مطلب بنویسی دم ناهار٬ بهتر از این نمی‌شه
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳٠ 

یکی از دوستان که سوابق درخشانی در زمینه امور غذایی دارند٬ اخیرا در وبلاگشون توصیه کردن که از آناناس در ساندویچ استفاده بشه و گفتن که خیلی هم خوشمزه می‌شه. در این راستا و در اون یکی راستا که قبلا گفته بودم گوجه فرنگی کیلویی ۳۵۰۰ تومن شده٬ امروز دیدم یک سایتی نوشته که آناناس الان از گوجه ارزون‌تر هست. بنابراین بنده ضمن حمایت از توصیه‌های این دوست٬ از اقشار آسیب‌پذیر ایران که مونده بودن الان چطوری ساندویچ درست کنن تقاضا می‌کنم به جای گوجه از آناناس استفاده کنن و این‌قدر هم به جون این دولت خدمت غرغر نکنن.


کلمات کلیدی:
 
زبان انگلیسی
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳٠ 

بنا به اقتضای رشته و دانشگاه و استاد راهنما٬ گهگاهی به استادان ایرانی برمی‌خورم که در آمریکا یا انگلیس درس خوانده‌اند و در ایران تدریس می‌کنند. مثل فردی در کانزاس درس خوانده و الان در یک دانشگاهی در تهران تدریس می‌کند. این بزرگان اقلا ۳-۴ سال خارج زندگی کرده‌اند٬ درس خوانده‌اند٬ مقاله و رساله نوشته‌اند و خلاصه از زبان انگلیسی استفاده تمام کرده‌اند. حالا می‌بینی مقاله‌ای را که نوشته‌اند اینقدر اشکال زبان انگلیسی دارد که فقط به همین دلیل برگشت می‌خورد! یعنی داور مقاله نمی‌تواند آن را بخواند. استاد دیگری را می‌شناسم که در ایران تدریس می‌کند و از انگلیس مدرک دارد. نام‌نبرده٬ سر کلاس از دانشجوهایش معنی‌لغت‌های انگلیسی را که نمی‌داند می‌پرسد. یکی از خوانندگان وبلاگ عزا گرفته بود که چطور غلطهای مقاله‌اش که استادش ویرایش کرده را به او بگوید به گونه‌ای که به طرف برنخورد. وارد بحث صحبت به انگلیسی با لهجه شیرین فارسی نمی‌شوم که شاید این یکی درمان سختی داشته باشد٬ اما به دوستان عزیزی که اینجا دارند دکترا می‌گیرند و قبل از همه به خودم اخطار می‌دهم که مبادا ما هم مثل اینها چند سال بعد متهم به ضعف در زبان انگلیسی شویم. دقت کنیم دوستان که از زمان آمدن ما به آمریکا مدتها می‌گذرد. آن‌گونه نباشد که پیشرفت ما در حد I'm a blackboard باشد!


کلمات کلیدی:
 
مسلمان و وطن دوست و آرمان‌خواه
ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٩ 

مهندس بازرگان٬ مردی از تبار بزرگان٬ سالهاست که رفته است و این روزها یادمان او بود. به خاطر این که در کوران انقلاب ایران من در گهواره بودم٬ شناخت خوبی در حدی که باید از ایشان ندارم اما اینقدر می‌دانم که در نزد مسلمانان وطن دوست و ترقی‌خواه بسیار محبوب بوده است. ملی-مذهبی واقعی یعنی بازرگان و این البته مورد علاقه من و بسیاری از جوانان امروز است.

روحت شاد مهندس.


کلمات کلیدی:
 
دلمه
ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٩ 

آقا امشب شام دلمه زدم. برام جالب بود که دلمه ظاهرا به زبان غنی انگلیسی می‌شه «برگ انگور چیزمیزدار»! 

Stuffed grape leaveرو درست ترجمه کردم؟


کلمات کلیدی:
 
باز هم مايلی کهن
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٩ 

نمی‌دانم چرا بعضی از مردم خیلی رو دارند. یکی از اینها هم محمد مایلی کهن است. چند وقت قبل در همین وبلاگ به ایشان به شدت حمله کردم و گفتم سابقه افتضاح شما در حدی نیست که حتی لیاقت انتقاد از تیم قرمزبوش پایتخت را داشته باشید و گفتم روزی را می‌بینم که از فولاد اخراج شوید٬ تیمی که سابقه قهرمانی دارد و الان باید به فکر سقوط نکردن به دسته دو باشد. امروز دیدم این آقای مایلی کهن که البته حالا از فولاد هم اخراج شده٬ گفته صفایی فراهانی مدیر موفقی برای فوتبال ما نبود. اصلا کلا مدیر چندان موفقی هم به جز در ساخت و ساز نبود. در بوسان هم که قهرمان شدیم٬ یادتون باشه که به عمان باختیم!

صاحب این قلم به خود اجازه نمی‌دهد از الفاظ رکیک استفاده کند و الا این برادر حجت را تمام کرده! کسی که در کل کارنامه مربی‌گری یک موفقیت نداشته٬ کسی را ناموفق می‌داند که در تمامی عرصه‌هایی که بوده٬ موفق بوده است. من کمابیش صفایی فراهانی را از قبل از فدراسیون فوتبال (مدیریت در مپنا) می‌شناسم. این فرد از جمله کسانی است که اگر در آمریکا بود و کتاب مدیریت می‌نوشت٬ از جمله پرفروش‌ها می‌شد. مردی است متواضع و هدفمند که شاید بهترین خدماتش را در مجلس کرده باشد اما برای مردم فوتبال بیشتر نمود دارد. اگر اشتباهات فردی ما و حوادث خاص(!) رخ نمی‌داد تیم ملی را هم به جام جهانی می رساند.

نمی دانم واقعا وقتی این انتقاد مایلی را خوانده چه حسی داشته اما حس من این است که ....


کلمات کلیدی:
 
حسش نيست
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢۸ 

حوصله نوشتن نیست. اخبار خوبی از ایران نمی‌شنوم. اوضاع امروز بد نیست اما فردا ممکن است افتضاح باشد. یادمه آقای ابطحی توی وبلاگش گفته بود مهم‌ترین دغدغه ایرانی‌های خارج از کشور عدم ثباتشان است. اینجا ما دانشجوها به معنای واقعی کلمه این‌طوری هستیم.


کلمات کلیدی:
 
فارنهايت
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ 

بالاخره هوای اینجا هم به صفر رسید. خیلی افت داشت جلوی این تگزاسی‌ها که تا یه کم هوا سرد شده همه درها رو تخته کردن که ما اینجا هوای گرمی داشته باشیم. خلاصه هوای ما هم شد صفر اونم صفر فارنهایت!


کلمات کلیدی:
 
والدين آزاری
ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ 

این مطلب رو از وبلاگ دیگری برداشتم به اسم «باران در دهان نیمه‌ باز»

- بدانيد خداي تبارك، مقرر نمود تا ملوك عذاب چندين باشند. يكي را به جهنم فرستاد و چندي را به اين عالم بجهت كفاره گناهان كرده و ناكرده. و بدانيد اي ياران كه ماييم آن ملوك عذاب والدين، پس وظيفه خود بشناسيد و درست عمل كنيد و هيچ دل بر باب و مام نسوزانيد كه خير آنان در ترك اين نيست.

2- به تف كردن غذا علي الخصوص آن هنگام كه لباس نو بر تن شما باشد، اهتمام ورزيد.

3- از انگشت به دماغ بردن و سپس در دهان گذاشتن غافل مباشيد كه كفاره‌اي عظيم است والدين را!

4- و بدانيد كه اسباب‌بازي، هديه شيطان است پس چون به كف آريد، به چاقو و چكش و سنگ و آچار و هر چه ميسر باشد؛ فرو كوبيد و خرابشان كنيد تا هم با شيطان محاربه كرده و هم لذت خرابكاري را برده باشيد.

5- از فرو كردن شصت پا در بيني پدران خود دور ميفتيد كه عمر را زياد مي‌كند.

6- هيهات كه آني پدر و مادر خود را تنها واگذاريد كه خبطي عظيم است و خداي تعالي طفلان فراواني را بواسطه اين گناه به عذاب گرفتار و از توجه دور نموده است.

7- در لنگ دمپايي‌شان بشاشيد تا بشّاش بمانيد.

8- آواز نيمه شبان را بجاي آريد كه سخت گناهان والدين را بشويد.

9- در پيش ميهمان جز نق‌نق و زر-زر هيچ مگوييد و از شعر خواندن پرهيز كنيد.

10- از اخم پدران و جيغ مادران بيم به دل راه مدهيد و كار خود بكنيد.

11- نزد بيگانگان بگوزيد و آنگاه معصومانه به پدر خود نگاه كنيد!

- قضاي حاجت را جز در حال راه‌رفتن بجا مياوريد.

14- در حمام و به وقت كفي تن و ليزي كف، از سما و دست‌افشاني غافل مشويد كه حرصي عظيم والدين را دهد و روان‌ها را پاك كند.

15- قصه‌ها را بشنويد ليك به خواب نرويد كه اجر را زايل كند.


کلمات کلیدی:
 
گرانی واقعی است
ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ 

دوستان می‌پرسن که اون قیمتهای گوجه که گفتی واقعی هستن؟ بله قربان این قیمتهایی بود که خانواده خودم در تهران خریده بودن. به قول مادرم خرید گوجه یا خوردن املت هم دیگه نشون‌دهنده این شده که مرفه بی‌درد هستی! یادمه در دولت آقای خاتمی یک وزیری بود که می‌گفت باید تهران اینقدر گرون بشه که اونها که نمی‌تونن بمونن برگردن شهرستان. در اون دولت به لطف عقلایی که در کابینه بودن٬ این استراتژی اجرا نشد اما این دولت خوب داره پیش می‌ره در این زمینه.


کلمات کلیدی:
 
سوگوار مرگ خویشتن
ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦ 

امروز می‌خواستم راجع به لحظه مرگ بنویسم باز و مساله لغت‌هایی که در قران بیان شده و نوع نگاه به این قضیه. بعد پشیمان شدم چون نکته کلیدی نبود و فعلا هم چیز جدیدی ندیده‌ام. یک نکته مهم که هنوز من سند معتبر برایش ندیده‌ام حدیثی است از قول حضرت میرالمومنین خطاب به حارث نامی که می‌گوید که دوست و دشمن مرا در مواطن چندی خواهند شناخت (دید) و یکی هنگام مردن است. برای این حدیث من هنوز مرجع معتبری ندیده‌ام. بماند. آنچه می‌خواهم امروز در این مورد بنویسم جمله معروفی است از دکتر علی شریعتی. به قولی معلم شهید. "خدايا به من زيستي عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است٬ حسرت نخورم و مردني عطاكن كه بر بيهودگي اش سوگوار نباشم."


کلمات کلیدی:
 
گرانی درد بی‌درمان گرانی!
ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٥ 

در راستای اون بحث گرانی و صحبت با ایرانی‌های تازه از ایران برگشته و این حرفها خیلی مختصر و مفید عرض می‌کنم که گوجه فرنگی از قرار هر کیلو ۲۰۰۰تا۳۵۰۰تومان (بستگی به میزان پرسپولیسی بودن گوجه) می‌باشد. اگر هم مثل من باقلی‌پلو دوست دارید به اطلاع می‌رسانم که باقلی خشک هر کیلو ۶۵۰۰ تومان در بازار تهران معامله می‌شود.

در ضمن این یادداشت‌ها نه به معنای بد بودن برگشتن به ایران است از نظر من و نه به معنای خوب بودن برگشتن به ایران. به قولی٬ این کار یک جور اطلاع‌رسانی است از وضع اخیر ایران.


کلمات کلیدی:
 
عرض ادبی به پیشگاه امیرالمومنین
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٤ 

دیشب در مراسمی شرکت کردم که به مناسبت عید غدیر برگزار شده بود. کار خوبی از گروه ایرانیان متدین شهر بوستون. برای من برنامه جالبی بود. راستش اولین بار بود که در یک جشن مذهبی شرکت می‌کردم. یک سرود و یک نمایشنامه که به فارسی توسط کودکان انجام شد با لهجه آمریکایی. بعد یک نمایشنامه توسط جوانان نسل دومی به زبان انگلیسی که در نوع خودش جالب بود. شعر و مسابقه و مقاله خوانی از بخش‌های دیگر این مراسم بود. اول مراسم هم طبیعتا قران خوانده شد. مراسمی با یاد امیرالمومنین که البته لعنت بر عمر و عثمان نداشت. (جای وبلاگ‌نویس خالی). آخر سر هم یک شام ردیفی زدیم و کیک و دسر و خلاصه ۶۴ برنامه هم قوی کار شده بود!

هدفم از نقل این موضوع اشاره‌ به فعالیت‌های ایرانیان اینجا بود و این‌که چطور تلاش می‌کنند کودکان و نوجوانان خودشون رو مذهبی بار بیارند. به نظرم محور اصلی همه زحمت‌های دیشب همین بود که بچه‌های نسل دومی بیان شعر بخونن و بگن شیعه هستن و به امام مهدی سلام کنن. دمشون گرم.


کلمات کلیدی:
 
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢۳ 

یکی دیگر از دوستان از ایران برگشته و فرصتی شد با هم گپی بزنیم در اینترنت و او از مشاهداتش برایم بگوید. این دوست من البته به طور کلی نگاه انتقادی دارد به همه‌چیز ولی آنچه می‌گفت به قولی واقعیت بود. به هر حال در جواب سوال همیشگی من از آنچه در اولین روزها در ایران توی ذوق می‌زند٬ گفت: ترافیک٬ آلودگی هوا و دیوانگی مردم!‌ می‌گفت احساس بد سقوط می‌کنم! جالب بود که می‌گفت در آنجا هم مثل اینجا احساس می‌کردم حرف مشترک زیادی برای گفتن با اطرافیانم ندارم! گرانی را خیلی لمس نکرده بود و بیشتر آنرا شنیده بود. نکته‌ای که به حرفهای او اضافه می‌کنم تا بفهمید گرانی که می‌گویند یعنی چه اینکه چند روز پیش در خیابان هاشمی تهران آپارتمانی (معمولی) را به قیمت متری ۹۴۰ هزار تومان فروخته‌اند!

دوست دیگری چند روزی است از ایران خارج شده. با او که صحبت می‌کردم ضمن اذعان به مشکلات فراوان در ایران٬ می‌گفت هیچ‌جا ایران نمی‌شه حتی در دولت مهرورزی!

شاه بیت حرف دوست اولی را این آخر بگویم بهتر است. «تصویری که از ایران در ذهن تو است ترکیبی از آن چیزی است که الان دور و بر تو هست به اضافه آن چیزهایی که در ایران دوست داشتی و می‌خواهی باز به آنها برسی ولی وقتی به ایران برمی‌گردی می‌فهمی آن چیزهای خوب را باید در کنار انبوهی از مشکلات داشته باشی و آنچه الان وجودشان برای تو بدیهی است٬در ایران دیگر نیستند.»


کلمات کلیدی:
 
آزادی مذهبی
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٢ 

بحث اسلام هراسی بي تردید در دنیای غرب بسیار جدی مطرح است و این روزها همه مسلمانان ساکن کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی مشکلات جدیدی در زندگی خود احساس می‌کنند. اخیرا یک سریال کانادایی در مورد همین موضوع ساخته شده. دوستان هم از خاطرات خودشون در این مورد تعریف می‌کنند. مثلا وقتی در صف فرودگاه به طور «تصادفی» (randomly)فقط  افراد با ظاهر خاورمیانه‌ای برای بازرسی بیشتر انتخاب می‌شن و بحث ویزا و ... می‌شه گفت که کم‌کم این تبلیغات بسیار وسیع ضد اسلامی داره کار خودش رو می‌کنه. به هر حال دولت فعلی آمریکا هم سهم بزرگی در این زمینه داشته. اما راستش با این مقدمه می‌خوام به یه موضوع متضاد اشاره کنم: «نمازخانه» در دانشگاه ما.

دانشگاه ما یک فضای خیلی مناسب برای نمازخانه اختصاص داده و کلی هم امکانات داره و حتی فکر وضوخانه هم کردن و این سنی‌ها می‌تونن پاهاشون رو هم خیلی راحت بشویند. دو فضای مجزا برای زنان و مردان در نظر گرفتن و خلاصه در جزییات هم مراقب بودن که فضای قابل‌استفاده‌ای ساخته بشه. به نظرم قابل تقدیر هست این کار و تا حدی نشون می‌ده که حداقل فضاهای دانشگاهی اهل تساهل و تسامح هستن.


کلمات کلیدی:
 
آيا مردم را به خوبی دعوت می‌کنيد در حالی که خود را فراموش کرده‌ايد؟
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢۱ 

واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می‌کنند   چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند  مجلس  باز  پرس     توبه فرمایان چرا خود  توبه  کمتر  می‌کنند

«همان طور که استحضار داريد در رختکن سالن های ورزشی بلاد کفر آقايان لزومی در پوشيدن لباس زير در انظار عمومی نميبينن و خلاصه مناظر فجيعی رو شاهد هستيد ٬دوستان تکبير نگن، اين موضوع در مورد رختکن های مردونس! و رختکن های زنونه و مردونه جداست! به هر حال عرض کردم که اين موضوع رو از ليست دلايل مهاجرت به امريکا حذف کنيد! حالا اين بماند، يه عزيز پاکستانی هم هست بسيار مشتاق به سخنرانی در مسجد، چند باری شده که پای حرفاش بودم که عمدتا موضوع در مورد لزوم حفظ اخلاق اسلامی در اينجا بوده، حالا فکر کنيد در راستی لاغر شدن پاشی بری در يک سونا و ببينی که اين برادر ارزشمدار تپل مپل به همراه تمام اعضای شريف و غير شريفشون نشستن اون بالا! بنده خدا هر وقت منو ميبينه تا احوال تمام اهل تهران رو نپرسه بی خيال نميشه، اين دفعه به طور کلی ما رو نديد اصلاً

مطلب بالا برگرفته از وبلاگ مشق روز است.


کلمات کلیدی:
 
يه کلمه بهتر رو جستجو کن برادر من!
ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢۱ 

حال اون عزیزی دیدنی است که داره تو اینترنت جستجو می‌کنه و کلمه جستجوش هم «لب دادن» هست و این وبلاگ هم میاد تو جوابهای جستجوش (عنوانش هم غلط اندازه و عشق و عاشقی داره توش!) و مطلب آخر من هم مثلا راجع به تبریک عید غدیر یا اتحاد شیعه و سنی است!


کلمات کلیدی:
 
دکترای رياضی!
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٠ 

در راستای مطلب دیروز و اون درس اختیاری به اطلاع دوستان می‌رسانم که آقا ما دیشب رفتیم این کلاس احتمالات رو. ۹-۸ نفری سر کلاس بودن. بعد از چند دقیقه استاد درس مربوط اومد. یه آقایی با یه ریش بلند و مرتب نشده٬ عینک طبی با فریم ضخیم که با کش از عقب سرش دسته‌هاش رو به هم بسته بود٬ یه تی‌شرت آبی ۳تا ۱۰۰تومن٬ یه شلواری که برای چرخ‌سواری می‌کنن تنشون اینجا٬ یه کفش کثیف و البته طبیعتا شلوارش رو کرده بود تو جورابش!

درس داد و من هم خدایی بیش از ۵٪ نفهمیدم. کلاس که تموم شد کلی خوشحال بودم. برگشتنی داشتم به حاجی فکر می‌کردم که لیسانس ریاضی داره! نمی‌دونم چرا اما حاجی آدم حسابی است. یا تاثیر حاج خانم بوده یا این که لیسانس برای این میزان تاثیر کافی نیست!


کلمات کلیدی:
 
کنترل از راه دور!
ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٠ 

ترم جدید از دیروز شروع شد. باز به قول عزیزی آخر عمری باید کیف بندازیم رو کولمون و بریم مدرسه هر روز صبح. این ترمی هم که من فکر کنم نابودم. ۳ تا درس دارم و تحقیق هم سر جاش هست. تصمیم گرفتم برم ورزش کنم این ترم. مثل یکی از دوستان مقیم تگزاس (نام نمی‌برم!) که هر ترم می‌نویسه یا تلفنی می‌گه که آره دارم می‌رم ورزش کنم دیگه و هر بار که می‌بینمش٬ چاقتر شده به لطف خدا! البته خدایی صفایی داره باهاش رستوران رفتن به خصوص اگه ماسوله باشه!

شکر خدا لقمه نونی هم به لطف حاجی می‌رسه که ما با نوشابه می‌زنیم که سیرتر بشیم. هوا هم بزنم به تخته هنوز سرد نشده. امروز صبح نون و کره و چایی زدم و ناهار هم ماکارونی خوردم. نیم ساعت دیگه باید برم سر کلاس و ساعت ۷:۳۰ تموم می‌شه. فکر نکنم البته این درس رو بگیرم در نهایت. شما هم باشید نمی‌رید درس اختیاری احتمالات بگیرید از مدرسه ریاضی!

*یادداشت امروز تقریبا گزارش مکتوب آن‌چیزی است که به طور شفاهی خدمت مادر بزرگوارم عرض کردم. گفتم شما هم بدونید!

*واضح و مبرهن است که بنده از این گزارش دادن کلی هم حال می‌کنم. دل همه شما هم که گزارش روزانه نمی‌دید بسوزه!


کلمات کلیدی:
 
اتحاد شيعه و سنی
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٩ 

این روزها و در ایام عید غدیر که به هر حال عید شیعیان هست٬ بزرگان بر اتحاد با اهل سنت تاکید می‌کنند و خواستار اجتناب از هر کاری می‌شوند که به اختلاف شیعه و سنی دامن می‌زند. من هم این هدف را درست و این مسیر را صواب می‌دانم اما یک سوال از مراجع عزیزی که اینگونه دستور می‌دهند دارم: «چرا همیشه شیعیان باید مراقب باشند؟ کوتاه بیایند؟ خویشتنداری کنند؟ مراقب تحریک دشمنان باشند؟ و ....» راستش من که یاد ندارم یک بار یک سنی وهابی (همان سگ سنی سابق) بیاید و بگوید آقا این شیعیان هم مسلمانند. چرا فقط ما از حقوق خودمان کوتاه بیاییم؟ طبیعی است که عقل سلیم هر مسلمانی با آزار یک مسلمان دیگر (حتی از نوع وهابی‌اش) مخالفت می‌کند اما واقعا تا کی باید این عقل سلیم را فقط ما داشته باشیم؟


کلمات کلیدی:
 
آقا تختی
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۸ 

این روزا سالگرد «آقا تختی» هست. این اصطلاحی هست که عموم گوش شکسته‌ها باهاش از تختی یاد می‌کنند. بی‌تردید تختی الگویی بوده برای جوونای اون دوره. هم قهرمان و هم جوانمرد. همه هم می‌دونیم که تو دوره تختی آدمهای طلایی زیاد بودن. تختی خیلی هم مدال‌آور خوبی نبوده به نسبت اونها اما مرام تختی ۱۰۰تا طلا می ارزه. امروز داشتم یه مطلبی می‌خوندم تو سایت انتخاب از قول یه کفاش در مورد لطفهایی که تختی به او کرده. عجب مردی بوده خداوکیلی. در یک کلام درختی بوده که خیلی‌ها زیر سایه‌اش خنک می‌شدن. یادش به خیر و روحش شاد. ان شاالله سر سفره مولا علی باشه این روز عید غدیر.


کلمات کلیدی:
 
علی و پیروانش رستگاران روز رستاخیزند.
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ 

عید غدیر است. عیدی معروف به عید شیعیان.  آغاز امامت بعد از نبوت و آغاز اختلاف شیعه و سنی. ما معتقدیم مساله امامت اینقدر مهم بوده در اسلام که اگر رسول خدا بعد از عمری مجاهدت همین کار غدیر را درست انجام نمی‌داد٬ رسالتش را کامل نکرده بود و مورد رضای پروردگار نبود. راستش من مدتها فکر می‌کردم که اگر این موضوع اینقدر مهم بوده خب چرا قشنگ در قران ذکر نشده. مثلا گفته بشه «از خدا و رسول خدا و امامان منصوب خدا اطاعت کنید» واقعیت اینه که به جوابی بهتر از این نرسیدم که اگر اینطور بود٬ هنر من و تو چی بود پس؟ الان ادعای پیروی از امیرالمومنین علی ابن ابی‌طالب کردن هست که ارزشمنده٬ الان هست که تو می‌گی من رفتم دقت کردم و دیدم اینها ستارگان درخشان راه بشر هستن و واسه همین هم شدم شیعه اونها.

اینم اضافه کنم که در تاریخ امامان شیعه بارها پیش اومده که عده‌ای خواستن مشرف بشن خدمتشون و خودشون رو شیعیان معرفی کردن و جواب شنیدن که شما شیعه ما نیستین اما مدعی شیعه ما بودن هستید. و البته فاصله است بین ادعا تا عمل. دقت کنیم که جزو شیعیان باشیم و نه فقط مدعیان سرسپردگی.

یا علی ما حداقل مدعی پیروی از تو هستیم. ما را در این دنیا از زیارت مزار شریفت در نجف٬ در لحظه مرگ از دیدار سیمای ملکوتیت و در قیامت از شفاعتت به اذن الله محروم نگردان.


کلمات کلیدی:
 
من توقع زیادی دارم؟
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ 

شما شده که مثلا تصمیم بگیرید سیگار نکشید بعد به علتی خیلی به شما فشار بیاد و زیر عهدتون با خودتون بزنید و سیگار بکشید؟ الان برای من این حالت پیش اومده. من شدیدا تصمیم داشتم و هنوز هم دارم که سیاسی ننویسم و اصولا اینجا سیاسی فکر نکنم اما یه وقتایی یه چیزایی می‌بینم بعضی‌ها گفتن که خداوکیلی عنان اختیار از دستم خارج می‌شه و نمی‌تونم واکنش نشون ندم! از جمله این‌که روزنامه اعتماد ملی با باهنر نایب رییس مجلس مصاحبه کرده و ایشون گفته نباید مطالبات مردم را افزایش داد و در واقع اشاره‌ای به وعده‌های دولت کرده. مردک نمی‌گه همین چند روز پیش معاون اول رییس دولت مهرورز اعلام کرد دو دهک از جامعه ایرانی می‌تونن حداکثر٬ دقت کنید٬ حداکثر نون و ماست بخورن. آخه تو چی می‌گی اصلا؟ کدوم توقع؟ این ملت له شدن رفت آقای باهنر. این نسل‌ها سوختن و تموم شد رفت. تو فکر کردی امثال من عشق دنیا رو می‌کنیم الان که نشستیم تو امریکا و سرمون رو به کتاب گرم کردیم؟ فکر کردی چی؟ فکر کردی کارمندی که صبح تا عصر تو اداره هست و بعد با پیکانش که تکنولوژی ۴۰ سال قبل هست٬ می‌یاد مسیر آزادی-انقلاب رو دو بار می‌ره که اقلا قسط خود ماشین در بیاد٬ انتظار خیلی زیاده از حدی داره؟ تو اصلا می‌دونی من و امثال من وقتی می‌ریم تو روستایی در استانی که تو مثلا نماینده‌اش هستی و یه ژاکت می‌دیم دست یه بچه‌ای که ژاکت پارسال تنش هست٬ یعنی چی؟ خیلی توقع داره اون بچه اگه از دولتش انتظار داشته باشه کلاس درس داشته باشه و کلاس درسش گرم باشه؟ اصلا تو می‌فهمی چی می‌گی؟


کلمات کلیدی:
 
دست بجنبون
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٥ 

یکی از دوستان نظر جالبی داده بود چند وقت پیش توی یک وبلاگی. گفته بود ما بی‌کار نیستیم که هر روز بیاییم چند بار به وبلاگ شما سر بزنیم و ببینیم که هیچی ننوشتید. بنده هم می‌خوام همین پیام رو از همینجا به گوش اون تگزاسی و اون کارولینایی تازه از سان فرانسیسکو برگشته برسونم و بگم بعد از «استدعا» و «سفر» من ۴۰۰ بار اون وبلاگاتون رو باز کردم و دیدم شما دودره‌ها هیچی ننوشتید. این بار نام نمی‌برم اما اگه تو این «ویک‌اند» «آپ» نکنید پشت پرده سفرتون رو یا یه چیز دیگه رو اینجا افشا می‌کنم.


کلمات کلیدی:
 
مهریه سنگین
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٥ 

امروز به موضوع جالبی برخوردم در مورد انسجام خانواده‌های آلمانی! با یکی از هم‌خونه‌هام صحبت می‌کردیم راجع به این مساله و اون می‌گفت که در آلمان مردم بر این باورند که یک مقطع متداول برای جدایی زوجها٬ ۷ سال بعد از ازدواج و یکی حدود ۲۰ سال بعد از ازدواج هست. جالب بود. یادمه می‌گفتن تو ایران بیشترین میزان طلاق تا ۳ سال بعد از ازدواج هست. این هم‌خونه‌ من می‌گفت یک خانمی از آشناهاش الان داره از همسرش که یک کشیش هست جدا می‌شه. جدایی در ایام تعطیلات هم ظاهرا شایع هست اونجا! می‌گفت خانمه الان با بچه‌ها برای تعطیلات اتریش هستن و این برادر کشیش بهش زنگ زده و گفته ما باید از هم جدا بشیم! ظاهرا پدر این هم‌خونه من هم مشابه همین کار رو عید پارسال یا دو سال پیش کرده! اونجا این مهریه و این حرفها هم نیست اما خب ظاهرا در هر دو مورد آقایون دستشون رو کردن تو جیبشون و رفتن! یعنی خونه و وسایل خونه مونده برای خانم و بچه‌ها. خدایی اینجوری بهتره‌ها. بنده از این تریبون استفاده می‌کنم و از دوستانم که علی‌العموم هم شکر خدا مجرد هستن هنوز٬ می‌خوام که زیر بار مهریه سنگین نروند! هر شرطی تقریبا قابل قبول هست اما این مهریه سنگین نه. باور نمی‌کنم آدم عاقل حاضر بشه در حالی که برای برگزاری مراسم عروسیش پول قرض کرده٬ زیر برگه‌ای رو امضا کنه که عندالمطالبه ۲۰۰۰ سکه بهار آزادی به یه نفر می‌پردازه. حداقل این در تعریف من از آدم عاقل نمی‌گنجه.

تبصره - این موضوع که در بالا گفتم فقط دو استثنا دارد در مورد همسران همشیره‌های خودم. برای بقیه موارد همان حکم بالا صادق است!


کلمات کلیدی:
 
دختر ایرونی مثل گله
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٤ 

در راستای خاطرات دوستانی که اخیرا ایران بودن بحث زیبای دختران زیبا مطرح شد. دوستی می‌گفت اوایل که اومدم خارج٬ دخترای اینجا برام خیلی جذاب بودن بعد کم‌کم عادی شد. به قول خودش اینم شاید به تفاوت نوع پوشش دخترهای اینجا و ایران برمی‌گشت. نکته جالب اینه که این دوست ما می‌گفت اخیرا که ایران بودم٬ با این‌که به هرحال دخترها تو ایران هنوز هم مانتو می‌پوشن و حجاب مانندی دارن٬ اما به نظرم باز کلی خوشگل اومدن!

به نظر من می‌یاد ما در ذهنمون یک دختر خوشگل٬ یک دختر ایرانی خوشگل بوده همیشه و واسه همین هم هروقت این جور دختری رو ببینیم ترجیحش می‌دیم. نظر شما چیه؟

*از بحث حضرت عزراییل بهتره نه؟


کلمات کلیدی:
 
قبض روح
ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٤ 

من همچنان در حال تحقیق در مورد مساله لحظه مرگ هستم. همین‌جا هم تاکید می‌کنم که حالم خوبه٬ مشکل روحی ندارم٬ خوابنما نشدم و خلاصه در کمال صحت و سلامت عقل و جسم دارم این مطالب رو می‌گم.

یکی از مسایلی که مطرح هست در مورد لحظه مرگ اینه که بالاخره این روح رو کی می‌گیره؟ هرکدوم ما یک روح و یک جسم هستیم. این اتصال توسط کی قطع می‌شه؟ در قران اشاره‌هایی که شده به یک نکته واحد بلافاصله نمی‌رسونه ما رو. جایی به خود خدا اشاره شده٬ جایی به «ملک الموت الذى وکل بکم »اشاره شده و در جایی هم به فرشتگانی که می‌آیند و روح را «قبض» می‌کنند. ظاهرا این سوال از حضرت امیر شده و ایشون در مجموع جوابی که دادن به این شکل هست که همه این تشکیلات طبیعتا تحت امر خداوند عمل می‌کنن٬ در ضمن حضرت ملک‌الموت تنها فرشته‌ای نیست که این کار قبض روح رو انجام می‌ده. یعنی فرشتگانی مامورند این کار رو انجام بدهند. مجموعا از انچه در این مورد پیدا کردم در اینترنت به این جمع‌بندی رسیدم که ما در لحظه مرگ الزاما فقط حضرت عزراییل رو نمی‌بینیم و یا بهتره بگم برای من مسلم نشد که ما حتما ایشون رو می‌بینیم. به بیان دیگر ممکنه فرشتگان دیگری این کار رو انجام بدهند.

در حال بررسی مطلبی هستم در این خصوص که امام علی (ع) بر بستر مرگ چه کسانی حاضر می‌شوند و اصولا اعتقاد اهل سنت راجع به این که مثلا حضرت رسول بر بالین محتضر حاضر می‌شن چیه. اگر کسی چیزی می‌دونه یا مرجعی می‌شناسه بهم بگه.


کلمات کلیدی:
 
محکوم می‌کنند!
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٤ 

دم دستگاه سیاست خارجی ما گرم. ۲۵۰ میلیون دلار دادن به یه تشکیلاتی که اعدام صدام رو محکوم کرده. کاش اقلا خبر اون کمک کهنه شده بود! رو چه چیزایی داریم سرمایه‌گذاری می‌کنیم! اینقدر این دل من شاکی هست که ترجیح می‌دم این یادداشت رو کوتاه کنم. ضمنا آقای خاتمی هم عمامه‌اش رو باید بالاتر بذاره! تکذیب «خوشحال نشدن از اعدام صدام» هم عملا جوابگوی ابهام نبود. آقای خاتمی تعارف که نداریم یه جلاد رو اگه بکشن باید خوشحال بشی. مفهومه؟


کلمات کلیدی:
 
دعای امام حسين در روز عرفه
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۳ 

امسال قسمت شد در بوستون برای اولین بار در زندگیم دعای عرفه بخونم. در حقیقت دعای منسوب به امام حسین در روز عرفه رو خوندم. فرداش داشتم طبق معمول در مورد لحظه مرگ مطلب جستجو می‌کردم که به یه نوحه‌ای برخوردم روی یه وبلاگی که در مورد مرگ مطلب گذاشته بود. نمی‌گم کدوم وبلاگ چون همه بحث این یادداشت من تقریبا انتقاد از اون نوحه است.

در دعای روز عرفه که به نظرم امام حسین خیلی قشنگ بیان کرده حال خودش رو و اصولا یک انسان باایمان رو٬ می‌بینیم که خدا موجود ترسناکی نیست٬ چقدر به ما حال داده و وقتی امام حسین داره نعمتهای خدا رو می‌شمره و بعد صفات خدا رو واقعا حس خوبی بهت دست می‌ده که یه همچین خدایی داری. به قول امام حسین «مفتخرم که تاج بندگی تو را به سر دارم» جدا در نگاه من به دنیا تاثیر داشت این دعا٬ توصیه اکید می‌کنم معنی دعا رو یه بار که حال دارید بخونید.

یکی از نکاتی که در این دعا بود به نظر من فراز اصلی هم بود٬ جایی هست که امام (ع) بعد از کلی التماس یه دعا می‌کنه :‌«خدایا من رو از آتش جهنم دور کن» ببینید این آقا که امام ما هست چه التماسی می‌کنه٬ چه تاکیدی می‌کنه و چقدر مقدمه چینی می‌کنه تا این رو بگه. از اون طرف حضرات نوحه‌خون ما تو ایران می‌گن آره تو برای آقا گریه که بکنی دیگه حله. شما شب اول قبر که فرشته ‌ها می‌یان ازت سوال می‌کنن در جواب همه سوالها بگو حسین! «مَن قبلتک؟ حسین٬ مَن دینک؟ حسین ...» اینا شرک هست٬ تعارف هم نداره. معلوم نیست این نوحه‌خونا چرا این خرافات رو دارن به خورد ملت می‌دن. خود امام داره التماس می‌کنه و این طرف اینا می‌برنش در حد خدا!

آقا بماند. برید این دعا رو بخونید. برای منم دعا کنید که این تحقیقاتم به سرانجام برسه و نتیجه‌اش رو بذارم اینجا شما هم بخونید.


کلمات کلیدی:
 
عيد قربان
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٠ 

متن زیر را از وبلاگ «من دروغین» برداشتم. خوب نگاهی داره به مساله حج. حدس می‌زنم دکتر شریعتی یادش داده!

«عید قربان است ... حج ابراهیمی این پیامبر به راستی بزرگ خدا! ... ابراهیم رفته بود که اسماعیلش را برای خدا ذبح کند ... اسماعیل برای خدا یک بنده بود و برای ابراهیم همه زندگی! ... و او باید همه زندگیش را برای خدایش قربانی می‌کرد ... بدون هیچ تعلق خاطری به دنیا ... باید سراپا خدایی می‌شد و اسماعیل او را به زمین بسته بود! ... باید همه ی روحش پر می‌کشید ... او او رفت که روحش را از بند دنیا آزاد کند ... تمام حج داستان ابراهیم است ... باید بفهمی اش ... سعی که تو می‌کنی کجا و آن بیابانی که هاجر می دوید کجا ... تو گوسفندی قربانی می کنی و نمی فهمی این یعنی تو همه چیزت را قبلش قربانی کرده باشی ... تو آب زم زم را می نوشی که بگویی از آب زم زم جرعه ای نوشیده ای و هاجر می خواست کودکش از تشنگی نمی رد ... ابراهیم بر وسوسه شیطان سنگ میزد و تو ... فاصله ها دیوانه ات می کند و بارها فاصله ات را با خدایی شدن به یاد آوری ... از حج که بر میگردی تا چند وقتی همان حس زلالی را داری و به قول دوستی سیاه شدن آینه قلبت را حس میکنی هر گناهی که می‌کنی قلبت فرو می‌ریزد و می فهمی که چه کرده ای ... اما زود فراموشش می‌کنی و کم کم در خیل روزمرگی گم می شوی و تمام ... یادت می‌رود کجا بودی چه کردی و چه دیدی ... حس خدایی ات کجاست؟!»


کلمات کلیدی:
 
مرگ بر صدام ضد اسلام
ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٠ 

دیشب آخر وقت قبل از خواب و بعد از مسواک اخبار را نگاه کردم. «صدام اعدام شد.» مشغول خواندن خبر شدم. به خودم که آمدم دیدم ناخودآگاه رکیک‌ترین فحش‌هایی که بلدم (یه کم از کره خر و گوساله و ... بدتره!) بر زبانم جاری است. این ملعون چقدر بد بود خدا می‌داند اما من فکر می‌کنم نه دجیل و حلبچه و سوسنگرد و خرمشهر و موصل و کویت و نه امسال و آن سال بلکه هر روز عمر این خبیث را که انتخاب کنی به اندازه یک حکم اعدام می‌توانی اعمال ننگین برای او بشماری. لعنت خدا و بندگان خدا بر او باد تا روز قیامت.

البته دیگه الان که این یادداشت را می‌نویسم این نوحه در ذهن من هست:

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا

بوی یاس و حرم عباس و خدای احساس و کرب و بلا

خلاصه راه کربلا برای من بالاخره باز شد. من عهد کرده بودم تا این ملعون زنده است به زیارت عتبات نروم چون می‌دانستم طاقت دیدن عکس تمام قدش را در خیابان‌های عراق ندارم. ان‌شاالله برمی‌گردیم ایران و به قول همسایه قدیمی ما که پیرمرد ترک باصفایی بود : ایشاللا دَستَ جمعی کربلا.


کلمات کلیدی:
 
هاروارد
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٩ 

برای اولین بار رفتم دانشگاه هاروارد به همت دو تا از دوستان که از تگزاس اومده بودن. شاید این اسم رو اولین بار وقتی شنیدم که در دبیرستان یه سری کتاب فیزیک به من معرفی شد که بخونم به اسم «فیزیک هاروارد». به هر حال دیروز اونجا بودم. یه دانشگاه قدیمی با ساختمونهایی متفاوت که نشان از ساخته شدن در طول زمان داشت. ظاهرا قدمت دانشگاه ۴۰۰ سال هست. طبق معمول که از چیزی خوشم نمی‌یاد٬ هاروارد هم نظرم رو جلب نکرد. رفتیم دانشکده‌ای که خاتمی سخنرانی کرده بود رو هم از بیرون دیدیم. همه‌ ساختمونها البته بسته بود و دانشجویی هم نبود تو دانشگاه. از محوطه دانشگاه تهران بیشتر خوشم می‌ياد تا هاروارد. تگزاس که البته افتضاح بود چون خیلی بزرگ و بی‌در و پیکر بود. این دانشگاه فعلی هم که هستم٬ با این‌که قشنگ هست اما کوچیکه و ابهت سر در فنی رو خدایی هیچ‌جاش نداره. هاروارد البته ابهت زیاد داره. اگه دنبال ابهت هستید و به قول یکی از همراهان دست دارید مدرکتون رو رو سنگ هم که بذارید آب بشه٬ بیایید هاروارد. یادم رفت تو میدون هاروارد یه قهوه بخورم بلکه روشنفکر بشم. ایشالا دفعه بعد که یکی بیاد بوستون باهاش می‌رم و روشنفکر می‌شم!


کلمات کلیدی:
 
دوباره می‌سازمت وطن-۵
ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۸ 

۵- بقیه مردم ایران

در زلزله بم اصولا مردم خوب کار کردن. من در جاهای مختلف می‌دیدم که خالصانه مردم می‌یان وسط و پول می‌دن٬ وقت می ذارن و خلاصه پایه کمک هستن. اما راستش در بخش دولت افتضاح بودیم. یعنی نه دولت خاتمی٫کلا ما در مصایب همیشه بد بودیم. افتضاح. نه توزیع کمک‌ها خوب بود٬ نه جذب کمک‌های خارجی٬ نه سازماندهی بازسازی بم٬ نه حمایت از مسوولان محلی و ... . به معنای واقعی کلمه می‌تونم بگم وضعیت مدیریت بحران ما به شدت بحرانی است. تازه برنامه‌های بازسازی هم هیچ وقت موفق نبوده. شما شاهد یک نمونه موفق نیستید. این آخری که جلوی چشم ماست و دولت خاتمی گفت تا آخر سال ... ٬ تا آخر عمر دولت٬ دولت جدید هم آمده و حالا شنیدم که صحبت از سالها وقت است برای بازسازی بم. شما فقط دعا کنید در تهران زلزله نشه. دکتر قالیبافیان که از استادان بزرگ مهندسی عمران هست و در دانشکده فنی درس می‌ده یادمه که معتقد بود در صورت زلزله در تهران بهتره همون اول بمیریم چون بعدش یا از آتش‌سوزی می‌میریم یا از گرسنگی یا از آلودگی آب.


کلمات کلیدی:
 
بوش پدر
ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٧ 

بوش پدر رو در عکس مشاهده می‌کنید که برای خانمش شاخ گذاشته! دیگر افراد هم کارتر و فورد هستند و همسرانشون!


کلمات کلیدی:
 
دوباره می‌سازمت وطن-۴
ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٧ 

۴-محمدرضا شجریان

دوست ندارم این خواننده رو. احساس می‌کنم خیلی مغرور هست. واقعیت اینه که به لحاظ تسلطش به موسیقی ایران فاصله زیادی با نفرهای بعدیش داره و شاید همین مغرور کرده این «استاد» رو! اما بعد از جفاهایی که به او شد در کنسرت‌هایی که برگزار کرده در ایران٬ برای بم باز هم روی صحنه رفت. برای بم خواند و گریه کرد و زحمت کشید. پولی جمع کرد و اخیرا مجید مجیدی هم به او پیوسته برای ساختن خانه هنر در بم. امیدوارم ناامید نشه.


کلمات کلیدی:
 
دوباره می‌سازمت وطن-۳
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٦ 

۳- هادی ساعی

البته من در یادداشتی با عنوان جهان‌پهلوان از جوانمردی‌های آقای ساعی یاد کرده بودم و به مساله بم هم اشاره کرده بودم اما انصاف اینه که اینجا هم یاد کنم از کسی که همه مدال‌هاش رو برای فروش گذاشت وسط. یادمه توی اون نمایشگاه زیر برج میدون آزادی هم مراسم برگزار شد. یک نفر هم ظاهرا اگر درست یادم باشه ۱۵۰ میلیون پول داد و البته ۳-۴ تا مدال‌های اصلی رو برداشت و بقیه رو داد دوباره به خود جهان پهلوان ساعی.


کلمات کلیدی:
 
مشاهده ایران از چشم یک ایرانی
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٦ 

یکی از مطالبی که قصد دارم این ماه بهش بپردازم٬ مشاهدات ایرانی‌هایی هست که این تعطیلات رو در ایران گذروندن. از مشاهدات دوستی شروع می‌کنم که ساکن آمریکای شمالی هست و تقریبا بعد از ۲ سال ایران رو دیده.

استارباکس در ایران!

این استارباکس یه قهوه‌نوشان (کافی‌شاپ)(استاد وبلاگ‌نویس حال می‌کنی فارسی رو؟) هست که تقریبا همه‌جای دنیا شعبه داره احتمالا به جز تهران و کابل و بغداد. اما این دوست من می‌گفت که یه جایی تو شمال تهرون یه بابایی یه جایی باز کرده و مارکی شبیه همین نمونه اصلی رو هم زده و قهوه استارباکس رو از خارج خریده و اونجا درست می‌کنه و می‌فروشه. با شیرینی و مخلفاتی شبیه نمونه اصلی. حالا تا اینجا رو داشته باشید تا قیمت‌ها رو بهتون بگم. اینجا قهوه کوچیک حدود ۱.۲ دلار هست یعنی فرض کن دیگه آخرش ۱۵۰۰ تومن. این بابا تو تهرون داره می‌ده ۵۰۰۰ تومن. کیک یزدی رو روش کشمش گذاشته داره به اسم «مافین» (عزیزان آمریکا نشین عنایت کنن!) می‌فروشه حدود ۵۰۰۰ تومن. این دوست ما دوتا قهوه گرفته و یه «مافین» و ۱۶۰۰۰تومن ناقابل پول داده! می‌گفت هم که به طور قابل ملاحظه‌ای شلوغ بوده. داشته باشید اینو که تقریبا با همه ایرانی‌هایی که من اینجا صحبت کردم از استارباکس بدشون می‌یاد و ترجیح می‌دن ۴ تا انتخاب دیگه داشته باشن که البته معمولا در دسترس نیست و بازار اینجا تقریبا قبضه این کمپانی هست.

خداوکیلی من چی بگم؟


کلمات کلیدی:
 
دوباره می‌سازمت وطن-۲
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥ 

۲- حسین رضازاده

این بنده خدا هم اون روزها در اوج محبوبیت بود. رفته بود توی یکی از این غرفه‌های جمع‌آوری کمک تو اردبیل وایستاده بود که مردم مثلا بیشتر بیان و کمک کنن. جالب هم بود که مردم تلاش می‌کردن کمک‌هاشون رو شخص رضازاده از دستشون بگیره. ایشون هم مثلا یه دستی یه علاالدین رو یادمه از یکی گرفت و داد به بغل دستیش. کار قشنگ این پهلوون البته فروش پیراهنش بود. پیراهنی با اسم مقدس ابوالفضل العباس که اگه یادم باشه درست ۲۰هزار دلار فروش رفت.


کلمات کلیدی:
 
هم‌اندیشی در لاس‌وگاس
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥ 

گروهی از مشتاقان و خوانندگان این  وبلاگ در یک اقدام خودجوش به منظور بررسی ابعاد این وبلاگ یک هم‌اندیشی بزرگ در لاس‌وگاس برگزار کرده‌اند. گروهی از این شرکت‌کنندگان که از نقاط دور (تگزاس و کارولینا) و پس از عبور از مناطق صعب‌العبور (لس‌انجلس و سن‌فرانسیسکو) خود را به محل همایش رسانده‌اند دیروز طی تماسی خواهان ارسال پیام از سوی صاحب این قلم شدند که بنده شفاها مطالبی ابراز نمودم. 

موفقیت این گروه جوان و دودره را خواهانم.


کلمات کلیدی:
 
دوباره می‌سازمت وطن-۱
ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥ 

در آستانه زلزله بم هستیم. من یه کم زودتر شروع کردم چون حرف زیاد دارم در این‌ مورد. می‌خوام از کسانی بنویسم که اون موقع یه حرکت مثبتی از خودشون نشون دادن. ترتیب افراد بر اساس اهمیت کاری که کردن نیست.

۱- احمدرضا عابدزاده

عقاب آسیا مدتی قبل از زلزله بم داشت می‌مرد. به قول خودش با دعای خیر مردم برگشت. پارسال هم در مقابل بایرن مونیخ بازی خداحافظی خودش رو انجام داد. زلزله بم که می‌شه٬ عابدزاده می‌گه من می‌خوام برم بم. دکترش مخالفت می‌کنه اما ایشون اصرار می‌کنه و نهایتا با یکی از دوستان صمیمیش یه بلیزر رو که داشته٬ سوار می‌شن و عقبش رو پر می‌کنن از هرچیزی که می‌تونستن همون شب تهیه کنن و راه می‌افتن می‌رن بم. جالب اینکه «شو» هم بازی نکرد و نیومد تو صدتا برنامه بگه بله احساس وظیفه داشت خفه می‌کرد من رو و ... . این قهرمان هم رفت که به قول خودش عمل کنه که اگه محبوبیتی داره به خاطر همین مردم داره.


کلمات کلیدی:
 
سيد
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٤ 

ساعت ۳:۳۰ صبح روز کریسمس

زنگ موبایل

من:‌الو؟

صدا: سلام کامران٬ خوبی؟ خواب که نبودی؟ (نه ساعت ۳ صبح بیدار بودم!)

من: چرا خواب بودم. شما؟

صدا: فرزادم. می‌شه الان آنلاین بشی من می‌خوام منو  ثبت‌نام کنی. اگه اشکال نداره.

من: چاکرتم هستم.

فرزاد: پس من قطع می‌کنم با مسنجر چت می‌کنیم.

کامپیوتر رو روشن کردم و مسنجر رو وصل شدم و با چت تا یه جاهای خوبی رفتیم جلو با فرزاد. بعد قرار شد من برم نماز بخونم و  بخوابم و برم از دانشگاه وصل بشم به اینترنت و ثبت‌نام کنم این «سید» رو. رفتم دانشگاه دیدم همه جا بسته است و سگ پر نمی‌زنه. هیچی دیگه اومدیم خونه و باز از خونه وصل شدیم و با این سید چت کردیم و براش ثبت‌نام کردم. تمام مدت تو ذهنم این شعر بود: شب عید است و یار از من چغندر پخته می‌خواهد!

*این سید خلاصه خاطرش پیش ما خیلی عزیزه‌ها. فکر نکنید شما اگه نصفه شب زنگ بزنید از این خبراست! نه داداش. البته خدا رو شکر که در بین رفقای من همین یکی سید در اومده!


کلمات کلیدی:
 
آموزگارم
ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٤ 

شب کریسمس است. روایت قالب می‌گوید عیسی پسر مریم (سلام خدا بر آنها باد) در این شب به دنیا آمده‌است. میلاد پیامبر خدا٬ نشانه مهربانی و عظمت پروردگار جهانیان مبارک باد.

سلام بر او٬ آن هنگام که زاده شد٬‌ آن هنگام که به سوی خدا رفت و آن هنگام که به زمین بازمی‌گردد.


کلمات کلیدی:
 
کامران مدافع حقوق زنان!
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳ 

داشتم یک مطلبی رو از روزنامه اینترنتی «روز» می‌خوندم راجع به خانم‌هایی که در انتخابات شوراها برنده شدن و وارد شورا شدن. نکته باحال قضیه هم اول شدن یه دختر خانم ۲۵ ساله دانشجو در شیراز هست. حالا اینا رو داشته باشید. از اون طرف نوشته بود که یکی از مراجع تقلید این حضور زنان در شوراها رو محکوم کرده و گفته که بهترین عملکرد زن همان خانه‌داری و تربیت فرزندانش هست. اینم داشته باشید. از اون یکی طرف می‌خونیم که در جامعه بسته عربستان عصر پیامبر٬ فاطمه زهرا (س) می‌یان مسجد و سخنرانی می‌کنن.

جدا تکلیف چیه؟ خانم‌ها نصف جامعه امروز ما هستن. جامعه‌ای که بی‌تعارف هنوز هم به شدت سنتی هست و به قول پیمان٬ مدعیان امروزی بودنش هم خیلی دست‌کمی از سنتی‌هاش ندارن. اونم از دین اسلام از صدر تاکنون. بالاخره تکلیف چیه؟ این خانمی که رفته دانشگاه و در چهارچوب مقررات دولت ما تبلیغ کرده و رای اول یک شهر بزرگ شده حالا باید بره خانه‌داری کنه؟ یعنی اینهایی که رفتن رای دادن اگه به این خانم رای دادن اشتباه کردن؟

متاسفم و امیدوارم که در نقل قول اشتباهی شده باشه.


کلمات کلیدی:
 
برو بیرون دیگه!
ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳ 

این ایام تعطیل بین دو ترم اگرچه برای دانشجوهای تحصیلات تکمیلی خیلی هم تعطیل نیست اما به هر حال فقط تحقیق می‌مونه و عملا درسی برای خوندن رو دوش آدم نیست. تفریح سالمی که در این شرایط برای من انتخاب اول هست٬ فیلم دیدنه. این مدت هم چندتا فیلم دیدم که یکی از اونها (Failure to launch)داستان جالبی داشت: «به خونه موندن پسرها» یعنی که آقا پسری مثلا ۳۵ سالش هست اما هنوز هر روز صبح پا می‌شه می‌ره دوش می‌گیره و میاد صبحانه‌اش رو که مامان‌جون درست کرده می‌خوره و ناهارش رو که مامان‌جون پخته بر می‌داره و می‌ره سر کار. شب هم دیر وقت می‌یاد خونه و می‌بینه که لباساش شسته شده و تختش مرتبه و اتاقش جمع‌وجور شده و به قول فیلم:  Not bad at all. حالا بماند که تو این فیلم والدین این شازده ٬که هنرپیشه‌اش عنوان پرافتخار «سکسی‌ترین مرد زنده» سال ۲۰۰۵ رو گرفته٬ می‌رن به یه دختری پول می‌دن که بیاد این آقا رو عاشق خودش بکنه و از خونه ببره بیرون!

اینجا طبق آمار بچه‌ها بعد از دانشگاه دیگه قرار نیست خونه بمونن. کلا هم این سن حدود ۲۶ سال اعلام شده. اما فکر کنم تو ایران عملا این وابستگی بسیار بیشتر هست. من یادمه تو یک شرکتی که کار می‌کردم رییسم ۳۲ سال٬ یه همکارم ۳۴ سال٬ یکی دیگه ۲۹ سال٬ اون یکی ۳۰ سال سن داشتن و همه با مامان جون و بابا جون زندگی می‌کردن. این خیلی بد هستش‌ها! به شدت روابط رو به هم می‌ریزه٬ تحمل ها رو کم می‌کنه و اصلا شخصیت‌های این آدمها یه چیز لوسی می‌شه! خلاصه اگه به خونه موندین و سنتون داره به ۲۸-۲۷ می‌رسه٬ یاالله بجنبید!


کلمات کلیدی:
 
شیخ بهایی و پیتزا و جهنم!
ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢ 

شعر شیخ بهایی رو همین‌جوری محض قشنگی نگذاشته بودم اینجا. راستش این شعر به دلیل این‌که من دیشب داشتم یه پیتزا تو فر می‌پختم به یادم اومد! حالا ربطش چیه؟

دیشب که داشتم پیتزا رو نگاه می‌کردم که می‌پزه٬ این ترکیب روی پیتزا که داشت می‌پخت و پنیر پیتزا که حباب‌هاش بزرگ می‌شد و می‌ترکید و مخلوط رنگارنگ و تقریبا قرمزی که روی پیتزا بود و گرمای زیاد فر و بخاری که ازش بلند می‌شد٬ من رو یاد جهنم انداخت! نمی‌دونم اصلا این منظره پخته شدن پیتزا رو دیدید یا نه. خلاصه من یاد جهنم افتادم و این بحث قران که مثلا فلان گروه به صورت در جهنم پرتاب می‌شن. آقا خلاصه به شدت وحشتناکه. من که حسابی ترسیده بودم دیشب. یه جوری هم هست که هیچ کدوم از ما نمی‌تونه بگه که مثلا ایمن هست و کارش درسته و حالا اگه خیلی بهشتی نیست٬ اقلا جهنمی هم نیست. یعنی راستش همین ادعا نشون می‌ده طرف پرت هست از ماجرا. دیدم من از دیدن این منظره یاد جهنم افتادم در حالی که می‌گن مثلا عرفا از دیدن مخلوقات یاد خدای خالق می‌افتن. یادی از این شعر کردم و گفتم بد نیست شما هم در زیبایی اون شعر و وحشت حال دیشب با من سهیم باشید.

و با هم از خدا بخواهیم که ما را از آتش جهنم مصون بدارد.


کلمات کلیدی:
 
شعر بسيار زيبايی که خيلی از خواننده‌ها هم خوندنش
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱ 
تاکی به تمنای وصال تو یگانه              اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یانه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

 

رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

 

روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد بسوی مسجد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 

هردرکه زنم،صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم،پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

 

بیچاره بهائی که دلش زار غم توست هرچندکه عاصی است زخیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
شعر از شیخ بهایی. من از سایت «ری‌را» برداشتم متن رو.
کلمات کلیدی: