرم.

حالا داشته باشید این رو که حاج‌خانم (مادر بزرگوارم رو عرض می‌کنم) امروز نیم ساعت من رو سوال‌پیچ کرده که «تو واقعا این چیزهایی رو که می‌گی می‌خوری؟!؟؟! تو راست می‌گی به ما؟ نکنه همه مدت داری دروغ می‌گی؟ تو که ایران ماکارونی نمی‌خوردی٬ حالا چطور شده می‌پزی و می‌خوری؟! من با مادر یکی از این بچه‌های دانشجوی آمریکا تو این سفر کربلا صحبت می‌کردم و اون به من گفت که من وقتی رفتم بچه‌ام رو تو آمریکا دیدم کلی غصه خوردم. اینا غذا نمی‌خورن که. همه مدت دارن درس می‌خونن٬ دارن ورقه صحیح می‌کنن٬ این آمریکایی‌ها که مفت به کسی پول نمی‌دن که....»

ما دیگه پیغمبری کم آوردیم. قرار شد از غذاهایی که می‌پزم٬‌عکس بگیرم هر روز و بفرستم تا حاج خانم باور کنه! حالا خوبه عکس‌ دوستان رو دیدن که همه ماشالله هیکل میزون شدن تو آمریکا و اقلا استاد پیمان رو از نزدیک دیدن.


کلمات کلیدی:
 
اینک یحیی
ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۸ 

بعضی وقتها که خبر اتفاقات در ایران رو می‌خونم و چیزهایی که الان در ایران هست رو در تصویرهای این پایگاههای خبری می‌بینم٬ دلم می‌خواد الان ایران بودم. یکی از این موارد همین چند روز پیش بود که دیدم در سایت بی‌بی‌سی (که البته خیلی تلاش می‌کنه که پایگاه دشمن نباشه!) راجع به یک تئاتری نوشته که سیاوش طهمورث به روی صحنه برده به اسم «اینک یحیی». عکس‌هاش رو هم گذاشته و داستان رو هم نوشته. من راستش اهل تئاتر رفتن هم نیستم. اصولا به مرام ما این سوسول‌بازی‌ها نمی‌خوره٬ اما این طهمورث و کارهاش رو خیلی دوست دارم. بوی مردونگی و سنت و مذهب و مرام پهلوونی می‌ده. اگر ایران هستید و از این‌جور چیزها خوشتون می‌یاد٬ توصیه می‌کنم این تئاتر رو برید و ببینید. من که هر بار تئاترهای ایشون رو دیدم رضایت داشتم. دمش گرم.


کلمات کلیدی:
 
هيچ کجا برای من کرب‌وبلا نمی‌شود
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۸ 

با حاج آقا و حاج خانم که صحبت می‌کردم چیزهای جالبی از این سفر به نجف و کربلا می‌گفتن. نکته جالب برای من این بود که حاجی همیشه می‌گفت کعبه یه چیز دیگه است و یه صفایی داره و مطمئن هستم که هیچ‌جا مثل مسجدالحرام نمی‌شه. حالا که شکر خدا  کربلا رو هم دیده می‌گه که نمی‌تونم بگم که کربلا صفای کمتری داره. بین‌الحرمین رو با صفا و مروه رفتن مقایسه می‌کرد و جالب این‌که می‌گفت زوار که می‌رسن کربلا٬ حضرت ابوالفضل رو اول زیارت می‌کنن و بعد امام حسین رو و ظاهرا این کار رو به سفارش آقا امام حسین انجام می‌دن. خدایی فکرش رو بکنید بعد از یه عمر عزاداری بری بشینی تو بین‌الحرمین و سینه‌زنی کنی و با نوحه یه مداح درست و حسابی یه گریه‌ای بکنی٬ چه حالی می‌ده.


کلمات کلیدی:
 
بی‌پدری!
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٧ 

یک یادداشتی می‌خوندم چند روز پیش در یکی از وبلاگها که اندر مزایای بی‌پدر بودن بود! مردک ابله مثالش هم حضرت مسیح بود. می‌گفت که حضرت عیسی که بیشترین تاثیر رو در تاریخ بشر داشته پدری نداشته بالای سرش. خداوکیلی «خریت نه تنها علف خوردن است»

سایه پدر بالای سرت باشه باید روزی هزار بار خدا رو شکر کنی. می‌شینی در مزیت بی‌پدری مطلب می‌نویسی نفله؟


کلمات کلیدی:
 
عشق است ابوالفضل
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٧ 

داستان کربلا رفتن پدر و مادر بنده مثل زیارت رفتن همه ما شیعیان یک نکته جالبی در بطن خودش داره و اون هم اینه که امام «باید بطلبه». یادمه در یکی از وبلاگها می‌خوندم که نوشته بود «من چندین بار شده که بلیط مشهد داشتم و نتونستم برم. حتی یک بار مجبور شدم از قطار پیاده بشم.» این موضوع در مورد این سفر به طریق اولی صدق می‌کنه. به هر حال کشور دیگری هست و الان هم که مشکلات خودش رو داره و اصلا راحت نیست اما اگه در اصطلاح عامیانه «امام بطلبه» یعنی اجازه بدهند و اراده خداوند در توفیق انجام این زیارت باشه٬ دیگه صحبتی نداره. موضوع کربلا رفتن رو یادمه در این وبلاگ بعد از به درک واصل شدن صدام نوشتم. نوشتم که من همیشه دعا می‌کردم که صدام بمیره و من برم کربلا. و صدام اعدام شد. چند روز بعد دیدم آقای بورقانی (برادر شهید و معاون وزارت ارشاد مهاجرانی)هم در اعتماد ملی همین رو نوشته و گفته که من هم والدینم رو مجاب کرده بودم که تا صدام زنده هست به کربلا نروند. قبل از این سفر دیدم حاج آقای ما هم می‌گه من تو کعبه ۳ تا دعا کردم و یکیش مستجاب شده (به من گفت دعاش رو) یکیش هم این بود که از خدا مرگ صدام رو خواستم و رفتن به کربلا رو. حاج خانم هم می‌گفت که من ۲ روز قبل از این که اسم بنویسیم برای سفر دعا کردم که کاش من بشه برم کربلا. ۲ روز بعد حاج آقا تو بانک نشسته بوده که دوستش می‌یاد تو اتاقش و می‌گه که من و خانمم اسم نوشتیم بعد عاشورا بریم کربلا. خواستم به شما هم گفته باشم که نگی نگفتی بعداً. نشون به اون نشون که پدر و مادر ما هم می‌رن اسم می‌نویسند و اتفاقا توی مسجد خانم اون آقا به مادرم می‌گه که من فکر می‌کردم شما می‌گید نمی‌روید و من هم به بهانه شما نمی‌روم! خلاصه رفتن به کربلا و نجف این روزها ۲۴۰ هزار تومن پول می‌خواد و یک قلب عاشق.

خدایا به سر بریده امام حسین قسمت می‌دهم که ما را در زمره ارادتمندان آن حضرت قرار ده و مرگ ارادتمندان آن حضرت را قبل از زیارت کربلا قرار مده.


کلمات کلیدی:
 
اييييييييييييييينه!
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٦ 

وقتی بنده عرض می‌کنم که خداوند بزرگ٬ بچه تنبل‌ها رو دوست داره «ان قلت» نیارید وسط! امروز هم که همه‌جا یخ زده و سیستم سرسره‌بازی هست٬ همه رفتن بیرون و من نشستم کنار شوفاژ و چای می‌خورم با باقلوای حاج خلیفه یزد!


کلمات کلیدی:
 
چشم را باید شست٬ برف را باید دید!
ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٦ 

راهنمایی و دبیرستان ما در منطقه ۱۱ تهران و نزدیکی‌های چهارراه لشگر بود اما اگر منطقه سوسول‌نشین تجریش برف می‌اومد و دبیرستان‌های اون منطقه تعطیل اعلام می‌شد٬ مدرسه ما هم تعطیل بود (طبق قانون!). با این‌همه یادم نیست که این تعطیلی‌ها بیش از انگشتان یک دست شده باشه در طول ۷ سال. به هر حال آخرینش قاعدتا مربوط میشه به ۱۲-۱۰ سال پیش. دانشگاه که می‌رفتم سنگ هم می‌اومد تعطیلی در کار نبود. اینه که بعد از این دهه مشقت‌بار (!)٬ تعطیلی امروز دانشگاه به خاطر برف خیلی چسبید جان شما. تازه مشق شب هم داشتیم که اونم دیگه تحویل ندادیم و رفت واسه هفته بعد. ای‌ولله داره به خصوص وقتی بدونین که فقط کلاس‌های بعداز ظهر تعطیل شد و هم‌خونه‌هام که صبح کلاس داشتن با مصیبت رفتن و خیس و منجمد برگشتن! من دارم ایمان می‌یارم که خدا بندگان تنبلش رو هم خیلی دوست داره.


کلمات کلیدی:
 
يا حسين می‌گيم می‌ريم کرب وبلا
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٥ 

یک مدتی رو با اطلاع قبلی از خدمت دوستان مرخص بودم و اینجا یادداشتی نمی‌گذاشتم. در این مدت ۴۰ نظر برای یادداشت آخر گذاشته شد که اکثرا حول و حوش دلیل تعطیلی٬ خوشحالی و یا عصبانیت از تعطیلی٬ و این اواخر هم شمارش معکوس برای دوباره زنده کزدن وبلاگ بود. دوستانی هم تحمل نکردند و لطف کردند و از کانادا و آمریکا و نروژ زنگ زدند و پرسیدند دلیل تعطیلی موقت رو. از این دوستان و اون دوستانی که بنا به تقاضای صاحب این قلم زنگ نزدند ولی ابراز نگرانی کردند تشکر می‌کنم.

همونطور که عرض کرده بودم٬ می‌خواهم دراولین یادداشتم دلیل تعطیلی رو توضیح بدم. ماجرا این هست که پدر و مادر بنده تشریف برده بودند کربلا و نجف زیارت امامان معصوم. در این شرایط بنده اصلا حوصله وبلاگ نویسی و درس خوندن و بیرون رفتن و هر کار دیگری رو کلا از دست داده بودم. عملا قسمت اصلی حواس من به اونها بود و مدام اخبار سایتهای مختلف رو می‌خوندم که ببینم در این شهرها اتفاقی رخ نده. شکر خدا برگشتن تهران امشب و تلفنی صحبت کردیم. به هر حال برای من دنیا بعد از اونها ارزشی نداره. به قول امام خسین: «بعد از تو خاک بر سر این دنیا»


کلمات کلیدی:
 
تعطيل موقت
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٧ 
از امروز به مدت ۱۰ روز این وبلاگ تعطیل است. اعصاب ندارم بنویسم. بعد از ۱۰ روز می‌گم چرا.  گوشی رو برنداری زنگ بزنی به من که چی شده! خصوص و عموم هم نداره.
کلمات کلیدی:
 
پرچم
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٦ 

با این که بیش از چند وقت است که در ایالات متحده زندگی می‌کنم٬ هنوز هم وقتی می‌بینم که پرچم ایران بالای ساختمانها نیست و بر عکس پرچم ایالات متحده داره در باد تکون می‌خوره خنده‌ام می‌گیره به بازی زمونه.


کلمات کلیدی:
 
فیلم فجر
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ 

ایام جشنواره فیلم فجر برای من اصولا خاطره‌های زیادی را زنده نمی‌کند. خیلی اهل سینما رفتن نبودم و انگیزه (دوست‌دختر) هم نداشتم. یکی از معدود خاطراتم مربوط می‌شود به سال سوم دبیرستان. در ایام دهه فجر مدرسه ما نمایشگاه داشت و کلاس‌ها نیمه تعطیل بود اما به هر حال حضور و غیاب انجام می‌شد و همه باید می‌آمدند مدرسه و تا آخر وقت هم می‌ماندند. یک روز با بچه‌ها تصمیم گرفتیم از مدرسه جیم بشیم و بریم فیلم ببینیم. حالا چه فیلمی؟ «می‌خواهم زنده بمانم» ایرج قادری! خلاصه برنامه ریزی را انجام دادیم و بنده به عنوان مبصر کلاس با توجه به اطلاعی که از زمان کنترل حضور و غیاب داشتم با خیال راحت با دوستانم جیم شدم. نحوه فرار از مدرسه هم خیلی واضح بود: خروج از در اصلی به بهانه این‌که توپ فوتبالمون افتاده کوچه بغلی.

آقا ما رفتیم سینما آزادی (خدا بیامرز) و بلیط هم بهمون نرسید و برگشتیم مدرسه چون اون موقع هنوز بچه بودیم و نمی‌دونستیم این مواقع می‌شه رفت پارک برای تنفس هوای سالم!

رسیدیم مدرسه و دیدیم که حکومت نظامی اعلام شده و دوباره حضور و غیاب کردن و همه ما هم به عنوان غایب٬ باید بریم توضیح بدیم که کدوم قبرستونی بودیم! حالا چرا این اتفاق افتاده بود؟ چون برخی از دوستان (یکیشون اینجا رو می‌خونه. اینه که فحش نمی دم!) از روی دیوار مدرسه رفته بودن بالا و از روی دیوار خونه همسایه‌ها رفته بودن تا برسن به یه ساختمون در حال ساخت و از اونجا برن تو خیابون که خلاصه در حین ارتکاب جرم دستگیر شده بودن.

راستش یادم نیست دقیقا چه فیلمی بازی کردم که غیبت من توجیه شد اما یادمه اون دوستان چند روزی از مدرسه اخراج شدن.


کلمات کلیدی:
 
اخطار قانون اساسی
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٤ 

موقعی که من وارد بحث وبلاگ نویسی شدم تقریبا اکثر دوستانی که وبلاگ داشتند خیلی فعالانه مطلب می‌نوشتن. یعنی راحت هفته‌ای ۳-۴ تا مطلب رو دیگه می‌نوشتن. من هم که شروع کردم تصمیم گرفتم یه قدم بلندتر بردارم و هر روز مطلب بنویسم. الان که نگاه می‌کنم به این چند ماه می‌بینم که حداقل روزی یک مطلب نوشتم و تا روزی ۳ مطلب هم داشتم. از اون طرف الان تقریبا اون دوستان همه کرکره رو کشیدن پایین و بعضا هفتگی هم مطلب نمی‌نویسن. با یکی از اونها که صحبت می‌کردم می‌گفت بی‌کلاسی هست که هر روز بنویسه! فعلا نام نمی‌برم.


کلمات کلیدی:
 
بازم خوبه کچل نشدم!
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳ 

دیروز یک بررسی داشتم و دیدم که از وقتی به آمریکا آمدم تا به حال ۴ وسیله برقی خریدم کلا. یکیش کامپبیوترم هست و ۳ تای دیگه به موی سر و صورت ربط داره. به قول علی٬ نظر مثبت شما در این مورد چیه؟!


کلمات کلیدی:
 
گذرنامه ايرانی
ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳ 

علیرضا حیدری کشتی‌گیر قوی و با تعصبی هست. اصولا یک کلاس خاصی داره به نظرم. یادمه چند سال قبل توی یه مصاحبه‌ای مجری برنامه ازش سوال کرد که آرزوش چیه؟ حیدری گفت «آرزوم اینه که وقتی گذرنامه‌ام رو از جیبم در می‌آرم و می‌ذارم رو میز مامور مرزبانی هر کشوری طرف به احترام ملیت من از جاش بلند بشه.»

خوشمون بیاد یا نه و هر عقیده و مرامی داشته باشیم٬ حکومت ما در برآورده کردن آرزوی علیرضا حیدری این‌قدر شکست خورده که بعضی از دوستان رو می‌بینم که از ایرانی بودن خودشون ناراحت هستند.


کلمات کلیدی:
 
نظری از افغانستان
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٢ 

این نظر رو دوستی از افغانستان در مورد «صدام ضد اسلام» گذاشته بود. من امروز دیدم و خواستم شما هم به طور ویژه این رو ببینید. «سلام بر دوست ها من از به هلاکت رسيدن صدام خيلی خوشحال شدم گرچه من از اعراب افغانستان هستم ولی شيعه مذهب و در ضمن به ياد يک موضوع که در اين دنيا سر زبان هاست که ميگن خدا دير گير و سخت گیر هست ودیدیم که مثل یک سک به دار آویخته شد البته دوراز جان سک بیچاره باید یک نام خاص برای این مردار گماشت (( انگل قرن )) ودر ضمن برای همهء کسان که صدمه مستقیم ازاین انگل قرن خوردن باید بگم مبارک تان باشد این روز به یاد ماندنی ((بنی آدم اعضاء یکدیگرند.... ومن به عنوان یک شیعه شعارم این است که شیعه یان واقعی وبا عمل نه شیعه نماها ((شیعه یان بدون مرز همراه یکدیگرند که به رسیدن به مقصد زیک رهبرند )) من چند سالی در ایران بوده ام و خوب از جنایات صدام آگاهم که با شیعه چه کرده درک تان میکنم ومیگم لعنت ابدی برصدام وبه شما وهمه کسانی که خداوند چشم باز به او داده واز این خبر خرسند هستند میگم تبریک مبارک خدارا شکر . بلا خره دعاء چندین ساله جامه عمل گرفت ((سرنگونی صدام )) خاستم این خوشهالی ام را باشما شریک بسازم وازاین لطف خدا باید درس بگیریم که هرکه با اجنبی همراه شد به دست همان اجنبی به هلاکت رسید {درود بر خمینی کبیر }»


کلمات کلیدی:
 
درود بر قوه قضاييه
ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٢ 

آقا الان یه خبری خوندم که فکر کنم کلی سوژه بشه. قوه قضاییه تصمیم گرفته در عقدنامه‌ها٬ مهریه‌ خانم‌ها را «عندالاستطاعه» درج کنه. یعنی خلاصه این که مرد هرچقدر بتونه باید بده! بنده اگر آقای شاهرودی کاندید بشه می‌رم تو ستادش خدمت می‌کنم. دم سخنگوی سابق مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق گرم!


کلمات کلیدی:
 
تصوير هيات
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٢ 

یادتون باشه صحبت از هیات روبروی خونه ما تو تهران کرده بودم اوایل دهه محرم. یکی از اقوام چند تا عکس گرفته و گذاشته تو وبلاگش. گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید ببینید.

با تشکر از ایشون.


کلمات کلیدی:
 
شام غريبان حسين امشب است.
ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۱ 

جمله دکتر شریعتی را که شنیده‌اید. آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که مانده‌اند باید زینبی باشند والا یزیدی هستند. راست می‌گوید. ما تقریبا بیشتر زینبی هستیم تا حسینی. دست کم هم نگیریم. راستش تصور ابعاد کار زینب کبری هم سخت است. برادر و تقریبا تمام اعضای خاندان شما را در مقابل شما سر می‌برند٬ بر جنازه آنها اسب می‌تازند٬ خیمه‌ها را آتش می‌زنند و اهل بیت را همچون نامسلمانان بر شتر سوار می‌کنند و شهر به شهر می‌گردانند و در مقابل دیدگانشان هم سر بریده حسین بن علی و شهدای کربلا بر نیزه‌هاست. زینب اما دختر علی مرتضی است. او واقعه کربلا را در هر موقعیتی که توانست به گوش مردم رسانید و کوشید ابعاد آنرا تشریح کند تا ملت را بیدار کند و با قیام آنها٬ پایه‌های حکومت ظلم فرو ریزد. و دیری نپایید که قیام مختار به خونخواهی شهید کربلا تومار ابن زیاد و عمر سعد را در هم پیچید.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون


کلمات کلیدی:
 
وای حسین کشته شد.
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٠ 

دیگر کسی نمانده است. علی اکبر و قاسم و حر و مسلم و حبیب شهید شده‌اند. عباس علمدار در خون خود غلطیده و در مقابل دیدگان «سردار تنها» در میانه میدان افتاده است. اعراب خیانتکار هم در مقابل ایستاده‌اند و هریک امید به پاداش ابن زیاد دارند. امام با اهل حرم خداحافظی می‌کنند و به میدان می‌آیند. دشمن حداقل می‌داند که این که به میدان آمده فرزند صاحب ذوالفقار است. از مقابل امام می‌گریزند٬ او را دور می‌زنند و به خیمه‌ها نزدیک می‌شوند تا توجه امام را به سوی خیمه‌ها متوجه کنند و از این طریق به او مسلط شوند. آنان که دین نداشتند و آزاده هم نبودند هر یک ضربه‌ای بر پیکر مطهر آن یادگار زهرا وارد می‌کردند تا نامشان را در زمره دشمنان فرزند رسول خدا قرار دهند. و اینک ظهر عاشوراست و امام از اسب به زمین می‌افتد. در این حال است که ملعون با خنجری به دست وارد قتلگاه می‌شود. ... 

و شیطان نمی‌داند از خوشحالی چه کند٬ وقتی می‌بیند ۶۰ سال از هجرت گذشته و دست امت رسول خدا به خون اهل بیتش آلوده می‌شود.


کلمات کلیدی:
 
جوانان بنی‌هاشم بیایید.
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٠ 

به واسطه این‌که معاویه نام علی را ممنوع کرده بود٬ امام حسین نام هر سه پسر خود را علی گذاشته بود. در حقیقت علی‌اکبر فرزند بزرگتر بود٬ علی اوسط امام سجاد است و علی‌اصغر کوچک‌ترین آنهاست. در توصیف علی‌اکبر آمده است که شبیه‌ترین مردم به لحاظ ظاهر و اخلاق به رسول خدا بوده است. این جوان به میدان می‌رود٬ می‌جنگد و زخمی به سوی پدر باز می‌گردد٬ مجددا به میدان باز می‌گردد و عده دیگری را به هلاکت می‌رساند و سرانجام در هجومی همه‌جانبه٬ دشمنان او را به شهادت می‌رسانند.

لایوم کیومک یا اباعبدالله


کلمات کلیدی:
 
يا حسين
ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٠ 

روز عاشورای سال ۶۱ هجری تا ظهر همه چیز تمام می‌شود. یک جمع ۷۲ نفری را تک‌تک می‌کشند و در انتها هم امیر لشکر را سر می‌برند. بعد هم بر جنازه‌ها می‌تازند٬ خیمه‌ها را به آتش می‌کشند و اهل حرم را به اسارت می‌برند. این همه عاشوراست در چند جمله.

امروز عاشوراست. سال ۱۴۲۸ هجری. ۱۴۰۰ سال است که برای شیعه هیچ‌چیز تمام نشده‌است. از همان گروه خونخواهان که قاتلان امام حسین را کشتند تا امروز که شیعیان یاد آن حضرت را به تمام معنا گرامی‌ می‌دارند و برپایی مجالس عزا را بر خود فرض می‌شمرند. این مذهب را زنده نگه می‌داریم تا روزی که بیاید «امام ظاهر ناطق هدی بالحق منکم» و آن روز٬ روزی است که ما مدعیان داشتن «قدم صدق عندالله مع الحسین و اصحاب الحسین»٬ نشان دهیم که «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد» تنها کلامی نیست که بر زبان جاری شود بلکه شاکله مذهبی است که به آن مفتخریم.


کلمات کلیدی:
 
آقام ابوالفضل
ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٩ 

در بین ا‌ئمه و بزرگان دین ما چند نفری به دلایل مختلف بیشتر طرفدار دارند بین مردم. مثلا حضرت علی یا امام حسین به خاطر نحوه شهادت و نوع کارهایی که در ایام حیات کردند و امکان تاثیر گذاری که داشتند ارادتمندان زیادی دارند. یا امام جواد که به باب‌الحوایج مشهورند و شیعیان خیلی دست به دامن ایشون می‌شن. طبیعتا این بزرگان چون امامان شیعه هستند باید هم اینقدر ارادتمند داشته باشند فارغ از همه موارد دیگر. آنچه که جالب هست میزان ارادتمندان به حضرت عباس هست. دیدم دیروز آقای ابطحی تو وبلاگش نوشته که «کلیدار حرم حضرت ابوالفضل گفته میزان نذورات این حرم بیش از ۳ برابر حرم امام علی هست.» می‌دونید آخه آقام ابوالفضل هم باب‌الحوایج هست٬ هم پاسدار یادگار فاطمه. بالاخره مردم می‌خواهن قدردانی از اون همه فداکاری در رکاب امام حسین رو یه جوری نشون بدن دیگه.


کلمات کلیدی:
 
تاسوعا
ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٩ 

یکی از مطالب جالبی که در عزاداری ایام محرم وجود دارد٬ اختصاص روزی به حضرت ابوالفضل است. بر این موضوع آنقدر تاکید می‌شود که بسیاری فکر می‌کنند آقا ابوالفضل العباس در روز تاسوعا و پیش از بقیه شهید شده‌اند. در حالی که تقریبا تمامی بزرگانی که می‌شناسیم و از جمله ایشان در روز عاشورا شهید شده‌اند و در واقع ایشان آخرین رزمنده شهید سپاه امام حسین هستند. در مورد نحوه شهادت هم طبیعتا مقتل نویسان مختلف اختلافاتی با هم دارند. آنچه از نظر من و با توجه به تاییدات بزرگان معتبرتر است و نویسنده بسیار معتبری هم دارد٬ مقتل ابن‌طاووس است. طبق این مقتل٬ وقتی تمامی افرادسپاه کشته شدند٬ امام دریافتند که دیگر به جز علمدار کسی باقی نمانده است. از طرفی آب هم بر اهل حرم ایشان بسته شده‌بود و اطفال بی‌تابی می‌کردند. آقا بر آن شدند تا به اتفاق برادرشان به سمت نهر علقمه حمله‌ور شوند و آب برای اهل حرم بیاورند. بنابراین به اتفاق به سمت گروهی که راه را بسته بودند یورش بردند. دشمن از مقابل آنها می‌گریخت. ملعونی نعره زد که به خدا قسم که نمی‌گذاریم به آب برسید. نبرد میان این دو بزرگوار و دشمن شدید شد. این نبرد بین امام و برادرشان فاصله انداخت. آقا ابوالفضل توانستند به نهر برسند. مشک را پر کردند و به سمت خیمه‌ها برگشتند. از آنجا که کسی جرات مواجهه رودررو با ایشان را نداشت٬ تلاش کردند گروهی بر ایشان حمله‌ور شوند. آنها دو دست آقا را قطع کردند و آنگاه مشک را با تیر زهراگین هدف قرار دادند و در آخر هم ایشان را از اسب به زمین افکندند. امام حسین در این شرایط در میانه میدان مشغول نبرد و محافظت از اهل حرم بودند که شنیدند آقا ابوالفضل العباس صدا می‌زنند: «یا اخاه٬ ادرک اخاک.» و این‌چنین است که امام دشمن را می‌شکافند و خود را بر نعش برادر می‌رسانند و می‌گریند و می‌فرمایند: «الان قد انکسر ظهری»

لا یوم کیومک یا اباعبدالله


کلمات کلیدی:
 
مدينه
ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۸ 

کاش قسمت بشه اونهایی که نرفتن مدینه هم بتونن برن و بقیع رو زیارت کنن. این روزها البته روزی هست که همه می‌گن ایشالا سال دیگه کربلا عزاداری کنیم و کمتر کسی از مدینه یاد می‌کنه اما من دلم راستش تو مدینه جا مونده. جدی می‌گم. دوران دانشجویی که قسمت شد بریم حج عمره یک هفته‌ای مدینه بودیم. طبیعتا هر روز هم می‌رفتیم مسجدالنبی و بقیع هم همون کنار بود و اگر می شد صبح اول وقت می‌رفتیم داخل. اما یه قبری تو بقیع هست که لازم نیست بری داخل تا بهش نزدیکتر بشی. همون پشت دیوار هم که باشی پنجره داخل دیوار رو می‌تونی ضریحش بدونی. صاحب این قبر خیلی بین شیعیان طرفدار داره. عجیب هم نیست بالاخره همه شیعیان عشق و علاقه‌ای دارن به پسر ایشون. به ابوالفضل «ام‌البنین». عجب لقبی هم دارن ایشون «مادر پسران». پسران رشیدی که در رکاب امام زمانشون شجاعانه جنگیدند و به شهادت رسیدند. جالب این که فاصله حرم پسر ارشد ایشون با پسر خانم «فاطمه زهرا» یه خیابان کوتاه هست و مزار ایشون و مادر امام حسین هم نزدیک به هم هست.

«بانوی بی‌حرم» رو که نمی‌دونم آخرش زیارت کردم یا نه اما از خانم «ام‌البنین» کلی خواهش و تقاضا کردم که خلاصه ما کربلا ندیده از دنیا نریم.


کلمات کلیدی:
 
رجز
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۸ 

اگر از شما بپرسند که خودت را معرفی کن٬ در جواب چه چیزی به ذهن شما می‌رسد ؟ بعد از این که اسمت را گفتی به چه چیزی اشاره می‌کنی؟ به ایرانی بودن؟ به مسلمان بودن؟ به شهر محل تولد؟ به کاری که می‌کنی‌؟ در فرهنگ ما رسم نیست که بگوییم من فلان پسر فلان هستم اما در فرهنگ عربی این رسم بوده و هست. به همین علت وقتی رجزهای اصحاب امام حسین را قبل از نبرد می‌شنوید این اولین چیزی است که بعد از اسم گفته شده و عجب گمراه شده بودند آنان که شنیدند کسی می‌گوید: «من حسین پسر علی‌ابن‌ابی‌طالب و برادر حسن مجتبی هستم. من پسر دختر پیامبر هستم و عموی من جعفرطیار است.» و با این‌همه بر او حمله کردند و خونش را روا دانستند چون می‌گفتند او بر امیرالمومنین بر یزید بن معاویه بن ابی‌سفیان خروج کرده است!


کلمات کلیدی:
 
بینش
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٧ 

زیارت عاشورا را که بخوانی دلت پرخون و چشمت پراشک می‌شود. این نیازی به پرچم سیاه و صدای سنج و سینه‌زنی ندارد. فکر می‌کنم حتی به دل پاک هم احتیاجی ندارد. حداقل خودم را دارم می‌بینم و مثال نقض این حرف هستم که گریه بر اهل بیت دل پاک می‌خواهد. به نظرم گریه بر اهل بیت بینش می‌خواهد. دل پاک هم کمکت می‌کنه در این راه. شما اگر برای این گریه کنی که امام حسین به عنوان یک انسان شاهد پرپر شدن همه عزیزانش بود٬ ثواب برده‌ای. اگر دلت کباب می‌شود وقتی می‌شنوی که دشمن آب را از اطفال دریغ کرد٬ ماجور هستی ان‌شاالله. اما من می‌خوام بگم این روزها برای ما لازمه که یه کم بالاترش رو هم ببینیم. ببینیم اصلا گریه می‌کنیم که چی بشه؟ نمی‌خوام وارد بحث فلسفه عاشورا و از این حرفها بشم. برعکس می‌خوان بگم این عاشورا چه فایده‌ای داره که ما این‌جوری مهم کردیمش و هر سال عزاداری می‌کنیم براش. اگر بنا بر مصیبت باشه٬ من می‌تونم نوحه حلبچه٬ سوسنگرد٬ سارایوو و کلی شهر مسلمون نشین دیگه رو بخونم که آدمهای بیشتری به شکل فجیع‌تری توش از بین رفتن. نمی‌خوام بگم شان این آدمها مثل هم هست اما به نظرم نکته اصلی عزاداری هر سال ما این مرتبه بالای خاندان اهل بیت به تنهایی نیست. به نظرم ما عزاداری می‌کنیم چون این رو پرچم تشیع می‌دونیم. کربلا سمبل شده. امام حسین و یارانش رو الگو می‌دونیم. عاشورا مذهب ما رو زنده نگه می‌داره. واسه  همین هم می‌گن وقتی یک شیعه از دنیا می‌ره در مراسم عزاداری او از عاشورا یاد کنید٬ برای امام حسین گریه کنید. این الکی نیست که منبری‌ها آخر روضه‌هاشون یه سری هم به کربلا می‌زنن. این کار درستی هست که به تداوم مذهب ما منجر می‌شه.

آقا این ایام زیارت عاشورا خیلی توصیه شده. از بزرگوارانی که زیارت می‌خونن التماس دعا دارم.

* در حاشیه مراسم هم بگم که هوای اینجا ۲۲- درجه سانتی‌گراد می‌باشد!


کلمات کلیدی:
 
حسرت آب
ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٦ 

یکی از کارهای خوبی که آقای اصفهانی خونده «سقای تشنگان» هست و مشخص است که در توصیف بحث آب آوردن حضرت ابوالفضل خونده شده. این روزا زیاد دارم این کار رو گوش می‌کنم. امروز همزمان داشتم فکر می‌کردم به همه حسرت‌هایی که شیعه می‌خوره از اتفاقاتی که در تاریخ افتاده و دوست داره که عوض بشه. دیدم برای من این قضیه که آخرش بعد از اون همه جانفشانی آقا اباالفضل٬ مشک آب به خیمه‌ها نمی‌رسه یکی از اون دردناک‌ترین‌هاست.


کلمات کلیدی:
 
می‌شه؟
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٦ 

نمی‌دونم شما هم شنیدید یا نه اما راستش من این‌قدر متواتر شنیدم که دیگه پذیرفتم که وقتی شیعیان می‌میرند در لحظه مرگ بعضی از ائمه رو می‌بینند. خاصه از امام علی و امام حسین یاد شده. امروز داشتم یه نوحه‌ای رو گوش می‌کردم که می‌گفت بعضی از این «پیر غلامهای» امام حسین لحظه آخر یهو صورتشون رو برمی‌گردونن به یه طرفی و اگه توانی باشه نیم‌خیز می‌شن و حتی از بقیه هم می‌خوان که از جا بلند بشن و احترام بذارن. می‌گن احترام بذارید مگه نمی‌بینید کی اومده؟!

به قول مداح٬ امام حسین این‌قدر بزرگوار هست که مثل منی رو هم به طمع انداخته. بالاخره ما هم دو تا یا حسین گفتیم٬ یه وقتی برا امام حسین گریه کردیم. برا مادرش٬ برا پدرش. بالاخره ما هم رفتیم زیارت قبور مطهر فرزندانش.

آقا! یا ابی‌عبدالله! اون لحظاتی که مال و ثروت و مقام به دردی نمی‌خوره٬ اون لحظه‌ای که ملک‌الموت آمده تا جان من رو بگیره٬ می‌شه که روی ماه شما رو ببینم؟ می‌شه شما بالا سر من باشی؟ می‌شه؟


کلمات کلیدی:
 
دوست با دوستداران تو و دشمن با دشمنان تو هستم يا حسين
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٥ 
یا ابا عبدالله٬ انّی سلم لمَن سَالَمَکم و حَرْب لمن حارَبکم و وَلی لمن والاکم و عَدو لمَن عاداکم.
کلمات کلیدی:
 
روز عاشورا٬ روز عزا است. نه؟
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٥ 

یکی از فرازهای زیارت عاشورا می گه «اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنو امیه و ...» یعنی خلاصه روز عاشورا روزی است که بنی‌امیه و فرزند جگرخوار (هنده) ٬ملعون فرزند ملعون٬ به آن تبرک جستند و افتخار کردند. تا زمانی که من ایران بودم و این رو می‌خوندم معناش برام این بود که آره این بنی‌امیه چون امام حسین رو کشت٬ به روز عاشورا افتخار می‌کنه. بعد هم می‌گفتم خب الان که دیگه بنی‌امیه‌ای نیست٬ در این صورت معنی این چیه؟ تا این‌که امدم آمریکا. با یک سنی عرب که صحبت کردم گفت شما چرا روز عاشورا عزاداری می‌کنید؟ این روز جشن مسلمین است و باید روزه بگیریم و شکرگزاری کنیم و از این حرفها. گفتم چرا؟ گفت این روز رو خدا عید قرار داده! یک مختصر تحقیقی کردم دیدم بله این روز از نظر یهودی‌ها عید هست و روزه می‌گیرن! حالا اهل سنت هم ترجیح دادن با اونها شبیه باشن. این‌ها رو داشته باشید تا این که دیدم امسال امیر عبدالله ٬شاه عربستان٬ یه حالی داده به سخنرانی که داشته در حضورش می‌گفته که آره این روز رو باید روزه گرفت و جشن گرفت چون اتفاقات این روز همه خوبه مثلا فرعون در چنین روزی در نیل غرق شده.


کلمات کلیدی:
 
هيات
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٤ 

روبروی خونه‌ پدرم در تهران که من هم قبل از امدنم به آمریکا آنجا زندگی می‌کردم (و چه بسا بعد از برگشتن هم!) یک هیات عزاداری هست. شبهای محرم این دسته که راه می‌افته خیلی قشنگه. سر و صداش هم باحاله٬ جوونایی که زور می‌زنن علم رو ببرن٬ اسفند دود کردن٬ شربت دادن٬ نوحه‌خونای پیر و جوون٬ کم وکسری‌های هیات٬ میوندار هیات که معمولا خیلی باجذبه هست٬ قطع شدن و خرخر و وزوز میکروفون٬ تعظیم علمدار به دسته‌ای که از روبرو می‌یاد٬ خانمهایی که دنبال دسته راه می‌افتن٬ غذای هیات که همیشه به نظر کم می‌یاد ولی همه رو سیر می‌کنه٬ گوسفندهایی رو که جلو دسته زمین می‌زنن٬ نماز ظهر عاشورا٬ راه افتادن به سمت هیات و وقتی جلو هیات می‌رسن سکوت نوحه‌خون٬ فریاد «وای حسین کشته شد» میوندار دسته و تو سر و سینه زدن جمع یه جوری که انگار همین الان حسین کشته شده٬ خلاصه همه اینا باحالن. حتی اون جوونایی که می‌خوان خودی نشون بدن و عاشورا رو کردن کارناوال هم باحالن. اینا شدن جزو فرهنگ ما٬ فرهنگ ایران که راننده وانتش می‌نویسه : «بیمه‌اش کردم به نامت ای علمدار حسین»


کلمات کلیدی:
 
السلام علی الحسين و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسين
ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳ 

نمی‌دونم شما با این نظر موافقید یا نه اما عده‌ای معتقدند بهترین «امت» از انسان‌های زمین از ابتدا تا انتها همون‌ها بودن که زمان پیامبر در رکاب ایشون بودن و مسلمون شدن. خلاصه همون بدری‌ها و خیبری‌ها. ما شیعیان یاران امام حسین رو هم به این جمع اضافه می‌کنیم. در مورد یاران امام مهدی هم خوب روایت‌ها مختلف هست و من وارد نمی‌شم. منظورم از بحث اشاره به یه سنت خوبی هست که تو عزاداری‌های امام حسین رعایت می‌شه و دهه اول محرم هر شبش به نام یک نفر شده از اون بزرگان و نوحه اون شخص خونده می‌شه: حر ریاحی٬ مسلم بن عقیل٬ حبیب‌ابن مظاهر و ... . می‌خوام بگم دقت در ابعاد شخصیتی هر کدوم از اینها من رو تا سر حد مرگ عصبانی می‌کنه وقتی می‌بینم که فاصله‌ام با کسی که خودش فاصله‌اش با امامش بی‌نهایت بوده٬ بی‌نهایته.


کلمات کلیدی:
 
شقايق هم مرد
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢ 

در بین شاعران معاصر اگر بخواهم کسی را انتخاب کنم و شعرش را بخوانم حتما اولی سهراب است  و دومی مشیری و سومی هم ندارد. دیدم در وبلاگ «دختر دریا» شعری بر اساس شعر سهراب نوشته شده. از قسمت اولش خوشم آمد.

با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب
 
یادته گفتی بهم :
 
تا شقایق هست زندگی باید کرد
 
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مُرد

کلمات کلیدی:
 
زواید عزاداری
ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢ 

نگاه به قضیه عاشورا و تحلیل و تفسیر این واقعه این‌قدر بوده که شاید اکثر ما یه جورایی متخصص شدیم در منبر رفتن و تشریح واقعه و ابعادش. اما از طرف دیگه باید پذیرفت که عزاداری‌های ما برای این دهه چندان جالب نیست. اشعار مداحان اکثرا توام با تکلف و غلو است. حتی گاهی مفاهیم شرک‌آمیز در این نوحه‌ها دیده می‌شود. دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی و در حالت حدی قمه‌زنی فلسفه اسلامی روشنی ندارند. علم کشی به روشنی از مسیحیت الهام گرفته و ترسیم شمایل امام حسین و ابالفضل العباس خلاف آموزه‌های دینی ما است. خوشبختانه دو خبر خوب در این راستا شنیدم که یکی مربوط به جمع‌آوری شمایل‌ها از سوی پلیس در این ماه محرم بود و دیگری انتقاد یکی از مشهورترین منبری ‌های تهران (انصاریان) از مداحی‌ها و عزاداری‌هایی که گناه محسوب می‌شوند تا عمل مستحب. امیدوارم زواید شرک‌آمیز از اطراف عزاداری‌های امام حسین زدوده شود و ثواب عزاداری واقعی آنهم در بین‌الحرمین روزی نصیب ما شود.


کلمات کلیدی:
 
السلام علیک یا ابا عبدالله
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱ 

محرم شروع شده است. ماهی که ما را هر سال می‌برد عقب تا ۱۴۰۰ سال و به صحرایی خشک در نزدیکی نهری پرآب و به تضادی روشن بین حق و باطل. می‌برد به جایی که اسطوره‌هایی برای همه زمان‌ها خود را به ما می‌نمایانند و می‌گویند اطاعت از ولی یعنی چه٬ ارادت یعنی چه٬ توبه یعنی چه٬ ایثار چگونه است٬ اخلاص چه تعریفی دارد٬ نماز چه مرتبه‌ای دارد و خلاصه موهبتی است جاری در طول زمان برای شیعیان که هر سال تقریبا همه ارزش‌ها را در یک دهه محرم مرور کنند و با چشم دل بر قامت حسین بن علی و عباس و علی اکبر و حر و زینب تجسم اسلام را تماشاگر شوند.

ایام عزاداری آقا امام حسین (ع) فرصتی است مغتنم برای یادآوری ارزش‌هایی که اسلام بر آنها استوار است. این ایام را غنیمت بشماریم.


کلمات کلیدی: